کد مطلب: ۱۰۴۹۶۹۶
|
|
۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۹

پیشنهاد اهالی فرهنگ برای بهینه‌شدن ظرفیت‌های محتوایی و فرمی خیابان

پیشنهاد اهالی فرهنگ برای بهینه‌شدن ظرفیت‌های محتوایی و فرمی خیابان
مدتی از اعلام خبر شهادت رهبر معظم انقلاب به دست شیاطین آمریکایی-اسرائیلی نگذشته بود که مردم برای نشان‌دادن علاقه وافرشان به امام خود به خیابان آمدند و صحنه‌های حیرت‌انگیزی را پدید آوردند که پیامش در ابتدای امر نشان‌دادن همبستگی میان میدان و دیپلماسی در صحنه نبرد با دشمن بود.

به گزارش مجله خبری نگار، مدتی از اعلام خبر شهادت رهبر معظم انقلاب به دست شیاطین آمریکایی-اسرائیلی نگذشته بود که مردم برای نشان‌دادن علاقه وافرشان به امام خود به خیابان آمدند و صحنه‌های حیرت‌انگیزی را پدید آوردند که پیامش در ابتدای امر نشان‌دادن همبستگی میان میدان و دیپلماسی در صحنه نبرد با دشمن بود. اما نهایت کج‌سلیقگی است که حضور شصت‌واندی‌روزه مردم در خیابان‌های سراسر ایران عزیز را تنها به اتحاد میان مردم و مسئولان خلاصه کنیم و بسیاری از وجوه دیگر این حضور را نادیده بگیریم. تجمعات خودجوش مردمی در نگاه نخست تلاشی برای صورت‌بندی یک همبستگی جمعی است که نمی‌توان از اهمیت جوانب اجتماعی و سیاسی آن در سطح امر ملی و نمادین گذشت. حضور خیابانی در تظاهرات و راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن، روز قدس و... همیشه در قامت پشتوانه‌ای اجتماعی در بزنگاه‌های مختلف زمانی به کمک ایران آمده است تا دشمن خیال آسوده حمله بی‌دغدغه به مرز‌های کشور را به ذهن پوسیده خود راه ندهد. اما فرم حضور مردم در تجمعات اخیر تفاوت‌های بنیادینی با گذشته داشت، به‌نحوی که می‌شد هسته سخت نود میلیونی را با تمام تفاوت‌ها در مسئله زیست، پوشش و حتی سلیقه در خیابان مشاهده کرد. جنگ رمضان با همه تلخی و شیرینی‌اش میزانسنی برای نمایش تکثرگرایی رایج میان خانواده‌های ایرانی و بروز آن در خیابان‌ها و میادین اصلی شهر بود. آنها تجربه‌ها و سلایق متفاوت و مشترک خویش در امور ذوقی و هنری و رسانه‌ای را به کار گرفتند تا با کمک آن هم سوژه وحدت را به نمایش بگذارند و هم به هنر ایرانی و انقلابی تنوع و وسعتی کم‌نظیر ببخشند. وقتی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید موجی از تولیدات موسیقایی، سینمایی، تجسمی و حتی شعری جامعه را فرا گرفت که تا پیش از آن مثل و مانندی نداشت. آغاز فصل تازه حیات جامعه ایران در آن روز‌ها به‌قدری جدی بود که آن شور و اشتیاق موردتوجه مسئولان امر قرار گرفت و به‌شکلی ساختارمند هنر مملکت را از سینمای داستانی گرفته تا باقی رسته‌ها و گونه‌ها سیراب کرد. دفاع مقدس هشت‌ساله نیز در پی پیروزی انقلاب، دقیقاً چنین کارکردی داشت و لااقل در بعد رسانه‌ای شخص مخلصی، چون «سیدمرتضی آوینی» را تحویل ایران و اسلام داد. آیا با نظام‌مند کردن تجمعات خیابانی این روز‌ها و تنوع‌بخشیدن به فرم هنری و رسانه‌ای حضور مردم در صحنه نمی‌توان به تکثیر آوینی‌ها، میرفتاح‌ها و حاتمی‌کیا‌ها امید بست؟ در گفت‌و‌گو با اهالی رسانه این سوژه را به بحث می‌گذاریم که تجمعات خیابانی چه آورده‌ای برای قدرت نرم ایران خواهد داشت و برای تنوع دادن به ساختار‌های نمایشی آن از خواندن سرود و ترانه گرفته تا نقاشی‌ها و گرافیتی‌های خیابانی چه باید کرد؟

حسین حق‌پناه؛ «رحما بینهم» باشیم

حسین حق‌پناه، مدرس سواد رسانه‌ای، معلم و تسهیل‌گر در پاسخ به این سؤال که برای تنوع‌بخشیدن به هسته تجمعات خیابانی چه کار‌هایی باید انجام داد با ذکر چند مقدمه گفت: «مسئله اساسی خیابان در روز‌های اول نگه‌داشتن یک هسته سخت در کف میدان برای خنثی‌کردن فضای جنگ خیابانی و نقطه پایان گذاشتن بر برنامه‌های دشمن بود. ولی از جایی به بعد، به‌درستی هدف، کارکرد و جهت تجمعات تغییر کرد. از لحظه آتش‌بس و ورود به فضای مذاکرات بود که جهت اتفاقات در خیابان تغییر کرد. دغدغه اصلی این بود که به چه شکل آدم‌هایی که پیش‌تر دیده نمی‌شدند یا حضور نداشتند به خیابان بیایند و به فعلیت برسند، زیرا مسئله اصلی که دشمن روی آن برنامه دارد شکستن همین اتحاد است. به همین منظور باید دقت کرد که گاهی اوقات «اتفاق خیابان» علی‌رغم نیت مثبتی که پشت آن وجود دارد به ضد خودش بدل نشود. اولین مسئله‌ای که باید در مورد آن حرف زد، «فرم» است، نه «محتوا». شروع تجمعات در شرایطی رقم خورد که کار و زندگی مردم تعطیل بود و بعضی از افراد و خانواده‌ها به شهر‌های کوچک‌تر مهاجرت کرده بودند و آغاز جنگ با ماه رمضان و عید نوروز هم‌زمان شده بود. این مسئله حضور تا پاسی از شب در خیابان‌ها و میادین را توجیه می‌کرد و صدای تجمعات ساکنان محله‌ها و خیابان‌ها را اذیت نمی‌کرد؛ تجمعات هم محدود به میادین و خیابان‌های اصلی شهر‌های بزرگ و کوچک بود. اما در حال حاضر شرایط تغییر کرده، زیرا مردم در حال انجام کار و زندگی‌شان هستند و صبح به سرکار می‌روند، پس تغییر فرم در شرایط کنونی باید صورت بگیرد. در این حالت، هم مسئله اتحاد و انسجام درونی به‌منظور نزدیک‌کردن آدم‌ها به یکدیگر اهمیت دارد و هم تغییر شرایط زندگی و بستر تشکیل تجمعات می‌طلبد که به «فرم برگزاری» با عینک دیگری توجه نشان دهیم. در گام بعدی هم باید باتوجه‌به نظرسنجی‌ها و گفت‌و‌گو‌هایی که دررابطه‌با گروه‌های سنی جوان و نوجوان وجود دارد به این نکته اشاره کنیم که لزوماً آنها که در خیابان حضور پیدا نمی‌کنند مخالف نیستند، اما خودشان را هم نمی‌توانند در این شرایط پیدا کنند گاهی هم به‌خاطر تنوع پوشش و ظاهرشان است که آدم‌ها از حضور در تجمعات منصرف می‌شوند؛ به این خاطر که نوجوان در سنی به سر می‌برد که دوست دارد به رسمیت شناخته شود درحالی‌که شاید بودن در این فضا‌ها این حس را به او ندهد. درنتیجه دوست ندارد نقشش در حاشیه تعریف شود. نوجوان علاقه دارد در مرکز و به یک معنا دست‌اندرکار باشد.

با بیان این مقدمه می‌توان به تجربه‌ها و مثال‌های متفاوت و خاص نظیر آنچه در تجمع «باغ فردوس» در جریان بود اشاره کرد. تجمع باغ فردوس توانست مخاطبان متفاوتی از اقشار گوناگون را به سمت خودش فرابخواند و این پیام را صادر کرد که می‌توان پای کار ایران بود و بچه‌ها را در مخالفت با جنگ‌افروزی آمریکا و اسرائیل و همین‌طور حول ایران و میناب به خیابان کشاند. مسئله اصلی، اما اینجاست که انتقال این مفاهیم باید در فرم‌های هنری‌تر و غیرزمخت‌تر انجام شود و شعار‌ها رنگ‌وبوی سیاسی کمتری به خود بگیرند. این را می‌توان در تجمعات زنانه، دخترانه و در میادینی که به اسم تجمعات نوجوانان در بعضی از نقاط شهر وجود دارد رصد کرد. حال اگر این اتفاق رقم نخورد چه می‌شود؟ اگر این تنوع احساس نشود آن شکاف‌های نامرئی که وجود دارد و هنوز پر نشده و بخشی از جامعه که در مورد ۱۸ و ۱۹ دی سؤالاتی در ذهن دارند و آن بخشی از جامعه که در شرایط اقتصادی سخت به‌واسطه گرانی‌ها و تورم مورد اذیت قرار گرفته نمی‌تواند نسبتی میان اتفاقاتی که شب‌ها در خیابان رقم می‌خورد با قیمت اجناس درون ویترین‌ها و مغازه‌ها پیدا کند. درنتیجه فاصله این اقشار با تجمعات زیاد می‌شود و این فاصله اصلاً به نفع وطن و ایران نخواهد بود.»

حق‌پناه در ادامه با نگاهی ریزبینانه به فرم‌ها و ساختار‌هایی که می‌توانند در میدان حاضر شوند و بر اهمیت قدرت نرم صحه بگذارند، افزود: «در این میان ۶-۵ پیشنهاد مشخص وجود دارد که می‌تواند در تنوع‌بخشی به میدان کمک کند. تعدادی از این موارد از دل تجمعات جهانی بیرون آمده است. پیشنهاد اول اجرای پرفورمنس به معنای اخص هنری از جنس تئاتر، هنر‌های تجسمی و آموزش اجرای همزمان در خیابان است. برای مثال تجربه استفاده از «اوریگامی» اهمیت دارد. این اوریگامی‌ها می‌توانند در ترکیب با نقاشی‌ها در لحظه به کار بیایند. نقاشی‌های دیواری و متری هم که در رخداد‌های جهانی به‌صورت کیلومتری مورد استفاده قرار می‌گیرند هم در این میان از اهمیت بسزایی برخوردارند. اساساً جنس هنر به‌گونه‌ای است که زمختی‌ها را از بین می‌برد و ارتباط بیشتری ایجاد می‌کند. پیشنهاد دوم، فضای تولید محتوا است. باید استودیو‌های فوری که به افراد اجازه می‌دهند با سلیقه و ذانقه خود به تولید محتوا بپردازند را در نظر بگیریم. این اتفاق به‌واسطه استفاده از ابزار هوش مصنوعی میدانی به نتیجه درخور می‌رسد. پیشنهاد سوم مربوط به برگزاری و ایجاد «پاتوق‌های گفت‌و‌گو» در میدان‌های مهم شهر مثل ولیعصر، هروی، فلسطین و... است. این اتفاق چندبار صورت گرفته و بسیار جذاب است. در این میزانسن افراد برای بیان نظرات خود و پاسخ به گره‌های ذهنی‌شان احساس آرامش و امنیت می‌کنند. پیشنهاد بعدی استفاده از فضا‌هایی است که به اشخاص اجازه می‌دهند مهارت‌هایی را یاد بگیرند؛ مثل مهارت‌های مربوط به هلال احمر، تیراندازی و... در ادامه باید به اقلیتی توجه کرد که اگرچه از نظر کمیت در حاشیه هستند، اما حضورشان به‌شدت کارساز است و آن هم اقلیتی‌اند که امکان خدمات‌دهی را ایجاد می‌کنند. برای نمونه استفاده و بهره از معلمانی که می‌توانند آموزش دهند یکی از همین موارد ثمربخش است. به عبارت دیگر بچه‌ها می‌توانند از آموزش عمومی و خصوصی کتاب‌های درسی توسط معلمان بهره ببرند. کشاندن نخبگان به استیج و پایین استیج به‌جای استفاده ماکسیمال از مداحان برای رجزخوانی هم می‌تواند به کار بیاید. ما با حضور اساتید، پژوهشگران و چهره‌های هنری می‌توانیم شاهد این نکته باشیم که ادبیات و مفاهیم جدید در حال انتقال به دیگری به‌واسطه یک زبان متنوع است. درنهایت اتصال خیابان به مسائل و دغدغه‌های واقعی زندگی مردم اهمیت دارد. ما می‌دانیم که پتروشیمی‌ها در جنگ آسیب دید و ما به‌زودی به چالش‌هایی از جنس کمبود منابع پلاستیکی و نفتی برمی‌خوریم. در این شرایط باید اصلاح الگوی مصرف تبدیل به پویش‌هایی در کنار میادین شود تا مردم در این خصوص آموزش ببینند. درنهایت مسئله اصلی تغییر نگرش افراد در میدان است. ما باید تلاش کنیم افراد حاضر در تجمعات خیابانی نگرششان تقویت «اشداء علی‌الکفار»، «رحماء بینهم» باشد. ما با وجود اختلافات می‌توانیم به گشودگی و پذیرش نسبت به هم عمل کنیم و پای یک آرمان بایستیم.»

داوود طالقانی؛ عبور از شابلون‌های دولتی

داوود طالقانی، پژوهشگر حوزه ارتباطات و نویسنده کتاب «شرق‌گرایی» با پیش‌کشیدن دوگانه میان نیرو‌های دولتی و خودجوش مردمی در ایجاد فرم تجمعات گفت: «واقعیت این است که ورود نهاد‌های حکومتی برای تنظیم تجمعات، یک دوگانه ایجاد کرده است. یک طرف معتقد است باید اجازه داد مردم و نیرو‌های خودجوش به هر شیوه‌ای که صلاح می‌دانند ابراز عقیده کنند تا آن شورمندی حفظ شود. طرف دیگر نگران است بدون سازماندهی و بسترسازی، تجمعات از هم بپاشد یا دچار حواشی سیاسی شود. هر قدر به «خلاقیت مردمی» فضای بیشتری بدهیم و اجازه دهیم این طیفی که پای کار نظامند، «تخیل» خود را در خیابان مجسم کنند، از الگو‌ها و شابلون‌های از پیش‌آماده نهاد‌های رسمی فراتر می‌رویم. خلاقیت مردمی هم ارزان‌قیمت است و هم شورمندی بالایی دارد. نباید با کنترل‌گری یا هدایت کلیشه‌ای شعار‌ها توسط مجری‌ها، این فضا را محدود کرد. نهاد‌ها باید بسترساز باشند، نه تنظیم‌کننده و کنترل‌گر؛ چراکه شابلون‌های دولتی اغلب باعث شکستن ایده‌های نو می‌شود.» طالقانی با تبیین حضور رپر‌ها در میان تجمعات و میدان‌داری آنها عنوان کرد: «من چندین‌بار تجربه شنیدن رپ روی استیج‌های میدان انقلاب و تجریش را در این مدت داشتم. نکته جالب برای من، واکنش سرد یا حتی کلافگی مخاطبان بود. با اینکه شخصاً به موسیقی رپ علاقه‌مندم و آن را به‌عنوان یک موضوع پژوهشی دنبال می‌کنم، اما معتقدم رپ هنوز مدیوم مناسبی برای تجمعات میدانی (حداقل با ترکیب فعلی) نیست. باید تفکیک قائل شد؛ رپ انقلابی در فضای مجازی (اینستاگرام و یوتیوب) به دلیل الگوریتم‌ها، دقیقاً به دست مخاطب هدفش می‌رسد و با تصاویر آرشیوی هم‌خوانی عجیبی پیدا می‌کند. اما در میدان، جایی که طیف سنی میانسال و سالمند حضور دارند، این موسیقی به‌عنوان یک پدیده غریبه نگریسته می‌شود. نسل‌های قدیمی‌تر با تعجب به آن نگاه می‌کنند و نمی‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. به نظر می‌رسد بستر اصلی رپ انقلابی همچنان فضای مجازی است و در فرهنگ بدنه نیرو‌های مذهبی در میدان، هنوز جا نیفتاده است.»

نویسنده کتاب «سلبریتی ایرانی» ظهور و بروز هنرمندان در جنگ رمضان را برخلاف دوران پیروزی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس که به معرفی چهره‌هایی نظیر «سیدعلی میرفتاح» و «سیدمرتضی آوینی» استثنایی و محدود دانست و افزود: «در بررسی چهل سال اخیر، باید بپذیریم همیشه با «استثناها» طرف بوده‌ایم. اگر لیست تمام کارگردانان، نقاشان و موسیقی‌دانان بعد از انقلاب را مرور کنیم، تعداد کسانی که واقعاً به «سبک شخصی» در هنر متعهد رسیدند، نسبت به کل، بسیار محدود است. در سینما و هنر‌های تجسمی، ما با تک‌ستاره‌هایی طرفیم که عقیده شخصی‌شان را به «فرم» تبدیل کردند؛ بنابراین در مورد «جنگ رمضان» یا تقابل فعلی ایران با آمریکا و اسرائیل، نباید منتظر شکل‌گیری یک «جنبش هنری توده‌ای» باشیم. احتمالاً باز هم شاهد ظهور «تک‌ستاره‌هایی» خواهیم بود که با لحنی متفاوت از بقیه، این زیست خیابانی و تجربه بحران را به فرم هنری درمی‌آورند. هنر انقلابی همواره مدیون استثنا‌هایی است که از قواعد معمول فراتر رفته‌اند.»

طالقانی در ادامه با انتقاد از بی‌توجهی گالری‌های هنری نسبت به جنگ رمضان بیان کرد: «در دورانی زندگی می‌کنیم که فرهنگ شهرت غلبه عجیبی پیدا کرده است. بسیاری از هنرمندان امروز با دو ترس بزرگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ اول، ترس از «حمله زامبی‌ها» در فضای مجازی، یعنی همان لشکر‌های سایبری و مخاطبانی که منتظرند با کوچک‌ترین موضع‌گیری انقلابی یا حزب‌اللهی، به هنرمند حمله و او را بایکوت کنند. دوم، ترس از «حذف‌شدن از مارکت». در سال‌های گذشته، حمایت‌های دولتی بخش بزرگی از اقتصاد هنر را پوشش می‌داد، اما امروز مارکت حرف اول را می‌زند. هنرمند می‌ترسد اگر اثر حماسی یا انقلابی تولید کند، از پروژه‌های تجاری و بازار هنر کنار گذاشته شود. نتیجه‌اش این می‌شود که در این دوماه جنگ، تعداد خوانندگانی که اثر تولید کردند بسیار محدود بودند؛ آنهایی هم که خواندند، آثارشان عمدتاً حول محور «مصیبت»، «فاجعه» یا حتی «ضدیت با اصل جنگ» بود. روحیه حماسی و سلحشوری در آثار تولید شده به‌شدت ناچیز است. در همین یک هفته اخیر که گالری‌های تهران بازگشایی شده‌اند، شاهد بازگشت به روند «هنر دکوراتیو» هستیم. به جز نمایشگاه موزه هنر‌های معاصر که چند اثر پاپ‌آرت با موضوع جنگ را نمایش داد، مابقی گالری‌ها مطلقاً ربطی به اتمسفر کشور ندارند. بسیار عجیب است؛ در کشوری که چهل روز سخت‌ترین جنگ را پشت سر گذاشته و هزاران کشته داده، گالری‌دار آثار دکوراتیو با قیمت‌های گزاف را به دیوار می‌زند. مثلاً نمایشگاهی با موضوع «خانه» افتتاح شده، درحالی‌که در این مدت «خانه» و «وطن» دغدغه اصلی همه ما بوده و ترس ازدست‌دادن خانه را با تمام وجود لمس کرده‌ایم، آثار این نمایشگاه هیچ‌ربطی به تجربه زیسته ما ندارند. تصاویری از خوش‌گذرانی‌های جدا از متن جامعه را می‌بینیم که انگار اصلاً جنگی رخ نداده است. اگر متولی دولتی (مثل موزه هنر‌های معاصر) وسط نباشد، بدنه اصلی گالری‌های ما هیچ التفاتی به این بحران ملی ندارند و بلافاصله به سبک‌وسیاق گذشته‌شان بازمی‌گردند.»

ارسلان عیوض‌زاده: در این روز‌ها هر فردی با هر هنری می‌تواند دیده شود

ارسلان عیوض‌زاده، گرافیست، طراح و تصویرگر درباره نسبت هنر، تکنولوژی و مفاهیم ملی در این روز‌های سرنوشت‌ساز گفت: «در روز‌هایی که فضای کشور و منطقه تحت‌تأثیر شرایط خاص نظامی و سیاسی قرار دارد، نقش تصویر و گرافیک در روایت حال‌وهوای جامعه بیش‌ازپیش پر رنگ شده است.» ارسلان عیوض‌زاده، هنرمندی که خود در حوزه به‌کارگیری ابزار‌های نوظهور پیشرو است، معتقد است هوش مصنوعی مرز‌های تولید محتوا را جابه‌جا کرده و حالا «حرفی که تصویر می‌زند» بسیار مهم‌تر از «چگونگی ساخت آن» شده است. در این ایام که حدود ۶۰ تا ۷۰ شب از شرایط خاص کشور و منطقه می‌گذرد، شاهد نقش پر رنگ تصویر و گرافیک در روایتگری مردم هستیم. بخش قابل‌توجهی از این تولیدات با کمک هوش مصنوعی (AI) انجام شده. من حس می‌کنم گرافیک ما در دل این بحران و شرایط جنگی، از «زیبایی‌شناسی صرف» به یک «روایتگری مستند» تغییر ماهیت داده است. ما از فضای تصاویر «کارت‌پستالی» خارج شده‌ایم؛ یعنی دیگر صرفاً با تصاویری که فقط بصری و جذاب باشند؛ اما حرفی برای گفتن ندارند، روبه‌رو نیستیم. الان هر کسی در هر مدیومی که کار می‌کند، در حال روایتگری است. در این میان، نقش ابزار‌هایی مثل هوش مصنوعی و مفهوم UX (تجربه کاربری) باعث شده سرعت تولید و نشر محتوا به‌شدت بالا برود. در گذشته تولید چنین آثاری نیازمند تیم‌های مختلف و زمان طولانی بود، اما در دل بحران، جایی که زیر بمباران هستید و با یک توییت از سوی رهبران جهان تمام معادلات منطقه عوض می‌شود، شما به سرعت بالا نیاز دارید. هوش مصنوعی این امکان را فراهم کرده که تولیدات با کیفیت مناسب و در لحظه ارائه شوند. دیگر برای مخاطب مهم نیست که این تصویر با دست کشیده شده یا با AI؛ مهم این است که تصویر چه حرفی برای گفتن دارد.

این موضوع تا جایی پیش رفته که حتی قالب‌های جدیدی مثل «اخبار لگویی» (انیمیشن‌های لگو) به رفرنسی برای واقعیت تبدیل شده‌اند. حتی روزنامه‌نگار‌های معروف جهان وقتی می‌خواهند از واقعیت میدان باخبر شوند، می‌گویند صبر کنید تا نسخه جدید انیمیشن‌های لگویی بیاید تا بفهمیم واقعیت چیست! این کار‌ها را عمدتاً بچه‌های دهه هشتادی انجام می‌دهند. هوش مصنوعی باعث شده سواد رسانه‌ای و نحوه تفکر تغییر کند. قشر جوان و نسل زد خیلی راحت با این جنس محتوا ارتباط می‌گیرند. مثلاً شوخی‌هایی که با برخی چهره‌های رسمی انجام می‌شود، خودش به یک «ژانر» تبدیل شده که اگر هوش مصنوعی نبود، اصلاً امکان نداشت با این سرعت در مجامع بین‌المللی فضا را تغییر داد. با ورود نسل جوان به این حوزه، فرصت‌های خوبی ایجاد شده، اما چالشی هم وجود دارد؛ اینکه بسیاری از این استعداد‌ها ممکن است در هیاهوی بستر‌ها دیده نشوند. من معتقدم «دیزاین» اساساً برای حل مسئله ساخته شده و تفاوت بنیادینش با «آرت» (هنر) در همین است. در زمان بحران و جنگ، دیگر بحث مانیفست‌های سیاسی یا جناح‌بندی‌ها مطرح نیست؛ بحث «تمامیت ارضی» و «وطن» در میان است. وقتی خط‌کشی‌ها شفاف می‌شود و مرز بین وطن و دشمن مشخص می‌شود، هر فردی با هر هنری می‌تواند دیده شود. بسیاری از این دختر‌ها و پسر‌هایی که در حالت عادی کار‌هایشان دیده نمی‌شد، الان در حال جذب مخاطبند؛ چون هنرشان را به خدمت جامعه آورده‌اند. من همیشه می‌گویم الان بهترین زمان برای «ری‌برندینگ» (بازآفرینی برند شخصی) است. هنرمند باید بازنگری کند که آیا هنرش به درد جامعه و وطنش می‌خورد یا نه؟ دقیقاً کاری که فردوسی در برهه‌ای از تاریخ انجام داد، همین بود. در دوران او هم جنگ و قحطی بود، اما او اثری خلق کرد که فارغ از تغییر حکومت‌ها، قرن‌هاست که رفرنس ادبیات و هویت ماست، چون درباره «ایران» صحبت کرد.

اگر ما صرفاً یک جناح سیاسی را بگیریم، کارمان تاریخ مصرف پیدا می‌کند، اما وقتی راجع‌به آب‌وخاک و شخصیت‌های کاریزماتیک ملی حرف می‌زنیم، اثر ماندگار می‌شود. جنگ، آدم‌ها را «الک» می‌کند و هنرمندانی که درباره ایران حرف می‌زنند، در این بستر رشد می‌کنند. این زبان مشترک در حال شکل‌گیری است و می‌تواند به یک فرم بصری در پوشش و سبک زندگی مردم تبدیل شود. این اتفاق آرام‌آرام در حال رخ‌دادن است. دیزاین لباس و اکسسوری در حال تغییر است. مردم حالا از هر رسانه‌ای، حتی از یک تیشرت، کلاه یا چتر با طرح ایران استفاده می‌کنند تا از وطنشان دفاع کنند. از سویی دیگر واقعیت جامعه ایران هیچ‌وقت یک‌بعدی نبوده است. در یک خانواده ایرانی، همه طیفی حضور دارند؛ از مذهبی و چادری تا غیرمحجبه، اما همه سر یک سفره بزرگ شده‌اند و در لحظه خطر، همه پای کار ایران هستند. ظرفیت مردم در میادین بسیار زیاد است، اما ما در «بعد رسانه‌ای» ضعف داریم. مثلاً میدان انقلاب به یک نماد رسانه‌ای بزرگ تبدیل شده، اما میادین دیگر مثل صادقیه یا ونک، علی‌رغم حضور مردم، برنامه تصویری و هنری منسجمی ندارند. ما اخیراً جلساتی داشتیم و روی تولید تصاویری کار کردیم که جوان‌ها بتوانند همان‌ها را در خیابان پیاده‌سازی کنند؛ تصاویری بومی برای شهدای جنگ، شهدای منا، شهدای نیرو‌های مسلح و حتی موضوعاتی مثل خلیج‌فارس و فلسطین. ما نیاز داریم که «مغز متفکر‌هایی» پشت این ماجرا باشند تا مثلاً تصاویر تاریخی دوران امام (ره) را با تکنولوژی امروز بازسازی کنند و به دست جوان‌ها بدهند. برای اینکه این حضور مردمی به یک «فرم نرم‌تر» و اثرگذارتر هنری تبدیل شود، ما نباید فقط به سخنرانی اکتفا کنیم. مردم در خیابان هستند و این بهترین فرصت برای تولیدات هنری زنده است. چرا یک خواننده هر شب در یکی از میادین اجرا نداشته باشد؟ چرا سنت‌هایی مثل «شاهنامه‌خوانی» را در کنار کار‌های گرافیکی و تصویری راه نمی‌اندازیم؟ امر سیاسی را می‌توان با فرمی هنری و نرم به مردم انتقال داد. حالا که شرایط نسبت به روز‌های اوج جنگ آرام‌تر شده، زمان آن است که میادین شهر را به محلی برای روایتگری هنری تبدیل کنیم؛ جایی که گرافیک، موسیقی و ادبیات در خدمت هویت ملی قرار بگیرند. این‌گونه می‌توانیم آن پیوند عمیقی را که میان طیف‌های مختلف مردم ایجاد شده، تثبیت کنیم. من خودم با روتوش و بازسازی تصاویر واقعی و کمتر دیده شده از رهبری، بدون استفاده مستقیم از هوش مصنوعی، بازخورد‌های عجیبی گرفتم. وقتی با این تصاویر خاص در خیابان راه می‌رفتم، مردم با اشتیاق درخواست می‌کردند که فایل را به آنها بدهم تا با آن عکس بگیرند. این نشان می‌دهد جامعه به‌شدت «تشنه محتوا» است. اما مشکل اینجاست که من ارسلان عیوض‌زاده محدودم؛ نمی‌توانم برای تمام میادین کشور اثر تولید کنم. با یک تصویر می‌توان با جهان صحبت کرد و مفاهیم پیچیده سیاسی را انتقال داد، اما جای این نگاه نمادین و هنری به‌شدت خالی است. ما به یک کار جمعی نیاز داریم تا این بن‌بست محتوایی شکسته شود. معتقدم ما در زمینه «پرفورمنس‌های میدانی» تقریباً هیچ کاری نکرده‌ایم. هر چه هست، دغدغه‌های شخصی و محدود است. ببینید وقتی یک مداح مثل حسین طاهری با بازخوانی شعار‌های نوستالژیک در میدان انقلاب پرفورمنس اجرا می‌کند، چقدر وایرال می‌شود؟ چون روی «کهن‌الگو‌ها» دست می‌گذارد. در کنار این موضوعات، من به‌شدت با «فانتزی کردن جنگ» مخالفم. مثلاً چرا موشک یا جیپ را صورتی می‌کنید؟ مگه پنتاگون لوگویش را صورتی می‌کند تا دخترا خوششان بیاید؟ این تقلیل‌دادن جامعه زنان به یک‌رنگ، نشان‌دهنده فقر سواد بصری و رسانه‌ای است. نباید با روایت‌های فانتزی، جنگ را از ابهت انداخت. فردا اگر که همین کودک زیر بمباران مادرش را از دست بدهد، چطور می‌خواهید با آن «روایت اکلیلی» واقعیت را برایش تبیین کنید؟ ما باید با روایت‌های واقعی و اجتماعی مردم را با جنگ آشنا کنیم، نه با کارت‌پستال‌های تصنعی. من در اینستاگرامم هم درباره «ابتذال بلاگری» نوشتم. بلاگر کارش خودنمایی است، اما در زمان جنگ، اصلاً جای خودنمایی نیست. از آنها انتظاری نیست، اما فاجعه اینجاست که ما به آدم‌های تحصیل‌کرده علوم سیاسی که فالوور ندارند مجال نمی‌دهیم و در عوض سعی می‌کنیم بلاگر‌های حجاب یا فودبلاگر‌ها را «سفید» کنیم تا بیایند مانیفست سیاسی بدهند. نتیجه‌اش می‌شود بلاگری که با یک ظاهری که برای آن شرایط مناسب نیست، در محل اصابت موشک ظاهر می‌شود؛ این واقعاً توهین به واقعیت است. چرا کسی روایت مردم بی‌خانمان در مناطق آسیب‌دیده را نمی‌گوید؟ چرا از خانمی که زیر آوار مانده و حالا در هتل اسکان داده شده روایتی نداریم؟ ما داده تصویری از این بخش واقعی جنگ نداریم.

روایت‌ها باید به سمت «اقتدار» بروند، اما با حفظ واقع‌گرایی. روایت باید روایت اقتدار باشد، نه صرفاً سوگ و ناله. اما اقتدار به معنای ندیدن واقعیت نیست. ببینید، در این جنگ برخی از مفاهیم تازه معنی‌دار شد که بخش زیادی از آن با کمک تصویر بود. جنگ جای «فانتزی‌سازی» نیست. ما نباید به مردم آدرس غلط بدهیم. دشمن (آمریکا و اسرائیل) صراحتاً دنبال تجزیه ایران است. ما سال‌ها امنیت داشتیم و شاید خیلی‌ها عمق خطر گروه‌های تجزیه‌طلب را درک نمی‌کردند، اما الان در اوج جنگ، مفاهیم عینی شده‌اند. در میان این‌همه روایت و تصویر، تصویر روز قدس و آن پرچمی که از خون آن خانم شهید سرخ شده بود، بسیار تکان‌دهنده بود. تصویر، چون یک زبان مشترک است، پس تمام جهان می‌توانند مخاطب قرار بگیرند. مثلاً زمانی که تصاویری از آقای خامنه‌ای و آقای لاریجانی (با نگاهی به ابعاد پنهان شخصیتشان) ساختم، فراتر از مرز‌ها چرخید. برایم جالب بود که ژاپنی‌ها توییت‌هایم را به زبان خودشان ترجمه می‌کردند. یا در جهان عرب، متوجه شدم آقای لاریجانی محبوبیت عجیبی دارد؛ تا جایی که به ایشان لقب «شیر» داده‌اند. در روز‌هایی که پست‌های مربوط به ایشان را می‌گذاشتم، هزاران کاربر عرب از لبنان و عراق با این محتوا‌ها ارتباط می‌گرفتند. این نشان می‌دهد که «تصویر»، زبان مشترک جهان است. وقتی شما «فقدان» یک شخصیت را تجربه می‌کنید، ابعاد پنهانی از او عیان می‌شود که در درگیری‌های جناحی داخلی دیده نمی‌شد. سال‌ها خودم را برای چنین روز‌هایی ورزیده کرده بودم تا بتوانم تصویری بسازم که اقتدار کشورم را به رخ دنیا بکشد. دوست دارم روی بزرگ‌ترین دیوارنگاره، طرحی اجرا کنم که با «مشارکت مستقیم مردم» شکل بگیرد. ایده من یک بیلبورد عظیم است که تصویر نهایی‌اش نه با رنگ و قلم من، بلکه با «اثر انگشت» تک‌تک مردم ایران ساخته شود. هر اثر انگشت، یک هویت و یک بیعت است. دوست دارم مردم بیایند و با اثر انگشتشان، هویت و دی‌ان‌ای این خاک را روی آن دیوار ثبت کنند. این تصویر نشان می‌دهد که ریشه این کشور، مردم هستند؛ نه سیاستمدار‌ها و نه موشک‌ها، هیچ‌کدام بدون این مردم معنا ندارند. این بیلبورد باید در طول یک ماه و با حضور مردم تکمیل شود تا هر کسی که رد می‌شود، حس کند سهمی در خلق این «اقتدار ملی» داشته است. این یعنی دیپلماسی مردم؛ این یعنی خود ایران.»

منبع: فرهیختگان-ایمان عظیمی - مریم فضائلی

برچسب ها: جامعه هنر
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر