کد مطلب: ۱۰۴۲۹۷۵
|
|
۰۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۳

روح دفاع ملی در شهر پساجنگ

روح دفاع ملی در شهر پساجنگ
معماران و شهرسازان ایده‌هایی برای تبدیل بقایای جنگ به نشانه‌های زنده شهری دارند

به گزارش مجله خبری نگار، شهر‌ها فقط از آهن و سیمان و آجر ساخته نمی‌شوند؛ آنها موجوداتی زنده‌اند که با هر بحران، نفس می‌کشند، زخم برمی‌دارند و روایت خود را در دل کوچه‌ها و میدان‌ها حک می‌کنند. در جنگ تحمیلی ۴۰ روزه، چهره شهر‌های ایران به‌سرعت با وضعیت تازه هم‌نوا شد؛ میادین اصلی، به‌ویژه در تهران، به صحنه‌ای دائمی برای تجمعات خودجوش مردم، همدلی، مقاومت و همبستگی ملی تبدیل شد؛ حضوری که فراتر از یک تجمع خیابانی، تلاشی جمعی برای بازتولید امنیت روانی و حفظ پویایی در قلب بحران بود.

هم‌زمان، نماد‌ها و مداخله‌های هنری، زبان دیگر شهر شدند. دیوارنگاره‌های پایتخت از جمله در میدان ولیعصر (عج) با محوریت تنگه هرمز و روایت دلاوری‌های ایرانیان در این جنگ، تصویری بود از اراده‌ای که می‌خواست بایستد و تعریف کند که این جنگ در حافظه ما چگونه ثبت شود و یا پرفورمنس‌هایی که برای یادبود شهدای کوچک میناب برگزار می‌شد، از چینش کفش‌های جامانده در مترو میدان ولیعصر گرفته تا نمایشگاه نقاشی باغ فردوس همه بخشی از روایت‌های شهری بودند.

اما اکنون که شهر وارد مرحله تازه‌ای از حیات خود شده است و بازسازی‌ها در حال کلید خوردن است، نماد‌ها و چیدمان‌های «حین جنگ» برای روایت مقاومت شهر‌های ما و آنچه که بر ما گذشت؛ دیگر کافی نیستند. شهر، به‌عنوان یک «امر اجتماعی» و مهم‌ترین حامل «حافظه جمعی»، نیازمند بازخوانی است: کالبد آن باید بتواند روایت‌گر روز‌های سخت، ایستادگی‌ها و فقدان‌ها باشد، بی‌آن‌که در دام شعارزدگی یا فراموشی بیفتد.

در ادبیات معماری پس از بحران، مفاهیمی، چون «ردِ زخم معماری» و «معماری فقدان» بر همین نقطه تأکید می‌کنند؛ بر این‌که به‌جای پاک‌کردن کامل آثار خرابی و ساختن تصویری بی‌تاریخ و بی‌ردپا، باید بخش‌هایی از آسیب‌ها را آگاهانه حفظ کرد تا سندی از تاب‌آوری و تجربه زیسته شهر باقی بماند. این رویکرد، فقط دغدغه نظری معماران نیست؛ در مدیریت شهری امروز نیز پژواک یافته است. علیرضا زاکانی، شهردار تهران، بر لزوم حفظ برخی نقاط آسیب‌دیده و تبدیل مکان‌هایی، چون محل شهادت «امام شهید» و «مدرسه میناب» به موزه و نشانه‌های زنده شهری تأکید کرده؛ از سوی دیگر، در برابر برخی گمانه‌زنی‌ها درباره تغییر شتاب‌زده نام خیابان‌هایی، چون آزادی و سنایی، مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران، بر ضرورت پرهیز از دستکاری عجولانه لایه‌های هویتی محلات سخن گفته است.

در این برهه از تاریخ، نباید فراموش کرد که ما در میانه یک جنگ تمدنی با کسانی هستیم که سال‌هاست تاریخ را با روایت‌هایشان دستکاری می‌کنند و آنها را دستمایه اقدامات جنایتکارانه علیه ملت‌ها قرار می‌دهند. برای نمونه در جریان واقعه ۱۱ سپتامبر در محل برج‌های دوقلوی نیویورک، دو حوضچه بزرگ درست در جای پای برج‌های فروریخته ساخته شده که آب در آنها به درون فرو می‌ریزد و نام قربانیان در حاشیه‌شان حک شده است و یا در چند موزه بزرگِ مرتبط با هولوکاست، با پول‌پاشی‌های رژیم صهیونیستی از عینک‌های واقعیت مجازی برای بازسازی وقایع تاریخی با روایت خودشان استفاده می‌کنند تا نسل‌های جدید، تاریخ را از طریق روایاتی از پیش آماده شده درک کنند.

اکنون، با رشد موج علاقه‌مندی جهانی به شناخت ایران مقاوم و احتمال افزایش گردشگری پس از جنگ، این پرسش جدی‌تر از همیشه پیش روی ماست؛ وقتی دیگران به شهری می‌آیند که بهای امنیتش را با خون و ویرانی داده، ما چه نماد‌ها، موزه‌ها و فضا‌هایی برای روایت صادقانه و عزتمندانه این تجربه در اختیار داریم؟ چگونه می‌توان کالبد آسیب‌دیده را نه صرفاً بازسازی، بلکه به فضایی برای التیام، تفکر و تولید معنا تبدیل کرد؟ چگونه می‌توان نسل جدید که با زبان دیگری از فضا، تصویر و رسانه خو گرفته را با این حافظه جمعی پیوند زد؟ برای واکاوی این پرسش‌ها و ترسیم چشم‌انداز هویت شهری در روز‌های پس از بحران، «فرهیختگان» با حامد کامل‌نیا، کارشناس معماری شهری و عضو هیئت‌علمی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه فردوسی مشهد گفت‌و‌گو کرده است.

رد زخم در معماری؛ وقتی جنگ بستری برای تولید معنا می‌شود

حامد کامل‌نیا، عضو هیئت‌علمی دانشگاه فردوسی مشهد در پاسخ به این سؤال که چهره شهر پس از جنگ و روند‌های بازسازی چگونه باید تجلی‌گر هویت جمعی و تاریخی این برهه باشد، بحث را با یک مفهوم بنیادین آغاز کرد: «هر جنگی علاوه بر اینکه یک فاجعه است، از منظر معماری و شهرسازی یک بستر و زمینه برای تولید معنا نیز محسوب می‌شود. ما در حوزه معماری در مواجهه با چنین بحران‌هایی مفهومی داریم تحت عنوان «رد زخم معماری»؛ یک دیالکتیک میان فراموشی و حافظه، و میان کالبد و معنا.»

وی با طرح این پرسش که چگونه می‌توان امانت‌دارانه بازسازی کرد و شهری با خاطرات روز‌های جنگ تحمیلی را روایت نمود، افزود: «زخم‌های معماری ما در بستر حادثه‌ای مثل جنگ می‌توانند تبدیل به یک نماد (Monument) یا نشانه‌ای در برابر فراموشی برای آینده شوند. به‌عنوان‌مثال در زمان جنگ سارایوو، یک معمار از خود این سؤال را می‌پرسد که آیا با وقوع جنگ، نقش معماری و شهرسازی خاموش می‌شود و تنها با یک ویرانه مواجهیم که صرفاً باید به دنبال تأمین سرپناه و نیاز‌های اولیه در آن بود؟ یا اینکه معماری می‌تواند نقش فعالی بر عهده بگیرد و شهر را آماده کند تا فراموش نکند و تبدیل به یک «موزه زنده» برای آینده شود؟»

وی با اشاره به تجربیات جهانی گفت: «از زمان جنگ جهانی اول تاکنون، کشور‌ها در مواجهه با این اتفاقات ناگوار رویکرد‌های متفاوتی بر اساس پارادایم‌های فکری خود داشته‌اند. آنچه در لبنان رخ می‌دهد با بازسازی پس از بمباران هسته‌ای هیروشیما متفاوت است. در هیروشیما و ناکازاکی ژاپن، بازسازی با شعار «بازتعریف معنی صلح» انجام شد و پروژه‌هایی تعریف شد که به دنیا پیام انسانیت بدهد. در جنگ ویتنام، شعار «معماری برای بقا» محور بازسازی قرار گرفت. در دوران جنگ سرد نیز معماری تبدیل به ابزار ایدئولوژیک شد و شهر به منزله یک مرز سیاسی تعریف گردید تا تفاوت‌های بلوک شرق و غرب را نمایان کند؛ اما در تمام اینها یک موضوع مشترک است: جنگ در عین فاجعه بودن، بستری برای تولید معناست؛ جست‌وجوی معنایی که در اوج ناامیدی، پیام و نمادی از امید و معنا برای آینده خلق می‌کند و در این راستا شهر باید روایتگر باشد و خود به یک میدان مثبت نیرو تبدیل شود.» کامل‌نیا در ادامه تأکید کرد در گام اولِ شهر‌هایی، چون سارایوو، حتی ساختمان‌هایی که نمادین‌تر بودند، آثار گلوله‌ها را روی خود حفظ می‌کردند: «این کار با این هدف انجام می‌شد که شهر نه به‌مثابه یک ویرانه بلکه به‌مثابه یک موزه منتخب و زنده این پیام را بدهد: من فراموش نمی‌کنم.»

معماری خلأ و فقدان؛ چرا مدرسه میناب را نباید بازسازی کنیم؟

این کارشناس معماری شهری در خصوص تعجیل در بازسازی‌ها و لزوم حفظ برخی نماد‌ها توضیح داد: «ما همواره با بخش تأمین نیاز‌های اولیه شهروندان مواجهیم که بالقوه باید انجام شود؛ اما نکته دیگر پیامی است که برای اکنون و آینده داریم. برخورد با این موضوعات یک تیغ دولبه است. همواره چندین نگاه مختلف به این امر وجود داشته است. برخی نگاه‌ها رادیکال، احساسی و مقطعی هستند (مثل تغییر نام‌گذاری‌ها که از روی احساسات طبیعی و البته قابل‌احترام است؛ اما در مقطع کوتاهی تمام می‌شود). آن فرمی که قرار است راوی زخم تاریخی یک ملت شود و حافظه پایدار ایجاد کند، احتیاج به تأمل، بازاندیشی و یک نگاه پدیدارشناسانه دارد تا مقطعی.»

وی به مفهوم مهمی اشاره کرد: «در بازسازی مفهومی داریم به نام «معماری خلأ و فقدان». گاهی اصلاً نباید بسازیم! به‌عنوان‌مثال وقتی اتفاق ناگواری برای فرشتگان ما در میناب می‌افتد، شما دیگر نباید آنجا مدرسه بسازید. این معماری فقدان است. خالی بودن آنجاست که مهم و ماندگار است. با نساختن است که آن عمق درد به آینده نشان داده می‌شود. یک‌جا بازسازی از جنس نساختن است، جای دیگر ممکن است حفظ آثار یک پرتابه در بدنه یک نما باشد. شهر باید مثل یک ساختار روایتگرِ زخم‌خورده و حاوی معنا، اثری خلق کند که تا سال‌های بعد فراموش نشود.»

باید از موزه‌سازی فراتر برویم

کامل‌نیا در ارزیابی تجربیات تاریخی در شهرسازی و بازتاب حافظه تاریخی نظیر جنگ هشت‌ساله گفت: «شخصاً اعتقاد دارم نگاه ما عمدتاً «موزه‌محور» بوده است. اصرار داشتیم موزه جنگ یا دفاع مقدس بسازیم. این کافی نیست. اینکه معماری روایت را از دل محتوای خود شهر دربیاورد، متفاوت از ساختن یک موزه با بازسازی‌های ساده و رئالیستی است. تکثر و تعدد زیاد، گاهی موضوع را از حالت قدسی و تأثیرگذارش خارج کرده و آشفتگی ایجاد می‌کند. ما باید شهر‌ها و ساختمان‌هایمان را پیام تاریخ کنیم، نه اینکه صرفاً یک ساختمان موزه بسازیم که افراد ممکن است به آنجا بروند یا نروند.»

وی شرط اصلی این ماندگاری را صداقت در روایت دانست و گفت: «صداقت تاریخی در آنچه اتفاق افتاده باید حفظ شود. اغراق‌ها یا برخورد‌های سطحی، مقطعی هستند و در طول تاریخ ادامه پیدا نمی‌کنند. به‌عنوان‌مثال، در برلین محدوده‌ای به نام توپوگرافی ترور (سایت گشتاپو) وجود دارد که محل قربانی شدن افراد زیادی بوده است. این مکان یک موزه «آبجکتیو» (شیء‌محور) نیست؛ بلکه از روایت درد‌های اتفاق افتاده در یک مدرسه یا قتل‌عام‌ها، با استفاده از دیوارنگاره‌ها و دست‌نوشته‌ها استفاده کرده است. این فضا مخاطب بیگانه را نیز به درون خود می‌کشد؛ چون از ابژه خارج شده و به روایت معنا‌های انسانی تبدیل شده است. آنجا موزه نساخته‌اند، بلکه رد زخم را به‌عنوان یک «معماری حافظه» حفظ کرده‌اند که گاهی با خلأ توام است.»

برای نسل جدید یادمان‌های کلاسیک کافی نیست

وی در پاسخ به سؤالی درباره نحوه ارتباط با نسل جدید که گرایش بیشتری به فضای دیجیتال و هوش مصنوعی دارند و روش‌های سنتی برایشان کارایی کمتری دارد، توضیح داد: «دقیقاً به همین دلیل است که از پدیدارشناسی مکان صحبت می‌کنیم. گاهی این ارتباط با «سکوت» اتفاق می‌افتد، درحالی‌که ما اصرار داریم صدا تولید کنیم! پارادایم‌های کلاسیک برای نسل امروز جواب نمی‌دهد. امروز بسیاری از روایتگری‌ها توسط رسانه، فضا‌های سایبر، شبیه‌سازی‌ها و صفحات دیجیتال انجام می‌شود. آنها با استفاده از سکوت و خلأ حس را منتقل می‌کنند، نه لزوماً با اشیا فیزیکی.» وی با نقد یادمان‌سازی‌های کلاسیک در شهر‌ها افزود: «روش بیان ما باید معاصرتر و بر اساس ویژگی‌های نسلی باشد که می‌خواهد این خاطره را با خود به آینده ببرد. استفاده از دستورالعمل‌های قدیمی اثرگذاری را از بین می‌برد. ما گاهی در جا‌هایی یادمان می‌سازیم که قبلاً خودش یک خاطره قدسی دیگر بوده است یا درباره ایده نام‌گذاری‌های اخیر نیز این رویکرد را بعضاً شاهد هستیم. این تصمیمات غیرفنی باید اصلاح شود. باید بررسی کنیم از بیروت تا سارایوو و برلین، کدام روش‌ها توانسته‌اند پیام را منتقل کنند. علاوه بر این باید نگاه، روش و روایت منحصر‌به‌فرد خودمان را داشته باشیم که مبتنی بر فرهنگ و تمدن خودمان است.»

پیام‌های ما باید راوی بخشی از تاریخ باشند

کامل‌نیا با تأکید بر لزوم پرهیز از سیاست‌زدگی هشدار داد: «ما باید از سیاسی‌کردن این مفاهیم بسیار پرهیز کنیم. جنگ که بستر تولید معناست، نباید تبدیل به خط‌گذاری‌های سیاسی شود. پیام ما باید راوی بخشی از تاریخ باشد که فراتر از جناح‌هاست؛ حتی صرفاً ملی هم نیست، بلکه فراملی و جهانی است. باید این موضوع را از یک امر فردی و جناحی به یک اخلاق اجتماعی و مسئله دفاع محیطی تبدیل کنیم.» وی افزود: «یک کالبد معماری خلاقانه که رد زخم را نگه می‌دارد، در طول تاریخ بسیار قدرتمندتر از هر بیانیه سیاسی، مانیفست یا توییت عمل می‌کند؛ چراکه بیانیه‌های سیاسی امروز هست و فردا نیست؛ اما معماری در بستر تاریخ پیام را انتقال می‌دهد.»

در ایده‌پردازی برای بازسازی باید مردم را سهیم کنیم

در بخش دیگری از این گفت‌و‌گو، موضوع مشارکت مردمی در فرایند بازسازی مطرح شد. کامل‌نیا در این باره تصریح کرد: «اشکال کار ما این است که وقتی از معماری مشارکتی حرف می‌زنیم، فکر می‌کنیم مردم باید بیایند برای بازسازی پول جمع کنند! اما ما باید مردم را در فرایند ایده‌پردازی و تولید معنا دخالت دهیم. معماری مشارکتی نباید فقط برای پول جمع‌کردن یا گذاشتن خشت آخر به شکلی نمادین باشد، بلکه باید تولید خاطره کند.» وی ادامه داد: «در نمونه‌های موفق دنیا، افراد علاقه‌مندِ محلات در طول فرایند تولید اثر معماری حضور دارند و دیدگاه‌هایشان را مطرح می‌کنند. متخصصان نیز از این دیدگاه‌ها بهره می‌برند؛ مثلاً در انتخاب اینکه رد زخم کدام ساختمان باید حفظ شود. مدیر شهری شاید آن دانش ضمنی و خاطره محلی را نداشته باشد؛ اما با مشارکت ذهنی مردم، آنها خود را شریک این فضا می‌دانند. باز هم تأکید می‌کنم این پیام تاریخی در حافظه شهر خواهد ماند؛ شهری که فراموش نخواهد کرد و ما با استفاده از فرهنگ و تمدنمان باید روایت‌هایمان را به روایت‌های جهانی تبدیل کنیم.»

حامد کامل‌نیا در پایان با جمع‌بندی کلیدواژه‌های اصلی این بحث گفت: «شعار ما این است: «هرگز فراموش نخواهیم کرد.» کلیدواژه‌های اصلی برای معماران و مردم ما نیز حفظ زخم، روایت تاریخ، معماری حافظه و استفاده خلاقانه از خلأ و فقدان است، درعین‌حال که به دنبال تاب‌آوری اجتماعی و بازسازی هستیم.»

منبع: فرهیختگان-فرگاه افشار

برچسب ها: جنگ جامعه شهر
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر