کد مطلب: ۹۹۴۵۷۳
|
|
۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۶:۲۱

دیکتاتوری با ژست‌های اخلاقی در مجازی

دیکتاتوری با ژست‌های اخلاقی در مجازی
در فضای پس از حوادث دی ماه، بخشی از معترضان به بهانه پیشگیری از عادی‌شدن فضا، با فشار بر آنلاین‌شاپ‌ها برای فعالیت نداشتن و بحث بر سر شرکت یا تحریم جشنواره فجر، دو نمود از یک پدیده هستند یعنی دیکتاتوری نرمی که حق انتخاب دیگری را با ژست‌های اخلاقی نادیده می‌گیرد

به گزارش مجله خبری نگار، با شروع جشنواره فیلم فجر، چند روزی است که بحث شرکت یا تحریم آن توسط هنرمندان و چهره‌ها مطرح است. در هفته‌هایی که از وقایع دی‎ماه گذشت، جامعه با پیامد‌های مختلف آن روز‌ها درگیر ماند و شکافی عمیق آرام‌آرام در لایه‌های مختلف زندگی روزمره شکل گرفت. شکافی که خودش را نه‌فقط در خیابان، که در صفحه‌های اینستاگرام، استوری‌های خاموش یا پرخاشگر، کامنت‌ها، بایکوت‌ها و برچسب‌زنی‌ها نشان داد. از یک‌سو، فشار بر آنلاین‌شاپ‌ها برای «فعال نماندن» و از سوی دیگر جدل‌های ادامه‌دار بر سر حضور یا تحریم جشنواره فیلم فجر؛ دو عرصه ظاهراً متفاوت که به یک منطق مشترک ختم شدند: «منطق نادیده گرفتن حق انتخاب دیگری». بازگشت تدریجی اینترنت بعد از وقایع دی ماه و تلاش آنلاین‌شاپ‌ها برای سرپا نگه‌داشتن کسب وکارشان همزمان شد با موجی از خشم، سوگ و اضطراب جمعی. در چنین شرایطی، فشار اجتماعی از سوی کسانی‌که معتقد بودند جامعه نباید وقایع گذشته را فراموش کند بیشتر از همه متوجه گروه‌هایی شد که در مرکز دید هستند یعنی آنلاین‌شاپ‌ها، هنرمندان و چهره‌هایی که انتخاب‌شان علنی بود. اما چرا نوعی از سوگ در بخشی از جامعه به حذف و توهین رسید؟ چه شد که اعتراض، به رفتار دیکتاتورمآبانه برخی از معترضان در نادیده گرفتن حق آنلاین‌شاپ‌ها برای فعالیت یا تصمیم هنرمند برای حضور در جشنواره تبدیل شد؟ نقش برخی از سلبریتی‌های آن‌سوی آب در این رفتار‌ها چه بود؟

آنلاین‌شاپ‌ها اسیر قطع اینترنت و شکاف همدلی

با بازگشت تدریجی اینترنت پس از وقایع دی‌ماه، بسیاری از آنلاین‌شاپ‌ها تلاش کردند دوباره به حداقل چرخه اقتصادی خود برگردند؛ آن‌هم نه از سر بی‌تفاوتی نسبت به آن‌چه در کشور گذشت، بلکه برای بقای کسب و کاری که برایش زحمت کشیده بودند. اما این بازگشت با موجی از فشار اجتماعی مواجه شد؛ فشاری که با این گزاره توجیه می‌شد: «شرایط نباید عادی شود». در این‌جا، شکافی بزرگ شکل گرفت و آنلاین‌شاپ‌ها درست در میانه آن قرار گرفتند؛ فقط، چون برخلاف بقیه مشاغل «دیده می‌شدند» و همین دیده‌شدن، آنها را به هدفی آسان برای تخلیه خشم تبدیل کرد. نکته مغفول‌مانده این بود که آنلاین‌شاپ‌ها بلاگر نیستند؛ کار آنها تولید محتوای سرگرم‌کننده یا فان برای جذب لایک و تبلیغ نیست. تولید محتوا برای آنها، بخشی از فرایند فروش و ادامه حیات اقتصادی است؛ آن‌هم در شرایطی که کلاً کسب و کار‌ها رونقی ندارد و از طرفی چند روزی هم اینترنت قطع بوده. توقف فعالیت، برای بسیاری از این کسب‌وکار‌ها نه یک کنش اخلاقی یا سیاسی، بلکه به معنای تعطیلی، بدهی و بیکاری است. در این میان، مرزی مهم نادیده گرفته شد: مرز بین «مطالبه» و «سلب حق فعالیت». وقتی اعتراض و مطالبه به فشار، تهدید، بایکوت و تحقیر تبدیل می‌شود، از اخلاق عبور می‌کند و به نوعی دیکتاتوری نرم می‌رسد؛ دیکتاتوری‌ای که به بهانه یا به‌نام رنج، حق انتخاب و زیستن دیگری را انکار می‌کند.

دیکتاتوری با ژست‌های اخلاقی در مجازی

مکانیسم روانی خشم جمعی

درک رفتار‌های حذف‌گرایانه پس از وقایع دی‌ماه، بدون توجه به سازوکار‌های روان‌شناسی اجتماعی ممکن نیست. جامعه‌ای که با شوک و سوگ مواجه می‌شود، الزاماً توان فهم و مواجهه مستقیم با منشأ رنج را ندارد. در چنین شرایطی، خشمِ انباشته‌شده به‌جای حرکت به سمت عوامل پیچیده و دور از دسترس مثل محتوای تهییج‌کننده شبکه‌های بیگانه و... به سمت گروه‌هایی هدایت می‌شود که «در دسترس»، «قابل رؤیت» و «بی‌دفاع‌تر» هستند. آنلاین‌شاپ‌ها، هنرمندان و چهره‌های عمومی دقیقاً در همین موقعیت قرار گرفتند؛ دیده می‌شدند و تصمیم‌شان علنی بود. این دیده‌شدن، آنها را به جایگزینی روانی برای ابراز خشم بدل کرد؛ خشمِ ناشی از سوگ، اضطراب و احساسات متنوع دیگر. ماجرا این است که ذهنِ تحت فشار، به دنبال «مقصر ساده» می‌گردد؛ کسی یا گروهی که بتوان بار عاطفی رنج را روی او تخلیه کرد، بی‌آن‌که نیاز به تحلیل ساختاری یا مواجهه دردناک با واقعیت باشد. از همین‌جا، سوگ حل‌نشده مسیر دیگری پیدا می‌کند. به‌جای گفت‌و‌گو و همدلی یا ریشه‌یابی به پرخاشگری دیجیتال بدل می‌شود و در مواردی، چون کامنت‌های تند، بایکوت، افشاگری، تهدید و تحقیر نمود پیدا می‌کند. شبکه‌های اجتماعی، با الگوریتم‌هایی که به هیجان و تقابل پاداش می‌دهند، این روند را تشدید می‌کنند و به خشم عریان صحنه و تماشاچی می‌دهند. البته حذف حق انتخاب دیگری ساده است؛ احساس قدرت می‌دهد و در برخی توهم کنشگری ایجاد می‌کند. اما هزینه‌اش سنگین است: فرسایش همدلی، تعمیق شکاف اجتماعی و بازتولید منطق دیکتاتورمآبانه‌ای که بدنه جامعه را از استدلال دور می‌کند.

جشنواره فیلم فجر؛ چالش فشار اجتماعی و حق انتخاب

بعد از وقایع تلخ دی‌ماه، یکی از نمادین‌ترین میدان‌های عمومی برای قضاوت، به چالش کشیدن دیگران و بحث درباره باید‌ها و نباید‌ها دوباره به چشم آمد؛ یعنی جشنواره فیلم فجر. دعوا بر سر «شرکت کردن یا تحریم کردن»، در واقع دعوا بر سر یک گزاره ساده نبود؛ صورت‌بندیِ شکاف میان انتظارات جمعی و حق انتخاب فردی بود. یک طرف می‌گفت حضور یعنی تأیید هرآن چه جامعه به آن اعتراض دارد؛ طرف دیگر می‌گفت غیبت یعنی بریدن از کار، از مخاطب، از چرخه تولید.

دیکتاتوری با ژست‌های اخلاقی در مجازی

با جشن طرفیم یا آوردگاهی هنری؟

قبل از هر چیز باید یک تمایز را روشن کرد: جشنواره فیلم فجر در ذات خود یک فستیوال هنری/صنفی است، نه یک «جشن» به معنای مرسومش. بسیاری از عوامل فیلم، از بازیگر و کارگردان تا تدوینگر و طراح صحنه، نه فقط «تصمیم شخصی»، بلکه تعهد حرفه‌ای دارند: نسبت به سرمایه‌گذار، تهیه‌کننده، همکاران، و تیمی که ماه‌ها وقت و انرژی خود را برای یک اثر گذاشته‌اند. در سینمای ایران، دیده شدن اثر و حتی بازگشت سرمایه، هنوز به ویترین جشنواره و مسیر اکران گره خورده است؛ و نادیده گرفتن این گره، خودش ابعاد اخلاقی دارد.

خشم مجازی برای حاضران

«تنوع انتخاب‌ها» در فجر اخیر خودش یک داده اجتماعی است: عده‌ای جشنواره را تحریم کردند؛ عده‌ای با حضورشان پیام دیگری دادند؛ عده‌ای هم با حداقل ظهور رسانه‌ای، کارشان را انجام دادند و از خط‌کشی‌های دوگانه فاصله گرفتند. البته قطعاً بین آن‌هایی که در جشنواره حضور نداشتند، هستند کسانی که قائل به تحریم نیستند و صرفاً نگران ریزش سرمایه اجتماعی در بخشی از مخاطب یا رفتار‌های زشت امثال احسان کرمی بودند. در این بین نام‌هایی مثل مهران غفوریان، الناز ملک، منوچهر هادی و محمدحسین مهدویان در همین قاب دیده شدند و بلافاصله وارد چرخه‌ای از قضاوت و خشم مجازی شدند. اما جامعه اگر بخواهد همه انتخاب‌ها را به دو برچسب «شجاع/ترسو» یا «اخلاقی/بی‌اخلاق» تقلیل دهد، در واقع پیچیدگی تجربه زیسته افراد را که در تصمیم‌های امروزشان نمود دارد، حذف می‌کند.

اپوزیسیون بی‌مسئولیت

همزمان با فشار‌ها در فضای مجازی مرز میان نقد یک عمل و خشونت در فضای مجازی هم پررنگ شد. نقد یعنی استدلال، پرسش، مطالبه‌گری و شفافیت؛ اما در فضای فعلی نقد به‌جای بحث درباره کنش افراد تبدیل به حمله به خود آن هنرمند شد. رفتار‌هایی از جنس انتشار اطلاعات شخصی یا ترغیب برای تماس و ایجاد مزاحمت مثل آن چه احسان کرمی مرتکب شد، عبور آشکار از سیاست‌ورزی به قلمرو آزار است. این چنین رفتاری نه کنشی مدنی است، نه اخلاقی؛ بلکه نوعی سیاستِ ترساندن است که می‌خواهد هزینه هر رفتاری برخلاف آن چه فرد می‌پسندد را بالا ببرد. مسئله فقط یک فرد یا یک پست نیست؛ مسئله یک تیپ است: «اپوزیسیون بی‌مسئولیت» که شغلش تولید خشم است و مشروعیتش را از تندترکردن فضا می‌گیرد. این تیپ، تناقض عجیبی دارد در ظاهر علیه هر نوع اجبار می‌ایستد، اما خودش حقِ انتخاب و متفاوت بودن را برنمی‌تابد؛ خشونت مجازی را عادی سازی می‌کند و با انسانیت زدایی از طرف مقابلش مجوز هر رفتار غیرمحترمانه‌ای را به او می‌دهد. جامعه‌ای که قرار باشد با منطق افشا، تحقیر و تعرض به حریم خصوصی اداره شود، حتی اگر شعار آزادی بدهد، در عمل «امنیت روانی» را از شهروندانش می‌گیرد. خلاصه این که می‌شود مخالف حضور امثال غفوریان، هادی و مهدویان در جشنواره بود، اما رفتارشان را با استدلال نقد کرد؛ اما آن چه در عمل توسط خیلی‌ها دیدیم نفی کامل انسانیت و اخلاق در شخصیت طرف مقابل بود. درحالی که نمی‌توان نسخه واحد نوشت که هر کس به جشنواره نیامده بزدل است؛ هرکس آمده مخالف اعتراض مردم است و....

دیکتاتوری با ژست‌های اخلاقی در مجازی

تمایز‌ها را درک کنیم

فشار اجتماعی به‌طور برابر توزیع نمی‌شود. همیشه گروه‌هایی هدف قرار می‌گیرند که «قابل حمله»‌ترند. آنلاین‌شاپ‌ها در این میان به قربانیان نمادین تبدیل شدند؛ نه، چون عامل وضعیت‌اند، بلکه، چون مرئی‌اند. حضورشان نشانه «ادامه زندگی» تلقی شد و همین کافی بود تا به آنها فشار وارد شود. در حالی که آنها، برخلاف بلاگر‌ها یا تولیدکنندگان محتوای سرگرم‌کننده، برای بقا ناچار به فعالیت‌اند. این‌جا مسئله «مطالبه اخلاقی» نبود، بلکه سلب حق فعالیت بود. در مورد هنرمندان حاضر در جشنواره هم همین منطق عمل کرد. جامعه‌ای که پیچیدگی را تاب نمی‌آورد، ترجیح می‌دهد جهان را به دو قطب ساده تقسیم کند: با ما یا علیه ما. در چنین فضایی، حق انتخاب که باید ستون اخلاق اجتماعی باشد به امتیازی مشروط تبدیل می‌شود؛ امتیازی که فقط در صورت هم‌صدایی با جمعی خاص معتبر است. مثل آن چه درمورد گلشیفته فراهانی یا فریبرز عرب نیا رخ داد؛ وقتی آن‌ها در مواردی مثل احتمال تجاوز خارجی یا مخالفت با شاهزاده صف شان را از عده‌ای جدا کردند ناغافل حجم زیادی از اعتراض، توهین و سوگیری سمت شان روانه شد. خطر این‌جاست که این رفتار‌ها جنس خاصی از دیکتاتوری را بازتولید می‌کند که به چشم نمی‌آید، اما با فشار جمعی، تهدید، افشا و حذف عمل می‌کند. شاید نقطه شروعِ اصلاح، نه در انتخاب «حضور یا عدم حضور»، بلکه در یک تمرین ساده باشد: «این‌که یاد بگیریم مخالف باشیم، نقد کنیم، بی‌آن‌که حق انتخاب دیگری را حذف کنیم». جامعه‌ای که این تمایز را بلد نباشد، هر تغییری را با هزینه‌ای سنگین‌تر از توانش تجربه خواهد کرد.

دیکتاتوری با ژست‌های اخلاقی در مجازی

فشار جمعی و برچسب‌زنی، ابزار‌های دیکتاتوری نرم

آن چه در هفته‌های پس از وقایع دی‌ماه توسط برخی چهره‌ها و بلاگر‌ها در شبکه‌های اجتماعی جریان یافت، صرفاً فوران خشم یا اختلاف‌نظر نبود؛ بلکه نشانه‌هایی از شکل‌گیری نوعی «دیکتاتوری نرم» بود. دیکتاتوری‌ای که نه با ابزار رسمی قدرت، بلکه با فشار جمعی، شرم‌ساز‌ی، بایکوت و برچسب‌زنی عمل می‌کند. در این شکل از سلطه فضا طوری ساخته می‌شود که فقط یک نوع احساس، یک موضع و یک شیوه رفتار «مجاز» تلقی شود. فشار برای هم‌شکل‌سازی، هسته اصلی این دیکتاتوری نرم است: باید به یک شکل سوگوار بود، به یک شکل اعتراض کرد، و به یک شکل زندگی را متوقف کرد یا ادامه داد. هر انتخاب متفاوتی، نه به‌عنوان تفاوت دیدگاه ناشی از تجربه زیسته متمایز، بلکه به‌عنوان بی‌اخلاقی، بی‌دردی یا خیانت تعبیر می‌شود. این‎جاست که رفتار، حتی اگر با ژست عدالت‌خواهی و همدردی عرضه شود، در عمل ضددموکراتیک است؛ چون دموکراسی، پیش از هر چیز، به رسمیت شناختن حق انتخاب دیگری است. نکته مهم‌تر اما، نقش کسانی است که از سوگ جمعی دنبال کسب اعتبار برای خودشان هستند. کسانی که احساسات دیگران را به محتوا تبدیل می‌کنند؛ استوری، پست و ویدئو‌هایی که بیش از آن‌که در پی فهم، همدلی یا تغییر باشند، برای دیده‌شدن و همراهی الگوریتم‌ها طراحی شده‌اند. همدردی نمایشی، با جملات کلی، تصاویر احساسی و دعوت به خشم، یکی از موتور‌های اصلی بازتولید این فضاست. در چنین فضایی فردی را می‌بینیم که در حال قهوه نوشیدن، روی تردمیل، در سفر از خودش عکس و فیلم می‌گیرد، اما کپشن، متن و زیرنویس و... را در فضای تسلیت و سوگ می‌برد. تولید محتوای این‌چنینی در مسیر الگوریتم، از احساس بخشی از جامعه تغذیه می‌کند، اما نه با اعتقاد به آن محتوا، بلکه برای موج‌سواری. اگر قرار باشد نقدی جدی صورت بگیرد، پیش از همه متوجه همین ژست‌های اخلاقیِ پراز سوءاستفاده است.

منبع: خراسان-سید مصطفی صابری

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر