کد مطلب: ۲۹۰۴۵۱
|
|

شریک باشگاه رفتن خودت باش!

شریک باشگاه رفتن خودت باش!
فریبا نادری : بهترین رفیق خودت باش با خودت باشگاه برو !!
به گزارش مجله خبری نگارفریبا نادری (زاده ۲۳ فروردین ۱۳۶۳ در تهران) بازیگر ایرانی است.  فریبا نادری به طور اتفاقی وارد عالم بازیگری شد و با سریال «مروارید سرخ» معرفی شد. در ادامه بیوگرافی فریبا نادری بازیگر توانمند ایرانی را خواهید دید با ما همراه باشید.

چکیده‌ای از بیوگرافی فریبا نادری:

فریبا نادری

تولد: سال ۱۳۶۳
ملیت: ایرانی

پیشه: بازیگری مدلینگ
سال‌های فعالیت:  از ۱۳۸۲ تاکنون
همسر: مهرداد طباطبایی
 
شریک باشگاه رفتن خودت باش!

فریبا نادری با انشتار پستی نوشت:

بهترین رفیق خودت باش.


شریک باشگاه رفتن خودت باش.


همدم قهوه خوردن خودت باش.

همسفر خودت باش.


همدست خودت باش.


برای خودت همه چیز باش به جای اینکه


برای این چیزا به بقیه تکیه کنی...

فریبا نادری متولد ۱۳۶۳، بازیگر و مدیر بازرگانی ایرانی است. فریبا نادری به طور اتفاقی وارد عالم بازیگری شد، او با سریال «مروارید سرخ» معرفی شد و با سریال «گل بارون‌زده» باعث شد که اهالی سینما روی بازی او حساب ویژه‌ای باز کنند. او به جز بازیگری به خانه داری به ویژه آشپزی علاقه ویژه‌ای دارد و هرگاه که در منزل است، وقت خود را صرف آشپزی می‌کند.

فریبا نادری می‌گوید: در سال ۱۳۶۳ به دنیا آمدم، از بچگی عاشق بازیگری بودم و بزرگ‌ترین آرزویم این بود که جای قهرمان فیلم‌هایی که دوستشان دارم، قرار بگیرم، اما پدر و مادرم مخالف بودند و سختگیری می‌کردند تا من به درس و مشقم بیشتر توجه داشته باشم.

در دوران کودکی بسیار شیطون و بازیگوش بودم، از آنجایی که با برادرم حمید رابطه بسیار خوبی داشتم، تمام روز با او بازی می‌کردم و به همین خاطر شیطنت‌هایم هم پسرانه بود. من حتی یک عروسک هم نداشتم و بهترین اسباب بازی من توپ «چهل تیکه» بود، یادم می‌آید که با بچه‌های محل، کوچه را می‌بستیم و هفت سنگ یا فوتبال بازی می‌کردیم.

شریک باشگاه رفتن خودت باش!

زمانی که در دوران راهنمایی تحصیل می‌کردم، به طور اتفاقی به من پیشنهاد اجرای برنامه «نیمرخ» داده شد، اما مادرم مخالفت کرد. از این حکایت چند سالی گذشت تا اینکه یک روز با دوستم که گریمور بود برای تست به دفتر «مسعود رسام» رفتیم، آن روز وی با تست بازیگران برای سریال «مروارید سرخ» مشغول بود، من هم غافل از این ماجرا نشسته بودم تا اینکه از اتاق شان آمدند بیرون و گفتند نوبت شماست. گفتم من برای تست بازیگری نیامده‌ام، دوستم آمده است… او به من گفت: حالا که آمدی بیا تست بده… آن روز خوش‌شانس بودم و در تست قبول شدم، اما می‌دانستم که خانواده‌ام مخالفت خواهند کرد.
 
شریک باشگاه رفتن خودت باش!

در قراردادم شرط کردم که خانواده ام هم باید پشت صحنه بیایند و گروه مروارید سرخ هم پذیرفتند. با این شرایط باز هم مادرم مخالفت کرد، اما سرانجام متوجه شد که علاقه من به بازیگری وصف‌ناپذیر است و نمی‌توانند مقابل علاقه‌ام ایستادگی کنند و این شد که به بازیگری روی آوردم و خوشحالم که مردم هم از آن استقبال کردند.
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر