کد مطلب: ۱۱۶۳۴۲۳
|
|
۰۳ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۴

از تهدید «مرگ یک تمدن» تا روایت‌سازی رسانه‌ای؛ جنگ شناختی علیه ایران چگونه عمل می‌کند؟

از تهدید «مرگ یک تمدن» تا روایت‌سازی رسانه‌ای؛ جنگ شناختی علیه ایران چگونه عمل می‌کند؟
تهدید دونالد ترامپ درباره نابودی یک تمدن، فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی، پرسش‌هایی درباره کارکرد روانی زبان در شرایط جنگی ایجاد کرد. این گزارش با بررسی چنین اظهاراتی، پیام‌های فارسی بنیامین نتانیاهو و نحوه بازتاب تحولات ایران در برخی رسانه‌ها، به سازوکار‌هایی می‌پردازد که می‌توانند ترس، امید، تردید و برداشت عمومی از جنگ را تحت تأثیر قرار دهند.

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان: جنگ امروز تنها در آسمان شهر‌ها و پشت خاکریز‌ها جریان ندارد. میدان دیگری هم هست که در آن به‌جای تصرف سرزمین بر سر تسخیر ذهن‌ها رقابت می‌شود تا ابتدا تصرف سرزمین در ذهن‌ها انجام شود و بعد در دنیای واقعی. جنگ شناختی، یعنی همین تلاش هدفمند برای تسخیر ذهن و رفتار انسان‌ها بدون درگیری فیزیکی مستقیم. در این نوع جنگ، بازیگران با ترکیب داده‌های کلان، الگوریتم‌ها، رسانه و روایت‌سازی، ادراک، باور‌ها و تصمیم‌های افراد و جوامع را دست‌کاری می‌کنند.

رسانه در این میدان می‌تواند به ابزاری نیرومند برای شکل‌دادن به برداشت مردم از پیروزی و شکست، امنیت و تهدید بدل شود. گاهی یک رویداد در میدان نظامی پایان می‌یابد، اما جنگ واقعی بر سر آن تازه در اتاق‌های خبر شروع می‌شود. در واقعیت باید بدانیم که رسانه‌ها در روز‌های جنگ و التهاب، ابزاری هستند برای پیشبرد جنگ یا حتی سلاح‌هایی باقدرت آنچه سلاح کشتارجمعی می‌دانیم. در چنین موقعیتی دیگر بازتاب واقعیت تحت‌عنوان یک خبر موضوعیت ندارد، بلکه رسانه می‌خواهد روایت خودش از جنگ را بازتاب دهد و سعی دارد این را در ذهن مخاطب جا بیندازد واقعیت روایتی است که او می‌گوید. نکته، اما این است که این روایت، الزاماً روایت خود آن رسانه نیست و جنگ‌افروزان برای پیشبرد اقدامات خود، رسانه را به‌عنوان بازوی تبلیغاتی به کار می‌گیرند؛ قبل از جنگ برای آماده‌سازی اذهان عمومی و حین جنگ برای توجیه تجاوز؛ آنها در این مسیر حتی می‌توانند به تروریسم دولتی مشروعیت بدهند و جای جلاد و شهید را عوض کنند. کاری که رسانه‌های غربی برای اسرائیل و آمریکا در تجاوز نظامی به ایران انجام دادند. از سال‌های قبل که مثلاً تأسیسات هسته‌ای ایران را تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی می‌نامیدند که حمله به آنها حمله به ایران نام نگیرد، تا حین جنگ و روایت‌های دروغ از اینکه غیرنظامیان هدف قرار نمی‌گیرند یا آنکه مردم ایران نیازی به پل ندارند و...

حالا پای یک‌سری داده هم به میان می‌آید که لزوماً قرار نیست «همه» واقعیت باشند. بخشی گزینشی از واقعیتی که رسانه می‌خواهد دقیقاً همان را بازتاب دهد. به‌نوعی واقعیات را کاریکاتوری انتخاب می‌کنند. رسانه‌ها چطور و با چه سازوکاری بر ذهن مخاطب ایرانی تأثیر می‌گذارند؟ روشی که از آن برای خبر استفاده می‌شود، چیست؟

قدرت کلمه

در تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، میدان نبرد تنها به آسمان و خاک کشور محدود نمانده و افکار عمومی ایرانیان نیز به یکی از عرصه‌های مهم جنگ روانی و رسانه‌ای تبدیل شده است. اظهارات دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو را می‌توان فراتر از موضع‌گیری‌های معمول سیاسی ارزیابی کرد؛ پیام‌هایی که با بهره‌گیری از تهدید، ایجاد اضطراب عمومی و وعده آینده‌ای متفاوت، در پی تأثیرگذاری بر محاسبات و برداشت‌های جامعه ایرانی هستند. نمونه آشکار این رویکرد، سخنان ترامپ بود که هشدار داد در صورت نرسیدن به توافق، «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد و دیگر هرگز بازنخواهد گشت». این یک تهدید ساده نبود؛ در ابتدا باید گفت با هیچ منطق و ادله‌ای هم شدنی نبود که تمدنی چندهزارساله در یک شب توسط کشوری که ۳۰۰ سال است شکل گرفته، نابود شود. این جمله هالیوودی طوری طراحی شده بود که کارکردی روانی داشته باشد، حتی می‌توان گفت هدف‌گذاری طراحی این عبارت صرفاً کارکردی روانی بر ذهن مخاطب ایرانی بوده است.

او می‌خواست با ترسیم تصویری فاجعه‌بار از آینده، احساس ناامنی و نگرانی از ادامه جنگ را در میان مردم تشدید کند؛ به زبان ساده‌تر مردم را بترساند. مقام‌های دولت آمریکا اعتراف کردند این ادبیات را تاکتیکی برای وادارکردن ایران به امتیازدهی به کار بردند، واضح است دامنه مخاطبان چنین پیام‌هایی به مقام‌های سیاسی محدود نمی‌ماند و جامعه ایران را نیز در برمی‌گیرد. نتانیاهو با شیوه‌ای متفاوت به دنبال اثرگذاری بر مخاطبان ایرانی بوده است که این شیوه در اتاق‌های فکر نهاد تروریستی مثل موساد طراحی می‌شود. او در پیام ویدئویی که با استفاده از فناوری هوش مصنوعی به زبان فارسی منتشر شد، ضمن اعلام حملات گسترده به اهدافی در ایران، از شهروندان خواست به خیابان‌ها بیایند و مدعی شد کمک موردانتظار آنان فرارسیده است. پیش‌تر نیز با اشاره به بحران آب، وعده کمک اسرائیل به ایرانیان پس از تغییر حکومت را مطرح کرده بود. اهمیت این پیام‌ها در این نقطه مشخص می‌شود که ترکیب فشار نظامی با وعده نجات سیاسی همراه است؛ رویکردی که سعی دارد مخاطب ایرانی را میان هراس از تداوم جنگ و امید به آینده‌ای قرار دهد که از سوی بازیگر خارجی ترسیم می‌شود و خودش را در نقش ناجی برای مرد. م جنگ رسانه‌ای صرفاً رقابت بر سر انتشار اخبار نیست، تلاشی برای اثرگذاری بر نحوه فهم مردم از مسئله و بحران، تعیین چهارچوب قضاوت آنان و تبدیل اضطراب ناشی از جنگ به عاملی مؤثر در معادلات سیاسی است.

کره گرفتن رسانه‌ای

تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی ایران به روز‌های جنگ محدود نمانده است. در ماه‌های اخیر موضوع عدم حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی در فضای عمومی و عدم انتشار فیلم و صدا از ایشان به یکی از محور‌های ثابت گزارش‌ها و تحلیل‌های برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور تبدیل شده است. این تحلیل‌ها چند مرحله دارد؛ اول تأکید بر غیبت ایشان، دوم اصرار بر عدم سلامت جسمانی ایشان و سوم - که به‌زعم خودشان نتیجه آن دو گزاره اول است - شهادت ایشان و پنهان‌کاری در این موضوع. بی‌بی‌سی فارسی در گزارش‌های خود بار‌ها از تعبیر «پیام منتسب به رهبر ایران» استفاده کرده و درباره علت دیده‌نشدن او پرسش‌هایی مطرح ساخته است. این موضوع را آن‌قدر تکرار می‌کنند تا مخاطب از آنها بپذیرد. این رسانه بار‌ها غیبت رهبر انقلاب را موضوع تحلیل قرار داده است؛ مسئله‌ای که به‌تدریج از یک پرسش خبری فراتر رفته و به میدان رقابت روایت‌های سیاسی رسانه‌ها راه‌یافته است.

اهمیت ماجرا زمانی روشن‌تر می‌شود که این فضاسازی‌ها را در کنار تهدید‌های آشکار مقام‌های اسرائیلی قرار دهیم. یسرائیل کاتس، وزیر جنگ اسرائیل، جانشین رهبر شهید ایران را هدف احتمالی ترور معرفی کرد و نتانیاهو نیز در دوازدهم همان ماه، تهدیدی مشابه را مطرح ساخت. در این اوضاع انتشار مداوم پرسش درباره محل حضور و وضعیت سلامت عالی‌ترین مقام ایران را می‌توان از منظر دو کارکرد احتمالی بررسی کرد؛ اول ایجاد فشار رسانه‌ای برای واداشتن مسئولان ایرانی به واکنشی که ممکن است اطلاعات تازه‌ای حتی در حد یک کد اطلاعاتی، درباره وضعیت رهبری ایران در اختیار ناظران خارجی و دشمن صهیونی - آمریکایی قرار دهد تا کارنامه تروریستی‌شان را تکمیل کنند.

این هدف مطلوب‌ترین گزینه و ایدئال آنهاست. اما کارکرد دوم، به‌مراتب گسترده‌تر و اجتماعی‌تر است؛ نشاندن بذر تردید در افکار عمومی و تبدیل خلأ اطلاعاتی به بستری برای گمانه‌زنی‌های پایان‌ناپذیر. وقتی یک پرسش بار‌ها تکرار می‌شود، ممکن است ذهن بخشی از مخاطبان را تحت‌تأثیر قرار بدهد. این بخشی از متد این رسانه‌هاست که از اذهان مخاطبانی که کم آگاه هستند، استفاده کنند تا از یک واقعیت به نفع جریان خودشان بهره‌برداری سیاسی کنند. مخاطب آگاه باید وقتی رسانه‌ای را می‌بیند و دنبال می‌کند همواره این عینک را به چشم زده باشد که قصد غایی رسانه از انتشار این مطلب یا تحلیل و خبر چیست. باید مخاطب در ذهن خود بتواند هدف رسانه را در لابه‌لای خبر‌ها و تحلیل‌ها پیدا و تجزیه‌وتحلیل کند و در ذهن خود رسالت رسانه را بیابد. وقتی با این دید به دنیای رسانه نگاه شود، پیدا کردن واقعیت دیگر سخت نیست.

تحلیل‌های پوچ

البته باید این نکته را در نظر داشت همیشه این خبر نیست که افکار عمومی را به مسیری مشخص می‌کشاند، در برخی مقاطع یک تحلیل، با پوسته‌ای کارشناسانه، همان نقشی را ایفا می‌کند که از یک عملیات رسانه‌ای دروغین انتظار می‌رود. مراد ویسی، تحلیلگر بازوی تبلیغاتی موساد یعنی ایران‌اینترنشنال، در برنامه‌ای با عنوان «حمایت اکثر ایرانیان از حمله ترامپ» در ۲۹ دی ۱۴۰۴، مدعی شد بخش عمده مردم ایران از حمله خارجی ایران استقبال می‌کنند. این رسانه تروریستی نارضایتی مردم از برخی مسائل را به معنای استقبال از مداخله نظامی خارجی تحلیل کرده و با استفاده از فضای رسانه‌ای در دسترسش سعی کرده است چنین چیزی را القا کند. در این سبک تحلیل‌ها روایتی منسجم ساخته می‌شود که هدف آن اصلاً منعکس‌کردن پیچیدگی جامعه نیست، بلکه صرفاً بازتاب‌دهنده زاویه دید به‌اصطلاح تحلیلگر است. این همان خطری است که هنگام خواندن بی‌بی‌سی، رویترز، آکسیوس، نیویورک‌تایمز باید به آن توجه داشت.

عدد‌های انسان‌نما

اگر به کمی قبل‌تر برگردیم؛ به روایت‌سازی کارخانه‌های صهیونیستی تولید خبر در کودتای دی‌ماه می‌رسیم. این رسانه در یک برنامه مدون ابتدا سعی داشت با سیاه‌نمایی به مخاطب ایرانی چنین القا کند که در نگون‌بختی محض زندگی می‌کند و شرایط را به طرز عجیبی مصیبت‌وار و سیاه جلوه کند با این آماده‌سازی مخاطبان خودش را به کف خیابان بفرستد و به آنها حس حماسه‌آفرینی و جنبش بدهد. با این تبلیغات زمانی که به نظرش می‌رسد ذهن مخاطب آماده شده دعوت به خیزش و آشوب می‌کند. در ذهنش هم یک عدد برای کشته‌ها به‌عنوان ایدئال در نظر می‌گیرد. اینجا جایی است که برای این رسانه‎‌ها ارزش انسان‌ها و بالاتر از آن هم‌وطنانشان در حد عدد بی‌جان و بی‌ارزش تقلیل پیدا کرد.

البته هرگز نمی‌خواهیم منکر آن شویم که تعداد کشته‌ها حتی اگر یک نفر باشد هم کم نیست. در این شرایط این رسانه‌ها با به راه انداختن چنین بازی روانی‌ای مخاطب خود را به خیابان می‌کشانند. در این مقطع، کارفرمای صهیونیستی در خیابان پروژه کشته‌سازی را شروع می‌کند. یک عدد ایدئالش را هم تعیین کرده ۴۰ هزار.

رسانه صهیونیستی هم سودش در این بود که پروژه کشته‌سازی به کمال برسد تا بتواند عدد بالاتری در تریبون خود اعلام کند؛ اما در واقعیت عدد واقعی با مطلوب آنها فاصله بسیاری داشت. در نهایت وقتی دید واقعیت با عدد محبوبش فاصله دارد، ناچار شد همان عدد ایدئالش را اعلام کند تا باز چرخه این امر را ادامه دهد که مخاطب ایرانی احساس بدبختی و ضعف کند تا جامعه و افکار عمومی به جایی برسند که آماده یک جنگ تمام‌عیار شوند؛ البته آماده که نه هدف او این بود که مخاطبانشان خواهان یک جنگ تمام عیار علیه کشورشان باشند.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر