کد مطلب: ۱۱۶۱۱۵۱
|
|
۳۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۱

کشف نوعی افسردگی مرتبط با ساعت بدن!

کشف نوعی افسردگی مرتبط با ساعت بدن!
حدود یک‌چهارم شرکت‌کنندگان در یک مطالعه بزرگ، ویژگی‌های نوعی از افسردگی را داشتند که با اختلال در ساعت زیستی بدن، خواب دیرهنگام و خستگی صبحگاهی همراه است. پژوهشگران دانشگاه سیدنی می‌گویند این افراد ممکن است زودتر به افسردگی مبتلا شوند، علائم شدیدتری را تجربه کنند و کمتر از دارو‌های رایج ضدافسردگی سود ببرند.

به گزارش مجله خبری نگار/سیناپرس، چرا درمان افسردگی برای برخی بیماران نتیجه‌بخش نیست؟ پژوهشگران می‌گویند یکی از پاسخ‌های احتمالی این است که افسردگی برخلاف تصور رایج، یک اختلال یکدست نیست و ممکن است در افراد مختلف، سازوکار‌های زیستی متفاوتی داشته باشد.

در همین راستا، پژوهشگران دانشگاه سیدنی استرالیا، با بررسی داده‌های ۱۱ هزار و ۳۸۰ شرکت‌کننده در یک مطالعه ژنتیکی درباره افسردگی، شواهدی از وجود زیرگونه‌ای از این اختلال شناسایی کرده‌اند که با به‌هم‌خوردن هماهنگی ساعت زیستی بدن ارتباط دارد. این الگو که پژوهشگران آن را «افسردگی شبانه‌روزی» می‌نامند، با ویژگی‌هایی مانند تمایل به خواب دیرهنگام، خستگی صبحگاهی و تفاوت محسوس زمان خواب در روز‌های کاری و تعطیل شناخته می‌شود.

اختلال ساعت زیستی چگونه با افسردگی ارتباط پیدا می‌کند؟

ساعت زیستی بدن، چرخه‌ای تقریباً ۲۴ ساعته است که زمان خواب و بیداری و بسیاری از فرایند‌های فیزیولوژیک، از جمله سوخت‌وساز، تمرکز و تنظیم خلق‌وخو را هماهنگ می‌کند. نور مهم‌ترین عامل بیرونی تنظیم‌کننده این چرخه است، اما زمان‌بندی طبیعی فعالیت‌های زیستی در افراد مختلف تفاوت دارد.

ایان هیکی، یکی از پژوهشگران این مطالعه، می‌گوید هماهنگی ساعت‌های زیستی بدن برای تنظیم خلق‌وخو، متابولیسم، تمرکز و چرخه خواب و بیداری اهمیت دارد. اگر این هماهنگی مختل شود، فرد ممکن است وضعیتی شبیه جت‌لگ مداوم را تجربه کند؛ حالتی که با خستگی، خواب نامناسب، افزایش وزن، کاهش تمرکز و تغییرات رفتاری همراه است.

هیکی و همکارانش در سال‌های اخیر سازوکار‌های عصبی تنظیم‌کننده ریتم شبانه‌روزی را بررسی کرده‌اند تا مشخص کنند آیا اختلال در این سامانه می‌تواند بخشی از موارد افسردگی را توضیح دهد یا خیر.

در مطالعه جدید، گروهی به سرپرستی جیکوب کروز و ایان هیکی، داده‌های مطالعه مستمر ژنتیک افسردگی در استرالیا را تحلیل کردند. نتایج نشان داد حدود یک‌چهارم افراد بررسی‌شده با معیار‌های پیشنهادی این زیرگونه مطابقت داشتند.

پژوهشگران برای تعریف این زیرگونه، شش ویژگی را در نظر گرفتند:

تغییر علائم با فصل‌ها: الگوی علائم افسردگی با تغییر طول روز و شب در فصل‌های مختلف تغییر می‌کند.

دیرتر بودن زمان میانی خواب: نقطه میانی فاصله زمانی خواب فرد، در مقایسه با جمعیت عمومی، دیرتر قرار می‌گیرد.

جت‌لگ اجتماعی: زمان میانی خواب در روز‌های کاری با روز‌های تعطیل چند ساعت تفاوت دارد؛ وضعیتی که نشان می‌دهد زمان‌بندی زیستی فرد با برنامه معمول جامعه هماهنگ نیست.

گرایش به شب‌زنده‌داری: فرد از نظر ساعت زیستی، تمایل بیشتری به فعالیت در ساعات پایانی روز و شب دارد.

خواب طولانی‌تر: در صورت فراهم بودن فرصت، فرد بیشتر از حد معمول می‌خوابد.

خستگی صبحگاهی: فرد هنگام صبح خستگی قابل‌توجهی را تجربه می‌کند.

مجموع این ویژگی‌ها به پژوهشگران کمک کرد گروهی از افراد را شناسایی کنند که الگوی خواب و بیداری آنها با ساعت اجتماعی متداول تفاوت دارد و هم‌زمان ویژگی‌های مرتبط با افسردگی را نشان می‌دهند.

البته وجود یک یا چند مورد از این نشانه‌ها به‌تنهایی برای تشخیص افسردگی شبانه‌روزی کافی نیست؛ این معیار‌ها در چارچوب پژوهش برای شناسایی یک الگوی احتمالی به کار رفته‌اند.

این الگو چه تفاوتی با سایر انواع افسردگی دارد؟

پژوهشگران دریافتند که افسردگی مرتبط با ساعت زیستی با برخی زیرگونه‌های پیشنهادی دیگر افسردگی هم‌پوشانی دارد. بیشترین هم‌پوشانی با افسردگی آتیپیک یا غیرمعمول مشاهده شد؛ بااین‌حال، حدود هزار و ۴۰۰ مورد از افراد دارای معیار‌های افسردگی آتیپیک، در گروه افسردگی شبانه‌روزی قرار نگرفتند.

این تفاوت نشان می‌دهد: این دو الگو لزوماً یکسان نیستند و ممکن است در بخشی از بیماران، ویژگی‌های متمایزی داشته باشند.

امیلیانا تونینی، نویسنده اول مقاله، می‌گوید افسردگی بیماری یکدستی نیست و شناخت ویژگی‌های زیرگونه‌های مختلف آن می‌تواند به شناسایی زودتر بیماران و انتخاب درمان متناسب‌تر کمک کند.

شروع زودتر افسردگی و علائم شدیدتر در این گروه

یکی از یافته‌های مهم مطالعه، تفاوت در سابقه و ویژگی‌های بالینی افراد این گروه بود. شرکت‌کنندگانی که معیار‌های افسردگی مرتبط با ساعت زیستی را داشتند، در سنین پایین‌تری شروع افسردگی را گزارش کرده بودند و بیشتر با ویژگی‌های بالینی شدید، از جمله مانیا، روان‌پریشی و افکار یا رفتار‌های مرتبط با خودکشی، مواجه بودند.

همچنین، افزایش وزن در دوره‌های افسردگی در این افراد بیشتر گزارش شده بود. پژوهشگران در بررسی‌های خود، خطر ژنتیکی بالاتر برای برخی اختلالات عصب‌رشدی، از جمله اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD)، و نیز مشکلات التهابی و بیماری‌های قلبی‌عروقی را در این گروه مشاهده کردند.

این نتایج، ارتباط میان این الگوی افسردگی و مجموعه‌ای از ویژگی‌های بالینی و ژنتیکی را نشان می‌دهند؛ اما به این معنا نیستند که همه افراد دارای این الگو الزاماً به چنین اختلالاتی مبتلا می‌شوند.

چرا دارو‌های ضدافسردگی ممکن است برای این افراد کمتر مؤثر باشند؟

پژوهشگران دریافتند افراد شناسایی‌شده در این گروه، کمتر از دیگران گزارش کرده بودند که دارو‌های رایج ضدافسردگی برایشان مؤثر بوده‌اند. آنها همچنین بیشتر از عوارض جانبی دارو‌ها خبر داده بودند.

این یافته می‌تواند یکی از سرنخ‌های مهم برای بررسی علت تفاوت پاسخ بیماران به درمان باشد. اگر در بخشی از مبتلایان، اختلال در تنظیم ریتم شبانه‌روزی نقشی اساسی داشته باشد، ممکن است درمان‌هایی که این سامانه را هدف قرار می‌دهند نیز اهمیت پیدا کنند.

جیکوب کروز معتقد است با توجه به ارتباط این الگوی افسردگی با ساعت زیستی بدن، روش‌هایی مانند نوردرمانی و استفاده از ملاتونین می‌توانند گزینه‌هایی مهم برای بررسی در این بیماران باشند و نقش آنها باید در فرایند درمان زودتر مورد توجه قرار گیرد.

بااین‌حال، این مطالعه به‌تنهایی اثربخشی بیشتر این روش‌ها را ثابت نمی‌کند و برای تعیین اینکه کدام درمان برای این گروه مؤثرتر است، به پژوهش‌های درمانی اختصاصی نیاز خواهد بود.

کروز همچنین تأکید می‌کند افرادی که احساس می‌کنند دارو‌های ضدافسردگی برایشان مؤثر نیست، باید درباره شرایط فردی خود با پزشک مشورت کنند.

در حال حاضر، راهنما‌های بالینی معمولاً افسردگی را به‌عنوان یک اختلال واحد در نظر می‌گیرند؛ درحالی‌که پژوهشگران این مطالعه معتقدند علائم مشابه ممکن است در افراد مختلف از مسیر‌های زیستی متفاوتی ناشی شوند.

شناسایی زیرگونه‌های افسردگی بر اساس ویژگی‌هایی مانند ساعت زیستی می‌تواند در آینده به دقیق‌تر شدن ارزیابی بیماران و انتخاب درمان‌های متناسب با شرایط آنها کمک کند. این موضوع به‌ویژه برای افرادی اهمیت دارد که به درمان‌های متداول پاسخ کافی نمی‌دهند.

بااین‌حال، یافته‌های فعلی را باید شواهدی برای شناسایی یک الگوی احتمالی دانست، نه تأیید نهایی یک تشخیص مستقل یا اثبات اثربخشی درمانی خاص. تعیین جایگاه بالینی این زیرگونه و چگونگی استفاده از آن در تصمیم‌گیری‌های درمانی، به مطالعات بیشتر نیاز دارد.

برچسب ها: افسردگی
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر