به گزارش مجله خبری نگار،روزی که تصمیم گرفتیم موضوع این مطلب «از خودمراقبتی» باشد، گزینههای مختلفی برای گفتوگو درباره این موضوع پیشنهاد شد. هر کسی پیشنهادی داد، یکی گفت یک بازیگر سن و سال دار که از خودش خوب مراقبت میکند را بیاوریم. یکی دیگر میگفت نه موافق نیستم، یک نفر بازیگر جوان که شاداب و سرحل و به فکر سلامتی خودش را بیاوریم، در نهایت همه گزینهها را رو تخته مخصوص جلسات نوشتیم و اکثرا با گزینه کمند امیرسلیمانی موافقت کردند. به چند دلیل؛ اولین این که این روزها سفیر دیابت شده و بسیار در تلاش است تا مردم را از بیماری دیابت و عواقب آن آگاه کند.
کمند امیرسلیمانی: من به خودم بیشتر اهمیت میدهم. بگذاریم مثالی بزنم. من همیشه وقتی خیلی کار میکنم به خودم میگویم من کارگری هستم که یک پرنسس درونم خوابیده یعنی یک شاهزاده در باطن و درونم است. شاید دلیلش این باشد که من کلا زندگی را به شکل بازی میبینم و وقتی یک اتفاق بد برایم میافتد میگویم که این مرحله را که رد کردم، میروم مرحله بعد یا اصلا در بدبینانهترین رویکرد، این مرحله را میسوزم.
یک چیز خوبی که پدرم یادم داده و شاید به من کمک کرده این است که فشارهای درونی مان را بیرون نریزیم. از بچگی پدرم به ما یاد داده برای اتفاقی که هنوز نیفتاده، غصه نخوریم. خودش تعریف میکند: «وقتی به من گفتند پدرت حالش خیلی بد است بیا بیمارستان، فهمیدم پدرم فوت کرده ولی تا وقتی که رفتم تخت خالی اش را ندیدم، نپذیرفتم که پدرم را از دست دادهام و برایش گریه و شیون نکردم. وقتی دیدم نیست فهمیدم از الان به بعد پدرم نیست و من پدر ندارم.»
یا مثلا من یادم هست مادرم یک عمل جراحی داشتند و آن زمان مننوجوان بودم، پزشکی که باید مادرم راعمل میکردند اصفهان بودند، مادر و پدرم رفتند اصفهان و آن موقعها که موبایل هم نبود تا هر لحظه از حال شان باخبر شویم، فقط بعد از عمل متوجه شدیم که عمل شان انجام شده و از اتاق عمل بیرون آمدهاند. بعد از ظهر همان روز من و برادرم تصمیم گرفتیم برویم سینما. همان موقع خالهام تلفن زد با گریه و زاری گفت مادرت چی شده، گفتم عمل کرده و الان هم خوب است، پرسید شما الان کجایید، چه کار میکنید؟ گفتم ما داریم میرویم سینما، گفت مادرتان عمل کرده شما میروید سینما، گفتم خب چه کار کنیم الان این جا بنشینیم گریه کنیم؟ ما چه برویم چه نرویم، مادرمان در بیمارستان است.