به گزارش مجله خبری نگار/ایران: همانطور که میدانید فیلم سینمایی «عقابها» در کنار فیلمی، چون «کانیمانگا» از پرفروشترین فیلمهای ژانر دفاع مقدس و جنگی ایران به حساب میآید؛ فیلمی که براساس کتابی بهعنوان «سقوط در چهلمین پرواز» ساخته شده و شامل خاطرات امیر خلبان یدالله شریفیراد است. شریفیراد متولد سال ۱۳۲۵ در روستای نسا در طالقان است و کتاب خاطراتش طی سالهای گذشته با نظارت فرامرز توکلی در قالبی جدید منتشر شد.
او در مقدمه این چاپ جدید از تهیهکنندگان فیلم «عقابها» این گله را دارد که بدون اطلاعش داستان زندگی او را تبدیل به فیلم سینمایی کردند. بههرحال کتاب خاطرات یدالله شریفیراد از چندماه اول جنگ تحمیلی، عقاید و باورهای خلبانهای نیروی هوایی ارتش را که به تعبیر امیرخلبان فریدون صمدی ۶ ماهه اول جنگ را اداره کردند، بهخوبی نشان میدهد. شریفیراد قلم و لحنی حماسی و انقلابی دارد و در عین حال احساساتی و بسیار عاطفی هم هست. بهعنوان مثال در این خاطرات میتوان جملاتی، چون «به گفته رهبرمان، جنگ جنگ است و عزت و حیثیت ما در گرو این جنگ.» (صفحه ۳۶) را بارها شاهد بود.
خاطرات این خلبان در «سقوط در چهلمین پرواز» که البته بهسادگی در بازار نشر و تهران قابل تهیه نیست، در ۳ فصل اصلی «فصل اول: یورش»، «فصل دوم: سقوط در چهلمین پرواز» و «فصل سوم: حرکت به سوی وطن» تدوین شدهاند. این خاطرات مربوط به دورانی هستند که سرهنگ مرتضی فرزانه یکی از خلبانان قدیمی و کهنهکار F۵ فرمانده پایگاه دوم شکاری تبریز بود و شریفیراد نیز عادت داشت اگر از منزل و در حضور همسرش راهی مأموریت میشود، از زیر قرآن سفره عقد خود عبور کند.
این خلبان پس از سقوط و سپس بازگشت به میهن، بهعنوان دیپلمات به پاکستان اعزام و سال ۶۶ به اتهام جاسوسی بازداشت شد. پس از اثبات بیگناهی و عدم دستداشتن در توطئه نیز با توجه به روحیه احساساتی و عاطفی خود دلشکسته شد و به کانادا مهاجرت کرد. کتاب «سقوط در چهلمین پرواز» و فیلم «عقابها» تفاوتها و شباهتهایی با هم دارند که مخاطب علاقهمند متوجه آنها خواهد شد. طبق نوشتههای شریفیراد در کتاب «سقوط در چهلمین پرواز»، مشاهده محرومیتها و ظلمهایی که دولت صدام در حق مردم عراق و کردها میکرد، باعث شد وجود این خلبان سرشار از خشم انقلابی نسبت به صدام شود و با خود فکر کند مردم ایران، بحق لقب «صدام یزید» را به او دادهاند.
خانواده یدالله شریفیراد تا یکروز پس از سقوط او بهکلی از وضعیت او بیخبر بودند و هر روز نیز با شایعهای درباره سرنوشت او روبهرو میشدند. ۲۱ روز پس از سقوط بود که نامه شریفیراد بهواسطه یک کرد مبارز به نام کاکمحمود به دست آنها رسید و از زنده بودنش یقین حاصل کردند. شریفیراد پس از تحمل چندهفته آوارگی در کوههای سرد کردستان عراق، با فداکاری این مبارزان ضدبعثی به مرز ایران رسید و در چند مراسم مختلف مورد استقبال قرار گرفت. فرازهای مربوط به روبهرو شدن با همسرش هم ازجمله فرازهای عاطفی و احساسی کتاب خاطرات این خلبان است.