اومد بغل منبر نشست! بعد ار روضه دوتا چشمش. دوتا کاسهٔ خون شده بود! گفتم: امیر! وایسا دوتا غذا بهت بدم. گفت: من غذا خوردم پای این منبر! من خودمو سیر کردم و نگرفت! گفتم: برا تبرک ببر! گفت: من تبرک شدم. تو جلسهٔ مادرم زهرا! _شیخحسینانصاریان_