کد مطلب: ۱۰۶۷۰۳۶
|
|
۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۴

تاملی جامعه‌شناختی بر قتل و خودکشی در محیط دانشگاه

تاملی جامعه‌شناختی بر قتل و خودکشی در محیط دانشگاه
رکسانا رضایی، روزنامه نگار و مدرس دانشگاه در یادداشتی نوشت: خبر کوتاه بود و هولناک. در دانشگاه علوم پزشکی قزوین، یک دانشجوی مرد با استفاده از سلاح گرم، یکی از دانشجویان زن را به قتل رساند و سپس با شلیک به خود به زندگی‌اش پایان داد.

به گزارش مجله خبری نگار، رکسانا رضایی، روزنامه نگار و مدرس دانشگاه در یادداشتی نوشت: خبر کوتاه بود و هولناک. در دانشگاه علوم پزشکی قزوین، یک دانشجوی مرد با استفاده از سلاح گرم، یکی از دانشجویان زن را به قتل رساند و سپس با شلیک به خود به زندگی‌اش پایان داد.

این حادثه که در محیط دانشگاه رخ داد، موجی از بهت و نگرانی را در میان دانشگاهیان و افکار عمومی برانگیخت و بار دیگر مسئله خشونت، سلامت روان و امنیت در فضا‌های آموزشی را به کانون توجه آورد.

مقام مسئول در تشریح ماجرا، علت را به اختلافات شخصی و خانوادگی نسبت داد. همان تعبیر آشنایی که معمولا بیش از آنکه توضیح دهد، می‌پوشاند.

مسئله این است که هیچ فاجعه‌ای در خلا رخ نمی‌دهد و آنچه رخ داده، صرفا یک نزاع خصوصی نیست، برشی عریان از یک واقعیت اجتماعی است. خشونت در روابط نزدیک، بحران مردانگی هژمونیک، ضعف مداخله ساختاری و عادی‌شدن امکان دسترسی به ابزار مرگ. این همان نقطه‌ای است که امر به‌ظاهر خصوصی، تمام‌قد اجتماعی می‌شود. مبرهن است جامعه فقط در خیابان و اداره حضور ندارد، در درون روابط صمیمی نیز حضور دارد، در هنجار‌های جنسیتی، در تربیت عاطفی و...

بخشی از این خشونت، محصول فرهنگی است که هنوز در لایه‌هایی از خود، ناتوانی در پذیرش طرد یا شکست عاطفی را به بحران حیثیت مردانه تبدیل می‌کند. این ترجمان اجتماعی همان چیزی است که جامعه‌شناسی آن را بازتولید سلطه مردانه در زیست روزمره می‌نامد. اما ماجرا فقط فرهنگی نیست، ساختاری هم هست. وقتی گفته می‌شود فرد در هفته‌های اخیر پیگیری چندانی نسبت به امور آموزشی نداشته، این صرفا یک اطلاع اداری نیست و می‌تواند نشانه‌ای از اختلال در پیوند فرد با نظم روزمره و سازوکار‌های مراقبتی باشد.

پرسش اینجاست که دانشگاه به‌عنوان یک نهاد، دقیقا کجای این بحران ایستاده است؟ آیا دانشگاه فقط محل آموزش است یا باید واجد سازوکار‌هایی برای تشخیص وضعیت‌های پرخطر، مداخله زودهنگام و صیانت از امنیت جمعی نیز باشد؟

نهادی که فقط پس از حادثه سخن بگوید، پیش از حادثه غایب بوده است؛ و البته ناگفته نماند که نمی‌توان از کنار مسئله سلاح گذشت. آن هم سلاحی که توانسته به محیط دانشگاه راه پیدا کند. این دیگر صرفا یک جزئیات فرعی نیست. یکی از کانون‌های اصلی فاجعه است.

پرواضح است که در جامعه‌ای که ابزار مرگ تا این اندازه در دسترس باشد، فاصله میان خشم و جنایت کوتاه می‌شود.

اسلحه، خشونت را فقط ممکن نمی‌کند، آن را فوری، قطعی و برگشت‌ناپذیر می‌کند و به همین دلیل ساده، دسترسی به سلاح نه یک موضوع انتظامی صرف، بلکه یک مسئله تمام‌عیار امنیت اجتماعی و سلامت عمومی است. از زاویه دیگر نکته قابل تامل آن است که بررسی ابعاد ماجرا و فجایع مشابه نشان می‌دهد، تحصیلات دانشگاهی هم مصونیت اخلاقی نمی‌آورد.

حضور در محیط علمی، لزوما به معنای رهایی از الگو‌های سلطه، خشونت یا فروپاشی روانی نیست و برعکس گاه فشار‌های تحصیلی، تعلیق هویتی، بحران آینده و انزوای عاطفی، فرد را به مرز‌های خطرناکی می‌رساند، به‌ویژه وقتی هیچ شبکه موثر حمایت روانی و اجتماعی در کار نباشد.

بنابراین، نام درست این فاجعه اختلاف شخصی نیست! بی تعارف باید عرض کرد این یک شکست چندلایه اجتماعی است. شکست در تربیت عاطفی، شکست در مداخله ساختاری، شکست در سیاست‌گذاری پیشگیرانه و شکست در مهار دسترسی به ابزار مرگ.

هر روایتی که این تراژدی را به قلمرو خصوصی تبعید کند در حقیقت صورت مسئله را پاک می‌کند.

ما با یک امر فردی صرف روبه‌رو نیستیم با لحظه‌ای مواجهیم که در آن بحران روانی، سلطه جنسیتی، خلا ساختاری و اسلحه به هم رسیده‌اند و مرگ تولید کرده‌اند.

بدتر آنکه چنین فاجعه‌ای اگر در زبان رسمی و رسانه‌ای به یک خبر عادی، کوتاه و مصرف‌شدنی فروکاسته شود جامعه یک گام دیگر به سوی عادی‌سازی خشونت رانده می‌شود.

فاجعه، فقط در لحظه وقوعش رخ نمی‌دهد، در نحوه روایت‌شدنش نیز بازتولید می‌شود و هر بار که قتل در پوشش عبارت‌های خنثی و آشنایی، چون اختلافات شخصی پنهان شود عمق خشونت، ضعف سازوکار‌های مراقبتی و نقش سلاح از میدان دید خارج می‌شود و این همان تقلیل گفتمانی است. یعنی کوچک‌کردن یک بحران اجتماعی در سطح واژگان، تا بار مسئولیت از دوش نهاد‌ها برداشته شود.

اگر قرار است چنین فاجعه‌ای تکرار نشود، راه‌حل را نباید فقط در محکوم‌کردن فردی عامل جنایت جست‌و‌جو کرد و باید به بازسازی سازوکار‌های پیشگیری اجتماعی اندیشید. جامعه‌ای که بخواهد از تکرار چنین تراژدی‌هایی جلوگیری کند، ناگزیر است از سطح تسلیت و شوک عبور کند و به سطح خودانتقادی اجتماعی برسد.

باید بپرسیم چه نوع فرهنگ عاطفی، چه نوع بی‌عملی ساختاری و چه نوع سهل‌انگاری در کنترل خشونت، این امکان را پدید آورده است. تنها در این صورت است که می‌توان به جای مصرف‌کردن خبر، از آن آگاهی انتقادی ساخت وگرنه فاجعه، یک‌بار در واقعیت رخ می‌دهد و بار دیگر در حافظه‌ای که به‌سرعت آن را می‌بلعد و عادی می‌کند.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر