کد مطلب: ۱۰۴۷۶۴۶
|
|
۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۴

امارات؛ اسرائیل دوم یا استارتاپ گوگولی؟

امارات؛ اسرائیل دوم یا استارتاپ گوگولی؟
بررسی پروژه شیخ‌نشین حاشیه جنوبی خلیج‌فارس در پساجنگ

به گزارش مجله خبری نگار، «خروج امارات از اوپک» و زمزمه‌های «تحرکات امارت شارجه برای خروج از فدراسیون متحده عربی» گوشه‌ای از آثار آشکارشده جنگ منطقه‌ای اخیر است. حالا که تنگه هرمز کاملاً بسته شده، آیا امارات قصد دارد با خروج از اوپک، از طریق بندر فجیره - که در آن‌سوی تنگه هرمز است و زیرساخت مناسبی ندارد - نفت خود را به فروش برساند که آن‌هم در تیررس نیروی دریایی ایران است؟ واقعیت این است که تصمیم برای خروج از این پیمان نفتی، نمی‌تواند بدون درنظرگرفتن سویه‌های سیاسی باشد. این اقدام در حقیقت یک اعلام استقلال سیاسی از زیر سایه عربستان سعودی و محکم‌تر شدن پیوند‌های همکاری با آمریکا و اسرائیل است که شکاف میان ابوظبی و ریاض را تعمیق می‌کند. ازسوی‌دیگر، لرزش ناشی از شکاف میان ۷ امارت عربی، در رسانه‌ها حس شده است. امیر امارت ابوظبی - که هم‌زمان رئیس امارات متحده نیز است - پست قابل‌تأملی در شبکه ایکس (توییتر) منتشر کرد. او در این پست، به برخی عناصر داخلی نامعلوم تاخت و آنها را به اتحاد دعوت کرد. گزارش‌های بین‌المللی استدلال کرده‌اند ناتوانی پایتخت در دفاع از حاکمیت کشور در جنگ با ایران و گرایش حداکثری حاکمان ابوظبی به سمت آمریکا و اسرائیل، علت اختلاف میان امارت‌های عربی از جمله ابوظبی، دبی و شارجه است.

پالس سیاسی برای همکاری بیشتر با آمریکا و اسرائیل

خروج امارات از اوپک، پیش از آنکه مانوری تجاری باشد، یک پیام سیاسی به آمریکا و اسرائیل است. امارات با این اقدام نشان داد دیگر نمی‌خواهد در چهارچوب‌های سنتی منطقه که عمدتاً توسط عربستان سعودی هدایت می‌شد، محدود بماند و به دنبال جایگاهی کاملاً مستقل در نقشه سیاسی جهان است. این تصمیم در واقع چراغ‌سبزی به واشنگتن بود؛ چراکه نشان می‌دهد امارات مایل است خود را از سیاست‌های جمعی اوپک که گاهی با منافع اقتصادی و سیاسی آمریکا در تضاد قرار می‌گیرد، جدا کند. با این کار، ابوظبی خود را به‌عنوان یک تأمین‌کننده انرژی «مطمئن» و «منعطف» معرفی می‌کند که همکاری با او برای غرب به‌صرفه‌تر است. ازسوی‌دیگر، این حرکت را باید در ادامه مسیر عادی‌سازی روابط و نزدیکی بیشتر به اسرائیل ارزیابی کرد. امارات به دنبال اثرگذاری در نظم جدیدی است که ایران در منطقه مستقر کرده و ابوظبی اکنون در فکر این است که به‌جای تکیه بر ائتلاف‌های سنتی عربی، بر پایه همکاری‌های نظامی، امنیتی و تکنولوژیک با اسرائیل و غرب استوار باشد.

فروش نفت از فجیره؟

در مسیر امارات برای فروش نفت بیشتر، مانع بزرگ جغرافیایی به نام «تنگه هرمز» وجود دارد. با توجه به جنگ اخیر و بسته‌بودن یا ناامنی این آبراه حیاتی، امارات تمام توان خود را روی تقویت بندر فجیره متمرکز کرده است؛ بندری که در سواحل شرقی این کشور قرار دارد و مستقیماً به دریای عمان راه دارد، یعنی جایی که نیازی به عبور از تنگه هرمز نیست.

نکته اولیه این است که تنگه هرمز برای عبور شناور‌ها بسته است نه موشک و پهپاد. در نظم جدید خلیج فارس، هر زمانی که بوی تخاصم به مشام نیروی دریایی ایران به‌عنوان تأمین‌کنندگان امنیت منطقه برسد، منشأ خطر به‌صورت خودکار هدف قرار خواهد گرفت. حاشیه‌نشین‌های خلیج فارس خاطرات داغ و ماندگاری از این پروسه دارند. اما واقعیت این است که تکیه بیش از حد بر فجیره، بیشتر یک نمایش قدرت سیاسی است تا یک راهکار کامل اقتصادی. بندر فجیره با محدودیت‌های زیرساختی جدی روبه‌روست و ظرفیت آن به‌هیچ‌وجه با حجم کل تولید و صادرات نفت امارات برابری نمی‌کند. به معنای دیگر، لوله‌ها و مخازن این بندر تنها می‌توانند بخشی از نفت امارات را به بازار‌های جهانی برسانند و توانایی جایگزینی کامل تنگه هرمز را ندارند. بنابراین، این ایده که امارات می‌تواند با خروج از اوپک تولیدش را بالا ببرد و بدون نگرانی از وضعیت تنگه هرمز، همه آن را از طریق فجیره صادر کند، چندان واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد. تا زمانی که امنیت منطقه توسط آمریکا و متحدانش محاصره باشد، افزایش تولید نفت امارات عملاً در مخازن این کشور حبس خواهد ماند و فجیره نمی‌تواند فرشته نجاتی باشد که صادرات امارات را از بحران‌های منطقه‌ای کاملاً مصون نگه دارد، در نتیجه، بهره‌برداری راهبردی امارات از این موقعیت، حداقل در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، بسیار محدودتر از آن چیزی است که در تبلیغات سیاسی خود نشان می‌دهند.

امارات نامتحده عربی

برای درک ریشه تنش‌های اخیر، ابتدا باید به ساختار خاص این کشور نگاه کنیم. امارات متحده عربی در واقع یک پادشاهی فدرال متشکل از «هفت شیخ‌نشین موروثی» است که شامل ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان،‌ام‌القیوین، رأس‌الخیمه و فجیره می‌شود. در این ساختار، قدرت به‌صورت سنتی تقسیم شده است. امیر ابوظبی همواره ریاست کشور را بر عهده دارد و امیر دبی نخست‌وزیر می‌شود. بااین‌حال، پست اخیر حاکم دبی در ایکس (توییتر) باعث شده تحلیلگران از یک اختلاف درونی در این کشور خبر دهند: «زندگی به من آموخت که مسئولیت، امانت است. مسئولی که تنها همت و دغدغه‌اش موفقیت شخصی خودش باشد، امین نیست. مسئولی که برای موفقیت سایر مسئولان در کشور تلاشی نمی‌کند، امین نیست. خودخواهی در موفقیت در عرصه کار عمومی، خیانت به امانت است؛ زیرا کشور تجزیه‌ناپذیر است. مسئولیت یعنی اینکه دغدغه کل کشور را به دوش بکشی... تمام کشور را... تا خودت به دغدغه‌ای برای آن تبدیل نشوی.» نقطه ثقل این اختلافات، تضاد میان نگاه‌های کاملاً متفاوت به آینده است، یعنی «مدل اقتصادی» دبی در برابر «ماجراجویی‌های نظامی و سیاسی» ابوظبی و «محافظه‌کاری» شارجه. دبی به‌عنوان یک مرکز بین‌المللی که حیاتش به گردشگری، تجارت آزاد و اعتبار جهانی وابسته است، خود را در معرض آسیب‌های ناشی از مداخلات نظامی ابوظبی در مناطقی نظیر یمن، سودان و لیبی می‌بیند. حملات موشکی و پهپادی به زیرساخت‌های امارات باعث شده امیرنشین‌های کوچک‌تر نسبت به توانمندی دفاعی ابوظبی دچار تردید شوند و احساس کنند سیاست‌های پایتخت امنیت اقتصادی آنها را قربانی می‌کند، ازسوی‌دیگر، امارت شارجه که قطب فرهنگی و محافظه‌کار امارات است، با سیاست‌هایی، چون عادی‌سازی روابط با اسرائیل و موج غربی‌سازی پایتخت مرزبندی دارد و حتی گزارش‌هایی از تمایل این امارت به نزدیکی بیشتر به عربستان برای ایجاد موازنه قدرت با ابوظبی شنیده می‌شود.

گسل میان برادر‌های کوچک و بزرگ

پرونده یمن مانند زخمی کهنه بر پیکر روابط امارات و عربستان باقی مانده و در نهایت به یکی از اصلی‌ترین دلایل فاصله این دو متحد قدیمی تبدیل شد. تضاد منافع در یمن ریشه در یک رقابت استراتژیک داشت؛ درحالی‌که عربستان به دنبال یک یمن متحد تحت نفوذ خود بود، امارات با حمایت از گروه‌های جدایی‌طلب در جنوب، به دنبال تسلط بر بنادر حیاتی و مسیر‌های تجاری دریایی بود. این اختلاف تا جایی پیش رفت که حتی شاهد درگیری‌های نظامی میان نیرو‌های تحت حمایت دو کشور بودیم. امروز، اما حمله آمریکا و اسرائیل علیه ایران و پاسخ قاطع تهران به این حملات، شکاف‌های دو برادر قدیمی را بیش‌ازپیش کرده است.

منبع: فرهیختگان-علی ملکی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر