کد مطلب: ۱۰۱۶۵۶۷
|
|
۲۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۱

ساکنان کاخ سیاه همچنان می‌سوزند

ساکنان کاخ سیاه همچنان می‌سوزند
ترامپ در روز چهاردهم از اعماق وجود فهمید به دیوار سفت خورده است

به گزارش مجله خبری نگار، جنگی که «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا نهایتاً بر روی ۴ روزه بودن آن حساب کرده بود، از ۱۴ روز فراتر رفته است. دشمن با تسلیم نشدن ایران، از آمادگی خود برای جنگی ۴ تا ۵ هفته‌ای خبر داد؛ اما شرایط میدانی به آنها آموخت، روز‌های چنین جنگی، به اندازه روز‌های دیگر نیست.

در چهاردهمین روز جنگ، سرنگونی سوخت‌رسان آمریکایی در آسمان عراق، درس سختی به واشنگتن داد. آنها به امید جنگ‌های افغانستان، عراق و یا عملیات در ونزوئلا به سمت ایران آمدند، غافل از اینکه تهران از نظر مردمی، رهبری، تاریخی و جغرافیایی شباهتی به این کشور‌ها ندارد. هیچ‌کدام از آنها تنگه‌ای دریایی در اختیار نداشتند، در هیچ‌کدام از آنها وضعیت ارتباط رهبری و مردمشان به میزان ایران نبود و هر سه توانایی داخلی و نظامی کمی برای نبرد داشتند.

ساقط کردن سوخت‌رسان

بامداد روز گذشته (۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۱۳ مارس ۲۰۲۶)، یک فروند سوخت‌رسان کی‌سی-۱۳۵ آمریکا که در حال سوخت‌رسانی به جنگنده‌های آمریکایی یا صهیونیستی بود، در آسمان غرب عراق ساقط شد.

این سوخت‌رسان و جنگنده‌های همراه، از سرزمین‌های اشغالی برخاسته بودند. در این واقعه، سوخت‌رسان دوم دچار آسیب شده و به فلسطین اشغالی بازگشت. تصاویری که سنتکام از این هواپیما منتشر کرد، آسیب‌هایی را به سکان عمومی آن نشان می‌داد.

این آسیب، تأییدکننده بیانیه‌های ایران و گروه‌های مقاومت عراقی بود که اعلام کرده بودند این هواپیما‌ها مورد هدف قرار گرفته‌اند و خبری از برخورد با یکدیگر نبوده است. در این باره مواردی وجود دارند:

۱- آمریکا تا پیش از این واقعه، به کشته شدن ۸ نظامی خود اعتراف کرده بود که به صورت قطره‌چکانی اعلام شدند. درخصوص واقعه روز گذشته، سنتکام همچنان رویه قطره‌چکانی را ادامه داده و کشته شدن ۴ نفر را تأیید کرد؛ اما سپس آن را به ۶ نفر رساند.

با افزوده‌شدن این ۶ نفر، تعداد کشته‌های آمریکایی که به‌طور رسمی اعلام شده‌اند به ۱۴ نفر می‌رسد، اما این تردید به وجود می‌آید که آیا می‌توان باور کرد واشنگتن طی ۱۳ روز جنگ ۸ نفر کشته داده و در اولین ساعات روز چهاردهم، ۶ نفر به آن افزوده شده باشند؟ تعداد تلفات وارده به نیرو‌های آمریکایی بیش از آمار اعلامی است.

۲- واقعه مزبور در فاصله دست‌کم ۳۰۰ کیلومتری مرز‌های ایران رخ داد. نیرو‌های مقاومت عراقی در جنوب، مرکز و مناطق محدودی در شمال‌غرب حضور دارند و حضور آنها در غرب کمتر است. به همین دلیل نیرو‌های آمریکایی در این منطقه احساس آزادی عمل می‌کردند و مرحله سوخت‌گیری که دشواری‌هایی دارد، در آن صورت می‌گرفت. آمریکا در این واقعه از جایی که فکرش را نمی‌کرد، غافلگیر شد.

۳- سوخت‌رسان‌ها همان هواپیما‌های مسافربری تغییر کاربری یافته‌اند؛ اما برای حفاظت از خود، دارای سامانه‌های جنگ الکترونیک و تجهیزات مختلف قدرتمندی‌اند تا نتوان آن را به وسیله موشک‌های پدافندی راداری و حرارت‌یاب هدف قرار داد. شلیک به آنها نشان داد مقاومت به سلاح‌های مناسبی دسترسی دارد.

۴- شباهت سوخت‌رسان به بمب‌افکن از نظر ابعاد و نوع پرواز، به این معناست که بمب افکن‌های بی-۵۲ و تا حدی بی-۱ با مشکل روبه خواهند شد. آمریکا با آسیب به پایگاه‌های نزدیک به خاک ایران، قادر به استفاده کامل از جنگنده‌ها برای عملیات نیست و باید از بمب‌افکن‌ها که دوربردتر بوده بهره گرفته شود.

۵- زدن سوخت‌رسان به این معنی است که نیرو‌های دشمن، برای عملیات با جنگنده در خاک ایران به مشکل خواهند خورد، این مسئله دلایلی دارد. برای رسیدن به عمق خاک ایران با مسلح شدن به بمب‌های سنگین، سوخت بالایی نیاز است. ازسوی‌دیگر پایگاه‌های پیش‌رو در خط مقدم غیرعملیاتی شده و ناوهواپیمابر مجبور به عقب‌نشینی شده است؛ پس دو راه اصلی مانده است؛ استفاده از جنگنده‌ها از مبدأ سرزمین‌های اشغالی که به دلیل اولویت بودن پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس، فاصله زیاد و حلقه‌های پدافندی متعدد سالم‌تر مانده و جنگنده‌های آمریکا از منطقه به آنجا رفته‌اند. دومین مسئله، استفاده از بمب‌افکن‌های دوربرد است.

برای عملیات در عمق خاک ایران از سمت فلسطین اشغالی، سوخت‌گیری ضروری است. اگر فعالیت سوخت‌رسان‌ها با تهدید روبه‌رو گردد، احتمالاً این امکان تا حد زیادی مسدود می‌گردد.

۶- جنگنده‌های دشمن و سوخت‌رسان‌ها، در حین سوخت‌گیری وضعیت آسیب‌پذیری دارند. آنها در نقطه‌ای از آسمان تجمع کرده و مراحل سوخت‌گیری را نیز پیش‌روی خود دارند؛ پس خبری از مانور و هوشیاری نیست و می‌توان آنها را نسبت به شرایط عادی، راحت‌تر طعمه کرد.

اهمیت حمله به الجلیل

در حملات موشکی ایران، مرکز سرزمین‌های اشغالی و شهر تل‌آویو محل اصلی اصابت‌ها بوده؛ اما گرداندن بردار حملات به شمال فلسطین اشغالی در مقاطعی از جنگ، معنادار تلقی می‌گردند. روز گذشته، ایران به منطقه‌ای از شمال در ناحیه الجلیل حمله کرد که تبعات سنگینی برای صهیونیست‌ها داشت. این مسئله دارای ابعادی است:

۱- ناحیه شمال در برابر حملات راهکار‌هایی دارد؛ این منطقه برخلاف مرکز که متراکم است، تراکم جمعیتی کمتری دارد و ساختمان‌ها کمتر آپارتمانی و بیشتر ویلایی و همراه با مزارع است. ازسوی‌دیگر، این منطقه تنها دارای پناهگاه‌هایی برای حفاظت در برابر راکت‌هاست؛ زیرا تصور می‌شد مقاومت لبنان در هرجنگی، با وجود مسلح بودن به موشک‌های سنگین، از آنها برای هدف‌گیری حیفا و تل‌آویو بهره گرفته و این موشک‌ها را خرج مناطق مرکزی که راکت‌های ساده به آن می‌رسند، نمی‌کند. همچنین یک طرح دیگر برای این منطقه در صورت موشک‌باران، خروج و حرکت به سمت مرکز است تا در هتل شهر‌های بزرگ و یا جنوبی اسکان داده شوند. این ویژگی‌ها موجب شده تا اگر شمال و به طور خاص نقاطی از این منطقه که دارای تراکم بالا هستند، نسبت به موشک‌های سنگین آسیب‌پذیر باقی بمانند.

۲- گفته می‌شود این حمله به ۱۰۰ تا ۳۰۰ ساختمان آسیب رسانده است. رژیم به زخمی شدن صد‌ها نفر اعتراف کرده است. تهاجم بامداد جمعه نشان داد، ایران می‌تواند با تک موشک‌ها، یک شهرک را به طور نسبی تخریب کند.

۳- هرگاه بردار حملات ایران به سمت شمال می‌چرخد، این اقدام حرکتی در راستای صاف کردن جاده برای مقاومت لبنان تلقی می‌شود تا بتواند حملات هوایی و یا زمینی به این منطقه انجام دهد؛ امری که نیازمند خروج شهرک‌نشینان از شمال، درهم‌ریختگی اداری در این منطقه با ایجاد موج آوارگان و آسیب به زیرساخت‌های نظامی است.

۴- تخریب صد‌ها خانه و اعتراف به زخمی شدن صد‌ها نفر، موضوعی نیست که بتوان آن را پنهان کرد. شهرک‌های شمال پدافند متمرکز کمتری برای دفاع از خود دارند و صرفاً از رینگ‌های پدافندی که در این مناطق برای دفاع از مرکز چیده شده‌اند، بهره می‌برند. این هدف‌گیری شمال با موشک‌های سنگین، می‌تواند باعث ایجاد موج آوارگان به سمت مرکز و جنوب شود.

۵- حملات ایران باعث تغییر موازنه شده است. مقاومت لبنان با وجود پایداری در طول جنگ ۶۶ روزه، آسیب‌هایی جدی دید و در دوره آتش‌بس شاهد حملات سنگین صهیونیست‌ها به خود بود که صد‌ها شهید و هزاران زخمی برجای گذاشت. مقاومت لبنان به‌تنهایی نمی‌توانست در برابر صهیونیست‌ها وارد عمل شود. ورود این گروه به جنگ، نشانه‌ای از تضعیف جدی صهیونیست‌هاست. آنها نیروی هوایی خود را برای حمله به ایران نیاز دارند، از جنگنده‌ها برای رهگیری پهپاد‌ها استفاده می‌کنند و ازسوی‌دیگر پایگاه‌های هوایی‌شان نیز در معرض حملات ایران است. به این عوامل، فرسودگی ناشی از عملیات طولانی‌مدت را هم باید افزود. این مسئله شامل پهپاد‌ها نیز می‌گردد. صهیونیست‌ها برای جنگ با ایران، نیازمند پهپاد‌های خود هستند. این فضا باعث شده تا صهیونیست‌ها برای مقابله با لبنان، کمتر به جنگنده‌های خود دسترسی داشته باشند و برای تهاجم از توپخانه، بالگرد و ناو بهره گیرند.

فرانسه

در حین نقل‌وانتقال عناصری از شبکه نفاق از سوریه به اقلیم کردستان عراق، یک پایگاه فرانسوی در اربیل مورد حمله قرار گرفت که در خبر‌های ابتدایی اعلام شد ۶ نفر زخمی شده‌اند. ساعاتی بعد، «امانوئل مکرون»، رئیس‌جمهور فرانسه از کشته شدن دومین ارشد نظامی خود در این پایگاه خبر داد. درباره این مسئله نکات ذیل حائز اهمیت‌اند:

۱- رئیس‌جمهور فرانسه در تماس تلفنی با آقای پزشکیان استدلال کرده بود که پایگاه‌های آمریکا در کشور‌های عربی تا حد زیادی غیرعملیاتی شده‌اند و بازار‌های انرژی جهانی نیز در خطر قرار گرفته‌اند و درخواست کرده بود حملات به آنها متوقف شود. با این حال پاریس میانجی صادقی نیست و سه اقدام نامربوط جنگی انجام داده است؛ نخستین اقدام تلاش برای نصب رادار در پایگاه‌هایش در عراق بود تا بتواند ضعف آمریکا را که تعدادی از رادارهایش نابود شده بودند، جبران کند. دومین اقدام، اعلام اعزام ناو هوپیمابر شارل دوگل بود. سومین حرکت، انتقال عناصر نفاق از خاک سوریه به اربیل، برای جلسه با گروهک‌های تجزیه‌طلب است.

۲- تحرکات فرانسه، تفاوت چندانی در امور میدانی ایجاد نمی‌کنند. از نظر راداری، گرچه فرانسوی‌ها دارای سابقه‌ای طولانی و تجهیزات پیشرفته‌اند، اما اراده مقاومت نشان داد که در صورت لزوم، چنین رادار‌هایی نیز هدف قرار می‌گیرند.

از نظر دریایی، ناو شارل دوگل ۲۵ جنگنده حمل می‌کند و در مقابل لینکلن که در منطقه حضور دارد با ۸۰ جنگنده چندان کارایی نخواهد داشت. از نظر کمی ناو فرانسوی یک‌سوم ناو آمریکایی جنگنده حمل کرده و قطعاً از نظر کیفی نیز برتری با آمریکایی‌هاست. در شرایطی که لینکلن کاری از پیش نبرده است، شارل دوگل راهگشا نخواهد بود.

۳- گروه‌های تروریستی ضربه به عقبه قوای آمریکایی را می‌بینند و می‌دانند عملیاتشان بیشتر شبیه به انتحار خواهد بود. ازسوی‌دیگر، اقلیم کردستان حملات وسیع محور مقاومت به دوجین قدرت جهانی و منطقه‌ای را دیده و تردید‌هایی دارد؛ زیرا بسیار محتمل است که آمریکا ناگهان اعلام آتش‌بس کرده و اقلیم را که وارد درگیری شده، تنها بگذارد.

در این میان فرانسه کاری از پیش نخواهد برد و تنها آورده‌اش، زیر ضربه رفتن منافعش است. نخستین تیر‌ها به فرانسه شلیک شدند که بداند اوضاع شبیه قبل نیست و معرکه‌ای بزرگ در منطقه جریان یافته است.

انگلیس

انگلیس می‌گوید برای نخستین‌بار از پایگاه‌هایش در قطر برای رهگیری پرتابه‌های ایران استفاده کرده است. این یک ورود به جنگ، به سبک سه عملیات پیشین وعده صادق است.

انگلیسی‌ها احتمالاً از همان ابتدای وعده صادق-۴ نیز در عملیات دفاعی دشمن مشارکت داشته‌اند ولی حالا به آن رسمیت بخشیده‌اند. این ورود دلایلی دارد:

۱- این اتفاق که ایران بتواند آمریکا، رژیم صهیونیستی و دوجین متحدانشان را در منطقه بکوبد، از نظر موازنه قوا بسیار مهم است. فرانسه و انگلیس برای جلوگیری از برهم خوردن موازنه قوا احساس کرده‌اند باید تحت شرایطی وارد قضایا شوند؛ اما این ورود می‌تواند نتیجه قبلی را تشدید کند؛ جایی که گفته شود نه تنها آمریکا و رژیم صهیونیستی که جمع این دو با انگلیس و فرانسه، ناکام ماندند.

۲- کشور‌های عربی در خصوص آمریکا دچار تردید شده‌اند، زیرا این کشور برای حفاظت از رژیم صهیونیستی آنها را در معرض خطر قرار داده است. ازسوی‌دیگر، آمریکا که آنها را به درون جنگ برده است، قادر به حفاظت از آنها نیست.

در اینجا اعتماد دولت‌های منطقه به غرب تضعیف می‌شود درحالی‌که آنها با کشور‌های زیادی دارای قرارومدار و یا قرارداد بوده‌اند. ازاین‌رو انگلیس و فرانسه، برای این مسئله احساس می‌کنند که باید تحرک کنند.

منبع: فرهیختگان-سیدمهدی طالبی، پژوهشگر حوزه بین‌الملل

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر