کد مطلب: ۱۰۸۱۵۰۷
|
|

بی‌حرمتی یا نیاز به معنا در قاب بلاگرها؟

بی‌حرمتی یا نیاز به معنا در قاب بلاگرها؟
محرم امسال با دوموضوع خاص طرفیم:یک‌سو، بلاگرهایی‌اندکه میان پرچم وکتیبه دنبال دیده شدن هستند.

به گزارش مجله خبری نگار، محرم امسال با دوموضوع خاص طرفیم:یک‌سو، بلاگرهایی‌اندکه میان پرچم وکتیبه دنبال دیده شدن هستند. محرم امسال، مثل بسیاری ازتجربه‌های جمعی دیگر، فقط درکوچه و حسینیه وهیئت جریان ندارد؛ دراستوری‌ها، ویدئو‌ها وقاب‌های اینستاگرامی هم بازتولید می‌شود. همین جابه‌جایی، دوتصویر بحث‌برانگیزرا پررنگ کرده است:ازیک‌سوکسانی که با ظاهری نامتعارف با دوربین به مجالس عزاداری می‌آیند وحساسیت برخی رابرمی‌انگیزند؛ ازسوی دیگر، کسانی‌که درپست‌های اینستاگرامی از بیرون هیئت‌ها به عزاداری نگاه می‌کنندوبا لحنی آمیخته به حسرت، می‌گویند دل‌شان برای نسخه قدیمی‌شان تنگ شده ومی‌پرسند چه بر سراعتقادات‌شان آمده یا آورده‌اند؟ درنگاه اول، یکی متهم به بی‌حرمتی است و دیگری نشانه فاصله‌گرفتن ازآئین‌ها؛ اما شایدصورت‌بندی ماجرا به این سادگی نباشد. شاید هردوگروه، هرچند به دوشکل متفاوت، دارندیک چیزرا فریاد می‌زنند:ما چه برسرآیین‌ها آورده‌ایم؟ و چطور نیاز به معنا را رفع کنیم؟

رمزگشایی ازآئین‌ها برای رسیدن به معنا

برای فهم این وضعیت، می‌توان ازایده‌های ویکتورترنر، جامعه‌شناس و انسان‌شناس برجسته کمک گرفت. ترنرمعتقدبود آئین‌ها ازهر نوعی صرفاً مجموعه‌ای ازرفتارهای تکراری وسنتی نیست؛ آئین، اگر زنده ومؤثرباشد، انسان را ازوضعیت عادی زندگی روزمره جدا می‌کند و وارد مرحله‌ای بینابینی می‌سازد؛ مرحله‌ای که اوآن را «آستانگی» می‌نامد. آستانگی یعنی وضعیتی که فرد دیگرکاملاً درجایگاه قبلی خود نیست، اما هنوزبه شکل تازه‌ای ازبودن هم نرسیده است. همین تعلیق، اگردرست طی شود، می‌تواند مقدمه دگرگونی باشد. دردل این تجربه، چیزی شکل می‌گیردکه ترنرازآن با عنوان «کمونیتاس» یا «باهم بودن» یاد می‌کند؛ نوعی حس پیوند، برابری ونزدیکی انسانی که درآن آدم‌ها، دست‌کم برای مدتی، ازنقش‌ها وفاصله‌های معمول اجتماعی عبور می‌کنند. به این معنا، آئین اجرای یک سنت نیست؛ نوعی توقف معنادار دردل شتاب زندگی است، فرصتی برای بازبینی خود، تجدید پیوند با جمع وبازیابی معنا. ازاین منظر، آئین موفق فقط مراسمی پرجمعیت یا پراحساس نیست؛ فضایی است که بتواند انسان را ازدل زندگی روزمره بیرون بکشد وبه تأمل، همدلی وتغییربرساند. پس اگرآئین به نمایش بیرونی تقلیل پیدا کند، یا اگرآدم‌ها خود را به‌کلی ازآن کناربکشند، این ظرفیت دگرگون‌کننده ناقص می‌شود.

بی‌حرمتی یا نیاز به معنا در قاب بلاگرها؟

وقتی عزاداری، صحنه می‌شود

درباره کسانی که با ظواهری نامتعارف یا دوربین به دست به مجالس عزاداری می‌آیند، ساده‌ترین واکنش، متهم‌کردن آنها به بی‌حرمتی یا سطحی‌بودن است. اما واقعیت اجتماعی معمولاً پیچیده‌ترازداوری‌های فوری است. درجهان امروز، بسیاری ازآدم‌ها ازمسیرتصویر، زیبایی‌شناسی وتجربه حسی به امورجمعی ومعنوی نزدیک می‌شوند. برای نسلی که بخش مهمی اززیستش درقاب‌ها، استوری‌ها و بازنمایی‌های دیجیتال شکل می‌گیرد، حتی ورود به یک مجلس عزاداری برای عکاسی هم لزوماً به معنای تمسخریا انکارنیست؛ گاهی می‌تواند نشانه نوعی کنجکاوی، میل به اتصال یا جست‌وجوی خام معنا باشد. با این حال، مشکل ازجایی آغازمی‌شودکه فرم، به‌جای دروازه معنا، به مقصد نهایی تبدیل شود. شبکه‌های اجتماعی تجربه را به محتوای قابل انتشارتبدیل می‌کنند وآدم را وسوسه می‌کنندکه به‌جای زیستن لحظه، آن را مدام مدیریت وعرضه کند. درچنین وضعیتی، نمادهای آئینی ممکن است به‌جای آن‌که راهی به درون بازکنند، به عناصریک صحنه دیداری ازجنس اکسسوری بدل شوند. ازمنظرروان‌شناختی هم فرد ممکن است واقعاً به تجربه‌ای عاطفی وترمیم‌کننده نیازداشته باشد، اما درمنطق خودنمایی ودیده‌شدن گرفتاربماند.

مسئله اصلی، پس، نه صرفاً پوشش وظاهر، بلکه کیفیت حضوراست. فردی که تمرکزش روی نمایش بیرونی ومصرف تجربه دینی است درگیرتحول درونی ورسوب معنا درقلب وذهن نمی‌شود. اوازهمان مرحله اول حضوردریک آئین عبورنمی‌کندووارد مرحله آستانگی که منجربه تحول درونی می‌شود نخواهد شد ونباید انتظارداشته باشد کیفیتی ویژه ازآئین را درک کند.

بی‌حرمتی یا نیاز به معنا در قاب بلاگرها؟

​​​​​​​خلاقیت و بازآفرینی به جای انفعال و انزوا

درسوی دیگرماجرا، کسانی قراردارندکه این روز‌ها درپست‌ها و ویدئوهای شخصی‌شان ازدوربه هیئت‌ها نگاه می‌کنند، صدای روضه و طبل را می‌شنوند، اشک‌شان گاهی درمی‌آید، اما هم‌زمان حس می‌کنند دیگربه آن جمع تعلق ندارند. این حس بیگانگی را نمی‌شود نادیده گرفت یا با چندبرچسب ساده ازآن عبورکرد. بخشی ازاین فاصله، ریشه درتجربه‌های واقعی دارد:ازساعت برگزاری مراسم‌ها، حجم صدا، تا شیوه تندعزاداری، صحبت‌های جناحی درمنبرومداحی، ضعف محتوا، و ناتوانی برخی مجالس درنمایندگی‌کردن تجربه زیسته نسل‌های جدید و... هرکدام می‌تواند دلیلی برای فاصله گرفتن بخشی ازجامعه از عزاداری‌ها باشد. برای بسیاری، مسئله این نیست که نیازبه آئین ازمیان رفته؛ مسئله این است که شکل موجود آئین دیگرآن‌ها را درخود جا نمی‌دهد.

ازهمین‌جا باید به نکته‌ای ظریف توجه کرد:فاصله گرفتن ازبرخی شکل‌های عزاداری، لزوماً به معنای پایان نیازبه معنا نیست. چه‌بسا برعکس، نشانه نیازی باشدکه دیگرپاسخ قانع‌کننده‌ای پیدا نمی‌کند. آن دل‌تنگی برای «خود قدیمی» را می‌توان صرفاً نوستالژی ندانست؛ گاهی بیان رنجی عمیق‌تراست، رنج بی‌خانمانی معنا؛ یعنی جایی که فردهنوزبه معنا، سوگواری، جمع وپیوندنیازدارد، اما دیگردرصورت‌بندی‌های موجود خود را بازنمی‌یابد.

درزبان ترنر، این وضعیت را می‌توان نوعی آستانگی معلق دانست:فرد نه کاملاً درون جمع است ونه به‌راستی ازنیازبه جمع رها شده. اما تعلیق، اگربیش ازحدطول بکشد، ازامکان دگرگونی به فرسودگی می‌رسد. انسان معلق، اگرفقط بیرون بایستد وحسرت بخورد، کم‌کم درتلخی، انفعال و نوعی افسردگی فرهنگی ته‌نشین می‌شود. آستانه، تا وقتی امکان‌سازاست که به عبورمنتهی شود، نه به توقف دایمی. ازمنظرترنر، پاسخ این وضعیت فقط حسرت ودلتنگی برای گذشته نیست. پاسخ می‌تواند خلق شکل‌های تازه‌ای ازباهم بودن وعزاداری باشد:مجالسی کوچک‌تروگفت‌وگومحور، منبرهایی با زبان کمترشعاری وبیشترانسانی، زمان‌ها وفضاهایی متناسب با زیست امروز، و صورت‌هایی ازسوگواری که امکان حضورمتنوع‌تری فراهم کنند. اگر شیوه های موجود برگزاری آیین‌هاما رانمایندگی نمی‌کنند، شاید وقت آن است که به‌جای ترک کامل میدان، دربازآفرینی آنها سهم بگیریم.

منبع: خراسان-سید مصطفی صابری

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر