کد مطلب: ۱۰۲۱۳۶۹
|
|
۰۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۶

ترامپ و جنگی که در «ترو سوشال» اداره می‌شود

ترامپ و جنگی که در «ترو سوشال» اداره می‌شود
ترامپ یکی از معدود سیاستمدارانی است که جنگ را نه فقط در اتاق‌های وضعیت و جلسات محرمانه، بلکه به‌طور هم‌زمان در فید شبکه‌های اجتماعی پیش می‌برد.

به گزارش مجله خبری نگار، ترامپ یکی از معدود سیاستمدارانی است که جنگ را نه فقط در اتاق‌های وضعیت و جلسات محرمانه، بلکه به‌طور هم‌زمان در فید شبکه‌های اجتماعی پیش می‌برد. او پس از ماجرای یورش هوادارانش به کنگره و تعلیق در پلتفرم‌های اصلی، با راه‌اندازی «ترو سوشال» عملاً برای خود یک اتاق فرمان رسانه‌ای اختصاصی ساخت؛ اتاق فرمانی که اکنون در جنگ با ایران، نقش دفتر روابط عمومی، ستاد جنگ روانی و حتی «سخنگوی لحظه‌به‌لحظه» عملیات نظامی را هم‌زمان بازی می‌کند.

۱. شخصی‌سازی جنگ: وقتی ترامپ خودش لایو می‌رود

در جنگ با ایران، بخش مهمی از روایت رسمی آمریکا عملاً نه از پنتاگون، بلکه از حساب شخصی ترامپ در ترو سوشال منتشر می‌شود. او در چندین نوبت، از «پیروزی قریب‌الوقوع» و «نابودی کامل توان نظامی ایران» نوشته و اعلام کرده که آمریکا و اسرائیل «صد درصد توان نظامی ایران» را از بین برده‌اند، در حالی‌که در میدان همچنان حملات متقابل ایران ادامه دارد. این شکاف میان ادعا و واقعیت، جنگ را از سطح میدان به سطح ادراک منتقل می‌کند؛ مخاطب آمریکایی باید احساس کند که «همه چیز تحت کنترل» است، حتی اگر در عمل، بحران تنگه هرمز بازار انرژی جهان را به‌هم ریخته باشد.

این الگوی شخصی‌سازی جنگ، دو پیام دارد: برای داخل آمریکا، رئیس‌جمهور «مقتدر، پرحرف و همیشه حاضر» تصویر می‌شود؛ برای ایران و منطقه، یک فرمانده غیرقابل پیش‌بینی که می‌تواند در هر لحظه، مستقیم و بدون واسطه، تهدیدی تازه را منتشر کند.

۲. تهدید‌های ماکزیمالیستی و عقب‌نشینی‌های مینیاتوری

یکی از محور‌های مهم رتوریک ترامپ در جنگ ایران، استفاده از تهدید‌های حداکثری است؛ تهدید‌هایی که گاهی ابعاد آنها از منطق کلاسیک بازدارندگی عبور می‌کند و به «نمایش قدرت برای مصرف رسانه‌ای» نزدیک می‌شود. در واکنش به حمله اسرائیل به تأسیسات گازی پارس جنوبی و حملات متقابل ایران به زیرساخت‌های انرژی در خلیج فارس، او در ترو سوشال تهدید کرد که آمریکا می‌تواند «میدان گازی پارس جنوبی را به شکلی که ایران هرگز ندیده نابود کند» و نوشت که اگر ایران حملاتش را ادامه دهد، آمریکا «به‌طور گسترده» این میدان را منفجر خواهد کرد.

اما در همان مسیر، ترامپ از سوی دیگر اعلام کرده که اسرائیل بار دیگر به پارس جنوبی حمله نخواهد کرد و ایالات متحده نیز «حمله جدیدی به زیرساخت‌های انرژی ایران» انجام نخواهد داد. این نوسان بین تهدید حداکثری و وعده خودمحدودسازی، یک دوگانگی مهم در رتوریک ترامپ را آشکار می‌کند: او از یک‌سو می‌خواهد تصویر بازدارندگی مطلق بسازد، و از سوی دیگر، برای مدیریت افکار عمومی جهانی و بازار انرژی، مجبور است خطوط قرمز ضمنی برای خود ترسیم کند.

در سطح رسانه‌ای، این تناقض به ترامپ امکان می‌دهد هر نتیجه‌ای را به نفع خود مصادره کند: اگر ایران عقب‌نشینی کند، نتیجه «ترس از تهدید‌های من» است؛ اگر تنش کنترل شود، محصول «خویشتن‌داری سخاوتمندانه من» جلوه داده می‌شود.

۳. تنگه هرمز: از «به کمک شما نیاز نداریم» تا «اگر باز نشود، می‌زنیم»

تنگه هرمز در این جنگ، هم گره‌گاه ژئوپولتیک است و هم صحنه اصلی جنگ رتوریک. با بسته شدن عملی تنگه در پی حملات متقابل ایران و فشار بر صادرات انرژی، ترامپ در سخنانش همزمان دو روایت موازی ساخته است: از یک‌سو می‌گوید آمریکا «به کمک هیچ‌کس برای باز کردن تنگه هرمز نیاز ندارد» و در عین حال از متحدان، از جمله کشور‌های آسیایی، می‌خواهد در حفاظت از کشتیرانی مشارکت کنند. از سوی دیگر، در اظهارات مختلف تأکید کرده که ایران «صرفاً در حال مسدود کردن تنگه است» و از نظر نظامی «کارش تمام شده» و در عین حال تهدید کرده که اگر وضعیت ادامه یابد، اقدام نظامی شدیدتری در پیش خواهد بود.

این دوگانه، کارکردی کاملاً رسانه‌ای دارد: از منظر مخاطب آمریکایی، تصویر یک ابرقدرت خودبسنده و بی‌نیاز از ناتو و اروپا ساخته می‌شود؛ همان‌طور که ترامپ پیش‌تر ناتو را «خیابانی یک‌طرفه» نامیده و کارآمدی آن را زیر سؤال برده بود. اما از منظر مخاطب ایرانی و منطقه‌ای، پیام این است که تنگه هرمز نه فقط یک شاه‌راه تجاری، بلکه یک اهرم فشار روانی است؛ هر بار که ترامپ از «باز شدن خودبه‌خودی» تنگه یا «بی‌نیازی آمریکا» صحبت می‌کند، در واقع می‌کوشد بر انگاره «بی‌اثر بودن ابزار‌های فشار ایران» تأکید کند.

۴. حمله به رسانه‌ها، بازی با واقعیت

بخش جدایی‌ناپذیر رتوریک ترامپ در این جنگ، حمله مستقیم به رسانه‌هاست. او منتقدان و گزارش‌های انتقادی را «بیمار» و «منحرف» توصیف کرده و هر روایت متفاوت از روایت رسمی خود درباره جنگ را زیر سؤال می‌برد. این الگو از دوره‌های پیشین هم شناخته شده بود، اما در شرایط جنگ، کارکردی مضاعف پیدا می‌کند: جنگ فقط در میدان رخ نمی‌دهد، بلکه در تعریف «واقعیت» هم جریان دارد.

وقتی ترامپ از «نابودی کامل رژیم تروریستی ایران» و «فتح زودهنگام» سخن می‌گوید، در حالی‌که هزینه‌ها، تلفات و بحران انرژی همچنان ادامه دارد، فضای خاکستری‌ای شکل می‌گیرد که در آن، مخاطب باید بین تصویر رسمی کاخ سفید و روایت رسانه‌های مستقل یکی را انتخاب کند. حمله به رسانه‌ها تلاش برای بی‌اعتبار کردن هر روایت بدیل است؛ در چنین فضایی، ترو سوشال تبدیل به «واقعیت جایگزین» حامیان ترامپ می‌شود.

۵. پیامد‌ها برای ایران: جنگ ادراک و مدیریت افکار عمومی

برای ایران، اهمیت رتوریک ترامپ تنها در سطح تهدید‌های صریح نظامی، مانند تهدید علیه تأسیسات گازی پارس جنوبی، خلاصه نمی‌شود.

سه پیامد رسانه‌ای مهم را می‌توان برجسته کرد:

- نخست، تلاش برای القای این تصور که ایران از نظر نظامی «تمام شده»، اما همچنان «مزاحم» است؛ مزاحمی که فقط با ابزار‌هایی مانند بستن تنگه هرمز واکنش نشان می‌دهد.

- دوم، تلاش برای شکاف انداختن میان ایران و افکار عمومی جهانی، با برجسته کردن فشار بر بازار انرژی و قیمت سوخت، به گونه‌ای که «هزینه جنگ» نه متوجه تصمیمات واشنگتن و تل‌آویو، بلکه متوجه «رفتار ایران» قلمداد شود.

- سوم، استفاده از زبان اغراق‌آمیز و شخصی برای بی‌ثبات‌سازی محاسبات طرف مقابل؛ وقتی تهدید نابودی کامل یک میدان گازی یا وعده عدم تکرار حمله، هر دو در بازه زمانی چند روزه از سوی یک نفر اعلام می‌شود، هدف ایجاد ابهام در ذهن طرف مقابل است.

تحلیل این رتوریک به‌معنای حرکت از واکنش صرف به تهدیدها، به سمت خوانش معماری ادراکی جنگ است: جنگی که در آن «پست‌های ترو سوشال» نه حاشیه، بلکه بخشی از متن عملیات تلقی می‌شوند.

منبع: فرهیختگان-سید علی موسوی(پژوهشگر رسانه)

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر