کد مطلب: ۱۰۱۲۷۷۷
|
|
۱۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۳۹

هراسی به وسعت پیکر‌های بی‌جان

هراسی به وسعت پیکر‌های بی‌جان
انگار دشمن حتی از جنازه‌های ما، از اجتماع خانواده‌ها بر سر پیکر‌های تکه‌تکه‌شده نیز هراس دارد؛ وگرنه چه دلیلی دارد که حریم آرامستان و معراج شهدا آماج آتش شود؟

به گزارش مجله خبری نگار،هراسی به وسعت پیکر‌های بی‌جانروز‌های پراندوه، قلب‌ها از فقدان عزیزان داغدار است. هر نامی در معراج شهدا، پژواکی از یک زندگیست که در اوج شکوفایی، به شکلی تلخ و بی‌رحمانه به پایان رسید. قصه‌هایی که ناگفته باقی ماندند، آرزو‌هایی که برآورده نشدند و پیوند‌های عمیقی که با کینه و جنگ از هم گسستند.

ایکنا، با سفر به معراج شهدا و گفت‌و‌گو با خانواده‌های داغدار، با انتشار غم‌نامه به روایت امید‌ها و رویا‌هایی می‌پردازد که با ظلم و ستم از ما ربوده شد.

تا به حال شنیده‌اید که می‌گویند کینه و وحشت دشمن مرزی نمی‌شناسد و آنها حتی از پیکر‌های بی‌جان و غرق به خون شهدای ما هم می‌ترسند؟ اگر تا امروز این جمله برایتان تنها یک استعاره یا شعار بود، باید بگویم که امروز در معراج شهدای بهشت زهرا، این حقیقت تلخ و عریان به چشم دیده شد. اینجا، در روز‌هایی که قلب‌ها از فقدان عزیزان مچاله شده، خانواده‌ها گروه گروه با جامه‌هایی سراسر سیاه و چهره‌هایی تکیده‌تر از همیشه از راه می‌رسند. قدم‌هایشان سنگین است؛ آمده‌اند تا سخت‌ترین کار دنیا را انجام دهند: فرم‌های شناسایی را پر کنند، تست دی‌ان‌ای بدهند و منتظر بمانند تا تکه‌هایی از جگرگوشه‌هایشان را تحویل گیرند.

در میان هر جمع داغدار، حضور زنان پررنگ‌تر از مردان است. در هر خانواده چند زن بی‌قرار دیده می‌شوند که یکی دو مرد با شانه‌هایی افتاده آنها را همراهی می‌کنند. گویی تاب و توان زنان در این انتظار کشنده زودتر سر می‌آید. بی‌قراری مادرانه و خواهرانه امانشان را بریده است؛ آنها نمی‌توانند تا روز تشییع صبر کنند و تمام خواسته‌شان این است که پیش از رفتن عزیزشان به زیر خاک، برای آخرین بار روی ماه او را ببینند، بر زخم‌هایش بوسه بزنند و لالایی‌های ناگفته را در گوش سردش زمزمه کنند

در روز‌های جنگ ۱۲ روزه، خانواده‌ها فرصتی هرچند کوتاه برای برگزاری مراسم وداع در حسینیه بهشت زهرا (س) داشتند؛ می‌توانستند کنار پیکر‌ها بنشینند و در خلوتی محزون اشک بریزند؛ اما در سایه شوم این حملات وحشیانه و ناجوانمردانه، دیگر از آن فرصت‌های وداع خبری نیست. همه‌چیز در اضطراب و هراس بمباران‌های پیاپی گم شده است. در گوشه‌ای از این وادی اندوه، کودکی با چشمانی اشک‌بار میان جمعیت می‌دود، لباس سیاه به تن دارد و بهانه‌گیرانه پدرش را صدا می‌زند. کمی آن‌طرف‌تر، مادری با ضجه‌هایی که جگر را می‌سوزاند به دنبال نشانی از دخترش می‌گردد تا فقط یک‌بار دیگر او را در آغوش بکشد؛ در سمتی دیگر، دختری جوان، مات و مبهوت، قاب عکس تازه‌دامادش را محکم به سینه می‌فشارد، گویی می‌ترسد همین تصویر کاغذی را هم با ظلم و ستم از او بربایند.

درست در همین لحظات سنگین و در میان بغض‌های درگلوشکسته، ناگهان صدای مهیب بمباران و انفجار، آسمان اطراف بهشت زهرا (س) را پر می‌کند. زمین زیر پای داغداران می‌لرزد. اینجا خط مقدم نیست، اینجا خانه ابدی رفتگان و پناهگاه بازماندگان است. اما انگار آنها واقعاً حتی از جنازه‌های ما، از اجتماع خانواده‌ها بر سر پیکر‌های تکه‌تکه‌شده نیز هراس دارند. وگرنه چه دلیلی دارد که حریم آرامستان و معراج شهدا آماج آتش شود؟

با صدای انفجار، شیون و بی‌قراری زنان اوج می‌گیرد. جیغ‌ها و نفرین‌هایی که از اعماق جان‌های سوخته بلند می‌شود، در میان غبار و دود می‌پیچد. مردان با دستپاچگی و دلهره سعی می‌کنند زنان و کودکان وحشت‌زده را آرام کنند. در این گیرودار پرآشوب و برای جلوگیری از وقوع یک فاجعه جدید، مسئولان به‌سرعت خانواده‌ها را از حسینیه معراج به سمت در‌های خروجی هدایت می‌کنند. دقایقی نمی‌گذرد که از آن‌همه همهمه پراندوه، تنها سکوتی وهم‌انگیز باقی می‌ماند. حسینیه تخلیه می‌شود و از آن جمعیت عزادار، تنها چند مرد موسفید که بزرگان خانواده‌ها هستند، با چشمانی خیس برای انجام کار‌های اداری و تحویل پیکر‌ها باقی می‌مانند. در این روز‌های پرخون و آتش، این اولین باری است که معراج شهدا این‌چنین غریبانه و خلوت دیده می‌شود.

برچسب ها: دشمن شهدا
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر