کد مطلب: ۹۸۶۰۰۳
|
|
۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۶:۵۹

دونالد قمارباز وارد قمار دوسر باخت شد

دونالد قمارباز وارد قمار دوسر باخت شد
ترامپ چند پروندۀ دشوار را هم‌زمان باز کرده که مخاطره‌ای بزرگ است

به گزارش مجله خبری نگار، آمریکا در دوره ترامپ هم‌زمان با تاختن بر رقبا و دشمنان، قلب متحدان را هدف می‌گیرد؛ اگر آمریکا کشور‌ها و مجموعه‌هایی شامل ونزوئلا، محور مقاومت، چین و روسیه را رقیب و دشمن می‌داند، کانادا و اروپا را متحد می‌بیند؛ اما آنها فراتر از فشار‌های سیاسی، هدف مطامع استعماری واشنگتن قرار گرفته‌اند. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه هشدار داده تمایل آمریکا برای الحاق کانادا و گرینلند به خاک خود، به‌عنوان دو منطقه تحت‌نفوذ دولت‌های اروپایی در آمریکای شمالی، «استعمار نوین» است. آنچه در این میان مهم به نظر می‌رسد، حرکت ترامپ به سمت چند پرونده مناقشه‌برانگیز و بزرگ در یک بازه زمانی است. او فعلاً در جبهه‌های چندگانه‌ای فعالیت می‌کند که برخی از آنها می‌توانند باعث زمین‌گیر شدن او شوند.

عرصه‌های فعالیت ترامپ

ترامپ ۶ عرصه را محل فعالیت برای تصاحب منابع و خاک قرار داده است و برای دستیابی به آنها، بر مبنای زود و به کارگیری قوای نظامی تلاش می‌کند. این ۶ منطقه شامل موارد ذیل هستند.

۱-گرینلند

آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم به طور پیوسته دارای پایگاه‌های نظامی بزرگ و متعدد در گرینلند بوده است؛ در این پایگاه‌ها، رادار‌های بزرگ برای تشخیص حملات موشک‌های بالستیک از سمت شوروی و سپس روسیه و چین از سمت قطب شمال، موشک‌های رهگیر و سلاح‌های هسته‌ای مستقر بوده‌اند. از ده‌ها پایگاه و هزاران نیرو، امروز تنها یک پایگاه باقی‌مانده که گفته می‌شود ۱۵۰ پرسنل اصلی در آنها مستقرند. تعداد کم نظامیان آمریکایی در گرینلند درحالی است که اگر واشنگتن بخواهد، قادر به احیای پایگاه‌های پیشین است؛ این مسئله خود نشانه استدلال دروغین ترامپ درباره نیاز آمریکا به این منطقه برای تامین امنیتش است. اگر مسئله تامین امنیت بود، آمریکا مجوز استقرار پرحجم را داشت و نباید به حضور ۱۵۰ نفر اکتفا می‌کرد. این کشور از چند جنبه به دنبال گرینلند است؛ نخستین مسئله به منابع عظیم زیرزمینی در این منطقه وسیع مربوط است. عامل دوم، تسلط بر مسیر‌های دسترسی دریای شمال با تغییرات آب‌وهوایی و آب شدن یخ‌هاست که در آینده باعث امکان‌پذیر شدن تجارت دریایی می‌شود.

ترامپ در خصوص تسلط بر گرینلند اهداف شخصی مهمی دارد. او می‌خواهد این مسئله را تبدیل به امتیاز بزرگی برای خود کرده و در کنار تلاش برای الحاق کانادا، حاکمی کشورگشا جلوه کند.

ترامپ برای رسیدن به این هدف قصد دارد با اعمال تعرفه و پیشنهاد خرید کار را یکسره کند؛ اما اگر ناموفق باشد، به سمت اشغال نظامی حرکت می‌کند.

۲-کانادا

سناریو بلعیده‌شدن کانادا توسط آمریکا به سده کنونی مرتبط نیست؛ بلکه مدتی پس از استقلال این کشور، احتمال الحاق ایالت‌های کانادا به واشنگتن وجود داشت. بااین‌حال آمریکایی‌ها به سمت جنوب و غرب حرکت کرده و متصرفات اسپانیا، فرانسه و بخش قابل‌توجهی از خاک مکزیک را در اختیار گرفتند. این کشور‌ها نیروی مؤثری در آمریکای شمالی نداشتند؛ اما در مقابل انگلیس توانایی رزمی قابل‌ملاحظه‌ای داشت و طی یک نوبت در جنگ با آمریکا موفق به تصرف موقت واشنگتن و به‌آتش‌کشیدن کاخ سفید شد. به طور مداوم کانادا تحت حمایت نظامی انگلیس قرار داشته و این تنها عامل الحاق‌نشدن ایالت‌های کانادایی به آمریکا بوده است. این عامل کماکان عمل می‌کند. انگلیس پس از تهدید ترامپ به الحاق کانادا، برای نشان دادن آنکه این کشور تحت زعامت پادشاه انگلیس است، رئیس پیشین بانک مرکزی خود را به نخست‌وزیری کانادا رساند.

حمایت انگلیس، اهمیت بالای لندن و اتاوا در ائتلاف‌سازی آمریکا، جمعیت بالای کانادا و سرسختی مقامات این کشور، سد بزرگی در برابر ترامپند.

۳- ونزوئلا

آمریکا رئیس‌جمهور ونزوئلا را ربوده، همچنان این کشور را در محاصره ساحلی و تحت تهدید تهاجم خارجی، ترور و ربودن مقامات نگه داشته است. فعلاً دستاورد واشنگتن از فعالیت در جبهه ونزوئلا، عملیات غافلگیرانه ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور این کشور بوده و چیز دیگری وجود ندارد.

ترامپ ادعا می‌کند با ربودن مادورو باعث شده نفت ونزوئلا به آمریکا رفته و دیگر به سمت چین نرود؛ اما این ادعا درست نیست. صادرات نفت ونزوئلا به آمریکا پیش از لشکرکشی به آب‌های کارائیب وجود داشت و پس از لشکرکشی، اعمال محاصره دریایی و توقیف نفتکش‌ها، صادرات نفت به چین و دیگر مقصد‌ها متوقف شده بود؛ ازاین‌رو فعلاً اتفاق جدیدی با ربودن مادورو رخ نداده است. تشکیلات دولتی چپ‌گرایان بر امور دولتی مسلط است و طرف‌داران این جناح موسوم به چاوزیست‌ها مانع مهمی در اجرای کودتا یا استفاده از نیروی مخالفان برای ساقط سازی باقی‌مانده دولتند. آمریکا به آنچه امروزه در ونزوئلا دست‌یافته در دوره قدرت مادورو نیز دست‌یافته بود و اگر کاراکاس پس از این واقعه در برابر واشنگتن منعطف عمل می‌کند، در دولت مادورو نیز آماده نشان دادن این انعطاف‌ها بود.

۴- مرز با مکزیک

مرز با مکزیک اصلی‌ترین تهدید برای منافع قشری است که ترامپ را برسرکار آورده است. آنگلوساکسون‌ها نگرانند لاتین‌تباران بتوانند از طریق مهاجرت بی‌وقفه سهم خود از جمعیت آمریکا را بیشتر کرده و بر امور مسلط شوند. ازاین‌رو مسدود کردن مرز مکزیک که اغلب مهاجران لاتین‌تبار از سراسر قاره به آن می‌آیند، یک گلوگاه مهم است. ترامپ به همین دلیل نظارت‌ها بر مرز را افزایش داده و برای ترساندن دولت‌های آمریکای لاتین، قوای نظامی بیشتری را به دریای کارائیب و کشور‌های مختلف آن اعزام کرده است. دخالت نظامی در مکزیک برای دولت آمریکا به دلیل مخالفت جدی دولت، ملی‌گرایی در این کشور، مرز‌های گسترده و وسعت بالای مکزیک و وجود مسائل انسانی مرتبط با امواج مهاجرتی، دشوار تلقی می‌شود.

۵- مینه سوتا

ایالت مینه‌سوتا دوازدهمین ایالت پهناور و بیست‌ودومین از نظر جمعیت در آمریکاست. این ایالت مرزی، مانند تعدادی دیگر از ایالت‌ها با اعزام گارد ملی و نیرو‌های اداره مهاجرت توسط ترامپ، به عرصه جست‌و‌جو و تعقیب مهاجران تبدیل شده است. بسیاری از مسئولان این ایالت، مخالف استقرار گارد ملی به دستور دولت مرکزی هستند. ترامپ با دستورات جدید خود در عرصه داخلی، چند ضربه به عناصر اصلی فعالیت آمریکا وارد کرده است؛ نخست آنکه مهاجرت را هدف گرفته که آمریکا از طریق آن ساخته شده است. دومین مسئله به نادیده گرفتن آزادی عمل دولت‌های ایالتی مربوط است که موضوعی بسیار مهم و حقوقی سنتی به شمار می‌آید.

۶ - غرب آسیا

غرب آسیا برای ترامپ ملتهب‌ترین پرونده است. وسعت جغرافیایی هرگونه درگیری در غرب آسیا از ایران تا لبنان و یمن امتداد دارد. حجم بالای سلاح‌های محور مقاومت و کارکشتگی‌اش در انواع نبرد‌ها نشان می‌دهد این پرونده برای ترامپ دشوارترین موضوع به‌حساب می‌آید. مهم‌تر آنکه آمریکا پیش‌ازاین تلاش چندانی برای الحاق گرینلند، کانادا، تهاجم به ونزوئلا و فعالیت در مرز با مکزیک نداشته، اما غرب آسیا شاهد تحرکات سنگین آمریکا بوده است. شکست در اشغال افغانستان و عراق و دو شکست از یمن در دوره بایدن و ترامپ در حوزه دریایی، چند مورد از شکست‌های مهم واشنگتن در غرب آسیا هستند.

برآورد

ترامپ همه وزنه‌ها را با یکدیگر برداشته، حتی اگر ترامپ تنها بر غرب آسیا تمرکز می‌کرد، توجهش به ایران به معنای برداشتن همه وزنه‌ها به‌صورت هم‌زمان بود، زیرا حرکت به سمت تهران می‌تواند باعث فعال‌شدن محور مقاومت در سراسر منطقه شده و از عراق و سوریه، تا یمن و اردن را تحت‌تأثیر قرار دهد. بااین‌حال او نه‌تنها در غرب آسیا همه این جغرافیا را عرصه ریسک‌پذیری قرار داده؛ بلکه از آمریکای شمالی تا جنوبی و تایوان، اوضاع را متشنج ساخته و در داخل نیز در پی سرکوب مخالفان است. در خصوص کانادا و گرینلند ترامپ هرچند فشار‌ها را افزایش داده، اما به دلیل مناقشه کمتر در این حوزه‌ها، او چالش جدی‌ای نخواهد داشت. در ونزوئلا نیز همانند دوره مادورو، تشکیلات دولت چپ‌گرای این کشور بااحتیاط عمل می‌کند. بااین‌حال دو عرصه غرب آسیا و صحنه داخلی برای ترامپ خطرساز هستند. نه کانادا و گرینلند و نه ونزوئلا ظرفیت تبدیل شدن به جبهه نبرد‌های سنگین را ندارند، اما اگر ترامپ در غرب آسیا دست به ماجراجویی بزند، در میلیون‌ها کیلومتر خشکی و خاک درگیر نبرد‌های طولانی و طاقت‌فرسا با تبعات و انتقام‌جویی‌های متمادی خواهد شد. در عرصه داخلی گرچه اعتراضات کنونی در مینه‌سوتا خاموش می‌شوند؛ اما آنچه برای ترامپ ترسناک است، تبدیل شدن این اعتراضات به زنجیره است. یک روز مینه‌سوتا و یک روز دیگر ایالتی در جنوب، غرب و یا شرق دستخوش آشوب خواه شد. همچنین عرصه هراس ترامپ، خارج‌شدن کنترل ایالت‌ها از دست دولت مرکزی نیست، زیرا این اتفاق امکان وقوع ندارد، اما این وقایع می‌تواند در نهایت باعث تقویت جریان مخالفان شده و در صندوق‌های رأی، ضربه‌ای بزرگ به جمهوری‌خواهان وارد سازد.

منبع: فرهیختگان-سیدمهدی طالبی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر