کد مطلب: ۱۱۳۹۹۱۵
|
|
۳۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۵

مثل سرهنگی و بهبودی امیدِ آقا باشید

مثل سرهنگی و بهبودی امیدِ آقا باشید
صحبت از لزوم تجلیل از «کار‌های خوب» و «آدم‌های خوب» بود، در میانه‌های یکی از همان دیدار‌های صمیمانه. در همین نقطه از صحبت‌ها بود که رهبر شهید ایران، با تأکید و لحنی صمیمی به یادداشت‌های خودشان اشاره کردند و این جمله را به زبان آوردند: «من جلوی آدم‌های خوب، پرانتز باز کردم و نوشتم مرتضی سرهنگی، هدایت‌الله بهبودی.».

به گزارش مجله خبری نگار، صحبت از لزوم تجلیل از «کار‌های خوب» و «آدم‌های خوب» بود، در میانه‌های یکی از همان دیدار‌های صمیمانه. در همین نقطه از صحبت‌ها بود که رهبر شهید ایران، با تأکید و لحنی صمیمی به یادداشت‌های خودشان اشاره کردند و این جمله را به زبان آوردند: «من جلوی آدم‌های خوب، پرانتز باز کردم و نوشتم مرتضی سرهنگی، هدایت‌الله بهبودی.».

اما این، تنها باری نبود که نام این دو یار دیرین در دیدار‌های مرتبط با کتاب و خاطرات دفاع مقدس طنین‌انداز می‌شد. کسانی که پیگیر این جلسات هستند، به‌خوبی می‌دانند که نام «سرهنگی و بهبودی» پای ثابت تقدیر‌ها در حوزه ادبیات مقاومت است. تصویر ماندگار دیگر، به دیدار سال ۱۳۹۲ با گردانندگان دفتر ادبیات انقلاب و ادبیات دفاع مقدس برمی‌گردد. در آن دیدار، کلام ایشان باز هم به نام این دو گره خورد و گفتند: «این دو نفر خیلی خوبند... البته همه‌تان خوبید؛ اما این دو برادر که ما سال‌هاست با خودشان و کار‌هایشان آشنا هستیم، خیلی باارزش است که از کار‌هایشان تقدیر شود.»

حالا و به بهانه آغاز هفته دفاع مقدس، بهترین بهانه را داریم تا به سراغ این «آدم‌های خوب» برویم؛ دو رفیق و همکار قدیمی که نامشان به‌عنوان ستون‌های خیمه ادبیات مقاومت و خاطره‌نویسی جنگ در ایران ثبت شده است. کسانی که اگر همت، سماجت و قلم مؤثرشان نبود، شاید امروز بخش عظیمی از گنجینه خاطرات سال‌های دفاع مقدس در سینه‌ها مدفون می‌شد و هرگز به روی کاغذ نمی‌آمد. همان‌ها که در روزگار تولیدات انبوه و کلیشه‌زده‌ای که برای نخواندن و ندیدن ساخته می‌شود، راوی خواندنی‌ها و دیدنی‌ها بودند. گزارش امروز، روایتی است از مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی؛ دو نفری که تاریخ شفاهی این سرزمین، تا همیشه وام‌دار تلاش‌های بی‌وقفه و خاموش آنهاست.

نخ تسبیح تمام دیدار‌ها

توجه و تعاریف رهبر شهید ایران از مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی، هرگز محدود به یک یا دو جلسه نبود. کسانی که سال‌ها جریانات فرهنگی و ادبی کشور را رصد کرده‌اند، به‌خوبی یادشان است که این قدرشناسی، نخ تسبیح تمام دیدار‌های مرتبط با کتاب و دفاع مقدس بوده است. یک نمونه روشن از این توجه مستمر، در بازدید‌های سالانه ایشان از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران به چشم می‌آمد. وقتی پای ایشان به غرفه انتشارات «سوره مهر» می‌رسید، یکی از نخستین و مهم‌ترین سراغ‌گیری‌ها، احوالپرسی از سرهنگی و بهبودی بود. جویا شدن از آخرین فعالیت‌ها و کار‌های در دست انتشار این دو نفر در شلوغی نمایشگاه کتاب، نشان می‌داد که نگاه به آنان، برخاسته از شناختی عمیق، دغدغه‌مند و مستمر از نقش کلیدی و حیاتی این دو چهره در کارزار فرهنگی کشور است.

یکی دیگر از ماندگارترین صحنه‌های این قدرشناسی مداوم، در مهرماه سال ۱۳۹۷ و در جریان دیدار دست‌اندرکاران کتاب «فرنگیس» رقم خورد. در پایان آن جلسه صمیمی، وقتی صحبت‌ها به ایستگاه پایانی رسید، ایشان مرتضی سرهنگی را صدا زدند تا جملاتی بگویند که به‌نوعی حکم یک مأموریت، افق‌گذاری جدید و مدال افتخاری تازه برای ادبیات دفاع مقدس بود: «خواستم بگویم شما و آقای بهبودی، شما دو نفر، کار بزرگی تا حالا انجام داده‌اید و با خودم فکر می‌کردم که ان‌شاءاللّه شما‌ها باید همت کنید که تا بیست سال دیگر - یعنی یک مهلت بیست‌ساله برای خودتان قرار بدهید، یک افقی را در نظر بگیرید - ان‌شاءاللّه همین‌طور بتازید و بروید جلو؛ و می‌توانید ان‌شاءاللّه. خدا ان‌شاءاللّه حفظتان کند.»

تعبیر «همین‌طور بتازید و بروید جلو» نشان‌دهنده اعتماد بی‌بدیل به توانایی، اخلاص و پایداری این دو نفر بود. تعیین یک افق بیست‌ساله برای کسانی که دهه‌ها از عمر خود را در این مسیر استخوان خرد کرده بودند، یعنی خط مقدم خاطره‌نویسی و ثبت تاریخ شفاهی، همچنان بیش از هر چیز به قلم، هوشمندی و راهبری آنها نیاز دارد.

مشق تواضع

در جهان امروز که عنوان‌ها، سمت‌ها و صندلی‌های مدیریتی به معیاری برای سنجش ارزش افراد بدل شده‌اند، نگاهی به زیست فرهنگی مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی، الگویی نایاب را پیش روی ما می‌گذارد. برای این دو چهره ماندگار ادبیات مقاومت، هیچ‌گاه عنوان گرفتن یا تکیه‌زدن بر صندلی‌های عریض‌وطویل جذابیت نداشت. آنها نه‌تنها شیفته صندلی‌ها نشدند، بلکه در تمام دهه‌هایی که عمر خود را وقف گردآوری، ثبت و تدوین خاطرات دفاع مقدس کردند، گمنامی و خلوتِ کار کردن را به حضور در متن هیاهو‌ها ترجیح دادند.

بارهاوبار‌ها بزرگ‌ترین تقدیر‌ها و تمجید‌ها از بالاترین سطوح کشور و شخص رهبر انقلاب نثار آنها شد؛ جملاتی که شاید هر کسی را دچار غرور، خطای محاسباتی یا آسودگی خاطر می‌کرد. اما واکنش مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی در تمام این سال‌ها چه بود؟ نجابت، سربه‌زیری و تواضعی ریشه‌دار. آنها هر بار پس از هر تشویق، لوح تقدیر و پاسداشت، بی‌آنکه خود را گم یا صندلی بزرگ‌تر و بودجه بیشتری مطالبه کنند، متواضعانه سر پایین انداختند، قلم به دست گرفتند و دوباره به اتاق‌های ساده خود بازگشتند تا خاطره‌ای دیگر را از غربت درآورند.

در همین‌جاست که یک مرزبندی عمیق، شفاف و تاریخی آشکار می‌شود؛ مرز میان آدم‌هایی که بی‌ادعا و خالصانه برای انقلاب کار کردند با کسانی که انقلابی‌گری و واژگان ارزش‌مدار را صرفاً نردبانی برای ارتقای شخصیتی و دیده‌شدن خود ساختند. تفاوت مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی با دسته دوم دقیقاً در همین نقطه کلیدی است. آنها هیچ‌گاه نام انقلاب، واژگان دفاع مقدس یا لطف و توجهات عالی‌ترین مقام کشور را پل یا نردبان نساختند تا خود را به ویترین رسانه‌های تصویری، قاب استودیو‌ها، پروژه‌های پرطمطراق برسانند. برای آنان، قاب دوربین‌ها و فلاش‌های عکاسی هدف نبود؛ آنها تمام هویت خود را در شنیدن صدای رزمنده‌ای بی‌نام‌ونشان در دورافتاده‌ترین روستا‌ها و نشستن پای خاطرات جانبازی بر تخت بیمارستان می‌دیدند.

تاریخ فرهنگ و هنر همیشه قاضی عادلی است. کار‌های نمایشی با فروکش‌کردن تب‌وتاب‌ها فراموش می‌شوند؛ اما آثاری که با خون دل و خلوص نیت بر خشت خشت تاریخ درج شده‌اند، ماندگار می‌مانند. سرهنگی و بهبودی به جامعه فرهنگی آموختند که ارزش ادبیات مقاومت در مایه‌گذاشتن از جان است، نه هزینه‌کردن از نام‌ها و مفاهیم برای خود.

بازخوانی نگاه رهبر شهید در همه ابعاد این روز‌ها مسیری ا‌ست که عده‌ای از طرق مختلف به دنبال آن هستند و این را می‌شود در میان بازخوانی‌های متعدد و متکثری که از آن سید شهید می‌شود، مشاهده کرد؛ اما یک نکته را نباید فراموش کرد و آن هم مسئله مصادره نگاه رهبری است. مصادره‌ای که برای رفعش یک روش روشن وجود دارد و آن هم رجوع به آرا و سیره مرد کشوردوست است. کسی که امکان نداشت در حلقه نزدیکانش بهبودی، سرهنگی، رضا امیرخانی، مجید مجیدی و ابراهیم حاتمی‌کیا و... نباشند. کسانی که رهبر شهید، نه‌فقط امید، بلکه به مجاهدت‌هایشان در عرصه فرهنگ دل بسته بود.

کسانی که دایره انقلابی‌گری را گستراندند و صرفاً در حلقه‌های اطرافیانشان نماندند. آنها کتاب‌ها و فیلم‌هایشان را نه‌فقط برای دایره رفقا، بلکه برای تمام این مردم ساختند. آنها بودند که کلیشه‌های سری‌دوزی‌شده سازمان‌ها را کنار زدند و قصه‌ها را دوباره و متفاوت روایت کردند. اگر بودجه‌ای گرفتند، آن را با اختراع‌کردن چرخ از ابتدا هدر ندادند و البته فراموش نکردند که باید در آثارشان طرحی نو درانداخته شود. آنها نمایندگان نگاه رهبری بودند و نگاهی که مخلص کلامش یک جمله بود: از این طرف که منم راه کاروان باز است.

منبع: فرهیختگان-عاطفه جعفری

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر