کد مطلب: ۱۱۲۸۷۱۳
|
|
۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۶:۲۸

سمت کودکان‌مان-کودکان‌تان بایستید

سمت کودکان‌مان-کودکان‌تان بایستید
ادبیات کودک‌ونوجوان، همواره پناهگاهی برای ساختن دنیایی امن و رؤیاپردازی برای همین بچه‌ها بوده است. اما حالا که مخاطبان اصلی این کلمات، خود قربانی کینه و توحش شده‌اند، خالقان این قصه‌ها کجا ایستاده‌اند؟

به گزارش مجله خبری نگار، ماکان که حتی ذره‌ای از پیکر کوچکش برای در آغوش کشیدن دوباره توسط مادرش باقی نماند. مهدیس که آرزو‌هایش زیر خروار‌ها خاک و آوار مدفون شد. زینب و محدثه؛ دو خواهر بی‌گناه که در امن‌ترین نقطه جهان، یعنی خانه‌شان، هدف بمباران قرار گرفتند و با هم به آسمان پر کشیدند و امیرمحمد؛ پسربچه‌ای که همین چند روز پیش، هیاهو و شادی کودکانه‌اش در میانه یک جشن عروسی در «سیریک»، با بمبارانی وحشیانه به سکوتی ابدی بدل شد. اینها تنها چند اسم از فهرست کودکان کشته‌شده در دو جنگ اخیر است؛ اینها شناسنامه مظلومیت یک سرزمین در تقابل با توحش ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل هستند.

«جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ رمضان» نیامدند تا تنها مرز‌ها را جابه‌جا کنند یا عرصه قدرت‌نمایی نظامی باشند؛ این نبرد‌ها پرده از رذالت بی‌حدومرز آمریکا و اسرائیل برداشتند. آنها با قساوتی مثال‌زدنی نشان دادند که برای رسیدن به اهداف شوم خود، هیچ خط قرمزی نمی‌شناسند و ریختن خون کودکانی که تازه در ابتدای مسیر شناختن زندگی بودند، برایشان کمترین اهمیتی ندارد. برای همه ما ایرانی‌ها، جنایت «مدرسه میناب» تا همیشه داغی تازه بر سینه خواهد ماند؛ جنایتی که میز و نیمکت‌های چوبی را به قتلگاه رؤیا‌ها تبدیل کرد و چهره واقعی، خون‌خوار و بدون روتوش عاملانش را برای تاریخ به جا گذاشت. این سطح از رذالت، جنایتی است که با هیچ توجیه سیاسی پاک نمی‌شود. کودکانی که می‌خواستند زندگی کنند، قد بکشند و آینده این خاک را بسازند، حالا به دست شقی‌ترین دشمنان این مرزوبوم از حق نفس‌کشیدن محروم شده‌اند. در روزگاری که جنگ‌های میدانی و رسانه‌ای پابه‌پای هم پیش می‌روند، ثبت این مظلومیت و پاسخگویی به این رذالت تاریخی، دیگر تنها بر عهده سلاح‌ها نیست. اینجا میدان کلمات است و هنرمند، نویسنده و روشنفکر، وظیفه‌ای سنگین برای دفاع از این آب‌وخاک و ادای دین به خون‌های ریخته‌شده بر دوش دارد. قلم‌ها باید به صدا درآیند تا این حجم از بی‌رحمی در غبار فراموشی یا تحریف رسانه‌ای گم نشود.

ادبیات کودک‌ونوجوان، همواره پناهگاهی برای ساختن دنیایی امن و رؤیاپردازی برای همین بچه‌ها بوده است. اما حالا که مخاطبان اصلی این کلمات، خود قربانی کینه و توحش شده‌اند، خالقان این قصه‌ها کجا ایستاده‌اند؟ باتوجه‌به همین ضرورت و برای سنجش عیار مسئولیت‌پذیری اجتماعی اهالی قلم، در این گزارش به سراغ «انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان» رفته‌ایم. نهادی که سال‌ها برای لبخند و آگاهی این نسل نوشته است، اکنون در برابر ازدست‌رفتن جان ماکان‌ها، مهدیس‌ها و امیرمحمد‌ها چه واکنشی داشته است؟

رفع تکلیف تقویمی؟

انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان، به‌عنوان نهادی که هویت و فلسفه وجودی‌اش با نام و دنیای کودکان گره خورده است، در برابر فاجعه خونین مدرسه میناب سکوت مطلق نکرد؛ اما نوع و حجم این واکنش، خود جای تأمل و نقد جدی دارد. در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۴، این انجمن با انتشار بیانیه‌ای به شهادت کودکان مظلوم میناب واکنش نشان داد و پس از آن نیز، در اردیبهشت‌ماه و مقارن با آغاز آتش‌بس، ویژه‌برنامه‌ای را برای گرامیداشت یاد و خاطره این شهدای خردسال برگزار کرد. در نگاه اول، شاید این اقدامات در کارنامه رسمی یک تشکل فرهنگی، به‌عنوان انجام‌وظیفه ثبت شود؛ اما وقتی پای جان کودکان بی‌گناه و توحش بی‌سابقه ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل در میان است، آیا صدور یک بیانیه و برگزاری یک نشست، پاسخی درخور و کافی است؟ نکته تلخ و گزنده اینجاست که جان کودکان و نوجوانانی که در «جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ رمضان» به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن گرفته شد، گویی برای بسیاری از این نویسندگان آن‌قدر‌ها که باید، تکان‌دهنده و مهم نبود که واکنش‌های گسترده‌تر، مستمر و جریان‌سازی را به دنبال داشته باشد. از قشری که سال‌ها با کلمات، جهان خیالی و آرزو‌های بچه‌ها را ساخته‌اند، انتظار می‌رفت در روز‌هایی که مخاطبان اصلی‌شان زیر آوار کینه مدفون می‌شدند، به صدای رسای این مظلومیت تبدیل شوند. انتظار می‌رفت قلم‌هایشان به سلاحی در برابر این رذالت تاریخی بدل شود و صفحات کاغذ، جولانگاه فریاد بر سر عاملان این جنایت باشد.

اما آنچه در عمل دیده شد، واکنشی تقلیل‌یافته و محتاطانه بود؛ گویی این شهادت‌ها تنها یک اتفاق تلخ گذرا بوده‌اند، نه یک فاجعه ملی و انسانی که باید خواب را از چشم هر نویسنده متعهدی برباید. جای خالی یادداشت‌های ملتهب، نوشته‌های اعتراضی طوفانی و پویش‌های رسانه‌ای ادامه‌دار از سوی اعضای این انجمن، به‌شدت احساس می‌شود. وقتی نام‌هایی، چون ماکان، مهدیس، زینب، محدثه و امیرمحمد به نماد مظلومیت یک ملت تبدیل می‌شوند، بسنده کردن به یک واکنش رسمی در اسفندماه و یک برنامه یادبود در اردیبهشت، بیشتر شبیه به رفع تکلیف است تا ادای دین یک نویسنده به مخاطبانش.

خون کودکان میناب، ظرفیت آن را داشت که به نقطه عطفی در ادبیات مقاومت کودک‌ونوجوان تبدیل شود و موجی از انزجار علیه جنایات آمریکا و اسرائیل را در جامعه ادبی به راه بیندازد. اما انفعال نسبی و عبور زودهنگام بسیاری از دست‌به‌قلم‌ها نشان داد که تا رسیدن به نقطه‌ای که نویسنده، خود را پاسدار واقعی جان و روان مخاطبش بداند، هنوز فاصله تلخ و معناداری وجود دارد.

ایستادن در سمت درست تاریخ

در میان انفعال و سکوت سنگین بخش بزرگی از جامعه ادبی، صدای اعتراض برخی از اهالی قلم، تلنگری بیدارکننده بر پیکره این بی‌تفاوتی است. فریبا کلهر، نویسنده نام‌آشنای ادبیات کودک‌ونوجوان، در واکنشی صریح و انتقادی خطاب به همکاران و نویسندگان این حوزه، جمله‌ای کوتاه نوشت: «متأسفانه تعدادی از مخاطبان شما کشته و زخمی شده‌اند!» این عبارت، کیفرخواست علیه انفعال کسانی است که سال‌هاست رسالتشان نوشتن برای کودکان است، اما در روز‌هایی که همین کودکان زیر آوار بمب‌های دشمن تکه‌تکه می‌شوند، قلم‌هایشان را غلاف کرده‌اند. پیام کلهر یک واقعیت عریان را به رخ می‌کشد؛ وقتی مخاطبان اصلی قصه‌های شما در خون غلتیده‌اند و شما حاضر نیستید برای دفاع از حق حیات آنها کلمه‌ای بنویسید، اساساً برای چه کسی می‌نویسید؟ این پرسش، خط فاصل میان نویسنده مسئولیت‌پذیر و کسانی است که هنر را تنها ابزاری برای برج عاج‌نشینی می‌دانند.

اما فاجعه بزرگ‌تر از سکوت، نوع مواجهه تقلیل‌گرایانه و خنثی برخی دیگر از اهالی قلم است. نکته بسیار مهمی که بسیاری از این نویسندگان از آن غافل هستند، یا تعمداً خود را به غفلت می‌زنند، نادیده‌گرفتن «عامل بیرونی» در این کشتار وحشیانه است. زمانی هم که واکنشی نصفه‌ونیمه نشان می‌دهند، ادبیاتشان چنان پاستوریزه، مبهم و بی‌خطر است که گویی این کودکان بر اثر یک بلای طبیعی مانند سیل، زلزله یا یک بیماری ناشناخته جان باخته‌اند! آنها در نوشته‌هایشان پشت واژه‌هایی مثل «صلح»، «اندوه» و «پرواز فرشته‌ها» پنهان می‌شوند، بی‌آنکه جرئت کنند نامی از قاتلان اصلی بیاورند. گویی این جان‌های شیرین خودبه‌خود از دست رفته‌اند و هیچ ماشین جنگی مجهزی متعلق به ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی در کار نبوده است. این نگاه سانتی‌مانتال و پاک‌کننده، عمق فاجعه را مخدوش می‌کند.

این رویکرد محافظه‌کارانه و حذف عامدانه نام دشمن، خیانتی آشکار به رسالت ادبیات و تحریف تاریخ است. کشتار کودکان در مدرسه میناب و عروسی سیریک، یک حادثه گنگ و مبهم نبود؛ یک جنایت جنگی تمام‌عیار با عاملیت مشخص و با سلاح‌های شناخته‌شده بود. وقتی نویسنده‌ای در واکنش خود، رذالت و توحش آمریکا و اسرائیل را سانسور می‌کند و پیکان انتقاد را به سمت بانیان این حمام خون نشانه نمی‌رود، در واقع به تطهیر غیرمستقیم جنایت‌کاران پرداخته است. ادبیات کودک نباید ابزاری برای پنهان‌کردن حقیقت خشن جنگ پشت استعاره‌های لطیف باشد. فرار از این واقعیت، نشان می‌دهد که چقدر میان جریان رسمی نویسندگان و نبض دردآلود جامعه فاصله افتاده است.

در این میان، ریشه‌یابی چرایی این بی‌کنشی لایه دیگری را عیان می‌کند؛ جایی که مشخص می‌شود برای بسیاری از این نویسندگان، وفاداری به آیین‌نامه‌ها و معیار‌های جهانی، به‌مراتب مهم‌تر از روایت درد‌ها و نحوه کشته‌شدن بچه‌های ماست. وقتی خالق اثر تمام حواس و دغدغه خود را معطوف به پاسداشت شاخص‌های شیک، انتزاعی و وارداتی نهاد‌های بین‌المللی مثل یونسکو می‌کند (شاید به امید کسب تأیید و دیده‌شدن در آن‌سوی مرز‌ها)، طبیعی است که خروجی قلم او، غفلت از خون به‌ناحق‌ریخته بچه‌های میناب و دیگر کودکان کشته‌شده در این جنگ‌ها باشد. گویی برای این دسته از اهالی قلم، رعایت خطوط و استاندارد‌های یونسکو که غالباً بر اساس الگو‌های جهان‌شمول و جوامع توسعه‌یافته تدوین شده‌اند، بر تصویرکردن حقیقت خشن مرگ این کودکان ارجحیت دارد. کودک ما در بستری از رنج و زیر سایه شوم بمب‌ها جان می‌دهد؛ اما پافشاری نویسنده بر رعایت مو‌به‌موی استاندارد‌های بین‌المللی که کمترین نسبتی با بحران‌های واقعی جنگ و تجاوز ندارد، نشان می‌دهد که برای او تیک زدن شاخص‌های جهانی بسیار مهم‌تر از فریادزدن دادخواهی کودکانی است که مظلومانه در خون خود می‌غلتند.

غفلت از این موضوع حیاتی، بحران عمیق تعهد در میان برخی از مدعیان ادبیات را هویدا می‌سازد. رسالت نویسنده متعهد تنها ساختن جهان‌های خیالی زیبا یا رعایت استاندارد‌های کاغذپاره‌های سازمان‌های بین‌المللی نیست؛ بلکه ایستادن در سمت درست تاریخ و نشان‌دادن چهره کریه واقعیت به جامعه است. کودکی که در خانه و مدرسه‌اش بر اثر اصابت بمب‌های آمریکایی-اسرائیلی جان می‌دهد، نیازی به مرثیه‌های خنثی و بدون مقصر ندارد. او نیازمند قلمی است که شجاعانه بایستد، نام قاتلش را فریاد بزند و اجازه ندهد خون به‌ناحق‌ریخته‌اش در بازی کلمات بی‌خطر و فرمول‌های وارداتی گم شود. تا زمانی که نویسندگان کودک‌ونوجوان نپذیرند که باید مستقیماً در برابر این رذالت آشکار انگشت اتهام را به‌سوی مسببان واقعی دراز کنند، هر آنچه پس از این درباره انسانیت و حقوق کودک بنویسند، فاقد اعتبار و اصالت خواهد بود.

منبع: فرهیختگان-عاطفه جعفری

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر