کد مطلب: ۱۱۲۴۰۰۲
|
|
۰۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۴:۳۱

از سند «علم: عصر طلایی جدید» چه می‌دانیم؟ یانکی‌ها و یک نقشه جنگ علمی

از سند «علم: عصر طلایی جدید» چه می‌دانیم؟ یانکی‌ها و یک نقشه جنگ علمی
دولت ترامپ اخیراً سندی را با عنوان «علم: عصر طلایی جدید» منتشر کرده که گزارشی از دفتر سیاست‌گذاری علم‌وفناوری کاخ سفید (موسوم به OSTP) است.

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان-علی محمولی، مترجم: دولت ترامپ اخیراً سندی را با عنوان «علم: عصر طلایی جدید» منتشر کرده که گزارشی از دفتر سیاست‌گذاری علم‌وفناوری کاخ سفید (موسوم به OSTP) است. این گزارش بنا بر درخواست رئیس‌جمهور در ماه مارس سال گذشته میلادی از مایکل کراتسیوس (دبیر OSTP) تهیه شده و بنای این سند، حفظ جایگاه رهبری آمریکا در حوزه فناوری‌های نوظهور –، چون هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی و انرژی هسته‌ای – هدایت نهاد تحقیقات علمی دولت فدرال بدان سو و اطمینان حاصل‌کردن از تبدیل ماحصل این تحقیقات به منافع اقتصادی است.

البته این سند در خلأ پرورش نیافته که بتوان آن را به‌عنوان خلاقیت راهبردی دولت دوم ترامپ عرضه کرد. در واقع، این سند مرهون سند دیگری است که از دل موفقیت‌های ایالات متحده در قرن گذشته حاصل شد. قرن ۲۰ دوران جنب‌وجوش دانش بود و قلب تپنده این جنبندگی را پیشرفت‌هایی تشکیل می‌داد که ایالات متحده غالباً به واسطه جذب دانشمندان از سراسر جهان (بالاخص آلمان) و استفاده بهینه از آنها به ارمغان آورده بود.

بنیان تمام اتفاقات بزرگ و تاریخی علمی این کشور در قرن گذشته را شاید بتوان به افقی مربوط دانست که توسط ون‌اِوِر بوش ترسیم شده بود، یعنی مشاور ارشد علمی رؤسای جمهور روزولت و ترومن. وی راه‌حل خود را در باب چگونگی تبدیل آموزه‌های زمان جنگ به دستاورد‌های زمان صلح در قالب گزارش معروف خود در سال ۱۹۴۵ تحت عنوان «دانش: جبهه بی‌پایان» ارائه کرد. او با آینده‌نگری تقریباً فرابشری خود، ضرورت حمایت دولت فدرال از تحقیقات محض – پژوهش‌های علمی و بازی که معطوف به محصول خاصی نیستند ولی برای تقویت اقتصاد، بهداشت عمومی و امنیت ملی ضروری‌اند – را استدلال کرد و پایه‌گذار ابتکارات علمی مدرن شد. بر اساس پیشنهاد بوش، سازوکاری ایجاد شد از آن طریق، دولت تحقیقات دانشگاه‌ها و مراکز خصوصی را تأمین مالی می‌کرد تا اجازه کشف استعداد‌های جدیدی که در غیر این‌صورت امکان حضور در آموزش عالی را نداشتند فراهم کند. این سازوکار ذیل یک سازمان فدرال مجزا قرار می‌گرفت.

پیشنهاد‌های بوش منجر به تأسیس بنیاد ملی علوم در دهه ۱۹۵۰ میلادی گشت. البته آن ابتکار عمدتاً حول مقوله‌ای موسوم به مدل خطی پیشرفت فنی شکل گرفت. حسب این مدل، مطالعات پژوهشی از تحقیقات محض آغاز شده، تبدیل به تحقیقات کاربردی گشته و به توسعه یک فناوری یا صنعت می‌انجامد. این مدل در آن زمان هم تا حد زیادی ساده‌سازی شده بود و طبعاً ۸۱ سال بعد در روزگار فعلی، مدلی ناکافی برای پیشرفت محسوب می‌شود. اکتشاف در عصر فعلی، چرخه‌ای تکرارشونده بین فعالیت‌های بنیادی و کاربردی است و صنعت و مهندسی، نقشی اساسی در راه‌افتادن همه امور، حتی تحقیقات محض ایفا می‌کنند.

حمایت مالی دولت از تحقیق‌وتوسعه، به‌خصوص در حیطه علوم محض در دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌های ملی، به طور کافی از زمان ون‌اِوِر بوش تاکنون رشد کرده. ولی صنایع خصوصی با اختلاف فاحشی به بزرگ‌ترین منبع تأمین مالی تحقیق‌وتوسعه (R&D) در ایالات متحده تبدیل شده‌اند و سهم آنها از دهه ۵۰ تاکنون تقریباً دوبرابر شده. امروزه شرکت‌های آمریکایی، رقمی در حدود ۷۰۰ میلیارد دلار در این عرصه سرمایه‌گذاری می‌کنند که بیش از سه برابر مخارج دولت و مراکز آموزش عالی است. این تکامل، سهم همه را از پیشرفت بزرگ‌تر کرده و باید بابت آن در سراسر بوم‌سازگان تحقیق‌وتوسعه سپاسگزار بود، اما این وضعیت نیازمند همساز شدن ذات حمایت‌های دولت فدرال است.

چالش‌های جدیدی در دهه‌های اخیر رخ نمایانده‌اند. به‌رغم افزایش بودجه‌های عظیمی که حوزه زیست‌پزشکی از دهه ۹۰ میلادی به خود دیده، نرخ نوآوری‌های عمده این صنعت کاهش یافته و تعداد تأییدیه‌های دارویی نیز تقریباً هر سال ثابت مانده. در دوران ما، پژوهشگران بیشتر وقت خود را صرف کاغذبازی و امور اداری می‌کنند، مسئله‌ای که به واسطه گسترش بوروکراسی فدرال و دانشگاه‌ها، بدتر شده و میزان منابع مالی در دسترس برای تحقیقات واقعی را کم‌تر می‌کند. امروز، آمریکایی‌های کمتری صندلی مقاطع دکتری و پسادکتری رشته‌های STEM (علوم پایه، فناوری، مهندسی و ریاضیات) را پر می‌کنند. رقبای آمریکا منابع مالی بی‌سابقه‌ای را روانه علوم و مهندسی کرده‌اند و تمام جامعه خود را برای ربودن برتری راهبردی در حوزه فناوری بسیج کرده‌اند. در این میان، انقلاب هوش مصنوعی در حال دگرگون کردن امر علمی است و مؤسسات قدیمی علوم و زیرساخت‌ها مربوطه، آمادگی لازم برای بهره بردن از تمام ظرفیت‌های این انقلاب را ندارند. از این جهت، سند زیر تدوین شده که پیشنهادها، بینش‌ها و راهنمایی‌هایی برای تمام بخش‌های درگیر در نهاد تحقیقات ایالات متحده تدارک دیده، چه در بخش خصوصی و چه دولتی.

بااین‌حال، اگر متن را صرفاً به‌عنوان تلاشی برای به‌روزرسانی سازوکار نهاد علمی آمریکا بخوانیم، بخشی از معنای سیاسی آن از دست می‌رود. این سند در لایه زیرین خود، نگرانی‌های جدی حکومت آمریکا به طور عام و دولت ترامپ به طور خاص – و شبکه سیاسی و اقتصادی پیرامون آن در میان غول‌های سیلیکون‌ولی – را آشکار می‌سازد. در جای‌جای سند، ضرورت حفظ جایگاه آمریکا در حوزه‌های علم‌وفناوری در برابر «رقبا» تکرار می‌شود و هم‌زمان بر بازتعریف نسبت دولت با مراکز تولید و تبدیل علم‌وفناوری تأکید می‌شود. از این منظر، «عصر طلایی جدید» صرفاً یک برنامه علمی نیست، بلکه تلاشی برای بازآرایی کل سازوکار تولید دانش، تأمین مالی پژوهش و تبدیل دستاورد‌های علمی به قدرت اقتصادی و راهبردی است.

به همین دلیل، مقایسه این سند با میراث ون‌اِوِر بوش نیز معنای دیگری پیدا می‌کند. دولت ترامپ می‌کوشد خود را ادامه‌دهنده همان افقی نشان دهد که در میانه قرن بیستم، مبنای شکل‌گیری نظام علمی مدرن آمریکا قرار گرفت. اما تفاوت در اینجاست که مسئله امروز دیگر صرفاً ساختن ظرفیت علمی آمریکا نیست، بلکه حفظ برتری آن در شرایطی است که رقبای واشنگتن (خاصه چین) با سرعتی کم‌سابقه در حال سرمایه‌گذاری بر علم، فناوری و زیرساخت‌های نوآوری هستند. به بیان دیگر، آنچه زمانی پروژه‌ای برای ساختن آینده علمی آمریکا بود، اکنون بیش از هر چیز به پروژه‌ای برای جلوگیری از ازدست‌رفتن جایگاه آن تبدیل شده است.

از همین منظر، لحن تهاجمی سند را نیز باید جدی گرفت. اصرار مکرر بر رقابت فناوری، بازگشت به «برتری» آمریکا و ضرورت هماهنگ‌کردن منابع دولتی، دانشگاهی و صنعتی، بیش از آنکه صرفاً بیانگر اعتمادبه‌نفس یک قدرت علمی باشد، نشانه‌ای از اضطراب راهبردی در واشنگتن است. این اضطراب البته لزوماً مختص دولت ترامپ نیست و ریشه‌های آن را باید در سال‌های پیش از بازگشت او به قدرت جست‌و‌جو کرد. چه‌بسا برخی طرح‌ها و سیاست‌هایی که در دولت بایدن پیگیری شد، در عمل منسجم‌تر و موفق‌تر از نمایش تهاجمی دولت ترامپ به این مسئله پرداخته بودند. بنابراین، «عصر طلایی جدید» را نمی‌توان صرفاً گسستی از سیاست‌های علمی دولت‌های پیشین دانست. این سند را باید در امتداد نگرانی فزاینده و دیرپایی تلقی کرد که در واشنگتن درباره آینده برتری علمی و فناورانه آمریکا شکل گرفته است. در ادامه، محور‌های سند فوق در مقابل دیدگان شما قرار می‌گیرد.

بخش اول: احیای نهاد فناوری و علمی آمریکا

برای خروج از رکود و بازسازی جنبندگی اکتشافی آمریکا، دولت فدرال باید محققان آمریکایی را به حال خود رها کند تا بهترین خود را بروز دهند. تأمین مالی فدرال در حوزه دانشگاه همچنان مبتنی بر تلقی‌های قرن گذشته است. منابع از طریق سازوکار‌های سنتی و شدیداً متمرکز بر گرنت‌های کوتاه‌مدت و پروژه‌محور تأمین می‌شوند. شورا‌های بازنگری معمولاً از طریق وفاق و اجماع بر پروپوزال‌ها نظارت کرده و هرگونه ایده تحول‌آفرین را سرکوب می‌کنند. سازمان‌ها اگر نتوانند به تعهدات و برنامه‌های خود خوب عمل کنند، تحت‌فشار خاصی برای تغییر رویکرد خود قرار نمی‌گیرند. باید کار‌های اضافی را حذف کرد و تأمین مالی را به سمت شایسته‌سالاری و ریسک‌پذیری هدایت کرد.

تمرکز دوباره بر محققان منفرد: باید پژوهشگر در حال کار را دوباره به جایگاه محوری در نظام علمی آمریکا بازگرداند. آنان را از بار فزاینده وظایف اداری‌ای که اکنون نزدیک به نیمی از ساعات کاری‌شان را به خود اختصاص می‌دهد، رها و به‌جای آنکه صرفاً روی پروژه‌ها سرمایه‌گذاری شود، روی خود افراد سرمایه‌گذاری کرد. این مسیر از طریق گسترش بورسیه‌های تحصیلات تکمیلی قابل‌انتقال، همچون برنامه بورسیه پژوهشی تحصیلات تکمیلی بنیاد ملی علوم آمریکا، حمایت از استقلال پژوهشگران در ابتدای مسیر حرفه‌ای و توسعه کمک‌هزینه‌های بلندمدت برای برجسته‌ترین و مستعدترین پژوهشگران، با الگوبرداری از جایزه پژوهشگر پیش‌گام مدیر مؤسسه ملی سلامت ممکن است. به‌علاوه، باید مسیر‌های جایگزین برای فعالیت علمی خارج از چهارچوب متعارف دانشگاهی، باز کرد و اطمینان حاصل کرد که انتخاب پژوهشگران صرفاً بر مبنای شایستگی انجام شود، نه بر اساس مد‌های سیاسی روز.

تنوع‌بخشی به سازوکار‌های تأمین مالی: باید با عبور از داوری همتامحور بر مبنای اجماع، مجموعه گسترده‌تری از سازوکار‌های انتخاب متناسب با انواع مختلف پژوهش علمی را به کار گرفت. این سازوکار‌ها می‌توانند شامل «بلیت‌های طلایی» باشند که به داوران منفرد، اختیار حمایت از طرح‌های بلندپروازانه را می‌دهند. یا گرنت‌های سریعی که تصمیم‌گیری درباره تأمین مالی را تسریع می‌کنند. یا چالش‌های جایزه‌محور و تعهداتی از سوی بازار که در ازای دستیابی به نتایج مشخص پرداخت می‌شوند و همچنین الگو‌های اعطای مجدد گرنت که اختیار تأمین مالی را به دانشمندان واگذار می‌کنند تا از پراکندگی تخصص موجود، بهره بگیرند.

ایجاد الگو‌های نهادی جدید: بسیاری از مهم‌ترین مسائل امروز برای یک آزمایشگاه دانشگاهی بیش از حد بزرگ، برای یک دپارتمان دانشگاهی بیش از حد میان‌رشته‌ای و برای یک شرکت خصوصی بیش از حد دشوار در تجاری‌سازی هستند. تأمین مالی فدرال باید از طیف گسترده‌تری از مجریان پژوهش حمایت کند. مجموعه X-Labs که به‌تازگی راه‌اندازی شده است، می‌تواند تیم‌های چابکی از دانشمندان و مهندسان حرفه‌ای تشکیل دهد تا گلوگاه‌های مشخص را برطرف کنند. سازمان‌های پروژه‌های پژوهشی پیشرفته (ARPAs) می‌توانند به مدیران برنامه منفرد اختیار دهند تا روی ایده‌های بلندپروازانه سرمایه‌گذاری کنند و پژوهشگرانی را برای اجرای آنها گرد هم آورند. مؤسسات پژوهشی مسئله‌محور می‌توانند ثبات لازم را در اختیار بهترین ذهن‌ها قرار دهند تا در افق‌های زمانی بلندمدت به دنبال پاسخ به پرسش‌های بنیادین باشند.

کاهش بار‌های بوروکراتیک: الزامات مربوط به گرنت‌های فدرال طی چند دهه گذشته شدیداً افزایش یافته. برخی گرنت‌ها اکنون نزدیک به دو سال از زمان ارائه درخواست تا دریافت بودجه زمان می‌برند؛ تقریباً همین اندازه زمان برای طراحی و تولید نخستین بوئینگ ۷۴۷ صرف شد. باید چرخه‌های داوری را کوتاه کرد، گزارش‌دهی‌های تکراری را حذف و بازیابی هزینه‌های غیرمستقیم را که به گسترش ساختار اداری کمک می‌کند، مهار کرد و این منابع را به زیرساخت‌های واقعی علمی اختصاص داد. باید اصلاحاتی را پیش برد که بار نگارش درخواست‌های دریافت گرنت را کاهش دهند و این کاهش بار به طور مشخص متوجه پژوهشگران تازه‌کار باشد.

نهادینه‌سازی بهبود مستمر: نهاد‌های تأمین مالی باید همان توجه انتقادی را که قرار است در بررسی درخواست‌های دریافت گرنت به کار گیرند، نسبت به عملکرد خود نیز داشته باشند. باید یک واحد حرفه‌ای فراروایت (Metascience) در نهاد‌های علمی فدرال ایجاد کرد که مستقیماً به مدیر نهاد گزارش دهد و اختیار اجرای آزمایش‌های کنترل‌شده درباره سازوکار‌های داوری و تأمین مالی و همچنین پیشبرد تغییرات در سراسر سازمان را داشته باشد. باید جایگاه و اعتبار مدیران برنامه را ارتقا داد، اختیار آنها را در تعیین جهت‌گیری علمی افزایش داد و از آنان به‌عنوان معماران حوزه‌هایی که در شکل‌دهی آنها نقش دارند، حمایت کرد.

بخش دوم: حفاظت از برتری ایالات متحده در فناوری‌های حیاتی و نوظهور

نهاد دانش و بخش خصوصی آمریکا، پویاترین و زنده‌ترین انواع خود در جهان هستند و می‌توانند به‌سرعت، ایده‌های بدیع را به محصولات و صنایع جدید بدل کنند؛ اما رهبری علمی به‌تنهایی نمی‌تواند امنیت ملی و نشاط اقتصادی را تضمین کند. ایالات متحده باید رابطه بین دانشگاه و صنعت را قدرتمند حفظ کند تا اطمینان حاصل کند که ایده‌ها و طرح‌های متهور، به‌سرعت به نمونه‌های اولیه تبدیل شده، آزمایش شده، تولید شده و به طور بومی، مقیاس‌پذیر شوند.

بازگرداندن نوآوری بدون نیاز به مجوز: تنظیم‌گران آمریکایی در سنجش ریسک‌های اقدامات خود مهارت یافته‌اند، اما نسبت به هزینه‌های بی‌عملی کور شده‌اند. تدوین مقررات مناسب به شواهد واقعی نیاز دارد و ایجاد چنین پشتوانه‌ای از شواهد تنها با اجازه‌دادن به نوآوران برای ساخت نمونه‌های اولیه و انجام آزمایش ممکن است. باید اصلاحات رئیس‌جمهور در حوزه‌های هسته‌ای، داروسازی و پهپاد‌ها را به سایر بخش‌ها نیز گسترش داد. منافع را در کنار ریسک‌ها سنجید، فرایند صدور مجوز‌ها را ساده کرد و از جعبه‌های شنی نظارتی (regulatory sandbox) برای آزمایش فناوری‌های جدید در شرایط کنترل‌شده استفاده کرد.

گشودن زیرساخت‌های فدرال به روی سازندگان آمریکایی: دولت فدرال از امکانات و محیط‌های آزمایشی برخوردار است که هیچ شرکت نوپایی نمی‌تواند به‌تنهایی مشابه آنها را ایجاد کند. باید دسترسی صنعت به زیرساخت‌های پژوهشی آزمایشگاهی آمریکا، از‌جمله آزمایشگاه‌های ملی وزارت انرژی، مراکز سازمان ملی هوانوردی و فضایی (ناسا) و تأسیسات وزارت جنگ را گسترش داد. در هنگام تصمیم‌گیری برای صدور مجوز، ظرفیت نوآوری را در کنار شایستگی علمی در نظر گرفت، توافقات همکاری پژوهشی و توسعه‌ای (CRADA) و صدور مجوز‌ها را تسهیل کرد، از اختیار معاملات دیگر (OTA) بیش‌ازپیش برای مشارکت بخش خصوصی در طراحی مشترک جهت‌گیری‌های پژوهشی بهره گرفت و مشارکت با بخش خصوصی را برای سرمایه‌گذاری مشترک در تجهیزات پیشرفته گسترش داد.

تقویت مشارکت‌های خصولتی و جریان استعداد: دانشگاه دیگر تنها محل انجام نوآورانه‌ترین پژوهش‌های علمی آمریکا نیست. باید بنیاد‌های وابسته به نهاد‌های دولتی را گسترش داد، برنامه‌های پژوهش نوآوری کسب‌وکار‌های کوچک (SBIR) و انتقال فناوری کسب‌وکار‌های کوچک (STTR) را بر ایجاد ظرفیت‌های راهبردی متمرکز کرد و از ایجاد مراکز مشترک میان صنعت، دانشگاه و مجموعه‌های فدرال حمایت کرد. باید بورسیه‌های دکتری و پسادکتری صنعتی را گسترش داد تا استعداد‌ها بتوانند آزادانه میان بخش‌های مختلف جابه‌جا شوند و از توانمندی‌های بخش خصوصی آمریکا برای انتقال منابع در مقیاس صنعتی به پژوهشگران دانشگاهی بهره گرفت.

سازماندهی کنسرسیوم‌های پیشارقابتی و بزرگ‌چالش: برنامه آپولو و پروژه ژنوم انسانی به این دلیل موفق شدند که دولت فدرال بسیج علمی را در چنان مقیاسی ایجاد کرد که هیچ نهاد واحدی قادر به دستیابی به آن نبود. باید از چالش‌های بزرگ برای پیشبرد دستاورد‌های علمی استفاده کرد و مأموریت‌هایی در مقیاس نجومی برای مسائل دارای اهمیت ملی ایجاد کرد. باید از کنسرسیوم‌های صنعتی حمایت و از منابع فدرال برای رفع گلوگاه‌های مهندسی مشترک در حوزه‌های زیربنایی استفاده کرد؛ همان‌گونه که شرکت EUV LLC در زمینه لیتوگرافی نیمه‌رسانا‌ها انجام داد.

استفاده از ایالت‌ها به‌عنوان آزمایشگاه: فدرالیسم یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های آمریکاست. ایالت‌ها می‌توانند مقررات، صدور مجوز‌ها و مشوق‌های اقتصادی را به شیوه‌هایی آزمایش کنند که دولت فدرال قادر به تکرار آنها نیست. باید از آزمایش‌های تحت رهبری ایالت‌ها حمایت کرد، با حوزه‌های قضایی که سریع‌تر حرکت می‌کنند مشارکت کرد و به مناطق محلی اجازه داد برای حمایت از نوآوری منطقه‌ای با یکدیگر رقابت کنند. باید اطمینان حاصل کرد راهبرد‌های نوآورانه‌ای که موفق هستند، در سراسر کشور گسترش یابند و علم‌وفناوری را در همه شهرستان‌ها و ایالت‌ها پیش ببرند.

بخش سوم: اطمینان حاصل‌کردن از بهبود معیشت آمریکایی‌ها با دانش و فناوری

خلاقیت علمی و فرهنگ کارآفرینی آمریکا، جایگاه خاصی برای تبدیل دستاورد‌ها به فناوری‌هایی ایجاد می‌کند که می‌توانند به غنی ساختن معیشت هر آمریکایی کمک کنند. این غنی‌سازی باید شامل ایجاد مشاغل تولیدی نیز باشد، نه‌فقط توسعه محصولات مصرفی. با بازسازی رابطه بین علوم و مهارت، رهبری فدرال می‌تواند مطمئن باشد که بازدهی اکتشافات – شامل مشاغل، شبکه تأمین و دانشی که در دستان کارگران موجود است – در هر منطقه‌ای که یک آمریکایی زندگی می‌کند انباشت شده و تمام حوزه‌های اقتصادی و صنعتی و فناوری را به نفع نسل‌های آینده به کار گیرد.

ادغام آموزش‌های عملی: فناوری تنها در مقالات و اختراعات ثبت‌شده متجلی نیست، بلکه در دانش ضمنی نیز نهفته است که از استاد به شاگرد منتقل می‌شود. باید دانشگاه‌ها و کالج‌های محلی را ملزم کرد آموزش فنی عملی و دوره‌های کارآموزی خارج از دانشگاه را در برنامه‌های درسی رشته‌های STEM بگنجانند. تجربه عملی و گواهی‌نامه‌های معتبر صنعتی باید بتوانند بخشی از الزامات دریافت مدرک دانشگاهی را پوشش دهند. باید نظام اعتبارسنجی، پذیرش دانشجو و ارتقای هیئت‌علمی را اصلاح کرد تا در کنار انتشار مقالات علمی، برای فعالیت‌های فنی در دنیای واقعی نیز ارزش قائل شد.

گشودن مسیر‌های شغلی علمی فراتر از نردبان دانشگاهی: باید بورسیه‌های ملی برای نیرو‌های ماهر فنی، برنامه‌های «متخصص مقیم» برای حضور ماشین‌کاران و تکنسین‌ها در کنار پژوهشگران دارای مدرک دکتری و گواهی‌نامه‌های قابل‌انتقال و موردتأیید صنعت در حوزه تولید پیشرفته و فنون آزمایشگاهی ایجاد کرد. باید علاقه‌مندان و افراد خودآموخته در جوامع روستایی را به فرصت‌های رسمی پژوهشی متصل کرد و دانشگاه‌ها را برای ارائه آموزش‌های فنی به ساکنان محلی گشود.

نوسازی نظام کارآموزی و مسیر‌های شغلی: باید کارآموزی‌های ثبت‌شده را به حوزه‌های علم‌وفناوری گسترش داد. مدل‌های تأمین مالی مبتنی بر عملکرد را به کار گرفت و از کالج‌های محلی به‌عنوان مراکز منطقه‌ای پرورش استعداد‌های علمی و فنی حمایت کرد. باید این مراکز را با مجموعه صنعتی و مراکز نوآوری و تولید تحت تأمین مالی فدرال پیوند داد.

ایجاد خوشه‌های متراکم و محلی نوآوری در سراسر کشور: رهبری فناوری در مکان‌هایی به وجود می‌آید که پژوهش و تولید در فاصله‌ای نزدیک به یکدیگر قرار دارند. باید مراکز منطقه‌ای نوآوری، مؤسسات تولیدی و مراکز صنعتی-دفاعی را گسترش داد تا بوم‌سازگان‌های منطقه‌ای شکل بگیرند. باید با دانشگاه‌های محلی و آزمایشگاه‌های ملی، تلاش‌های هماهنگی را برای ایجاد تخصص‌های منطقه‌ای و مسیر‌های تربیت نیروی کار پیش برد. این اقدامات باید با بازگرداندن تولید پیشرفته به داخل کشور همراه شوند و حلقه‌های بازخورد میان پژوهشگران، مهندسان و تکنسین‌های ماهر را احیا کنند.

بخش چهارم: عصر طلایی جدید

آمریکا در آستانه یک انقلاب علمی قرار دارد، انقلابی که به واسطه هوش مصنوعی در آن همه‌چیز سرعت می‌گیرد، از اکتشافات جدید و پیداشدن پاسخ سؤالات قدیمی و بزرگ بشر تا توانایی‌های شناختی انسان. اما «AI برای علم» درگیر اصطکاک‌ها و ناکارآمدی‌های نهاد‌های انسانی خواهد بود. تنها با اصلاح جسورانه نهاد‌های علمی، ایجاد زیرساخت‌هایی در مقیاس ملی و اطمینان از راستی‌آزمایی دقیق پایگاه دانشی که AI از آن خواهد آموخت، می‌توانیم به طور کامل از ظرفیت هوش مصنوعی و افزایش بهره‌وری ناشی از آن استفاده کنیم.

راه‌اندازی و گسترش پروژه «مأموریت جنسیس»: باید مأموریت جنسیس را به طور کامل تأمین مالی و به‌عنوان طرح شاخص آمریکا در حوزه هوش مصنوعی برای علم گسترش داد و ابررایانه‌ها، مدل‌های هوش مصنوعی، تجهیزات علمی و مجموعه داده‌های آزمایشگاه‌های ملی را یکپارچه کرد تا بهره‌وری و اثرگذاری علم آمریکا طی یک دهه دوبرابر شود. این مأموریت باید بر مسائل میان‌رشته‌ای و مشترکی متمرکز شود که دستیابی به پیشرفت‌های علمی در آنها می‌تواند شاخه‌های کاملی از پژوهش‌های بعدی را متحول کند و هوش مصنوعی در آنها قادر باشد خود، شیوه انجام علم را دگرگون کند.

نهادینه‌سازی علم با استاندارد طلایی: هوش مصنوعی که بر پایه دانشی معیوب فعالیت کند، تنها علم نادرست را تثبیت خواهد کرد. باید از طریق فرمان اجرایی «بازگرداندن علم با استاندارد طلایی»، بازتولیدپذیری، شفافیت، اشتراک‌گذاری داده‌ها و ابطال‌پذیری را در تمام پژوهش‌های تأمین‌شده از منابع فدرال الزامی کرد و بنیانی قابل‌اعتماد برای اکتشافات مبتنی بر هوش مصنوعی ایجاد کرد.

ایجاد زیرساخت راستی‌آزمایی در مقیاس گسترده: درحالی‌که هزینه تولید محتوا و دانش به‌صورت تصاعدی کاهش یافته، هزینه راستی‌آزمایی کاهش نیافته است. باید در سامانه‌های راستی‌آزمایی مبتنی بر هوش مصنوعی، استاندارد‌های باز و سازوکار‌های بازتولید مستمر سرمایه‌گذاری کرد. باید استاندارد‌هایی برای توسعه بسته‌های بازتولیدپذیر قابل حسابرسی توسط ماشین تعیین کرد و به کسانی که نتایج علمی اثرگذار را بازتولید یا رد می‌کنند، پاداش داد.

تسریع آزمایش‌های خودکار: آزمایشگاه‌های خودمختار حلقه‌بسته (closed-loop autonomous laboratories) می‌توانند زمان موردنیاز برای اکتشافات علمی را شدیداً کاهش داده و انجام علم را در مقیاسی واقعاً صنعتی ممکن کنند. باید سرمایه‌گذاری در رباتیک و آزمایشگاه‌های خودکار را در اولویت قرار داد و با بهره‌گیری از تقاضای صنعت و تحقیق‌وتوسعه فدرال، اطمینان حاصل کرد که پایه صنعتی تجهیزات علمی آمریکا بر بهترین سخت‌افزار و نرم‌افزار جهان استوار باشد و در انقلاب علمی پیش‌رو پیش‌گام شود.

آزمایش با نهاد‌های علمی ذاتاً مبتنی بر AI: ساختار‌های امروزی تأمین مالی، نظام‌های انتشار و سازوکار‌های اعطای اعتبار برای جهانی طراحی شده‌اند که سرعت اکتشاف در آن تابع توانایی انسان است. باید گذار به نهاد‌های علمی ذاتاً مبتنی بر هوش مصنوعی را آغاز کرد؛ از جمله از طریق شیوه‌های سریع‌تر و بازتر انتشار علمی، تخصیص دقیق‌تر اعتبار به مشارکت‌های علمی و سازوکار‌های جدید بازار که منابع را به سمت مسائلی هدایت کنند که دستیابی به پیشرفت در آنها بیشترین اهمیت را دارد.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر