کد مطلب: ۱۰۹۱۹۲۹
|
|
۲۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۲

۲۳ سال از آن تیرماه گرم و دلهره‌آور گذشت

۲۳ سال از آن تیرماه گرم و دلهره‌آور گذشت
۲۳ سال از درگذشت تلخ لاله و لادن محبوب‌ترین دوقلو‌های به هم چسبیده دنیا می‌گذرد، دخترانی شجاع که مردم جهان پیگیر داستان زندگی‌شان بودند و جان‌شان را بر سر رسیدن به هویتی مستقل گذاشتند

به گزارش مجله خبری نگار، آن سال تابستان گرم و خفه هوا همه جا را گرفته بود. تیرماه سال ۸۲ بود و اخبار تلویزیون مدام گزارش وضعیت دو خواهر را پخش می‌کرد. ما همان مردمی بودیم که آن روز‌ها با چشمانی لبریز نگرانی پشت صفحه‌های تلویزیون یا روزنامه‌ها منتظر معجزه نشسته بودیم. وقتی خبر فوت لاله و لادن پیچید، انگار بخشی از وجود ما هم در آن بیمارستان سنگاپور جا ماند. ما فکر می‌کردیم فقط دو دختر جوان بااستعداد را از دست داده‌ایم که قربانی یک جراحی ناموفق شدند. اما امروز پس از ۲۳ سال، داستان آنها معنای دیگری دارد. امروز لاله و لادن برای ما فقط یک خاطره تلخ یا یک پرونده پزشکی شکست‌خورده نیستند. آنها نماد تلاش انسان برای رهایی از بند محدودیت بیولوژیک هستند. دو انسان که درس حقوق خواندند تا حق خود را از دنیا بگیرند. یکی می‌خواست در تهران روزنامه‌نگار شود و دیگری سودای وکالت داشت. همین رویا‌های متفاوت، آنها را به سمت تیغ جراحی کشاند. آن زمان ما که دوست‌شان داشتیم از این تصمیم خطرناک ناراحت بودیم و نمی‌پذیرفتیم چرا این دو خواهر دوست‌داشتنی باید زندگی خود را به خطر بیندازند؟ اما امروز می‌فهمیم که برای آنها زندگی بدون هویت مستقل هیچ ارزشی نداشت. ۱۷ تیر ۱۳۸۲ آنها از میان ما رفتند، اما یادشان برای ما هنوز الهام‌بخش است.

پشت پرده محبوبیتی فراگیر

بسیاری تصور می‌کردند محبوبیت لاله و لادن بین مردم ایران سر کنجکاوی یا تماشای یک پدیده عجیب بود. اما این قضاوت اشتباه بود. ما مردم ایران در آن روزگار هرگز آنها را به چشم سوژه خبری یا سرگرمی ندیدیم. چرا آن سال‌ها چنین پیوند عمیقی میان مردم و دوقلو‌ها شکل گرفت؟ پاسخ در آینه بودن آنهاست. لاله و لادن برای نسل ما آینه تلاش برای رسیدن به رویا در شرایط سخت بودند. ما در قامت آنها، مبارزه خودمان برای تغییر سرنوشت را می‌دیدیم. هر گام آنها برای رسیدن به حق و استقلال، صدای خاموش آرزو‌های ما بود. آنها قهرمان بودند، چون ایستادگی آنها علیه تقدیر، واقعی بود. وقتی مردم اخبار آنها را دنبال می‌کردند، به دنبال دیدن یک اتفاق عجیب نبودند، بلکه با جان و دل نگران دو انسانی بودند که می‌خواستند بر قفس بیولوژی پیروز شوند. ما با لاله و لادن هم‌نفس شدیم، چون در رنج آنها، سختی راه مستقل بودن را درک کردیم. محبوبیت آنها نه از شهرت زرد، بلکه از اصالت درد و امید نشئت می‌گرفت. آنها قهرمانانی بودند که آرزو‌های انسانی را فریاد می‌زدند.

آنها می‌خواستند لاله و لادن باشند

لاله و لادن بیژنی سال ۵۲ متولد شدند. والدین آنها را در فیروزآباد رها کردند. مسیر زندگی آنها از بهزیستی شیراز به بیمارستان تجریش رسید. دکتر صفاییان سرپرستی آنها را پذیرفت، اما هویت اصلی همیشه برای آنها یک پرسش بزرگ باقی ماند. آنها دو روح متمایز در یک قالب واحد بودند. لاله سودای روزنامه‌نگار شدن داشت و لادن می‌خواست وکیل باشد. این تضاد درون یک بدن مشترک، نوعی زندان بیولوژیک ساخت. تصور کنید هر حرکت ساده روزمره نیازمند توافق نفر دوم بود. لباس پوشیدن، قدم برداشتن یا حتی زمان خوابیدن باید با هماهنگی پیش می‌رفت. به‌رغم تفاوت در سلیقه ناچار شدند هر دو در رشته حقوق تحصیل کنند. وقتی به بازار کار قدم گذاشتند، واقعیت تلخ‌تر شد. جامعه آنها را به عنوان دوقلو‌های به هم چسبیده می‌دید نه لاله و لادن مستقل. زبان انگلیسی می‌دانستند، کامپیوتر بلد بودند، اما فرصت شغلی نداشتند. بن‌بست‌ها تمامی نداشت. هر روز این پرسش در ذهن آنها پررنگ‌تر شد: چرا باید یک زندگی را میان دو نفر تقسیم کرد؟ برای آنها، پیوستگی بدنی دیگر تحمل ناپذیر بود. تصمیم برای جراحی به‌رغم آگاهی از خطراتش، لجبازی نبود، فریاد برای بقای روح بود. آنها می‌خواستند لاله و لادن باشند، نه یک پدیده عجیب که همه به آن خیره شوند.

۲۳ سال از آن تیرماه گرم و دلهره‌آور گذشت

درس بزرگی که لاله و لادن برای ما به جا گذاشتند

چرا انسانی که می‌داند احتمال مرگش وجود دارد باز هم داوطلبانه روی تخت جراحی می‌خوابد؟ در روان‌شناسی مفهومی به نام «هویت‌یابی» وجود دارد که گاهی از غریزه بقا قدرتمندتر عمل می‌کند. لاله و لادن با یک پارادوکس عظیم زیستی روبه‌رو بودند: دو «منِ» قدرتمند که در یک «ما» حبس شده بودند. برای آنها، جراحی سنگاپور نه یک قمار روی زندگی، بلکه تلاشی برای «متولد شدن» بود. آنها نزدیک ۳۰ سال زنده بودند، اما هرگز فرصت نیافته بودند «خودشان» باشند. ترس از مرگ در برابر ترس بزرگ‌تر یعنی «گم شدن در دیگری» رنگ می‌باخت. آنها ترجیح دادند یک روز را به عنوان فردی مستقل زندگی کنند تا این‌که ده‌ها سال دیگر به عنوان تابعی از اراده و حضور دیگری به حیات ادامه دهند.

این انتخاب، اوج «عاملیت» انسانی است؛ جایی که فردیت چنان اصالتی پیدا می‌کند که حتی فیزیولوژی را به چالش می‌کشد. اما آن زمان، بسیاری از ما با نگاهی دلسوزانه متعجب بودیم که «چرا باید زندگی را فدای یک هویّت مستقل کرد؟»، اما امروز، با درک عمیق‌تر از روان‌شناسی فردی، می‌فهمیم که رنج آنها از جنس درد فیزیکی نبود، بلکه رنجی وجودی بود. بیولوژی به آنها حکم کرده بود که یک واحد باشند، اما اراده‌شان حکم به کثرت می‌داد. تقابل میان ساختار محدود بدن و میل سیال روح به هویّت، لاله و لادن را در وضعیتی قرار داده بود که «ماندن» برایشان مترادف با «پوسیدن» بود. آنها به ما آموختند که کیفیت زندگی و معنای «خود بودن» بسیار فراتر از تپشِ صرفِ قلب است. جراحی آنها یک شکست پزشکی برای کادر سنگاپوری بود و بیانیه‌ای جسورانه در دفاع از حرمت هویت فردی بود. داستان آنها معمولاً با کلمه «تراژدی» یا «شکست» به پایان می‌رسد. اما اگر از لنز درستی به این ماجرا بنگریم، آیا واقعاً آنها شکست خوردند؟ اگر هدف از زندگی، صرفاً حفظ بقای بیولوژیک باشد، بله، آنها شکست خوردند. اما اگر هدف زندگی را «تحقق اراده» و «تحقق رویاها» بدانیم، لاله و لادن برندگان بزرگ بازی زندگی بودند. آنها برای حق انتخاب جنگیدند؛ آن‌هم در جهانی که بسیاری از انسان‌های سالم، هویت خود را در کلیشه‌های اجتماعی یا سایه دیگران گم می‌کنند، لاله و لادن تمام دارایی‌شان را دادند تا فقط «خودشان» باشند. آنها به ما یادآوری کردند که زندگی بدون معنا و هویت، تنها یک استمرار بیولوژیک است، نه یک زیست انسانی.

منبع: خراسان-سید مصطفی صابری

برچسب ها: ایران جامعه پزشکی
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر