کد مطلب: ۱۰۶۱۹۱۶
|
|

خاطره جالب و خواندنی اکبرعبدی درمورد کاهش مهریه همسرش از ۱۱۰ سکه به ۱۱ عدد!

خاطره جالب و خواندنی اکبرعبدی درمورد کاهش مهریه همسرش از ۱۱۰ سکه به ۱۱ عدد!
این بازیگر درباره ماجرای شفا پیدا کردن همسرش گفت: همسرم سرطان سینه داشت، اما خدا خواست و با یک عمل خوب شد. من هم دوست داشتم او را برای تشکر از خدا به مکه بفرستم.

به گزارش مجله خبری نگار، در ادامه نظر شما را به خواندن گوشه‌هایی از گفت و گوی جالب اکبر عبدی و علی ضیاء در برنامه بعضیا جلب می‌کنیم.

ضرغامی من و خانواده‌ام را به مکه فرستاد

اکبر عبدی در این برنامه سخنان متفاوتی درباره موضوعات گوناگون داشت که در ابتدای آنها عید قربان و غدیر و هفته دفاع مقدس را به همه تبریک گفت و در پاسخ به مجری برنامه که آیا خودش هم حاجی شده یا خیر، ماجرای رفتنش به مکه را این گونه توضیح داد:سال ۷۸ بود که به خانه مان زنگ زدند و من از مهندس ضرغامی ممنونم که آن زمان در وزارت ارشاد بود. آن زمان به من اعلام کردند قرار است هنرمندان را به مکه ببرند و من هم برای دو روز دیگر آمادگی داشته باشم. من هم گفتم تنها که نمی‌شود! قرار شد دو ساعت بعد خبر بدهند. گفتم خانومم که شفا هم گرفته باید در این سفر باشد تا برای تشکر بیاید.

وی ادامه داد:وقتی زنگ زدند و گفتند قبول است، گفتم دخترم المیرا چه؟ او که ۷، ۸ سال بیشتر ندارد و او را کجا بگذاریم؟ با آمدن او هم موافقت شد و من این بار گفتم پس مادرم چه می‌شود اگر او نیاید مرا دعوا می‌کند. در فرودگاه بود که با آمدن مادرم هم موافقت شد و ما ۵۵۰ هزار تومان برای آمدن او پرداخت کردیم. قرار بود بخشی از این پول را در قالب ۱۰۰ دلار در مکه به هرکس پس بدهند. چقدر هم آن سفر خوش گذشت.

پدرم به محضردار پول داد و مهریه زنم به جای ۱۱۰ سکه شد ۱۱ سکه!

این بازیگر درباره ماجرای شفا پیدا کردن همسرش هم گفت:همسرم سرطان سینه داشت، اما خدا خواست و با یک عمل خوب شد. من هم دوست داشتم او را برای تشکر از خدا به مکه بفرستم. او بعد‌ها بدون من هم به حج رفت. هر بار هم به من می‌گفت اکبر چند تا از سکه‌های مهریه را بفروش تا به من مکه بروم! به او می‌گفتم مگر چند تا سکه مهرت است؟ او هم پاسخ می‌داد ۱۱۰.

وی که بین جدی و شوخی صحبت می‌کرد، یادآور شد:اما پدر من به محضردار پول داده بود و او به جای ۱۱۰ سکه در قباله ۱۱ سکه نوشته بود. برای همین به همسرم گفتم تو حالا یه چیزی هم بدهکار هستی! او قباله ازدواج را که دید آن را به برادرهایش نشان داد و بین آنها هم دعوا شد که چرا هیچ کدام متوجه این موضوع نشده بودند. خوشبختانه پدرم به داد من رسیده بود!

اکبر عبدی درباره اهل خانواده بودن اظهار کرد:ما هنوز هم با هم زندگی می‌کنیم و خرجمان یک کاسه است. پدر و مادر و برادر‌ها کنار همیم. همه کار می‌کنند و من و تو هم نداریم.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر