کد مطلب: ۱۰۶۱۶۱۸
|
|
۰۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۲
بازبینی کارنامه یک مربی شکست خورده

لجبازی را کنار بگذار آموریم!

لجبازی را کنار بگذار آموریم!
گاهی در فوتبال، سقوط یک مربی نه به‌خاطر یک اشتباه بزرگ، بلکه به‌خاطر مجموعه‌ای از تصمیم‌های کوچک و لجاجت‌هایی است که در طول زمان روی هم انباشته می‌شوند.

به گزارش مجله خبری نگار، گاهی در فوتبال، سقوط یک مربی نه به‌خاطر یک اشتباه بزرگ، بلکه به‌خاطر مجموعه‌ای از تصمیم‌های کوچک و لجاجت‌هایی است که در طول زمان روی هم انباشته می‌شوند. فصل ۲۰۲۵–۲۶ برای روبن آموریم دقیقاً چنین روایتی داشت؛ روایتی از مربی‌ای که با اعتبار بالا وارد لیگ برتر شد، اما خیلی زود فهمید که فوتبال انگلیس نه به گذشته احترام می‌گذارد و نه به نام‌ها. تنها چیزی که اهمیت دارد، نتیجه و توانایی سازگاری است؛ دو چیزی که آموریم در این فصل از دست داد.

وقتی او هدایت منچستریونایتد را برعهده گرفت، بسیاری تصور می‌کردند که این انتخاب می‌تواند آغاز یک دوره تازه باشد. آموریم با کارنامه‌ای درخشان از اسپورتینگ آمده بود؛ مربی‌ای که فوتبال مالکانه، ساختارمند و مبتنی بر پرس را به‌خوبی اجرا می‌کرد. اما لیگ برتر، جایی نیست که ایده‌ها بدون انعطاف جواب بدهند. او از همان ابتدا با سه‌دفاعه‌ای وارد شد که در پرتغال جواب داده بود، اما در انگلیس نه‌تنها کارآمد نبود، بلکه تیم را از تعادل خارج کرد.

مشکل اصلی این بود که آموریم حاضر نبود از چارچوب ذهنی خود خارج شود. او بازیکنانی داشت که برای سیستمش مناسب نبودند، اما به‌جای تطبیق دادن ایده‌ها با کیفیت موجود، تلاش کرد بازیکنان را در قالبی قرار دهد که برای‌شان طبیعی نبود. نتیجه این شد که تیم در فاز دفاعی آسیب‌پذیر بود، در میانه میدان سردرگم و در حمله، بدون خلاقیت. در حالی که یونایتد ابزار لازم برای بازی بهتر را داشت، اما مربی حاضر نبود ساده‌ترین تغییرات را انجام دهد.

اوج این لجاجت، کنار گذاشتن کوبی ماینو بود؛ بازیکنی که بعد‌ها مشخص شد یکی از کلید‌های احیای تیم است. آموریم همچنین برونو فرناندز را از جایگاه طبیعی‌اش دور کرد و با اصرار بر سیستم سه‌دفاعه، تیم را در وضعیتی قرار داد که نه دفاع می‌کرد، نه حمله. این تصمیم‌ها باعث شد یونایتد در نیمه اول فصل فقط در جایگاه ششم قرار بگیرد؛ جایگاهی که برای باشگاهی با این ابعاد، یک شکست محسوب می‌شود.

اما ضربه نهایی زمانی وارد شد که مایکل کریک جای او را گرفت. کریک نه سیستم پیچیده‌ای آورد، نه فلسفه‌ای انقلابی. او فقط کار‌هایی را انجام داد که همه از بیرون می‌دیدند: بازگشت به چهار‌دفاعه، قرار دادن فرناندز پشت مهاجم و بازگرداندن ماینو به ترکیب. همین تغییرات ساده کافی بود تا یونایتد در نیمه دوم فصل بیش از هر تیم دیگری امتیاز بگیرد و در نهایت به رتبه سوم برسد. این موفقیت، بیش از آنکه ستایش کریک باشد، نقدی سنگین بر عملکرد آموریم بود.

تصویری که از آموریم در پایان فصل باقی ماند، تصویر مربی‌ای بود که در یک بازی جام اتحادیه مقابل گریمزبی، با سردرگمی کامل روی تخته تاکتیکی خطوطی می‌کشید که هیچ‌کس معنایش را نمی‌فهمید. این تصویر، نماد تمام فصل او شد: ایده‌هایی پیچیده، بدون ارتباط با واقعیت زمین.

البته آموریم هنوز جوان است و کار‌های بزرگی در اسپورتینگ انجام داده؛ کار‌هایی که نباید فراموش شوند. اما لیگ برتر بی‌رحم است و فرصت دوباره به کسی نمی‌دهد مگر اینکه ثابت کند می‌تواند خود را با شرایط وفق دهد. تجربه این فصل برای او یک درس بزرگ بود: در فوتبال انگلیس، انعطاف‌پذیری مهم‌تر از فلسفه است.

در نهایت، آموریم این فصل را نه با یک شکست تاکتیکی، بلکه با یک شکست شخصیتی از دست داد. او نتوانست از باورهایش فاصله بگیرد و همین باعث شد که جایگاهش را از دست بدهد. شاید در آینده دوباره بدرخشد، اما فصل ۲۰۲۵–۲۶ برای او یک نقطه تاریک باقی خواهد ماند؛ فصلی که نشان داد حتی مربیان بزرگ هم اگر به‌موقع تغییر نکنند، قربانی می‌شوند.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر