کد مطلب: ۱۰۵۹۸۱۷
|
|
۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۵۹

چرا این «زامبی سیاسی» هنوز مورد حمایت عمو سام و بی‌بی است؟

چرا این «زامبی سیاسی» هنوز مورد حمایت عمو سام و بی‌بی است؟
تحلیلی بر حمایت مکرر آمریکا و رژیم صهیونیستی از رضا پهلوی به‌عنوان «زامبی سیاسی»

به گزارش مجله خبری نگار، در فوریه ۲۰۲۶، هنگامی که جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی زیرساخت‌های ایران را هدف قرار دادند، رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع، در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) از این حملات با عنوان «مداخله بشردوستانه» یاد کرد. این اظهارنظر در حالی صورت گرفت که بر اساس برآورد‌های اولیه دولت ایران، خسارات مستقیم و غیرمستقیم ناشی از حملات به ۲۷۰ میلیارد دلار رسیده بود و هزاران غیرنظامی کشته یا آواره شده بودند. پرسشی که این مقاله به آن پاسخ می‌دهد آن است که چرا واشنگتن و تل‌آویو با وجود فقدان ملموس پایگاه اجتماعی پهلوی در داخل ایران، همچنان از او به‌عنوان چهره اصلی اپوزیسیون ایرانی حمایت می‌کنند؟

استعاره «زامبی سیاسی» در این مقاله به کسی اشاره دارد که از نظر نفوذ سیاسی واقعی مرده است، اما توسط نیرو‌های بیرونی بازتولید و متحرک نگه داشته می‌شود. این مفهوم از نظریه «دولت‌سازی انگزی» (exogenous state-building) و تحلیل گفتمان انتقادی الهام‌گرفته و نشان می‌دهد چگونه بازیگران خارجی از طریق ابزار‌های رسانه‌ای، لابی‌گری و عملیات سایبری، یک چهره فاقد مشروعیت داخلی را به‌عنوان نماینده مردم ایران معرفی می‌کنند. این مقاله با بررسی اسناد، گزارش‌های رسانه‌ای و تحلیل‌های کارشناسی، چهار کارکرد اصلی این حمایت را شناسایی و تحلیل می‌کند. روش تحقیق این مقاله، تحلیل اسنادی و تحلیل گفتمان انتقادی است. منابع اولیه شامل گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی (مانند هاآرتص، گاردین، الجزیره، لونوول اُبسروواتور و سی‌ان‌اس مریلند)، بیانیه‌های رسمی سازمان‌های لابی‌گری (مانند NUFDI و FDD) و مستندات مربوط به عملیات نفوذ سایبری است. همچنین از تحلیل‌های کارشناسی تحلیلگران مستقل مانند پالیسی تنسر (Policy Tensor) بهره گرفته شده است. محدودیت اصلی این پژوهش، عدم دسترسی به اسناد طبقه‌بندی‌شده دولتی و وابستگی به منابع در دسترس عموم است که ممکن است تمام ابعاد تصمیم‌گیری‌های پنهان را بازتاب ندهد.

فصل اول: مبانی نظری و پیشینه پژوهش

۱- مفهوم «زامبی سیاسی» و ابزارسازی بیگانه

مفهوم «زامبی سیاسی» در این مقاله به فعالیتی سیاسی اشاره دارد که فاقد هرگونه مشروعیت و پشتوانه مردمی در داخل کشور مربوطه است، اما صرفاً با تزریق منابع و حمایت خارجی زنده نگه داشته می‌شود. این مفهوم با نظریه‌های «دولت‌سازی انگزی» و «ابزارسازی بیگانه» (exogenous instrumentalization) مرتبط است که نشان می‌دهند چگونه قدرت‌های خارجی گاه چهره‌هایی بدون پایگاه داخلی را به‌عنوان ابزار سیاسی خود انتخاب می‌کنند. در ادبیات روابط بین‌الملل، این پدیده با مفهوم «حکومت دست‌نشانده» (client state/client politician) هم‌پوشانی دارد، اما تفاوت اساسی آن است که «زامبی سیاسی» حتی قابلیت اداره یک حکومت دست‌نشانده را نیز ندارد و صرفاً نقش نمادین و توجیهی ایفا می‌کند. در واقع، فایده اصلی زامبی سیاسی برای حامیان خارجی آن نیست که چه کاری می‌تواند انجام دهد، بلکه آن است که چه حرفی می‌تواند بزند و چه جنایاتی را می‌تواند توجیه کند؟

۲- اپوزیسیون ایرانی در منبع تبعید؛ از تنوع تا مصادره

اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور طیف وسیعی از جریان‌ها را در بر می‌گیرد؛ از سلطنت‌طلبان و جمهوری‌خواهان گرفته تا فدرالیست‌ها، چپ‌گرایان، فعالان حقوق‌بشر و کارگران. همان‌طور که مارجان کیپور گرینبلات در شورای آتلانتیک تأکید کرده، این اپوزیسیون «بسیار متشتت» و فاقد استاندارد‌های غربی هماهنگی است. با این حال، در سال‌های اخیر، جریان رادیکال سلطنت‌طلب با حمایت لابی‌های اسرائیلی و آمریکایی تلاش کرده که این تنوع را مصادره و خود را تنها نماینده اپوزیسیون معرفی کند. این مصادره نه تنها حقوق سایر جریان‌های اپوزیسیون را نقض می‌کند، بلکه مشروعیت کل جنبش دموکراسی‌خواهی ایران را در معرض خطر قرار می‌دهد. همان‌طور که گرینبلات اشاره می‌کند، منتقدان اصلی پهلوی معتقدند او می‌خواهد دوباره استبداد را در ایران ایجاد کند. مسئله کلیدی در اینجا آن است که منابع مالی عظیمی در بازی است. سازمان منافقین (MEK) به تنهایی بیش از ۲.۷ میلیون دلار به یک شرکت لابی‌گری متعلق به سناتور سابق رابرت توریچلی پرداخت کرده است. اتحاد ملی برای دموکراسی در ایران (NUFDI) و بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) نیز لابی‌های فعالی برای تشدید تحریم‌ها و فشار نظامی علیه ایران دارند. در این فضای رقابتی، هر جریان اپوزیسیون تلاش می‌کند خود را نزدیک‌ترین شریک استراتژیک واشنگتن و تل‌آویو معرفی کند، اما نتیجه نهایی آن است که صدای واقعی مردم ایران در این رقابت لابی‌گری شنیده نمی‌شود.

فصل دوم: تحلیل ۴ کارکرد حمایت از رضا پهلوی

۱- کارکرد اول: شست‌وشوی جنایات جنگی

نخستین و مهم‌ترین کارکرد رضا پهلوی برای حامیان خارجی او، نقشی است که در شست‌وشوی اخلاقی جنایات جنگی ایفا می‌کند. در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، همان روزی که حملات هوایی آمریکا و اسرائیل علیه زیرساخت‌های ایران آغاز شد، پهلوی در بیانیه‌ای در شبکه اجتماعی ایکس از این حملات با عنوان «مداخله بشردوستانه» یاد کرد و اظهار داشت این حملات «دستگاه سرکوب و ماشین کشتار جمهوری اسلامی را هدف قرار داده‌اند، نه کشور و ملت بزرگ ایران.» این ادعا در حالی مطرح شد که بر اساس گزارش الجزیره، حملات به پالایشگاه‌های نفت و گاز، شرکت‌های پتروشیمی، کارخانه‌های فولاد و آلومینیوم، فرودگاه‌ها، پل‌ها، بنادر، شبکه‌های راه‌آهن، دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی، نیروگاه‌ها، آب‌شیرین‌کن‌ها، بیمارستان‌ها، مدارس و خانه‌های مسکونی غیرنظامیان صورت گرفته بود. در کنفرانس مطبوعاتی برلین در آوریل ۲۰۲۶، پهلوی اصرار ورزید اقدام نظامی علیه ایران دارای حمایت مردم آن است. به گزارش سی‌ان‌اس مریلند، وی گفت: «هدف قرار دادن زیرساخت‌های رژیم قطعاً چیزی بود که مردم ایران واقعاً آن را درخواست کردند. البته ما برای هرکسی که آسیب جانبی دیده دردناکیم، اما برای درخواست آزادی‌مان عذرخواهی نمی‌کنیم.» این ادعا در تناقض آشکار با واقعیت‌های میدانی است؛ بیش از ۳ هزار ایرانی در این درگیری‌ها کشته شده‌اند که حداقل ۱۷۰۰ نفر از آنها غیرنظامی بوده‌اند. خسارت ۲۷۰ میلیارد دلاری واردشده به زیرساخت‌های ایران نیز شامل ۶۰ هواپیمای مسافربری غیرنظامی از رده خارج‌شده و فرودگاه‌های بین‌المللی به شدت آسیب‌دیده در تهران، تبریز، ارومیه و خرم‌آباد بوده است. کارکرد شست‌وشوی جنایات جنگی تنها محدود به اظهارات پهلوی نیست. همان‌طور که روزنامه هاآرتص در اکتبر ۲۰۲۵ افشا کرد، یک عملیات نفوذ اسرائیلی با استفاده از حساب‌های جعلی و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی، ویدئو‌های دیپ‌فیک در طول حملات هوایی به زندان اوین تولید و منتشر کرده بود. این عملیات که توسط آزمایشگاه سیتیزن (Citizen Lab) دانشگاه تورنتو تأیید شده، هدفش ترویج پهلوی و سلطنت‌طلبی در فضای مجازی فارسی‌زبان بود. نتیجه آن است که تصویری غلط از حمایت مردم ایران از مداخله نظامی ساخته می‌شود که سپس توسط سیاست‌گذاران غربی به‌عنوان توجیه ادامه عملیات نظامی استفاده می‌شود. این چرخه بازتولید، دقیقاً همان کارکردی است که یک «زامبی سیاسی» در خدمت حامیان خارجی خود دارد؛ نه طراحی سیاست، بلکه توجیه سیاست‌هایی که از قبل تصمیم‌گیری شده‌اند.

۲- کارکرد دوم: «ابزار احمق مفید» فاقد نفوذ واقعی

دومین کارکرد پهلوی برای حامیان خارجی‌اش آن است که او عملاً هیچ نفوذ سیاسی مستقلی ندارد، بنابراین به‌راحتی قابل‌هدایت است. رویداد کلیدی که این واقعیت را آشکار ساخت، تماس تقلبی مجریان روسی (وووان و لکسوس) در مارس ۲۰۲۶ بود. به گزارش ان‌دی‌تی‌وی، یکی از تقلب‌کنندگان با ظاهری شبیه آدولف هیتلر و معرفی خود با نام «آدولف» ادعا کرد مشاور صدراعظم آلمان است. پهلوی در طول این تماس ۴۰ تا ۶۰ دقیقه‌ای، حتی یک‌بار هم هویت تماس‌گیرنده را زیرسؤال نبرد و با اشتیاق از ایده پیوستن آلمان به ائتلاف نظامی علیه ایران استقبال کرد. وی در این تماس گفت: «هرچه کشور‌های بیشتری در ائتلاف باشند، بهتر است» و افزود: «این قطعاً عنصر خوشایندی است که افراد بیشتری به این جنگ صلیبی بپیوندند. خوشحالم که آلمان چنین موضع محکمی اتخاذ می‌کند.» این رویداد نشان‌دهنده چند نکته اساسی است؛ نخست، پهلوی فاقد حداقل شایستگی‌های لازم برای تشخیص تهدید‌ها و فرصت‌های ژئوپلیتیک است. دوم، او بدون هیچ‌فیلتر یا محتوای مستقلی، موضع حامیان خارجی خود را بازتولید می‌کند و آماده تأیید هرگونه اقدام نظامی علیه کشورش است. سوم، استفاده از عبارت «جنگ صلیبی» نشان‌دهنده عدم درک عمیق‌تر از بار تاریخی و فرهنگی واژگان و بی‌تفاوتی نسبت به حساسیت‌های جهان اسلام است. تحلیلگر مستقل آنوسار فاروقی (Policy Tensor) در مه ۲۰۲۶ باصراحت اظهار داشت: «توقف صحبت با او فقط حواس‌پرتی ایجاد می‌کند. مهم نیست چه فکر می‌کند یا چه می‌گوید. او هیچ‌نقشی در آینده ایران ایفا نخواهد کرد و این هرگز یک امکان واقعی نبوده است.» شایان ذکر است حتی رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ نیز در دیدار با صدراعظم آلمان در مارس ۲۰۲۶ اظهار داشت که «مطمئن نیست پهلوی بتواند رهبر ایران شود» و افزود: «بعضی‌ها او را دوست دارند، اما ما خیلی به این فکر نکرده‌ایم. به نظرم کسی از داخل شاید مناسب‌تر باشد.» این اظهارات از سوی قدرتمندترین حامی بالقوه پهلوی، بهترین تأیید بر این واقعیت است که حتی در واشنگتن نیز کسی واقعاً به پهلوی به‌عنوان رهبر آینده ایران نمی‌اندیشد. در همین حال، در اجلاس امنیتی پولیتوکو در واشنگتن در مه ۲۰۲۶، یک فعال ایرانی-آمریکایی با فریاد پهلوی را به دلیل حمایتش از بمباران ایران مواجهه کرد که نشان‌دهنده شکاف فزاینده میان ادعا‌های پهلوی و واقعیت احساسات جامعه ایرانی‌تبار است.

۳- کارکرد سوم: تقویت جریان فاشیستی و مصادره جنبش مدنی

سومین کارکرد حمایت از پهلوی، تقویت جریان رادیکال و خشونت‌طلب در میان اپوزیسیون ایرانی است که ویژگی‌های فاشیستی فزاینده‌ای نشان می‌دهد. تحقیق مفصل مجله فرانسوی لونوول اُبسروواتور (Le Nouvel Observateur) در مه ۲۰۲۶ توسط روزنامه‌نگار ماری واتون، با عنوان «رضا پهلوی: ساختن یک پادشاه» نشان داد ظهور پهلوی به‌عنوان چهره اپوزیسیون «یک پدیده سیاسی ارگانیک نبوده، بلکه محصول کمپین‌های رسانه‌ای هماهنگ، شبکه‌های لابی‌گری، عملیات نفوذ خارجی و فعالیت‌های رادیکال فزاینده سلطنت‌طلبان» بوده است. این تحقیق تأکید می‌کند چندین مخالف مصاحبه‌شده، فعالان رادیکال پهلوی را به «آزار و اذیت، ارعاب، کمپین‌های لیست‌سیاه و حتی تهدید علیه صدا‌های رقیب اپوزیسیون» متهم کرده‌اند. حامیان سابق هشدار داده‌اند جریان اطراف پهلوی به‌طور فزاینده‌ای ویژگی‌های «فاشیستی» به خود گرفته است. نمونه بارز این خشونت، قتل مقتدرانه مسعود مسجودی (Masood Masjoody)، فعال سیاسی ایرانی-کانادایی است. به گزارش گاردین در مارس ۲۰۲۶، مسجودی که هم منتقد جمهوری اسلامی و هم خاندان تبعیدی شاه بود، در فوریه ۲۰۲۶ در برنابی، بریتیش کلمبیا ناپدید و جسدش در مارس در میشن بریتیش کلمبیا کشف شد. دو نفر از فعالان ضد نظام ایرانی به نام‌های مهدی احمدزاده رضوی و عرزو سلطانی به قتل درجه اول متهم شدند. هر دو متهم در دادگاه‌های قبلی توسط مسجودی به اتهام افترا مورد شکایت قرار گرفته بودند. مسجودی همچنین به شکایت‌هایی علیه پلتفرم ایکس و شخص رضا پهلوی اقدام کرده بود. این قتل، جوّ ارعاب و ترسی را در میان اپوزیسیون ایرانی در کانادا تشدید کرده و نشان‌دهنده خطرات جدی سکوت در برابر جریان‌های رادیکال‌کننده است. مصادره اعتراضات توسط این جریان رادیکال نیز مسئله‌ای جدی است. اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ توسط جریان سلطنت‌طلب رادیکال مصادره و تلاش شد تا آنها را به توجیه تحریم‌های اقتصادی و مداخله نظامی تبدیل کند. در حالی که مردم داخل ایران خواستار رفع تحریم‌ها و بهبود وضع اقتصادی بودند، سلطنت‌طلبان رادیکال در خارج کشور خواستار تشدید تحریم‌ها و بمباران بودند. این شکاف بنیادین میان خواسته‌های مردم داخل و ادعا‌های اپوزیسیون خارجی، یکی از مهم‌ترین تناقضات سیاسی معاصر ایران است و نشان می‌دهد جریان اطراف پهلوی نه نماینده مردم ایران، بلکه عامل مصادره مطالبات آنهاست.

۴- کارکرد چهارم: توهم پایگاه اجتماعی از طریق عملیات سایبری و لابی‌گری

چهارمین کارکرد حمایت از پهلوی، ایجاد توهم پایگاه اجتماعی از طریق عملیات نفوذ سایبری و لابی‌گری سازمان‌یافته است. مهم‌ترین افشاگری در این زمینه، تحقیق مشترک هاآرتص و آزمایشگاه سیتیزن (Citizen Lab) در اکتبر ۲۰۲۵ بود که نشان داد اسرائیل یک عملیات نفوذ پنهانی با استفاده از حساب‌های جعلی و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی برای ترویج رضا پهلوی و سلطنت‌طلبی در فضای مجازی فارسی‌زبان اجرا کرده است. این عملیات که بودجه غیرمستقیم آن از دولت اسرائیل تأمین می‌شد، شامل تولید ویدئو‌های دیپ‌فیک در طول حملات هوایی به زندان اوین نیز بوده است. هدف اصلی این عملیات، ایجاد تصویری غیرواقعی از حمایت گسترده ایرانیان از پهلوی و بازگرداندن سلطنت بوده است. در کنار عملیات سایبری، سازمان‌های لابی‌گری مانند اتحاد ملی برای دموکراسی در ایران (NUFDI) و بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) نقش کلیدی در تولید و ترویج روایت‌های حامی پهلوی در واشنگتن ایفا کرده‌اند. به گزارش تایمز اسرائیل، این سازمان‌ها بر لابی‌گری برای قانون حداکثر حمایت (HR ۲۶۱۴) متمرکز بوده‌اند که هدف آن آزادسازی صد‌ها میلیون دلار از دارایی‌های مسدود شده ایران به نفع این جریان است. تحلیلگران منتقد استدلال می‌کنند NUFDI با وجود برندسازی خود به‌عنوان «سکوی مدنی ایرانی-آمریکایی»، عملاً به‌عنوان یک ابزار نرم قدرت خارجی عمل می‌کند. وبسایت سورن پهلاو در تحلیلی مفصل، از «طرح ایران‌ستان» (Iranestan) FDD از طریق NUFDI به‌عنوان «nofederalism و حمله به حاکمیت ایران» انتقاد کرده است. نتیجه ترکیبی این عملیات سایبری و لابی‌گری، ایجاد یک «حلقه بازخورد دروغین» است؛ عملیات سایبری توهم پایگاه اجتماعی می‌سازد؛ لابی‌گری این توهم را به گوش سیاست‌گذاران می‌رساند؛ سیاست‌گذاران بر اساس این اطلاعات غلط تصمیم‌گیری می‌کنند و تصمیمات اتخاذشده (مانند تشدید تحریم‌ها یا اقدام نظامی) سپس توسط همان عملیات سایبری به‌عنوان «خواست مردم ایران» توجیه می‌شود. این حلقه بازخورد دروغین، مکانیسم اصلی بازتولید «زامبی سیاسی» است. اظهارات بنیامین نتانیاهو در مصاحبه با سی‌بی‌اس (۶۰ دقیقه) در مه ۲۰۲۶ نیز باید در این چهارچوب تحلیل شود؛ وی ادعا کرد ایرانیان به او لقب «بی‌بی‌جون» (بنیامین عزیز) داده‌اند و خیابان‌هایی به نام او ساخته‌اند. این ادعا که توسط هیچ منبع مستقلی تأیید نشده و احتمالاً حاصل همان عملیات نفوذ سایبری است، نمونه بارزی از چگونگی ساخت و ترویج روایت‌های غلط برای توجیه ادامه منازعات است.

فصل سوم: نتیجه‌گیری

۱- پادلول‌های تحلیلی

تحلیل این مقاله نشان می‌دهد که رضا پهلوی و حلقه اطراف او نه یک جایگزین سیاسی واقعی برای ایران، بلکه به‌عبارتی یک «شرکت تولید محتوا برای لابی جنگ» هستند. درآمد صد‌ها میلیون دلاری این شبکه به تداوم جنگ و تحریم‌ها وابسته است. در حالی که مردم داخل ایران با خسارات ۲۷۰ میلیارد دلاری، قطعی اینترنت، ویرانی زیرساخت‌ها و هزاران شهید و آواره مواجهند، این شبکه از تداوم منازعات سود می‌برد. واقعیت آن است که در شرایط کنونی، دولت ایران عملاً کنترل تنگه هرمز را در دست دارد و پروتکل هرمز که شامل مالیات بر کشتی‌های عبوری است، توسط تهران به‌عنوان ابزار فشار مالی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این شرایط، تکیه بر اپوزیسیون فاقد نیروی زمینی تنها سیاستمداران غربی را بیشتر گمراه می‌کند. از منظر ژئوپلیتیک، حمایت از پهلوی هزینه سنگینی بر مشروعیت جهانی واشنگتن و تل‌آویو تحمیل می‌کند. هنگامی که صدراعظم آلمان فریدریش مرتس در مارس ۲۰۲۶ از موضع ترامپ مبنی بر عدم قطعیت درباره آینده پهلوی مطلع شد، آشکار شد حتی نزدیک‌ترین متحدان اروپایی آمریکا نیز جدیت این پروژه را زیرسؤال می‌برند. علاوه بر این، گزارش هاآرتص درباره عملیات نفوذ اسرائیلی خسارت جدی به اعتبار رسانه‌ای این جریان وارد کرد، بنابراین حتی از نقطه نظر عمل‌گرایانه، این پروژه نه تنها ناکارآمد، بلکه مضر است.

۲- محدودیت‌های پژوهش

این پژوهش با محدودیت‌های متعددی روبه‌رو است؛ نخست، عدم دسترسی به اسناد طبقه‌بندی‌شده دولتی مانع از تحلیل کامل فرایند تصمیم‌گیری در واشنگتن و تل‌آویو شده است. دوم، وابستگی به منابع رسانه‌ای به زبان‌های انگلیسی و فارسی ممکن است سوگیری‌های خاصی را بازتاب دهد. سوم، تحلیل عملیات نفوذ سایبری عمدتاً بر گزارش‌های هاآرتص و سیتیزن‌لب مبتنی است و ممکن است ابعاد پنهان‌تری از این عملیات وجود داشته باشد که هنوز افشا نشده است. چهارم، این مقاله به‌دلیل ماهیت تحلیلی-تفسیری خود، قابلیت تعمیم‌یافتگی محدودی دارد و یافته‌های آن باید با احتیاط تفسیر شوند. پژوهش‌های آینده می‌توانند با استفاده از مصاحبه‌های عمیق با سیاست‌گذاران و فعالان و تحلیل کمّی داده‌های رسانه‌های اجتماعی، این یافته‌ها را تکمیل و بررسی کنند.

۳- تیجه‌گیری

این مقاله نشان داد حمایت واشنگتن و تل‌آویو از رضاپهلوی نه مبتنی بر ارزیابی واقع‌بینانه از شایستگی‌ها و پایگاه اجتماعی او، بلکه مبتنی بر چهار کارکرد ابزاری است؛ شست‌وشوی جنایات جنگی، نقش احمق مفید، تقویت جریان فاشیستی و ایجاد توهم پایگاه اجتماعی. پهلوی به‌عنوان یک «زامبی سیاسی»، فاقد هرگونه نفوذ مستقل است و صرفاً به‌دلیل حاضرالخدمتی‌اش در تأیید سیاست‌های از پیش تعیین‌شده حامیان خارجی‌اش، زنده نگه داشته می‌شود. اما این وضعیت پایدار نیست؛ شکاف فزاینده میان ادعا‌های پهلوی و واقعیت میدانی، مخالفت‌های علنی فعالان ایرانی، و حتی اظهارات تردیدآمیز رئیس‌جمهور آمریکا، همگی نشان‌دهنده آن است که این پروژه در حال از دست دادن حتی حداقل مشروعیت نمادین خود است. سیاست‌گذاران غربی باید از اتکای به اپوزیسیون فاقد نیروی مردمی دست بردارند و به جای آن، با واقعیت‌های ژئوپلیتیک واقعی منطقه روبه‌رو شوند. تداوم حمایت از یک «زامبی سیاسی» نه تنها نفعی برای منافع غربی ندارد، بلکه با مضر شدن آن، تبدیل به باری اضافی شده است. آینده ایران توسط مردم داخل کشور تعیین خواهد شد، نه توسط عملیات لابی‌گری و سایبری در واشنگتن و تل‌آویو.

منبع: فرهیختگان-سیدعلی موسوی، پژوهشگر رسانه

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر