کد مطلب: ۱۰۵۹۲۴۹
|
|
۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۰

واکاوی جامعه‌شناختی علنی‌شدن اعتیاد در فضای عمومی.

واکاوی جامعه‌شناختی علنی‌شدن اعتیاد در فضای عمومی.
تصویر امروز برخی چهارراه‌ها و فضا‌های عمومی قزوین، حکایت از یک دگردیسی نگران‌کننده در کالبد اجتماعی شهر دارد به گونه‌ای که حضور آشکار و بی‌پرده‌ی معتادان در عرصه‌های عمومی در کنار رفتار‌های پوششی (مانند دود کردن اسپند برای استتار بوی مواد)، نشان می‌دهد که مرز‌های میان حریم خصوصی و فضای عمومی به‌شدت جابه‌جا شده است.

به گزارش مجله خبری نگار،از منظر جامعه‌شناختی آنچه در قزوین شاهد هستیم، تنها توزیع یا گسترش اعتیاد نیست، بلکه عادی‌سازی یک آسیب اجتماعی در برابر دیدگان شهروندان است؛ فرآیندی که در آن، تابو‌های گذشته شکسته شده و اعتیاد از پستوی خانه‌ها به متن خیابان‌های شهر سرازیر شده است.

این گذار از پنهان‌کاری به علنی‌شدن، حامل پیامی بنیادین است؛ دستگاه‌های متولی در اعمال نظارت اجتماعی و مدیریت بحران دچار نوعی انفعال یا خلاء راهبردی شده‌اند، وقتی کنشگران آسیب‌دیده، بدون هراس از پیامد‌های اجتماعی در مرکز شهر پرسه می‌زنند، این نه تنها یک معضل فردی، بلکه نشانه‌ای از ضعف در مدیریت فضای عمومی و افول احساس امنیت روانی در جامعه شهری است

قزوین به عنوان یکی از کانون‌های تمدنی و تاریخی ایران، امروز در میانه بحرانی قرار گرفته که بیش از آنکه ماهیتی فیزیکی داشته باشد، در ساحت اجتماعی و روانی شهر خودنمایی می‌کند؛ پدیده اعتیاد که تا پیش از این به عنوان یک آسیب در پستو‌ها و فضا‌های پنهان جامعه شناخته می‌شد، اکنون از مرز‌های حریم خصوصی عبور کرده و در میانه چهارراه‌ها، بوستان‌ها و حاشیه خیابان‌ها، هویتی علنی و بی‌پرده یافته است که تداوم آن می‌تواند زیرساخت‌های اخلاقی و امنیت روانی شهروندان را به‌طور بنیادین متزلزل کند.

این گذار آرام، اما پیوسته از پنهان‌کاری به علنی‌شدن، از منظر جامعه‌شناختی حامل پیام‌های هشداردهنده‌ای است که نخستین و صریح‌ترین آن، فروپاشی تابو‌های پیشین و زوال شرم اجتماعی در مواجهه با این آسیب است؛ چرا که وقتی یک معتاد متجاهر با فراغ‌بال در کنار چراغ‌های راهنمایی یا در فضا‌های عمومی که محل تردد خانواده‌ها و کودکان است، اقدام به مصرف مواد می‌کند و در کنار او افرادی با دود کردن اسپند سعی در پوشاندن بوی ناشی از آن دارند، این وضعیت نشان‌دهنده وقوع یک آنومی یا هنجارگریزی است که در آن آستانه حساسیت جامعه نسبت به زشتی‌های محیطی به‌شدت کاهش یافته و پدیده‌ای که روزگاری طرد می‌شد، حالا در حال تبدیل شدن به جزئی از منظره روزمره شهری است که تداوم این عادی‌سازی، خود عامل اصلی بازتولید و گسترش بیشتر این آسیب در لایه‌های مختلف جامعه خواهد بود.

در بررسی وضعیت مدیریتی حاکم بر این بحران، آنچه بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند، انفعال دستگاه‌های مسوول و تکیه صرف بر روش‌های تقلیل‌گرایانه‌ای است که عمدتا بر جمع‌آوری‌های ضربتی و برخورد‌های مقطعی استوار شده‌اند، حال آنکه این مدل مدیریت رویدادمحور، صرفا به دنبال پاکسازی موقت صورت‌مساله بوده، بدون اینکه به ریشه‌های ساختاری و علل بازگشت آسیب‌دیدگان به چرخه اعتیاد توجه کند، تنها هزینه‌های گزافی را به بودجه‌های عمومی تحمیل می‌کند که خروجی آن نه درمان، بلکه صرفا جابه‌جایی بحران از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر است.

این حقیقت که ظرفیت‌های موجود در مراکز نگهداری، به ویژه مراکز ماده ۱۶، پاسخگوی حجم واقعی این آسیب نیست و چرخه معیوب دستگیری، نگهداری کوتاه‌مدت و رهاسازی دوباره در خیابان‌ها همچنان با سرعت در حال چرخش است، بیانگر این واقعیت تلخ می‌باشد که متولیان امر به جای تمرکز بر استراتژی‌های بازتوانی اجتماعی و ایجاد بستر‌های لازم برای بازگشت فرد به زندگی سالم، تنها به مدیریت ویترینی فضای شهر فکر کرده‌اند که نتیجه آن شکست کامل سیاست‌های کنترلی و نمایان شدن ضعف‌های عمیق در سیاست‌گذاری‌های کلان استان بوده که در نهایت به گسترش دامنه نفوذ اعتیاد در میان اقشار جدیدی از جامعه انجامیده است.

دگردیسی‌های دموگرافیک (تغییر چهره آماری آسیب دیدگان) در پیکره اعتیاد به ویژه کاهش نگران‌کننده سن مصرف به مرز‌های نوجوانی و همچنین افزایش حضور زنان در عرصه آسیب‌های اجتماعی، هشداری است که نشان می‌دهد این پدیده دیگر به قشر یا طبقه خاصی محدود نمانده و در حال رسوخ به بطن نهاد خانواده است، مساله‌ای که از نگاه جامعه‌شناسی نه تنها ساختار انسجام‌بخش خانواده را تهدید می‌کند، بلکه عوارض میان‌نسلی جبران‌ناپذیری را به همراه خواهد داشت که تا دهه‌ها پیکره اجتماعی قزوین را درگیر خود نگه می‌دارد.

وقتی اعتیاد به درون خانواده‌ها نفوذ می‌کند، آسیب‌های ناشی از آن نه تنها از نظر اقتصادی کمر خانواده‌ها را می‌شکند، بلکه از نظر روانی و تربیتی، نسل‌های آینده را نیز با چالش‌های هویتی و سلامت روان رو‌به‌رو می‌سازد که این امر نیازمند یک پارادایم شیفت اساسی در نگاه مدیریتی است؛ گذار از برخورد‌های پلیسی و امنیتی به سمت مداخلات تخصصی در سطح محلات که در آن سازمان‌های مردم‌نهاد، نهاد‌های حمایتی و مشارکت آگاهانه مردم نقش اصلی را ایفا کنند، چرا که بدون ایجاد یک چتر حمایتی در محله‌ها و بدون ارایه بسته‌های بازتوانی شغلی به بهبودیافتگان، هیچ طرحی نمی‌تواند سدی در برابر موج اعتیاد باشد و این بحران همچنان مانند زخمی باز بر چهره شهر باقی خواهد ماند.

باید با صراحت پذیرفت که ریشه‌های این وضعیت بیش از آنکه در دست افراد گرفتار در بند اعتیاد باشد، در بستر‌های اقتصادی، نابرابری‌های طبقاتی و فقدان چشم‌انداز توسعه برای قشر کارگری و جوانان نهفته است که برای رهایی از فشار زندگی، به وادی فرار از واقعیت پناه می‌برند؛ بنابراین، برخورد با این بحران بدون اصلاح زیرساخت‌های اقتصادی، ایجاد فرصت‌های شغلی پایدار برای طبقاتِ فرودست و تقویت بنیان‌های فرهنگی شهر، تلاشی عقیم است که هیچ‌گاه به نتیجه مطلوب نخواهد رسید و تنها منجر به گسترش حاشیه‌نشینی اجتماعی و افزایش آسیب‌های جانبی ناشی از اعتیاد همچون سرقت، خشونت و فروپاشی سلامت عمومی می‌شود.

مدیریت استان باید این واقعیت تاریخی را مد نظر قرار دهد که شهر، موجودی است زنده که با نادیده گرفتن درد‌های آشکارش، نه تنها بهبود نمی‌یابد، بلکه عفونت آسیب‌های اجتماعی در آن گسترده‌تر شده و تمامی ارکان حیاتی‌اش را درگیر خواهد کرد؛ بنابراین، تداوم وضعیت فعلی و غرق شدن در روزمرگی‌های اداری، نه تنها هزینه‌ای سیاسی برای مدیران در پی خواهد داشت، بلکه اعتماد عمومی را که مهمترین سرمایه اجتماعی برای مقابله با هرگونه بحرانی است، به شدت تضعیف کرده و شهروندان را نسبت به مسوولان ناامید و نسبت به سرنوشت محیطِ زیست انسانی خود بی‌تفاوت می‌کند.

کلام آخر:

برای تغییر این مسیر، قزوین بیش از هر زمان دیگری به مسوولانی شجاع، کنشگر و آینده‌نگر نیاز دارد که بتوانند با کنار گذاشتن محافظه‌کاری‌های اداری، واقعیت‌های تلخ جاری در چهارراه‌ها و پارک‌ها را به عنوان اولویت نخست کاری خود قرار داده و با هم‌افزایی میان‌بخشی، برنامه‌ای جامع شامل پیشگیری در مدارس، حمایت از بهبودیافتگان و برخورد قاطع با شبکه‌های توزیع سازمان‌یافته تدوین و اجرا نماید؛ چرا که اعتیاد، مساله‌ای نیست که بتوان آن را به دست زمان سپرد یا با پاک کردن صورت مساله از آن گریخت، بلکه نیازمند یک اراده عمومی است که در آن دانشگاهیان، نخبگان فرهنگی و کنشگران مدنی در کنار مسوولان قرار گرفته و با رویکردی چندبعدی و تخصصی، سلامت اجتماعی قزوین را احیا کنند.

گویی زمان آن فرارسیده است که مسوولان از موضع تماشاگر منفعل خارج شده و با اتخاذ تدابیر هوشمندانه، نه تنها چهره تاریخی و فرهنگی شهر را از این مساله ناهنجار پاک کنند، بلکه آینده نسل جوان را که در چنبره این آسیب گرفتار شده‌اند، تضمین کرده و کرامت انسانی شهروندان را در فضای عمومی احیا کنند، چرا که در غیر این صورت، تاریخ قزوین نه به عنوان شهری آباد و پویا، بلکه به عنوان شهری که در میان دود بی‌تدبیری‌های خود گم شد، در یاد‌ها خواهد ماند.

منبع: ایرنا
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر