کد مطلب: ۱۰۴۶۶۹۴
|
|
۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۳

بلوغ گفتمان تمدنی و پیامد‌های آن برای ایران

بلوغ گفتمان تمدنی و پیامد‌های آن برای ایران
در پیامی که رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای (حفظه‌الله)، به منظور گرامیداشت روز خلیج‌فارس منتشر کردند، از خلیج‌فارس به‌عنوان «بخشی از هویت و تمدنمان» یاد کردند و با بازخوانی تاریخ مبارزات استقلال‌طلبانه ایرانیان در خلیج‌فارس، وجه تسمیه این روز را یادآور شدند.

به گزارش مجله خبری نگار، در پیامی که رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای (حفظه‌الله)، به منظور گرامیداشت روز خلیج‌فارس منتشر کردند، از خلیج‌فارس به‌عنوان «بخشی از هویت و تمدنمان» یاد کردند و با بازخوانی تاریخ مبارزات استقلال‌طلبانه ایرانیان در خلیج‌فارس، وجه تسمیه این روز را یادآور شدند. این امر در پیام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز به چشم می‌آید. سپاه در پیام خود روز خلیج‌فارس را فرصتی «برای بازخوانی میراث تمدنی ایران و تأملی دوباره بر آینده‌ای که در آن خلیج‌فارس، نه عرصه رقابت و تهدید، بلکه بستر همکاری، دانش، تجارت و صلح پایدار میان ملت‌ها باشد» توصیف کرد.

این نگاه تمدنی به ایران اسلامی، تنها به همین پیام محدود نمی‌شود. چه در پیام نوروزی رهبر انقلاب و چه در پیام ایشان به مناسبت روز جمهوری اسلامی، توجه به عید «باستانی» نوروز و رسوم مرتبط با آن را از منظر اسلامی مورد تأکید قرار دادند. ایشان در پیام خویش به مناسبت چهلمین روز شهادت امام شهید، از ترویج نگاه تمدنی در میان ملت ایران سخن گفتند. به تعبیر ایشان، پیش از شهادت قائد امت، عده کمی به زعامت ایشان به چنین نگاهی باور داشتند؛ اما اکنون رشد این نوع نگاه در میان مردم نشانه‌ای از «رشد سریع و معجزه‌وار این ملت» است و از رهگذر آن در حال خلق «تصویری نه موهوم، بلکه متکی به واقعیات حال و آینده» هستند.

اما این تأکید بر نگاه تمدنی، چه پیامد‌هایی می‌تواند برای ایران اسلامی در پی داشته باشد؟ به سخن دیگر، نگاه تمدنی در عرصه‌های سیاست بین‌المللی، منطقه‌ای، داخلی و نیز مسئله توسعه، چه خطوطی را ترسیم می‌کند و چه نتایجی از این نوع نگاه به دست خواهد آمد؟ این نوشتار در پی پاسخ به این مسئله است.

دشمنی تمدن ایران با غرب فراتر از یک خصومت سیاسی

نخستین و شاید بنیادی‌ترین پیامد اتخاذ نگاه تمدنی، تغییر بنیادین در «واحد تحلیل» مناسبات ایران و غرب، به‌ویژه ایالات متحده است. در تحلیل‌های رایج سیاسی، خصومت میان ایران و آمریکا یا به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تقلیل می‌یابد یا به تسخیر لانه جاسوسی در ۱۳۵۸ یا نهایتاً به تقابلی ایدئولوژیک میان «اسلام سیاسی» و «لیبرال دموکراسی». اما نگاه تمدنی، تاریخ این ستیز را به عمق قرن نوزدهم می‌برد و ماهیت آن را نه حادثه‌ای مقطعی که فرایندی تاریخی و مستمر می‌بیند.

از این منظر، ایالات متحده وارث امپریالیسم اروپایی‌ای است که از ابتدای قرن نوزدهم، با شکست‌های ایران قاجاری از روسیه و بریتانیا، آهنگ چنگ‌اندازی بر این تمدن کهن را آغاز کرد؛ رویکردی که دیروز ذیل شعار‌های «متمدن‌سازی» و «آبادانی» توجیه می‌شد و امروز در قاموس «حقوق بشر» و «دموکراسی» بازتولید می‌شود؛ اما جوهره آن همواره یک چیز بوده است: هژمونی‌سازی بر تمدنی که تن به نظم لیبرال تحمیلی نمی‌دهد.

ایرانیان، اما در تمام این دو سده، «غریزه تمدنی»‌شان آنان را به مقاومت فراخوانده است؛ مقاومتی که تداوم یک مبارزه تاریخی برای استقلال است؛ از قتل گریبایدوف در ۱۲۰۷ شمسی گرفته تا جنبش تنباکو، از نهضت ملی شدن نفت تا انقلاب اسلامی. به سخن دیگر، انقلاب اسلامی نه یک گسست ناگهانی در تاریخ ایران که مرحله نهایی همان مبارزه استقلال‌طلبانه‌ای است که از دل ظرف تمدنی ایران اسلامی سر برآورد؛ ظرفی که دستگاه پهلوی را نیز به دلیل ناتوانی در نمایندگی آن هویت تمدنی و تن دادن به نقش «دولت پیرامونی» در نظم هژمونیک غرب، از درون تهی و نهایتاً دفع کرد.

اینکه جمهوری اسلامی ایران امروز هدف عریان‌ترین خصومت‌های غرب است، نه صرفاً به دلیل یک انقلاب ایدئولوژیک در چهار دهه پیش، بلکه به دلیل قدرت‌یافتن یک «دولت تمدنی» است؛ دولتی که مرز‌های سیاسی‌اش را بر هویت تاریخی‌اش منطبق نمی‌کند، افق نفوذ فرهنگی و سیاسی‌اش را فراتر از مرز‌های تحمیلی دولت- ملت می‌بیند و از همه مهم‌تر، از پذیرش جایگاهی فرودست در نظم لیبرال هژمونیک سر باز می‌زند. به تعبیر هانتینگتون، تمدن‌ها از ایدئولوژی‌ها و مرام‌های فکری، بسیار دیرپاتر و تاثیرگذارترند؛ و این ظرف تمدنی است که اکنون به مانعی اساسی در برابر پروژه هژمونیک غرب بدل شده است.

با این همه، تمدنی دیدن این خصومت به معنای گرفتار آمدن در دام «ذات‌باوری» و نفی هرگونه امکان تعامل نیست. تمدن‌ها، به‌خلاف دولت‌های ایدئولوژیک متصلب، در طول تاریخ همواره از رهگذر مسیر‌های تجاری، فرهنگی، علمی و سیاسی با یکدیگر هم‌زیستی و همکاری داشته‌اند. نمونه روشن آن، چرخش در مناسبات ایران با روسیه پساشوروی است: آن‌گاه که سیاست امپریالیستی کرملین فروپاشید، امکان همکاری و تعامل با آن دولت فراهم آمد. مسئله بر سر «غرب» به‌مثابه یک حوزه تمدنی نیست؛ مسئله بر سر «پروژه هژمونیک غربی» است. اگر روزی ایالات متحده نیز از سیاست قدرت و استعمارگری تمدنی دست بشوید، منطق تمدنی ایران، راه را برای هم‌زیستی و تعامل خواهد گشود؛ اما تا آن زمان، این ستیز ادامه خواهد یافت؛ نه به مثابه لجاجتی سیاسی که به‌عنوان دفاعی تمدنی از «خود» در برابر «بلعیده شدن».

هم‌زیستی تمدنی؛ نظم جدید منطقه

دومین پیامد نگاه تمدنی، در عرصه سیاست منطقه‌ای و همسایگی رخ می‌نماید. اگر واحد تحلیل خود را از «دولت-ملت» به «تمدن» ارتقا دهیم، مناسبات ایران با همسایگان و ملت‌های پیرامونی، دیگر صرفاً روابطی دیپلماتیک یا محاسبات ژئوپلیتیکی مرزمحور نخواهد بود، بلکه احیای پیوند‌های کهن تمدنی‌ای است که قرن‌ها پیش از پدید آمدن مرز‌های مدرن، این حوزه جغرافیایی را به هم می‌دوخته است.

به تعبیر نوربرت الیاس، تمدن‌ها ذاتاً ماهیتی صلح‌آمیزساز در روابط بشری دارند و از خلال شبکه‌های به هم تنیده تجاری، فرهنگی، دینی و زبانی، خشونت را مهار و هم‌زیستی را ممکن می‌سازند. تاریخ طولانی ایران تمدنی دقیقاً گواه چنین کارکردی است: جاده ابریشم، راه زیارتی خراسان، طریقت‌های صوفیانه، شبکه علمای شیعه و سنی و زبان فارسی به‌عنوان زبان میانجی دیوان‌سالاری و تجارت، همگی شریان‌هایی بودند که گستره‌ای از چین تا آناتولی را به هم می‌دوختند. ایران تمدنی در طول تاریخ خود، نه یک امپراتوری متکی بر شمشیر که یک «شبکه تمدنی» متکی بر فرهنگ، تجارت و دین بوده است.

جمهوری اسلامی ایران در پرتو این نگاه تمدنی، سیاست همسایگی و منطقه‌گرایی خود را نه صرفاً بر اساس منافع ملی کوتاه‌مدت که بر مبنای احیای همین شبکه تاریخی فهم می‌کند. ابتکار‌هایی نظیر کریدور شمال-جنوب، پیوند ریلی به آسیای مرکزی و شبه‌قاره یا دیپلماسی اقتصادی با همسایگان، همگی تداوم همان مسیر‌های کهن تجاری-تمدنی‌اند که روزگاری ایران را به مرکز ثقل مبادلات منطقه‌ای بدل کرده بودند. این پیوند‌ها می‌توانند بار دیگر فرایند «صلح‌آمیزسازی» را از سطح درون‌تمدنی به سطح میان‌تمدنی ارتقا دهند و منطقه را نه عرصه رقابت‌های ویرانگر و نیابتی که بستر همکاری، دانش، تجارت و صلح پایدار سازند.

اما این افق یک شرط بنیادین دارد: این شبکه تمدنی تنها در صورتی شکوفا خواهد شد که همسایگان ایران نیز به «هویت تمدنی خودمختار» خویش بازگردند و از نقش «دولت پیرامونی» در نظم هژمونیک غربی خارج شوند. تمدن ستیزه‌جوی غربی با میراث استعماری خود در خاورمیانه همواره کوشیده است تا این پیوند‌های تاریخی را قطع کند، ملت‌های منطقه را به واحد‌های سیاسی خُرد و متخاصم تقسیم نماید و آنان را در نقش مصرف‌کننده و پیرو نگه دارد. نمونه عینی آن را می‌توان در برخی کشور‌های حاشیه خلیج‌فارس دید که به جای احیای نقش تاریخی‌شان در شبکه تجارت دریایی، به پایگاه‌های نظامی غرب و ابزار‌های فشار بر همسایگان تمدنی خود بدل شده‌اند.

نگاه تمدنی ایران اسلامی، درست در برابر این منطق استعماری می‌ایستد. این نگاه، ملت‌های منطقه را نه به تسلیم و تبعیت که به «بازگشت به خویشتن تمدنی» فرامی‌خواند؛ بازگشتی که در آن هر ملت می‌تواند با حفظ استقلال و هویت تاریخی مختص خود در یک شبکه افقی و غیرسلسله‌مراتبی از همکاری‌های پایدار مشارکت جوید. خلیج‌فارس در چنین چشم‌اندازی، دیگر میدان رزم ناوگان‌های بیگانه و انبار تسلیحات غربی نخواهد بود، بلکه بار دیگر به «دریای پارس» صلح‌طلب و تجارت‌آفرین بدل خواهد شد که تمدن‌های پیرامونش را نه از سر قدرت که از سر هم‌زیستی به یکدیگر پیوند می‌زند.

مواجهه تمدنی با تحریف هویت؛ مرزبندی با روایت‌های تنگ‌نظر

سومین پیامد اتخاذ نگاه تمدنی، در عرصه سیاست داخلی و خاصه در منازعه بر سر چیستی «هویت ملی» رخ می‌نماید. اگر جمهوری اسلامی ایران خود را نه یک دولت- ملت برساخته در مرز‌های معاهده‌ای که استمرار یک تمدن دیرینه بداند، آن‌گاه به ناچار با روایت‌هایی از تاریخ و هویت ایرانی مرزبندی خواهد کرد که این تمدن را در قالب‌های تنگ و تحریف‌آمیز می‌فشارند.

دولت- ملت مدرن، خاصه آن‌گونه که در اروپای قرن نوزدهم شکل گرفت، بر پایه شعار «یک ملت، یک زبان، یک تاریخ» بنا شده بود. این انگاره، تنوع زیستی- فرهنگی جوامع کهن را تاب نمی‌آورد و به هر قیمتی می‌کوشید اقوام، ادیان، گویش‌ها و سنت‌های متکثر را در بوته یک هویت همگون‌سازی‌شده ذوب کند. تمدن ایرانی- اسلامی، اما دقیقاً وارونه این منطق عمل کرده است. ظرفیت تاریخی این تمدن چنان بوده که توانسته اقوام گوناگون و پیروان ادیان مختلف را در چهارچوب یک «کلان‌فرهنگ مادر» با یکدیگر هم‌بسته سازد، بی‌آنکه هویت‌های خُرد را در کام خود مستحیل کند.

اما روایت‌های تحریف‌گر دقیقاً از همین نقطه به تمدن ایرانی ضربه می‌زنند و می‌کوشند به تعبیر رهبر شهید، «پیچ‌ومهره‌های مجموعه تمدن ایرانی را به‌زور از همدیگر باز کنند». یک سوی این پروژه تفکیک، روایت باستان‌گرای نئوهخامنشی است که تاریخ ایران را به دوران پیشااسلامی منحصر می‌کند، اسلام را عنصری بیگانه و تحمیلی می‌خواند و عملاً ایران چهارده قرن اخیر را از مدار تمدن خارج می‌سازد. سوی دیگر این پروژه، اما با نفی ایرانیت و تأکید صرف بر اسلام، ظرف تمدنی ایران را نادیده می‌گیرد و اسلام را در خلأ جغرافیایی و تاریخی فهم می‌کند. هر دو روایت علی‌رغم تضاد ظاهری، در یک نقطه اشتراک دارند: هر دو تاریخ ایران را «گسسته» می‌بینند، یکی در اسلام و دیگری در ماقبل اسلام.

نگاه تمدنی در برابر هر دوی این روایت‌ها می‌ایستد و تاریخ ایران را یک «پیوستار زنده» می‌بیند که در آن، هر عصر لایه‌ای به غنای این تمدن افزوده است. هخامنشی و ساسانی، ستون‌های آغازین این بنا بوده‌اند؛ اسلام، اما روح و معنا در کالبد آن دمیده و افق‌های تازه‌ای از علم، عرفان و عدالت‌خواهی را گشوده است. صفویه هویت سیاسی مستقلی بر پایه تشیع به این تمدن بخشید و انقلاب اسلامی نقطه اوج بازگشت این تمدن به خویشتن تاریخی‌اش پس از دو سده تقابل با استعمار و ازخودبیگانگی بوده است. تأکید بر نگاه تمدنی در حوزه داخلی، صرفاً یک بحث نظری نیست؛ یک مرزبندی سیاسی- فرهنگی است با جریان‌هایی که می‌کوشند ایران را از حافظه تاریخی و تنوع متحد خود تهی کنند و آن را در قالب یک دولت- ملت رنگ‌باخته و پیرامونی بازتعریف نمایند.

الگوی پیشرفت تمدنی؛ خودبسندگی در برابر وابستگی

چهارمین پیامد نگاه تمدنی، در عرصه توسعه رخ می‌نماید. اگر جمهوری اسلامی خود را صرفاً یک واحد سیاسی مدرن بداند، الگوی توسعه‌اش نیز تقلیدی و وابسته به نسخه‌های بیرونی خواهد بود. در مقابل، نگاه تمدنی الگوی «پیشرفت درون‌زا» را پیش می‌کشد؛ پیشرفتی که به تعبیر رهبر شهید، «از استعداد‌های ما جوشیده و با شرایط زندگی ما در هم آمیخته و چفت شده است».

در این میانه، یکی از مهم‌ترین تجلیات این درون‌زایی، احیای خودبسندگی اقتصادی به‌عنوان یک سنت تمدنی است. تمدن ایرانی- اسلامی در اعصار طلایی خود، نه با خام‌فروشی و مصرف‌گرایی که با تولید، نوآوری و شبکه‌های بازرگانی درون‌زا بالیده بود. آنچه امروز «اقتصاد مقاومتی» خوانده می‌شود- با تأکید بر تولید ملی، دانش‌بنیانی و بی‌نیازی از خزانه بیگانه- درحقیقت چیزی جز فراخواندن حافظه تاریخی این تمدن برای بازسازی خویشتن اقتصادی خود نیست. این انتخاب نه صرفاً واکنشی به تحریم‌های غرب که یک راهبرد تمدنی برای گسستن از موقعیت «پیرامونی» در نظام اقتصادی ناعادلانه جهانی و بازگشت به جایگاه یک «تمدن تولیدگر» است. نام‌گذاری سال از سوی رهبر انقلاب با محوریت اقتصاد مقاومتی و پیوند خوردن آن با وحدت و امنیت ملی را می‌توان در پرتو همین معنا فهمید: احیای پایه‌های اقتصادی تمدن‌ساز درون مرز‌ها که بدون آن وحدت ملی و امنیت ملی نیز بی‌پشتوانه خواهند ماند.

اما الگوی خودبسندگی تمدنی به اقتصاد محدود نمی‌ماند. درخشان‌ترین گواه این مدعا، توانمندی جمهوری اسلامی ایران در عرصه صنایع دفاعی بومی است. ایران در شرایطی که تحریم‌های تسلیحاتی چنددهه‌ای، هر مسیری برای واردات فناوری نظامی را مسدود کرده بود، با اتکا به دانش مهندسی و خلاقیت جوانان خود، به چنان قدرتی در عرصه‌های موشکی، پهپادی و پدافند هوایی دست یافت که امروز نه‌تنها خطوط قرمز دفاعی خود را با اقتدار ترسیم می‌کند، بلکه در برابر تهدیدات ائتلاف تمدن ستیزه‌جوی غربی- صهیونی، بازدارندگی مؤثری ایجاد کرده است. این «خودباوری دفاعی» جلوه دیگری از همان «ما می‌توانیم» تمدنی است؛ همان باوری که روزگاری معماران ایرانی، سازه‌های شگفت‌انگیزی، چون گنبد قابوس و سازه‌های شوشتر را برپا داشتند و امروز در قامت سامانه‌های پدافندی و موشک‌های نقطه‌زن تجلی یافته است. این قدرت، نه تهدیدی برای همسایگان که تضمینی بر صلح‌مداری ایران در نظم تمدنی منطقه است.

نگاه تمدنی، هم‌زمان جهت‌گیری علم و فناوری را نیز از سطح «رفع عقب‌ماندگی از غرب» به سطح «احیای رسالت تمدنی» ارتقا می‌دهد. دانشگاه تمدنی امروز نمی‌تواند صرفاً مصرف‌کننده منفعل نظریه‌های آماده غربی باشد، بلکه ناگزیر است با شناخت عمیق مسائل بومی این سرزمین- کم‌آبی، سلامت، شهرنشینی، انرژی و محیط‌زیست- به راه‌حل‌هایی بیندیشد که از دل ترکیب خلاقانه میراث علمی خود و دانش روز جهان زاده می‌شوند. این همان منطق «مسئله‌محوری تمدنی» است: نه تقلید بی‌چون‌وچرا از مسیر رفته دیگران و نه بازگشت نوستالژیک به گذشته، بلکه احیای آن خرد فعال و پرسشگری که روزگاری این تمدن را به کانون تولید علم جهان بدل کرده بود. جهت‌گیری‌های راهبردی کشور در حوزه‌های پیشرفته‌ای، چون فناوری هسته‌ای، سلول‌های بنیادین، هوش مصنوعی و زیست‌فناوری، دقیقاً زمانی مصداق «جهش علمی تمدنی» خواهند بود که در خدمت حل گره‌های واقعی این سرزمین قرار گیرند و با انباشت تجربه بومی، روایت علمی مختص به ایران را در جهان عرضه کنند.

در بعد زیرساختی نیز نگاه تمدنی ایران را «هاب تمدنی» اوراسیا تعریف می‌کند. کریدور شمال- جنوب، راه‌آهن شرق به غرب و توسعه سواحل مکران و بندر چابهار، صرفاً پروژه‌هایی عمرانی نیستند؛ اینها شریان‌های تمدنی‌ای هستند که تداوم همان راه ابریشم کهن محسوب می‌شوند و کشور‌های منطقه را در شبکه‌ای از وابستگی متقابل اقتصادی و فرهنگی به هم پیوند می‌زنند. در همین راستا، گردشگری تمدنی- نه گردشگری مصرفی و تفریحی- می‌تواند به یکی از محور‌های اصلی درآمدزایی و هویت‌سازی بدل شود. مسیر‌های تاریخی جاده ابریشم، راه زیارتی خراسان و مسیر‌های عرفانی از شمس تبریزی تا عطار، همگی ظرفیت‌هایی هستند که هم ثروت می‌آفرینند و هم تصویر اصیل ایران صلح‌طلب و تمدن‌ساز را به جهانیان عرضه می‌کنند.

بدین ترتیب، نگاه تمدنی صرفاً یک دستگاه نظری برای تحلیل تاریخ و هویت نیست، بلکه یک برنامه عملی برای پایه‌ریزی «پیشرفت درون‌زا» است. پیشرفتی که از توان دفاعی بومی تا اقتصاد مقاومتی، از دانشگاه مسئله‌محور تا کریدور‌های تمدنی، همگی یک منطق واحد دارند: شکوفاسازی استعداد‌های درونی یک ملت کهن به جای چشمداشت همیشگی به بیرون. این راهی است که به تعبیر رهبر شهید، «از خود ما جوشیده و با شرایط زندگی‌مان چفت شده» و تنها از این مسیر است که می‌توان آینده‌ای درخور شأن این تمدن ساخت.

بلوغ تمدنی؛ از باور به گفتمان راهبردی

این نوشتار تلاش کرد نشان دهد که تأکید فزاینده رهبر انقلاب اسلامی بر «نگاه تمدنی»، نشانه‌ای از یک بلوغ تاریخی در دستگاه تحلیلی و گفتمان راهبردی جمهوری اسلامی ایران است. بلوغی که در آن، «دولت تمدنی» به‌عنوان چهارچوبی برای فهم جایگاه ایران در جهان، نه یک ایده نوظهور که ثمره رسیدن یک باور دیرینه به مرحله باردهی و تبدیل‌شدن به سیاست‌های عینی در چهار عرصه است.

این چهار عرصه، همگی حکایت از آن دارند که جمهوری اسلامی ایران در حال عبور از مرحله «ملت‌سازی تدافعی» به مرحله «تمدن‌سازی فعال» است. ایران تمدنی، نه در پی احیای امپراتوری‌های مرده که در پی تحقق خویشتن اصیل خود در جهان معاصر است؛ خویشتنی که به تعبیر رهبر شهید، «از استعداد‌های ما جوشیده و با شرایط زندگی ما در هم آمیخته و چفت شده است». این بلوغ، افق‌های تازه‌ای برای یک ملت کهن و انقلابی خواهد گشود.

منع: فرهیختگان-علیرضا میردیده، پژوهشگر علوم سیاسی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر