کد مطلب: ۱۰۴۲۰۷۸
|
|
۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۸
محمدحسین قاسمی:

راه وطن‌دوستی برای هیچ کس بسته نیست

راه وطن‌دوستی برای هیچ کس بسته نیست
محمدحسین قاسمی سال ۱۴۰۴ را نسبتاً پر ماجرا پشت سر گذاشت. در ابتدای سال درگیر پخش «سووشون» شد و در ادامه راه، «بامداد خمار» را به تصویر کشید. دو اثری تاریخی که می‌توان آنها را سنگین‌ترین پروژه‌های آبیار - قاسمی طی همکاری چندساله‌شان دانست.

به گزارش مجله خبری نگار، محمدحسین قاسمی سال ۱۴۰۴ را نسبتاً پر ماجرا پشت سر گذاشت. در ابتدای سال درگیر پخش «سووشون» شد و در ادامه راه، «بامداد خمار» را به تصویر کشید. دو اثری تاریخی که می‌توان آنها را سنگین‌ترین پروژه‌های آبیار - قاسمی طی همکاری چندساله‌شان دانست. سریال‌هایی که احتمالاً دیدن آنها (به‌خصوص سووشون) معنای متفاوتی در روز‌های جنگ دارد. قاسمی در روز‌های ضبط این مصاحبه خودش را درگیر رسانه فصل جدید این دو سریال می‌بیند، پروژه‌هایی که از مهم‌ترین برنامه‌های نمایش‌خانگی در سال ۱۴۰۵ هستند. او در گفت‌و‌گو با «فرهیختگان» روایتش را از روز‌های جنگ، ساخت سریال و زیستن در زمانه کنونی می‌گوید.

شما در کارنامه کاریتان کم به موضوع جنگ نپرداختید و همین اواخر هم فصل اول «سووشون» را تمام کردید که نسبت قابل‌توجهی با این روز‌های ما دارد. این روز‌های جنگ، بیشتر به چه موضوعی فکر می‌کنید؟ چه نسبتی با جنگ برقرار کردید؟

اتفاقاً جالب است؛ با همسرم (نرگس آبیار) صحبت می‌کردیم که در فصل دوم «سووشون»، موضوع اصلی آن یعنی نبرد با بیگانه کاملاً باز می‌شود. چقدر این داستان به روزگار ما شباهت دارد؛ انگار تاریخ در حال تکرار است. البته واکنش‌های مردم متفاوت شده و مردم ایران در این سیر تاریخی پخته‌تر شده‌اند.

این روز‌ها به چند مبحث فکر می‌کردم؛ یکی همین ایستادگی و روحیه مردم در مقابله با بیگانه است. این موضوع یک ریشه فرهنگی ـ تاریخی دارد. اگر به ماجرا‌های «سووشون» بپردازید و بر اساس مستندات به آن نگاه کنید، هم به نوعی به خود می‌بالید و احساس غرور می‌کنید، هم شاید اشک شوق بریزید؛ چراکه خیالی جمع به آدم دست می‌دهد که با ملتی طرف هستیم که چنین روحیه‌ای دارد و این‌گونه در مقابل دشمن می‌ایستد. این چیزی است که آمریکا و اسرائیل متوجه آن نشده‌اند، زیرا این تجربه زیسته را ندارند. خود آمریکا تاریخ چندانی ندارد؛ رسیدن به این سطح از پختگی مستلزم گذر قرن‌هاست. یک تجربه تمدنی و زیستِ قرنی لازم است تا یک ملت مفهوم «وطن» را عمیقاً درک کند. آمریکا تلاش زیادی می‌کند تا این مفهوم را حداقل از طریق هالیوود در ملت خود ایجاد کند؛ مثلاً میهن‌دوستی را تبلیغ می‌کند یا آمریکا را «سرزمین فرصت‌ها» می‌نامد. درباره اسرائیل که اصلاً این معنا موضوعیتی ندارد؛ چون آنها یک گروهک زیرزمینی و امنیتی بودند که تعدادی افراد را دور خود جمع کردند، جایی را اشغال نمودند و خواستند کشوری تشکیل بدهند. آنها اصلاً این مفاهیم را متوجه نمی‌شوند. دلیل اینکه در استراتژی‌هایشان می‌بینیم نتایج برعکس آنچه فکر می‌کردند از آب درمی‌آید، همین عدم شناخت از ایران، مردم و این مفاهیم است.

شما می‌بینید وقتی یک نیروی بیگانه وارد منطقه می‌شود، مردم عادی، عشایر و اهالی آنجا به صورت خودجوش با هر امکانی که در دسترس دارند، در مقابل دشمن می‌ایستند؛ اینها چیز‌هایی است که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها درک نمی‌کنند. یا مثلاً همین پلتفرم «جان فدای ایران» را ببینید. چند وقت قبل در جمعی بودم و دیدم همه، از جمله خودم، در آن ثبت‌نام کرده‌اند. گویا نزدیک به ۱۲ میلیون نفر (در زمان انجام مصاحبه این عدد روی ۱۲ میلیون ایستاده بود، اما اکنون به ۳۰ و چند میلیون نزدیک شده است) در این پلتفرم ثبت‌نام کرده‌اند که رقم کمی نیست. فکر می‌کنم کمتر کشوری چنین روحیه‌ای داشته باشد.

این فضا و اتحادی که میان مردم ایجاد شده، ذهن مرا بسیار درگیر کرده است. هرچند می‌بینیم مردم علایق و سلایق سیاسی مختلفی دارند و شاید از مواردی هم ناراحت باشند؛ اما وقتی پای مفهوم «وطن» در میان است، متحد می‌شوند و در مقابل دشمن می‌ایستند. این در کنار تلخی‌های جنگ، بسیار زیبا و جذاب است. این موضوع باید دست‌مایه روایت‌هایی شود که بعداً قرار است درباره‌شان صحبت کنیم.

گفتید که یک خط مشترک بین مفاهیمی که امروز در میدان می‌بینیم و ادبیاتمان برقرار است. نسبت بین چرخه اتفاقات امروز و ادبیاتمان را چطور می‌بینید. آیا اتفاقات را یک چرخه تکرارشونده می‌بینید؟

بله، با این تفاوت که این چرخه فزاینده است. وقتی تاریخ تکرار می‌شود، ملتی قهرمان است که از تاریخ خود تجربه داشته باشد. ما در دوران استعمار، با وجود اینکه هیچ‌گاه مستعمره نشدیم، آسیب‌هایی دیدیم؛ اما اکنون بر اساس همان تجربه تاریخی، ملت ما بسیار پخته‌تر عمل می‌کند و تن به این ماجرا‌ها نمی‌دهد. دیروز درباره «یوسف» داستان سووشون که نماد میهن‌دوستی است صحبت می‌کردم؛ من یوسف را بین همین مردم می‌بینم. انگار مدافعین، سلحشوران، نظامی‌ها و حتی کسانی که این شب‌ها در میادین هستند، به نوعی نماد «یوسف» برای من هستند. اگر سینما را پیش از هنر یا صنعت بودن، یک «واکنش اجتماعی» بدانیم، من همان مادر «شیار ۱۴۳» یا آن دخترک فیلم «نفس» را همین روز‌ها می‌بینم.

امروز به شکل دیگری در مدرسه «میناب» شاهد هستیم که آرزو‌ها و رؤیا‌های کودکان را دشمن با بمب از بین می‌برد. این برای ما معانی جدیدی ایجاد کرده است؛ از این پس صدای آژیر جنگ در کنار معانی قبلی، زنگ تفریح آن مدرسه را در ذهن ما متبادر می‌کند. این رخداد‌ها قطعاً روایت‌ها و مفاهیم جدیدی به فرهنگ ما اضافه می‌کند. ما در دوره خلق معنا هستیم و معنا به همین روال و منوال یعنی در کنش و واکنش در جامعه خلق می‌شود؛ نه با دستور و فرموده. معنا بر اساس کنش یک ملت و ریشه‌های آن شکل می‌گیرد.

یکی از واکنش‌های جالب، نامه خانم آبیار به اسکار بود. به نظر شما کنش هنرمند در این میان، جدا از تولید اثر، باید چه باشد؟ و ارزیابی‌تان از عملکرد هنرمندان در این جنگ چیست؟

اکنون در شرایطی هستیم که گاهی یک «توییت» یا یک سخن از سوی کسی که صدایش شنیده می‌شود، می‌تواند بسیار مؤثر باشد و در ساحت خلق معنا و روحیه در زندگی مردم، مانند یک موشک دفاعی در میدان به نفع کشور عمل کند. خواهش من این است که تا جای ممکن، «خواص» ـ چه هنرمندان و چه افرادی که دیده و شنیده می‌شوند ـ پای کار بیایند و کمک کنند. البته تا به حال هم بسیاری از این عزیزان آمده‌اند پای کار و در این تجربه جمعی به نوعی مشارکت کرده‌اند.

هنرمندان جدا از ملت نیستند، بلکه شاخک‌های حساس جامعه‌اند که رخداد‌ها را با شدت‌های بیشتری احساس و درک می‌کنند. شاید تصور شود که هنرمندان در ابتدا کمتر به مسئله جنگ پرداختند؛ اما در حقیقت این‌گونه نیست. در ابتدا همه در شوک حمله و رخداد پیش آمده بودند و به واسطه عدم دسترسی به رسانه و توان اظهارنظر واکنش‌ها به چشم نیامد. هرچند ما باید این را هم در نظر بگیریم که این اتفاق در زمانی رخ داد که کشور در شرایط به‌سامانی نبود و مردم حوادث تلخ سیاسی و اقتصادی بزرگی را پشت سرگذاشته بودند. دشمن هم از این فضا سوءاستفاده کرد و در این موقعیت به کشور ما حمله کرد. علی‌رغم وجود تمام این مشکلات باز ما می‌بینیم بسیاری از سلبریتی‌ها، هنرمندان و مردمی که تا دو ماه قبل با بسیاری از سیاست‌های داخلی کشور اختلاف داشتند و مورد بی‌مهری‌های برخی مدیران نالایق قرار گرفتند، به خاطر «ایران» و «وطن» آمدند پای کار ایران و همه‌جوره ایستادند. ما می‌بینیم که اکنون حضور دارند، واکنش نشان می‌دهند و کنش‌هایشان بسیار مؤثر بوده است.

من معتقدم همه هنرمندان سرمایه‌های ایران هستند و به ویژه در چنین شرایطی باید زمینه جوری مهیا شود که همه آنان با احساس امنیت بتوانند کنش اجتماعی لازمشان را داشته باشند، بی‌هراس از اینکه برچسبی بخورند برای اعتراضی که در گذشته داشته‌اند. راه وطن‌دوستی و عشق به ایران برای هیچ‌کسی بسته نیست و هیچ‌کس هم حق ندارد که با تقسیم‌بندی افراد این حق را از دیگران دریغ کند.

برخی معتقدند دشمن در این سال‌ها تمرکز خود را بر زیرساخت‌های فیزیکی و فرهنگی ایران گذاشته؛ از بمباران مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها تا هدف قرار دادن نماد‌های تاریخی و هویتی. ارزیابی شما چیست؟

مگر می‌شود عده‌ای بیایند و هر مرزی را در جنایت جنگی رد کنند؟ آثار تاریخی متعلق به یک کشور نیست، بلکه متعلق به بشریت است؛ شما می‌آیید و به آنها هم لطمه می‌زنید؟ یا شهادت آن ۱۶۸ کودک در کدام معادله می‌گنجد که شما مدرسه را هدف قرار می‌دهید؟ بدتر از آن، کسانی هستند که در دنیا سکوت می‌کنند.

نکته مهم اینجاست: دشمن با حمله به زیرساخت‌ها و فرهنگ، کاملاً اشتباه محاسباتی کرده است. آنها فکر می‌کردند با زدن مدرسه‌ها، بیمارستان‌ها، آثار تاریخی و هدف قرار دادن نماد‌های هویتی، روحیه مردم را می‌شکنند؛ اما در عمل برعکس شده است. هر جنایت جنگی که می‌کنند، ملت را منسجم‌تر می‌کنند. هر بمبی که روی فرهنگ ما می‌اندازند، ریشه‌های وطن‌دوستی را در دل مردم عمیق‌تر می‌کنند. این را نمی‌فهمند که حمله به زیرساخت‌های فرهنگی، یک ملت را نمی‌ترساند؛ بیدارش می‌کند.

بعد از پایان جنگ چه کاری قرار است که انجام دهید؟

من در همین ایام جنگ با تأمین برنامه تلویزیون تماس گرفتم؛ به اندازه وسع خودمان گفتم هر امکانی نیاز دارید فراهم می‌کنم تا فیلم «نفس» به واسطه همذات‌پنداری‌ای که ایجاد می‌کند، در مورد فاجعه مدرسه میناب پخش شود. درباره موسیقی فیلم «شیار ۱۴۳» و هرکدام از آثار دیگرمان نیز ابراز کردم که اگر احساس می‌کنید برای این روز‌ها می‌تواند قدمی بردارد، امکان پخشش را دارید، می‌توانید استفاده کنید. فکر می‌کنم در کنداکتور هم قرار گرفته شد. بعد از جنگ هم ما تعهداتی از پیش داریم که باید آنها را ادامه دهیم. اولینش پخش فصل دوم سریال «سووشون» و فصل دوم سریال «بامداد خمار» است. همچنین در این مدت بر اساس وقایع پیش‌آمده، گپ‌وگفت‌هایی با دوستان نویسنده داشته‌ایم و تأثیراتی گرفته‌ایم که می‌خواهیم به آن سمت حرکت کنیم. اگر ما این روز‌ها و وقایع خودمان را خودمان روایت نکنیم، دیگران به گونه دیگری روایت می‌کنند و این غفلت بزرگی است؛ بنابراین پس از جنگ، با جدیت به سمت روایتگری این دوران خواهیم رفت. این نیاز به روایتگری درباره دفاع مقدس کاملاً احساس شد و زمانی که توانستیم زاویه دید متفاوتی داشته باشیم، آن دوران ماندگار شد. هرچند شاید اکنون کمی همه‌چیز درگیر تکنیک شده باشد که ممکن است گریبان‌گیر روایت این روز‌ها هم بشود، با این حال ما باید تلاش خودمان را انجام دهیم.

روش و منش رهبر شهید انقلاب در مسائل فرهنگی چگونه بود؟ چنان که خاطرم است به فیلم‌های شما نیز واکنش نشان می‌دادند.

بله ایشان همواره لطفشان شامل حال اهل هنر بود و به خصوص در مورد فیلم «شیار ۱۴۳» واکنش رسمی دادند و رسانه‌ها هم آن را بازتاب دادند. درباره دیگر آثار هم ایشان به صورت غیررسمی هم از روایت، هم از بازی و هم از کارگردانی اثر به‌خوبی تعریف کرده بودند و لطف داشتند.

یک ویژگی که رهبر داشتند، این بود که بر اساس مطالعات و شناختشان، اشراف کاملی به ادبیات و درام داشتند، همیشه هنرمندان را همراهی می‌کردند و مشوق بودند. برای نمونه ما برای ساخت «شیار ۱۴۳» با مشکلات زیادی مواجه بودیم و با بی‌مهری‌های فراوان مواجه شدیم. چنان‌که برخی آن را یک اثر «ضد جنگ» و «ضد ارزش» دانستند؛ احتمالاً باز هم سبقت گرفتن منافع گروهی بر منافع ملی باعث آن بود. با این حال وقتی رهبری فیلم را دیدند، بعد از دیدن فیلم بسیار حمایت کردند. ایشان روایتگری فیلم را تحسین کردند و گفتند «این فیلم بسیار ارزشمند است». این همان نگاه بلندنظرانه و پدرانه‌ای است که ما در فرهنگ و هنر به آن نیاز داریم.

تمام کسانی که در این سرزمین در حال تولید اثر هنری هستند، به نوعی تلاش دارند که ایران را روایت کنند، حال ممکن است گاهی روایتشان کمی با آنچه ما مد نظر داریم، تفاوت داشته باشد. باید بدانیم که ایران با وجود تنوع‌های قومی و فهمی‌اش «ایران» می‌ماند و اگر قرار بر همسان‌سازی خوانش‌ها و فهم‌ها باشد، دیگر ما ایران مقتدر و قوی را نخواهیم داشت.

نکته‌ای باقی مانده که بخواهید به آن اشاره کنید؟

بله. نکته‌ام این است که الان ظرفیت بی‌سابقه‌ای در جامعه ایجاد شده است. «ایران» دوباره بستر بزرگتری را برای ما ایجاد کرده برای همگرایی و همکاری. اگر این ظرفیت درک شود و وقتش را از دست ندهیم، می‌شود آینده روشنی ساخت. از این فرصت ایجاد شده باید استفاده کرد تا مرجعیت رسانه‌ای به داخل کشور برگردد. نباید بگذاریم دلزدگی ایجاد شود؛ همه باید بتوانند کار کنند. نتیجه ساکت کردن داخل و تنوع و تکثر موجود در داخل، رجوع افکار عمومی به خارج از ایران است. هنرمندان نباید فقط سپر بلای نظام باشند و در مواقع سختی بخواهیم که بیایند و حمایت کنند و بروند. آنها باید در مقام مشاور و سیاست‌گذار هم حضور داشته باشند. هنرمندان زیربنای فرهنگی و اجتماعی کشور را می‌سازند. ما باید به صورت سیستماتیک به سمتی حرکت کنیم که همه خودشان را مالک ایران بدانند و مثل این چهل روز برایش تلاش کنند. خودشان را در صدا و سیمای آن شریک بدانند و صداوسیما را آیینه جامعه ببینند.

البته گاهی یک هنرمند از یک مدیر خاص دلزده می‌شود یا احساس می‌کند از او استفاده ابزاری شده؛ اما آنچه مهم است ساختار است، نه یک نفر. دلجویی از هنرمند یک بحث است؛ اما بحث مهم‌تر این است که هنرمندان ظرفیت‌های این کشورند؛ درست مثل فولاد. اگر فولاد از چرخه تولید بیفتد، تلاش می‌کنیم برگردانیمش. هنرمند هم همین طور است. هنرمندان ظرفیت‌های کشورند، باید تلاش کنیم هنرمند هم به چرخه اصلی جامعه برگردد.

منبع: فرهیختگان-محمدحسین سلطانی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر