کد مطلب: ۱۱۵۷۱۳۴
|
|
۲۴ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۹

«حاج‌آقا، این حرف‌ها اینجا ممنوع است!»؛ ماجرای یک سخنرانی در دبی

«حاج‌آقا، این حرف‌ها اینجا ممنوع است!»؛ ماجرای یک سخنرانی در دبی
حجت‌الاسلام یاسر محمدی در روایت خاطرات تبلیغی خود از حضور در یک مدرسه دخترانه فارسی‌زبان در دبی می‌گوید که صحبت درباره حیا و حجاب و استفاده از یک واژه در توضیح نگاه جنسی، واکنش برخی دانش‌آموزان و خانواده‌هایشان را برانگیخت؛ ماجرایی که برای او به تجربه‌ای متفاوت از فضای فرهنگی و تربیتی ایرانیان مهاجر تبدیل شد.

به گزارش مجله خبری نگار، حجت‌الاسلام یاسر محمدی در روایت خاطرات تبلیغی خود در دبی، از ماجرای سخنرانی درباره حیا و حجاب در یک مدرسه دخترانه می‌گوید؛ سخنرانی‌ای که استفاده از یک واژه در آن، واکنش دانش‌آموزان و خانواده‌هایشان را برانگیخت.

تبلیغ دینی همیشه از منبر و سخنرانی آغاز نمی‌شود؛ گاهی از ساعت‌ها گفت‌و‌گو با نوجوانانی شکل می‌گیرد که شاید پای منبر ننشینند، گاهی در جلسات مطالعاتی و کتاب‌خوانی ادامه پیدا می‌کند و گاهی نیز در مسجدی در شهری دور از وطن، به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل می‌شود. تجربه تبلیغی یک روحانی، زمانی ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند که از فضای آشنای داخلی فاصله بگیرد و با جامعه‌ای روبه‌رو شود که در کنار تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی، نیاز‌ها و دغدغه‌های دینی خاص خود را دارد.

حجت‌الاسلام یاسر محمدی در سال‌های فعالیت فرهنگی و تبلیغی خود، تلاش کرده است ارتباط با نوجوانان و جوانان را به برنامه‌های مناسبتی و حضور در مسجد محدود نکند. تشکیل گروه‌های مطالعاتی، خواندن کتاب‌های دینی و فکری، گفت‌و‌گو‌های مستمر با نوجوانان و پیگیری فعالیت‌های فرهنگی حتی در فضای مجازی، بخشی از تجربه او در این مسیر است. حضور حدود ۴۰روزه او در دبی نیز فرصتی فراهم کرد تا از نزدیک با ظرفیت‌های تبلیغ دینی در میان ایرانیان مهاجر، فعالیت مساجد و تلاش خانواده‌ها برای تربیت دینی فرزندانشان آشنا شود.

آنچه در این تجربه بیش از همه توجه او را جلب کرد، تفاوت میان تصویری بود که گاهی از فضای فرهنگی دبی در ذهن شکل می‌گیرد و واقعیت زندگی بخشی از خانواده‌های ایرانی و مسلمان ساکن این شهر. از یک سو، مسجدی را می‌دید که از پیش از اذان صبح تا ساعت ۱۰ شب پذیرای مردم بود و در کنار نماز جماعت، به محلی برای مشاوره خانوادگی، پاسخ‌گویی به شبهات و حل مشکلات اجتماعی تبدیل شده بود؛ از سوی دیگر، در مدارس فارسی‌زبان با خانواده‌هایی مواجه می‌شد که برای حفظ فضای اخلاقی و تربیتی فرزندان خود، محدودیت‌ها و برنامه‌ریزی‌های دقیقی در نظر گرفته بودند.

در این گفت‌و‌گو، حجت‌الاسلام یاسر محمدی از ادامه ارتباط با نوجوانان پس از بازگشت، تجربه فعالیت‌های تبلیغی در دبی، نقش مسجد در زندگی روزمره مردم، خاطره حضور در مدارس فارسی‌زبان در ایام دهه فجر و وضعیت ایرانیان مهاجر در امارات می‌گوید؛ روایت‌هایی که در کنار جزئیات میدانی، پرسش‌هایی جدی درباره شیوه فعالیت مساجد، نیاز‌های فرهنگی جامعه و ضرورت شناخت دقیق مخاطب در تبلیغ دینی مطرح می‌کنند.

مقدار زیادی از فعالیت‌های تبلیغی شما ارتباط با نوجوانان و جوانان بوده است، وقداری این ارتباط را توضیح بفرمایید؟

محمدی: بله، فعالیت در سنین پایین می‌تواند ثمرات فراوانی داشته باشد. ما گروهی از نوجوانان را گرد هم آورده بودیم و در کنار ارتباطات معمول، با آنها درباره طرح‌های مطالعاتی و مباحث غیردرسی کار می‌کردیم. یکی از این برنامه‌ها، طرح مطالعاتی کتاب شریف ** «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» ** بود که چند سالی است به شیوه‌ای مشخص طراحی و اجرا می‌شود. پس از بازگشت من نیز این ارتباط ادامه پیدا کرد و جلسات مطالعاتی‌مان برقرار بود. برای مثال، کتاب‌هایی را به‌صورت گروهی انتخاب می‌کردیم، با هم می‌خواندیم و درباره محتوای آنها به بحث و گفت‌و‌گو می‌پرداختیم.

«حاج‌آقا، این حرف‌ها اینجا ممنوع است!»؛ ماجرای یک سخنرانی در دبی

سال ۱۳۹۸ به دبی رفتم و بازگشتم با دوران شیوع کرونا مصادف شد. در آن مقطع، فعالیت‌های هیئت نوجوانان نیز عملاً به فضای مجازی منتقل شد و جلسات را به‌صورت مجازی برگزار می‌کردیم. خود نوجوانان هم از ادامه این جلسات استقبال می‌کردند و علاقه داشتند برنامه‌های مطالعاتی را به همین شکل پیش ببریم. برای نمونه، کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» را مطالعه کردیم و پس از آن به سراغ کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» رفتیم. در مجموع، سه یا چهار کتاب را به همین شیوه، به‌صورت گروهی مطالعه و درباره آنها گفت‌و‌گو کردیم.

«حاج‌آقا، این حرف‌ها اینجا ممنوع است!»؛ ماجرای یک سخنرانی در دبی

در همان مدتی که در دبی حضور داشتم، حدود ۲۴ هیئت نیز شکل دادم. این هیئت‌ها فقط مختص نوجوانان نبودند و برای افراد میان‌سال هم برنامه‌هایی داشتیم. مجموع این فعالیت‌ها در دوره‌ای انجام شد که حدود ۴۰ روز در دبی حضور داشتم و بحمدالله توانستیم در همین مدت، فعالیت‌های فرهنگی و تبلیغی متعددی را آغاز کنیم.

در مدت حضورتان در دبی، چه تفاوتی میان نیاز‌های فرهنگی و معنوی مردم آنجا و جامعه ایران احساس کردید؟

محمدی: در آنجا احساس می‌کردم که آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی بیشتری وجود دارد و به همین دلیل، نیاز به امور معنوی هم بیشتر است. البته نمی‌دانم امروز وضعیت دقیقاً چگونه است؛ آن زمان احساس من این بود که این نیاز در دبی بیشتر از تهران بود، هرچند شاید امروز شرایط تهران متفاوت شده باشد.

برای مثال، مسجد امام حسین (ع) در دبی که ما در آن حضور داشتیم، حدود نیم ساعت تا ۴۰ دقیقه پیش از اذان صبح باز می‌شد. فردی برای اقامه نماز شب به مسجد می‌آمد و افراد دیگری هم به‌تدریج به او ملحق می‌شدند و مشغول نماز شب می‌شدند. بعد از نماز صبح نیز برنامه‌های مختلفی برگزار می‌شد. در ایام فاطمیه، پس از اذان، از من می‌خواستند منبر بروم و درباره حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) صحبت کنم. بعد از نماز جماعت صبح، دعای عهد می‌خواندند و برنامه‌های دیگری هم داشتند. در مناسبت‌های مختلف، برنامه‌های توسل و روزه‌داری هم برگزار می‌شد.

برنامه‌های مسجد در طول روز نیز به همین شکل ادامه داشت. برای نماز ظهر و عصر و همچنین نماز مغرب و عشا، مردم به مسجد مراجعه می‌کردند. نکته جالب این بود که مسجد امام حسین (ع) از زمانی که برای نماز صبح باز می‌شد، تا ساعت ۱۰ شب باز بود؛ یعنی تقریباً تمام روز در‌های مسجد به روی مردم باز بود.

من در آنجا به‌وضوح دیدم که اگر مسجدی درهایش باز باشد و امکان مراجعه مردم به آن فراهم شود، مردم هم به آن مراجعه می‌کنند. این‌طور نبود که مسجد فقط محل برگزاری نماز جماعت باشد؛ بلکه مردم برای مسائل مختلف فرهنگی، دینی، خانوادگی و اجتماعی به آنجا می‌آمدند.

برای مثال، موارد متعددی از تشرف افراد به اسلام داشتیم. همچنین برای اجرای خطبه عقد، مشاوره زندگی، مشاوره تحصیلی، حل اختلافات خانوادگی، پاسخ‌گویی به شبهات دینی و حتی گفت‌و‌گو درباره مسائل سیاسی به مسجد مراجعه می‌کردند. به بیان دیگر، مسجد به محلی برای مراجعه مردم در زمینه‌های گوناگون تبدیل شده بود و تقریباً همیشه افرادی برای حل مسائل و مشکلاتشان به آنجا می‌آمدند.

این تجربه برای خود من بسیار تأمل‌برانگیز بود. دست‌کم یک گره ذهنی برایم ایجاد شد که چرا وضعیت مساجد ما در ایران به این شکل نیست. در ایران معمولاً مسجد‌ها نیم ساعت پیش از اذان باز نمی‌شوند و در بسیاری از موارد، در‌های مسجد نزدیک به اذان باز می‌شود؛ بعد هم حدود ۲۰ دقیقه پس از نماز جماعت، مسجد را می‌بندند.

در مقابل، برخی از مراکزی که می‌توانند بستر آلودگی‌های فرهنگی و اجتماعی باشند، مانند کافی‌شاپ‌ها و مراکز تفریحی مشابه، معمولاً روزانه ۱۷ تا ۱۸ ساعت فعالیت می‌کنند؛ اما مسجد‌ها و مراکز دینی ما غالباً فقط سه چهار ساعت در روز فعال‌اند. طبیعی است که این تفاوت در میزان حضور و فعالیت اجتماعی، بر خروجی فرهنگی و اجتماعی آنها هم تأثیر می‌گذارد. وقتی مسجد در بیشتر ساعات روز بسته باشد، چگونه می‌تواند به همه نیاز‌های مردم پاسخ بدهد و در زندگی روزمره آنها نقش مؤثری ایفا کند؟

یکی از خاطرات جالب شما از آن دوره ۴۰روزه تبلیغ در دبی چه بود؟

محمدی: اتفاقات زیادی در آن مدت افتاد، اما یکی از خاطراتی که برای من پررنگ‌تر است، به حضورم در مدارس فارسی‌زبان دبی در ایام دهه فجر برمی‌گردد.

آن زمان، در مدارس فارسی‌زبان دبی برنامه‌هایی به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی برگزار می‌شد. برخی از این مدارس به انقلاب اسلامی گرایش داشتند و جشنواره‌ها و برنامه‌هایی را به مناسبت دهه فجر برگزار می‌کردند. البته این فعالیت‌ها با احتیاط و در سطحی محدود انجام می‌شد تا حساسیت دولت امارات را برنینگیزد.

در آن ایام، من را هم دعوت می‌کردند تا به‌عنوان یک مبلغ شیعه که از جمهوری اسلامی ایران آمده بود، در این برنامه‌ها حضور پیدا کنم. من از فرصت دهه فجر استفاده کردم و تقریباً هر روز صبح به یکی از این مدارس می‌رفتم. از ساعت هشت صبح تا ظهر در مدرسه حضور داشتم و در کلاس‌های مختلف برنامه اجرا می‌کردم. به‌طور معمول، روزانه در سه یا چهار کلاس حاضر می‌شدم و برای دانش‌آموزان صحبت می‌کردم.

در مجموع، سه چهار مدرسه از این نوع وجود داشت که فارسی‌زبان بودند و به انقلاب اسلامی گرایش داشتند. من در هرکدام از آنها برنامه‌هایی برگزار می‌کردم و با دانش‌آموزان درباره موضوعات فرهنگی و دینی صحبت می‌کردم که خاطرک هست در یکی از این مدارس در موضوع حجاب و حیا صحبت کردم.

چطور شد که موضوع حیا و حجاب را برای دانش‌آموزان دختر انتخاب کردید؟

محمدی: یکی از روز‌ها از مدیر مدرسه پرسیدم که به نظر ایشان بهتر است برای دانش‌آموزان دختر درباره چه موضوعی صحبت کنم. ایشان موضوع حیا و حجاب را پیشنهاد کرد. من با تعجب پرسیدم: «مگر اینجا محیط آزادی نیست و همه‌چیز آزاد نیست؟ آیا واقعاً لازم است درباره این موضوع صحبت شود؟» ایشان تأکید کرد که اتفاقاً باید در این زمینه صحبت شود.

من هم موضوع را جدی گرفتم و یک بحث مفصل درباره حیا و حجاب آماده کردم. برای ارائه بحث، پاورپوینت تهیه کردم و از ویدئوپروژکتور و پرده نمایش استفاده کردم. البته در جریان اجرا، گاهی تصاویر قطع می‌شد و محدودیت‌هایی پیش می‌آمد؛ بااین‌حال، برنامه با استقبال خوبی مواجه شد.

در اولین جلسه‌ای که برای دختران دانش‌آموز برگزار کردم، با دانش‌آموزان فارسی‌زبان پایه یازدهم مواجه بودم که حدود ۱۷ تا ۱۸ سال داشتند. در بخشی از صحبت‌هایم، درباره تأثیر پوشش بر نوع نگاه دیگران به انسان توضیح دادم. برای مثال، گفتم اگر پوشش فرد مناسب باشد، دیگران با او برخورد انسانی‌تری خواهند داشت و نگاه‌های آلوده و جنسی کمتر متوجه او خواهد شد. این یکی از محور‌های بحث من بود.

واکنش دانش‌آموزان و مسئولان مدرسه به این بحث چه بود؟

محمدی: روز بعد که دوباره به مدرسه رفتم، مدیر مدرسه از من پرسید: حاج‌آقا، دیروز در کلاس چه گفتید؟

من پرسیدم: مگر چه اتفاقی افتاده است؟

ایشان توضیح داد که ظاهراً برخی از دانش‌آموزان به خانه رفته‌اند و به خانواده‌هایشان گفته‌اند که حاج‌آقا به مدرسه آمده و از واژه «جنسی» استفاده کرده است. من هم پاسخ دادم که بله، در توضیح یکی از مباحث مربوط به حیا و حجاب، چنین مطلبی را مطرح کرده‌ام

مدیر مدرسه گفت: حاج‌آقا، این حرف‌ها اینجا ممنوع است و اصلاً نباید درباره آنها صحبت کرد!

من تعجب کردم و گفتم: «یعنی چه که ممنوع است؟ اینجا که در خیابان‌هایش شرایط نامناسب است؛ چطور ممکن است استفاده از کلمه «جنسی» ممنوع باشد؟

ایشان توضیح داد که مسئله این است که این دانش‌آموزان در مدارس اسلامی ثبت‌نام کرده‌اند و خانواده‌هایشان برای اینکه فرزندانشان در محیطی سالم و کنترل‌شده رشد کنند، چنین مدارسی را انتخاب کرده‌اند. برای همین، مسئولان مدرسه در برابر هر چیزی که ممکن است برای این دانش‌آموزان نامأنوس باشد، حساسیت دارند.

نحوه رفت‌وآمد دانش‌آموزان هم بسیار جالب بود. برای هر سرویس مدرسه، علاوه بر راننده، فرد دیگری هم حضور داشت که به او «Helper» می‌گفتند؛ یعنی کسی که مسئول کمک به دانش‌آموزان و مراقبت از آنها در مسیر رفت‌وآمد بود. این فرد به خانه دانش‌آموز می‌رفت و زنگ در را می‌زد. سپس دانش‌آموز را با نظارت خانواده تحویل می‌گرفت، سوار سرویس می‌کرد و به مدرسه می‌برد.

استفاده از تلفن همراه در مدرسه و مسیر رفت‌وآمد هم کاملاً ممنوع بود و واقعاً اجازه نمی‌دادند دانش‌آموزان گوشی همراه داشته باشند. سرویس‌ها نیز پرده داشتند و پنجره‌ها به‌گونه‌ای پوشیده شده بودند که از بیرون داخل ماشین دیده نمی‌شد. مینی‌بوس وارد حیاط مدرسه می‌شد و دانش‌آموزان را در همان‌جا پیاده می‌کرد. هنگام بازگشت هم همین روند ادامه داشت؛ سرویس با پرده‌های کشیده‌شده به مقابل خانه‌ها می‌رفت و فرد همراه سرویس، پس از فراهم شدن شرایط ایمن برای پیاده‌شدن دانش‌آموز، او را تا داخل خانه همراهی می‌کرد و به والدینش تحویل می‌داد. بعد هم برای رساندن دانش‌آموز بعدی حرکت می‌کرد.

به همین دلیل، با اینکه مدرسه ساعت هفت صبح آغاز می‌شد، سرویس‌ها از ساعت چهارونیم یا پنج صبح حرکت می‌کردند. بعضی از دانش‌آموزان حتی حدود دو ساعت در ماشین بودند و در مسیر می‌خوابیدند تا به مدرسه برسند. بعدازظهر هم همین روند برای بازگشت آنها تکرار می‌شد و حدود ساعت دو به خانه می‌رسیدند.

خانواده‌ها این زحمت را پذیرفته بودند تا فرزندانشان در محیطی رشد کنند که از نظر آنها سالم‌تر و مناسب‌تر است. برای همین، وقتی من در کلاس از نگاه جنسی صحبت کردم، این واژه برای بعضی از دانش‌آموزان تازگی داشت و آن‌قدر برایشان نامأنوس بود که آن را با خانواده‌هایشان در میان گذاشتند. ظاهراً به خانه رفته بودند و گفته بودند که حاج‌آقا در مدرسه از این کلمه استفاده کرده است. خانواده‌ها هم پیگیر شده بودند که چرا چنین بحثی در کلاس مطرح شده است.

من برای مدیر مدرسه توضیح دادم که مقصودم از این بحث، تفکیک نگاه انسانی از نگاه حیوانی و شیطانی بود. می‌خواستم توضیح بدهم که نوع پوشش و رفتار انسان می‌تواند در نوع نگاه دیگران به او تأثیر بگذارد؛ اینکه نگاه‌ها به انسان، نگاهی محترمانه و انسانی باشد، نه نگاهی آلوده و صرفاً جنسی.

واقعیت این است که وقتی اسم دبی به میان می‌آید، ممکن است تصویری از یک فضای آلوده و فاسد در ذهن ما شکل بگیرد؛ اما تجربه من در آنجا نشان داد که خانواده‌های بسیاری هم هستند که برای حفظ سلامت اخلاقی فرزندانشان تلاش فراوانی می‌کنند. اتفاقاً بعضی از خانواده‌هایی که فرزندانشان در آن مدارس درس می‌خواندند، بسیار مقید بودند و برنامه‌ریزی دقیقی برای زندگی خانوادگی خود داشتند.

برای مثال، بسیاری از این خانواده‌ها اجازه نمی‌دادند فرزندانشان بدون همراهی والدین از خانه بیرون بروند. حتی برای خرید هم شرایط خاصی داشتند و خانواده‌ها فرزندانشان را همراهی می‌کردند. خرید کردنشان هم با برنامه بود و این‌طور نبود که بچه‌ها را در محیطی رها کنند که با هر نوع رفتار و صحنه‌ای مواجه شوند. خانواده‌های ایرانی زیادی هم در آنجا زندگی می‌کردند که به این مسائل توجه داشتند.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر