کد مطلب: ۱۱۵۳۴۰۹
|
|
۱۹ مهر ۱۴۰۵ - ۰۶:۵۵

ورود روبیو به تئاتر تهران آزاد است!

ورود روبیو به تئاتر تهران آزاد است!
هم‌زمان با زنده شدن دوباره بحث تحریف تاریخ ایران در سینما و رسانه‌های غربی، چهار نمایش با محوریت اسطوره‌ها و شخصیت‌های تاریخی ایران روی صحنه رفته‌اند؛ آثاری که از فداکاری آرش تا سرنوشت تراژیک سیاوش، روایت‌هایی از هویت و دفاع از میهن را بازگو می‌کنند.

به گزارش مجله خبری نگار، ویکتور دیوید هنسون، مورخ مؤسسه هوور از دانشگاه استانفورد بعد از اکران فیلم ۳۰۰ گفت این فیلم از لحاظ تاریخی دروغ است و عمده مورخان نیز چنین اعتقادی دارند. او در مقاله‌ای که شنبه، ۲۴ مارس ۲۰۰۷ در روزنامه واشنگتن‌تایمز با عنوان «۳۰۰، افسانه یا واقعیت؟» منتشر کرد، نوشت: «برخی توضیحات درباره این فیلم وجود دارد. من در مقدمه‌ای که برای کتابی درباره ساخت فیلم ۳۰۰ در ماه اکتبر نوشتم ذکر کردم که این کتاب استناد تاریخی به نبرد ترموپلی ندارد که در ۴۸۰ قبل از میلاد مسیح به وقوع پیوست؛ بلکه این برداشتی امپرسیونیستی از داستانی به نوشته فرانک میلر بوده و هدف از آن صرفاً سرگرمی و بعد از آن آموزندگی است.» وقتی میلر این صحبت‌ها را می‌کرد هیچ‌گاه گمان نمی‌برد تخیلات فیلم ۳۰۰ روزی تبدیل به مانیفست سیاسی وزیر امور خارجه آمریکا شود. امروز، حدود بیست سال پس از اکران آن تحریف بزرگ هالیوودی در سال ۲۰۰۶، در میانه جنگ با آمریکا، صحنه تئاتر پاسخ هنرمندانه خود را به میدان آورده است. این روز‌ها در تهران، ۴ نمایش روی صحنه قرار دارد که همگی به اساطیر و تاریخ کهن ایران بازگشته‌اند؛ روایتی از آرش، سیاوش، پسران فریدون و کوروش. اجرا‌هایی که همگی یک پیام مشترک و ریشه‌دار دارند اینکه حفظ و دفاع از وطن برای ایرانیان، همواره و در طول تاریخ، مسئله‌ای حیاتی و خط قرمز بوده است.

پسران فریدون؛ تجلی رنج و پایداری ایران‌زمین

نمایش «پسران فریدون» دست روی یکی از تراژیک‌ترین بخش‌های شاهنامه فردوسی گذاشته است؛ داستان فریدون و سه پسرش سلم، تور و ایرج که صلح‌آمیزترین نیت‌های یک پدر، در نهایت به فاجعه قتل برادر و آغاز کشمکش‌های تاریخی منتهی می‌شود.

در لایه‌های متنی و حماسی این داستان، ما با لحظه‌ای بنیادین در تاریخ اساطیری ایران مواجه می‌شویم؛ لحظه تقسیم جهان و پیدایش مفهوم مرز و دشمنی. فریدون، پس از پیروزی بر ضحاک و برقراری دادگری، جهان تحت فرمانش را میان فرزندانش قسمت می‌کند؛ روم و خاور به سلم، توران و چین به تور و قلب این قلمرو یعنی «ایران‌زمین» به ایرج، پسر کوچک‌ترمی‌رسد.

شاهنامه پیش‌ازاین تقسیم، صحنه آزمایشی شگفت‌انگیز را تصویر می‌کند؛ فریدون خود را به هیئت اژد‌هایی سهمگین درمی‌آورد تا خوی فرزندانش را بسنجد. سلم از ترس می‌گریزد، تور با خشم و بدون تدبیر حمله می‌برد، اما ایرج با دانایی و شجاعت رفتار می‌کند. همین خردمندی و فداکاری است که او را شایسته تاج‌وتخت «ایران» می‌کند؛ چراکه ایران در اندیشه اساطیری ما، نه‌فقط یک محدوده جغرافیایی، بلکه قلمرو خرد، دادگری و صلح‌طلبی است.

در نمایش «پسران فریدون»، مخاطب به چشم خود می‌بیند که چگونه زیاده‌خواهی و حسادت قدرت‌های پیرامونی (سلم و تور) ناشی از نادیده گرفتن حقوق ایران شکل می‌گیرد. سلم و تور با گردآوری سپاهی از خاور و چین، ایران را تهدید می‌کنند. در این میان، ایرج نه از روی ضعف، بلکه با منش اصیل ایرانی و برای جلوگیری از خون‌ریزی و حفظ آرامش میهن، بی‌سلاح و بی‌سپاه به دیدار برادران می‌رود. او تاج‌وتخت را فرع بر برادری و صلح می‌داند، اما خوی تجاوزکارانه برادران، پیام‌آور صلح را برنمی‌تابد و سرش را بریده برای فریدون می‌فرستد. این روایت پرکشش و استخوان‌دار شاهنامه، این روز‌ها توسط علیرضا معتمدی در تالار وحدت روی صحنه رفته است. او با هوشمندی دست روی این متن تراژیک گذاشته تا بازتاب‌دهنده یکی از کهن‌ترین الگو‌های تقابل میان تمامیت‌خواهی بیگانگان و اصالت ایران‌زمین باشد.

اجرای نمایش «پسران فریدون» در تالار وحدت، فراتر از یک اقتباس نمایشی ساده، یادآور این حقیقت تلخ و تاریخی است که حسادت به خاک پاک ایران و طمع قدرت‌های خارجی به این آب‌وخاک، ریشه‌ای به درازای تاریخ دارد. این نمایش به مخاطب امروز یادآوری می‌کند که دفاع از کیان این سرزمین، بهایی به سنگینی خون ایرج‌ها داشته و آگاهی از این میراث اساطیری، قدرتی است که در روز‌های سخت و بحرانی، هویت ملی ایرانیان را استوار نگاه می‌دارد.

سیاوش؛ وقتی اسطوره شاهنامه به پرسشی درباره تاریخ امروز تبدیل می‌شود

سیاوش از آن قهرمان‌هایی نیست که با پیروزی در میدان جنگ به یاد آورده شود. سرنوشت او، برخلاف بسیاری از پهلوانان شاهنامه، نه با فتح سرزمین، بلکه با بی‌گناهی، اتهام، تبعید و مرگی تراژیک گره‌خورده است. او قهرمانی است که می‌کوشد پاک بماند، اما در جهانی گرفتار می‌شود که در آن حقیقت همیشه برنده نیست و قدرت می‌تواند سرنوشت انسان را تغییر دهد.

سیاوش، فرزند کیکاووس، پادشاه ایران، از همان آغاز شخصیتی متفاوت دارد. او جوانی پاک‌دامن است که در میانه مناسبات پیچیده دربار، می‌کوشد شرافت خود را حفظ کند.

دومین نمایشی که در این روز‌ها روایتگر پایداری و اصالت ایرانی بر صحنه تئاتر است، داستان مظلومانه‌ترین و درعین‌حال شکوهمندترین چهره اساطیری ماست. حسین پارسایی با روی صحنه بردن نمایش «سیاوش»، دست روی روایتی گذاشته که نقطه عطف شرف، پاک‌دستی و ایستادگی در برابر ننگ و خفت برای حفظ کیان میهن محسوب می‌شود. نمایش پارسایی با تصمیمی جسورانه و دراماتیک آغاز می‌شود؛ آغاز از نقطه پایان و لحظه سهمگین مرگ سیاوش. مخاطب در همان دقایق نخست، با شهادت مظلومانه شاهزاده جوان ایران در غربت توران روبه‌رو می‌شود؛ صحنه‌ای که خون سیاوش بر زمین می‌ریزد و گیاه «پرسیاوشان» از آن می‌روید تا نمادی ابدی از زوال‌ناپذیری حق و ایستادگی باشد.

پس از این افتتاحیه، اثر با فلش‌بک‌هایی به دوران کودکی سیاوش بازمی‌گردد و مسیر زندگی، پرورش و شکل‌گیری شخصیت او را مرور می‌کند. نمایش تلاش می‌کند نگاهی جامع، روان و کل‌نگر از داستان سیاوش شاهنامه به مخاطب ارائه دهد؛ پرورش در مکتب رستم؛ دیدن دوران رشد سیاوش تحت آموزش‌های سخت رستم در زابلستان، جایی که او افزون بر فنون رزم، آیین شهریاری، مردانگی و عشق به ایران‌زمین را می‌آموزد. آزمون آتش و پاک‌دامنی، مواجهه او با وسوسه و دسیسه سودابه و عبور سرافرازانه و بی‌گزندش از میان کوه آتش که طهارت روح و منش اصیل ایرانی‌اش را به اثبات می‌رساند. پاسداری از پیمان و صلح با توران، فرار او از جنگ‌طلبی بی‌دلیل و خیانت به پیمان‌نامه صلح که نشان می‌دهد قهرمان ایرانی حتی در برابر دشمن نیز اخلاق، شرف و قول خود را زیر پا نمی‌گذارد.

روایت حسین پارسایی از سیاوش، تنها بازآفرینی یک افسانه قدیمی نیست؛ بلکه نشان دادن انسانی است که میان خفت و مرگ باعزت، دومی را برمی‌گزیند تا نام و غرور میهنش لکه‌دار نشود. سیاوش با رفتن به توران و پذیرش آن سرنوشت تلخ، ثابت می‌کند شرافت ایرانی فروشی نیست و هیچ‌سازش ننگینی بر پایداری خاک و ارزش‌های ملی ترجیح داده نمی‌شود. نمایش «سیاوش» به مخاطب امروز یادآوری می‌کند که خون پاکانی که در طول تاریخ برای پاسداری از این دیار بر زمین ریخته، هرگز به فراموشی سپرده نخواهد شد؛ خونی که به درخت تنومند مقاومت ملی بدل شده و در سخت‌ترین روز‌های مواجهه با بیگانگان، حافظ هویت و کیان ایران‌زمین است.

آرش؛ کمان ر‌هایی و مرز‌های طلایی وطن در اسطوره و صحنه

در میان کهن‌الگو‌های اساطیری ایران‌زمین که مضمون دفاع از خاک و تمامیت ارضی را فریاد می‌زنند، هیچ نامی به درخشندگی و عظمت آرش کمانگیر نیست. آرش تنها یک تیرانداز یا قهرمان افسانه‌ای در اساطیر اوستایی و روایات شاهنامه نیست؛ او تجسم عینی جان‌فشانی مطلق، روحِ جمعی یک ملت و گویای این حقیقت است که برای پاسداری از هر وجب خاک وطن، باید از هستی گذشت.

بر اساس روایت‌های اساطیری، پس از جنگ‌های طولانی میان ایران و توران و در پی یک شکست و قرارداد سنگین، مقرر شد مرز میان دو سرزمین با پرتاب تیری از سوی کمان‌دار ایرانی تعیین شود؛ تیری که از دماوند ر‌ها شود و هر جا فرود آید، مرز نهایی ایران و توران باشد. آرش، با آگاهی کامل از اینکه پویایی و پرتاب این تیر به قیمت جان و شکافته شدن تنش تمام خواهد شد، همه وجود، نفس و توان خود را در چله کمان گذاشت. تیر از بامداد تا نیمروز راه پیمود تا در دوردست‌ترین نقطه نشست و مرز‌های ایران‌زمین را تثبیت کرد و آرش در این راه، خاکستر شد تا وطن بماند.

این اسطوره رنج و ر‌هایی، این روز‌ها روی صحنه پایتخت جان گرفته است، تئاتر - ارکسترال «آرش» به کارگردانی علی سرابی و نویسندگی امید سهرابی با حضور چهره‌های سینما و تئاتر (همچون طناز طباطبایی، نوید محمدزاده، مهدی پاکدل و علی شادمان) در رویال هال، اسپیناس پالاس تهران روی صحنه رفته است. این اثر با تلفیق دراماتیک نمایش، موسیقی زنده ارکسترال و فضاسازی بصری خیره‌کننده، روایتی تازه و امروزی از حماسه آرش ارائه می‌دهد. نمایش دست روی مفاهیمی می‌گذارد که دقیقاً گمشده روز‌های سخت مواجهه و تقابل است؛ عشق بی‌دریغ به خاک؛ نشان دادن اینکه مرز‌های جغرافیایی ایران محصول جوهر جان و فداکاری مردمانش است، نه خط‌کشی‌های سیاسی پوشالی. صدای وحدت در بحران؛ طنین‌انداز شدن نوای ارکستر و فریاد‌های آرش در سالنی لبریز از مخاطب که یادآور می‌شود در روز‌های ناامن و میانه کشمکش با بیگانگان، هنر و اسطوره چگونه پناهگاه همدلی ملی می‌شوند.

اجرای نمایش «آرش» در تهرانِ امروز، فراتر از یک سرگرمی هنری، پاسخی است به تمام هجمه‌های بیرونی و روایاتی که قصد کوچک‌کردن یا تحریف تاریخ این مرزوبوم را دارند. آرش روی صحنه اسپیناس پالاس به تماشاگرش یادآوری می‌کند که تیر رهاشده از چله اراده ایرانی، هنوز هم پس از هزاران سال، تعیین‌کننده خط قرمز استقلال و حاکمیت این آب‌وخاک است.

روایتی نزدیک به آنچه می‌خواهند تحریف کنند

تئاتر کورش از چند جهت حائز اهمیت است. از یک‌سو کورش نزدیک‌ترین شخصیت تاریخی به دوره زمانی است که وزیر امور خارجه آمریکا درباره‌اش حرف می‌زند و طبیعتاً روایت‌کردن از کورش به‌نوعی روایت‌کردن از بازه تاریخی محل بحث بین آنهایی ا‌ست که می‌خواهند تمدن را صرفاً به غرب معطوف کنند و پارس‌ها را نمادی از بربریت بدانند. ازجهت‌دیگر کورش و روایتش همیشه محل بحث بین افراط و تفریط‌ها در زمینه اتکا به تاریخ ایران باستان بوده و برخی از آن اسطوره‌ای مقدس ساخته و برخی دیگر در پی جایگاه کورش برآمده‌اند، اما کورش در معنای واقعی کلمه کیست و از چه زاویه‌ای باید به بنیان‌گذار سلسله هخامنشیان نگریست؟

هرودوت یکی از مفصل‌ترین روایت‌ها را درباره کورش دارد و نمایش نادر برهانی مرند با توسل به همین روایت است که قصه و ماجرای کورش را به تئاتر آورده است. کورش از نظر روایی داستانی شبیه به حضرت موسی (ع) دارد. برهانی مرند داستان کورش را از همان ماجرای تولد او و خواب آستیاگ تعریف می‌کند. آستیاگ در خواب می‌بیند که تخت پادشاهی را از چنگ او در خواهند آورد و نوه‌اش با او دشمن می‌شود. مرتضی اسماعیل کاشی نقش آستیاگ و روزبه حصاری نقش کورش را بازی می‌کند. دراین‌بین دو شخصیت فرعی نقشی کلیدی را ایفا می‌کنند که بر آینده سیاسی تاریخ باستان ایران اثرگذار می‌شوند. اول، شخصیتی به نام هارپاگ (با بازی حمیدرضا آذرنگ) و دوم شخصیت ماندانا (با بازی باران نیکراه). هارپاگ کسی است که آستیاگ او را مأمور به کشتن کورش کودک می‌کند، اما او نافرمانی کرده و ماندانا نقش مادرِ کورش را بازی می‌کند که در برابر پدرش مقاومت به خرج می‌دهد. در نهایت هم کورش در جوانی بر آستیاگ پیروز می‌شود و او را به بند می‌کشد.

این داستان خلاصه جدای از آنکه بخش مهمی از آن مربوط به روایت یک مورخ غربی است، آغاز تمدنی را شرح می‌دهد که ایران را به قطبی از جهان تبدیل می‌کند که نمایندگی فرهنگ شرق را نیز با خود به دوش می‌کشد. اما چرا تحریف دوره‌ای نزدیک به آنچه کورش در آن حضور داشته برای غربی‌ها اهمیت دارد؟ در مدل نگرش باستان‌گرایانه اگر بتوان اساس یک جامعه تاریخ‌مند و نقطه آغاز حرکتش را هدف گرفت، تمام این مسیر در مظان اتهام قرار می‌گیرد. ازاین‌جهت کار نادر برهانی مرند برای ترسیم این تاریخ اهمیتی فراوان دارد، آن هم از شخصیتی که بعضاً چنان به‌گونه‌ای سانتی‌مانتال روایت شده که تنها کلیشه و نمادی از آن باقی گذاشته‌اند. آنچه تئاتر کورش انجام می‌دهد، ساخت تصویر از تاریخ است. اینکه چهره‌ای از کورش با یک تئاتر در ذهن مخاطب نسل جدید باقی بماند اهمیت دارد و این البته تنها یک سوی ماجراست.

ازطرف‌دیگر آوردن تئاتر کورش به صحنه، آن هم به صحنه‌ای، چون تئاتر شهر، اهمیتی جدی دارد. اهمیتی که نشان می‌دهد، بدنه اصلی جریان نمایش‌های صحنه‌ای کشور هم متوجه این درک و رویارویی تمدنی شده‌اند و آن بخش از جامعه که تئاتر را صرفاً به مراجع اصلی آن محدود می‌داند نیز با این دغدغه روایت از تاریخ همراه می‌شود. نادر برهانی مرند از بدنه تئاتر است و عمده بازیگران روی صحنه‌اش نیز از این موقعیت برخوردارند و شاید همین نکات باعث شده که کار او از نظر بسیاری وجه تمایز و نقطه قوت آثار تاریخی این روز‌ها باشد.

کورش یک نماد است، اما تقلیل‌دادن او به نماد و روایت‌نکردنش، چیزی شبیه به یک اشتباه حاصل از دگم‌اندیشی یا سطحی‌نگری است. کورش در معنای دقیق کلمه راوی یک اقتدار مداوم است و نمی‌توان او را از نوادگانش جدا کرد. باوجودآنکه در اندیشه سیاسی ایران باستان تکثر و تنوع رویکرد در حکمرانی دیده می‌شود، اما آنچه نخ تسبیح آن دوران و البته روزگار معاصر است، تقابل دائمی ایران با شر بوده. شری که گاه رومی و یونانی می‌شود و گاهی هم آمریکایی.

منبع: فرهیختگان-عاطفه جعفری

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر