کد مطلب: ۱۰۶۶۶۶۶
|
|

علت فراموش شدن خاطرات دوران نوزادی چیست؟

علت فراموش شدن خاطرات دوران نوزادی چیست؟
اگر از کسی درباره اولین خاطره زندگی‌اش سؤال کنید، معمولاً به حدود سه یا چهار سالگی اشاره می‌کند. هر چیزی قبل از آن برای بیشتر افراد کاملاً خالی است. علم سال‌ها توضیح مشخصی برای این موضوع داشت: مغز نوزادان هنوز به اندازه کافی رشد نکرده است تا بتواند خاطرات رویداد‌های شخصی را ذخیره کند، بنابراین آن سال‌های اولیه چیزی برای به یاد آوردن باقی نگذاشته‌اند.

به گزارش مجله خبری نگار،اما پژوهش جدیدی روی موش‌ها این ایده را به چالش می‌کشد. خاطرات دوران نوزادی که از نظر رفتاری کاملاً پاک‌شده به نظر می‌رسند، در واقع در جایی از مغز باقی می‌مانند. این خاطرات تنها بقایای غیرفعال نیستند، بلکه ساختار‌هایی عملکردی ایجاد می‌کنند که بر یادگیری‌های بعدی در بزرگسالی تأثیر می‌گذارند.

فراموشی دوران نوزادی چیست و چرا رخ می‌دهد؟

«فراموشی دوران نوزادی» نام علمی فاصله‌ای است که بین تولد تا سنی که خاطرات شخصی در ذهن ماندگار می‌شوند وجود دارد.

بزرگسالان به ندرت می‌توانند چیزی را از قبل از دوران پیش‌دبستانی به یاد بیاورند. دانشمندان بیش از یک قرن است که درباره علت این پدیده بحث می‌کنند.

کریستینا‌ام. آلبرینی، استاد دانشگاه نیویورک و نویسنده ارشد این پژوهش، سال‌ها روی این پرسش کار کرده است که آیا خاطرات اولیه واقعاً از بین می‌روند یا خیر.

آزمایش‌های پیشین آزمایشگاه او روی موش‌های صحرایی نشان داده بود که این خاطرات هنوز وجود دارند، اما سیستم طبیعی یادآوری دیگر قادر به دسترسی به آنها نیست.

مطالعه جدید با هدف بررسی دقیق‌تر این فرضیه انجام شد. پژوهشگران همچنین می‌خواستند بدانند آیا این خاطرات پنهان همچنان در مراحل بعدی زندگی بر عملکرد مغز اثر می‌گذارند یا نه.

آزمایش خاطرات فراموش‌شده دوران نوزادی

موش‌ها نیز مانند انسان‌ها دچار فراموشی دوران نوزادی می‌شوند. یک موش سه‌هفته‌ای می‌تواند موضوعی را یاد بگیرد، اما یک ماه بعد آن خاطره در رفتار او دیگر قابل مشاهده نیست.

پژوهشگران موش‌های جوان را با استفاده از یک روش استاندارد آموزش دادند. هر حیوان چند دقیقه در یک محفظه مشخص قرار گرفت، سپس یک شوک خفیف و کوتاه به پاهایش دریافت کرد و یاد گرفت که آن مکان ناامن است.

در عرض چند هفته، واکنش «بی‌حرکت ماندن» که نشانه یادآوری خاطره بود، از بین رفت.

زمانی که موش‌ها ۶۰ روز بعد در بزرگسالی دوباره آزمایش شدند، تفاوتی با حیواناتی که هرگز شوک دریافت نکرده بودند نشان ندادند.

از دیدگاه رفتاری، تجربه اولیه کاملاً پاک شده به نظر می‌رسید. این نتایج با پژوهش‌های قبلی همخوانی داشت که نشان می‌دادند خاطرات دوران نوزادی به سرعت از رفتار قابل مشاهده حذف می‌شوند.

یک یادآوری کوچک همه‌چیز را تغییر داد

آنچه نتایج را متحول کرد، مداخله‌ای ساده به نام «پس‌انداز حافظه» یا Savings بود.

در این روش، موش بالغ برای مدت کوتاهی دوباره وارد همان محفظه اولیه شد. نه شوکی در کار بود، نه پاداش غذایی؛ تنها چند دقیقه حضور در همان محیط.

یک روز یا یک هفته بعد، این موش‌ها دوباره در همان محفظه واکنش شدید بی‌حرکتی نشان دادند.

در مقابل، حیواناتی که در محیطی متفاوت قرار گرفته بودند یا هرگز در دوران نوزادی آموزش ندیده بودند، هیچ واکنشی نشان ندادند.

این موضوع نشان داد که ردپای خاطره همچنان به مکان اصلی وابسته بوده است.

به بیان دیگر، خاطره دوران نوزادی هنوز وجود داشت. تنها برای آشکار شدن به یک نشانه خاص نیاز داشت؛ نشانه‌ای که با محیط یادگیری اولیه همپوشانی داشته باشد.

خاطرات پنهان در کجای مغز ذخیره می‌شوند؟

پژوهش‌های قبلی هیپوکامپ را مهم‌ترین محل ذخیره خاطرات رویدادی و مکانی می‌دانستند. این بخش از مغز مدت‌ها به عنوان دروازه اصلی حافظه دوران نوزادی شناخته می‌شد.

اما یافته‌های جدید روایت متفاوتی ارائه می‌کنند.

پژوهشگران بررسی کردند که کدام نورون‌ها هنگام آموزش در دوران نوزادی و سپس هنگام یادآوری در بزرگسالی فعال می‌شوند.

نورون‌های هیپوکامپ دوباره فعال شدند، اما نورون‌های قشر پیش‌پیشانی مغز که در پشت پیشانی قرار دارد و با برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و قضاوت مرتبط است، به نظر می‌رسید حامل اصلی خاطره بازیابی‌شده باشند.

زمانی که دانشمندان همین نورون‌های فعال‌شده در قشر پیش‌پیشانی را خاموش کردند، خاطره دیگر بازنگشت.

اما خاموش کردن نورون‌های مشابه در هیپوکامپ چنین اثری نداشت.

این نتایج نشان می‌دهد که کلید اصلی نگهداری این خاطرات پنهان احتمالاً در قشر پیش‌پیشانی قرار دارد، نه در هیپوکامپ.

خاطرات نوزادی چگونه یادگیری را شکل می‌دهند؟

بازیابی خاطره تنها شگفتی این پژوهش نبود.

پس از بازدید کوتاه از محیط اولیه، موش‌های بالغ مطالب جدید مرتبط را سریع‌تر یاد گرفتند، اما فقط زمانی که این اطلاعات با تجربه اولیه ارتباط داشتند.

در وظایف نامرتبط هیچ مزیتی مشاهده نشد.

تیم آلبرینی این پدیده را «طرحواره حافظه» یا Memory Schema نامید؛ الگویی که در دوران نوزادی شکل می‌گیرد و مغز بزرگسال هنگام مواجهه با شرایط مشابه دوباره از آن استفاده می‌کند.

محققان هنوز دقیقاً نمی‌دانند این ردپای پنهان چگونه چنین تأثیری ایجاد می‌کند، اما اثر آن پایدار و وابسته به زمینه بود.

زمانی که ارتباط مستقیم میان قشر پیش‌پیشانی و هیپوکامپ قطع شد، این مزیت یادگیری کاملاً از بین رفت.

به نظر می‌رسد این دو ناحیه مغزی به صورت هماهنگ عمل می‌کنند و قطع ارتباط میان آنها برای حذف این اثر کافی است.

تفاوت خاطرات نوزادی با خاطرات بزرگسالی

موش‌هایی که در بزرگسالی آموزش دیده بودند، همین الگو را نشان ندادند.

اگر یک موش بالغ آموزش می‌دید و سپس همان یادآوری کوتاه را دریافت می‌کرد، هیچ برتری خاصی در یادگیری‌های بعدی مشاهده نمی‌شد.

این موضوع نشان می‌دهد که خاطراتی که در نخستین مراحل زندگی شکل می‌گیرند، ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارند.

پیش از این نیز پژوهشگران می‌دانستند که می‌توان خاطرات دوران نوزادی را به‌صورت مصنوعی بازیابی کرد. مطالعات مبتنی بر تحریک نوری نورون‌ها در جوندگان نشان داده بود که با فعال کردن سلول‌های مناسب می‌توان تجربیات ظاهراً فراموش‌شده را دوباره آشکار کرد.

اما چیزی که تاکنون مشخص نشده بود این بود که این خاطرات پنهان نقشی فعال دارند.

اکنون شواهد نشان می‌دهد ردپایی که آنها در مغز باقی می‌گذارند، در بزرگسالی واقعاً کارکرد دارد و الگویی برای یادگیری‌های جدید فراهم می‌کند، حتی اگر خاطره اصلی هرگز به شکل آگاهانه بازنگردد.

مغز هرگز کاملاً فراموش نمی‌کند

اگر تجربیات دوران نوزادی ساختار‌هایی را ایجاد کنند که مغز بزرگسال همچنان از آنها استفاده کند، اتفاقاتی که در سه سال نخست زندگی رخ می‌دهند عملاً پاک نمی‌شوند.

این رویداد‌ها شاید از حافظه زندگینامه‌ای ما حذف شوند، اما سیم‌کشی عصبی ایجادشده توسط آنها باقی می‌ماند.

این یافته‌ها اهمیت زیادی برای دوران کودکی دارند؛ از محیطی که نوزاد در آن رشد می‌کند گرفته تا تجربه‌هایی که مسیر شناخت و یادگیری آینده او را شکل می‌دهند.

احتمال دارد اثرات مشابهی در انسان‌ها نیز وجود داشته باشد. شواهد فعلی نشان می‌دهد خاطرات در دوران نوزادی رمزگذاری می‌شوند، اما هرگز به شکل آگاهانه قابل بازیابی نیستند.

شکاف موجود در حافظه بزرگسالی همچنان پابرجاست، اما اکنون روشن‌تر از همیشه می‌دانیم که این فضای ظاهراً خالی در واقع تهی نیست؛ لایه‌ای خاموش، ساختاریافته و فعال است که بی‌آنکه متوجه باشیم بر مغز ما اثر می‌گذارد.

نتیجه‌گیری

پژوهش جدید نشان می‌دهد خاطرات دوران نوزادی برخلاف تصور رایج از بین نمی‌روند. این خاطرات در قالب ساختار‌های پنهان در مغز باقی می‌مانند، بر یادگیری‌های آینده تأثیر می‌گذارند، نقش مهمی در شکل‌گیری شناخت ایفا می‌کنند؛ بنابراین پاسخ پرسش «چرا هیچ خاطره‌ای از نوزادی نداریم؟» شاید این باشد که خاطرات هنوز آنجا هستند، اما دسترسی آگاهانه به آنها امکان‌پذیر نیست.

نظر شما چیست؟ آیا این یافته‌ها می‌توانند نگاه ما به اهمیت سه سال اول زندگی را تغییر دهند؟ دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید. 

منبع: فوت وفن

برچسب ها: کودکان مغز
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر