کد مطلب: ۱۰۵۹۱۶۹
|
|
۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۵۹

لُمپن‌هایی که نتوانستند کارفرما را راضی کنند!

لُمپن‌هایی که نتوانستند کارفرما را راضی کنند!
با اعلام خودشان، «منوتو» حالا در ۲ زمین شکست خورده است، هم در زمین سیاسی و هم اقتصادی

به گزارش مجله خبری نگار، روز گذشته مجریان و عوامل شبکه «منوتو» دوباره قاب تلویزیون را به یک استودیوی اعتراف و مظلوم‌نمایی تبدیل کردند؛ اعلام یک خبر که به ظن خودشان تکان‌دهنده! و البته برای مخاطب ایرانی بیشتر به یک شوخی لوس و سالانه شباهت دارد؛ «منوتو باز هم در معرض تعطیلی قرار گرفته است!» برای کسانی که حافظه رسانه‌ای‌شان بیشتر از چند ماه یاری می‌کند، ورود به این بحث یک علامت سؤال بزرگ به همراه دارد؛ این برای بار چندم است که این سناریوی ورشکستگی و گریه و زاری روی آنتن زنده اجرا می‌شود؟ انگار تبدیل به یک سنت فصلی شده است که هر از گاهی، کرکره‌های این دکان رسانه‌ای را نیمه‌برافراشته کنند، شیون راه بیندازند که «بودجه نداریم» و بعد از چند هفته، ناگهان مثل معجزه‌ای در تاریکی، سر و کله یک ولی‌نعمت جدید پیدا شود و همه‌چیز به روال عادی بازگردد! پشت پرده این اصرار بر اعلام تعطیلی، راز سرپوشیده‌ای وجود ندارد.

نکته اصلی و استراتژی این روز‌های عوامل «منوتو» دقیقاً همان فرمول قدیمی پیدا کردن کارفرمای جدید است. آنها با این نمایش درماندگی، در واقع یک آگهی نیازمندی‌های بزرگ را روی آنتن فرستاده‌اند تا به اسپانسر‌های دولتی و امنیتی غربی و منطقه‌ای سیگنال بدهند که: «ما هنوز زنده‌ایم، هرچند به مو بندیم؛ خریدار جدید کجاست؟!» این بار هم بازارگرمی راه انداخته‌اند تا در کورس رقابت رسانه‌ای، دلار‌های بیشتری از جیب کارفرما‌های جدید بیرون بکشند و برای تأمین مواجب، کارفرمایی تازه برای خود دست‌وپا کنند. نکته مضحک داستان اینجاست که این شبکه و دوقلو‌های رسانه‌ای‌اش، در تمام سال‌های فعالیت خود، از هیچ تلاشی برای حاشیه‌سازی، پمپاژ ناامیدی و آتش‌افروزی علیه ایران فروگذار نکرده‌اند. در روز‌هایی که ایران درگیر نبرد‌های جدی، تحریم‌ها و فشار‌های بین‌المللی است، این بوق‌های تبلیغاتی عملاً به‌عنوان پیاده‌نظام جنگ رسانه‌ای و روانی علیه مردم کشورشان عمل کرده‌اند.

آنها که همواره داوطلب خط مقدم جنگ روانی و تحریم علیه سفره و آرامش مردم ایران بوده‌اند، حالا خودشان دربه‌در به دنبال یک جیب دیگر می‌گردند تا خط تخریب و آشوب را زنده نگه دارند. این بازی تکراری، دیگر خریدار ندارد. زدن زیر میز بازی و اعلام تعطیلی صوری، صرفاً یک تکنیک برای بالا بردن قیمت در بازار دلالان سیاسی است. حقیقت این است که وقتی ریشه یک رسانه در زمین منافع ملی خودش نباشد و با پول‌های اهدایی پشت‌پرده بچرخد، باد که کمی تغییر جهت بدهد، کل سازه به لرزه می‌افتد. «منوتو» چه این بار واقعاً کرکره‌اش پایین بیاید و چه با دلار‌های یک کارفرمای تازه‌نفس دیگر به آنتن بازگردد، قافیه را خیلی وقت پیش به آگاهی مخاطب باخته است؛ تماشای دست‌وپا زدن مجریانی که روزی نسخه جنگ برای ایران می‌پیچیدند و امروز برای بقای خودشان روی آنتن گدایی اسپانسر می‌کنند، دیدنی‌ترین کمدی این روزهاست.

پمپاژ دائم استرس و حاشیه‌سازی

بخش دوم این نمایش ورشکستگی، زاویه دید جالب‌تری را پدیدار می‌کند. از شواهد و قرائن رسانه‌ای این‌طور برمی‌آید که ماجرای حقوق‌های عقب‌افتاده و بحران مالی، صرفاً یک اتفاق ناگهانی نیست؛ بلکه احتمالاً اسپانسر قبلی دیگر از مدل کار این شبکه راضی نبوده و خروجی این سرمایه‌گذاری سنگین را بی‌فایده دیده است. کارفرمایان پشت‌پرده که دلار‌های کلانی را به پای این ویترین شیک ریختند، انتظار داشتند این پیاده‌نظام رسانه‌ای بتواند افکار عمومی ایران را به سمت اهداف دیکته‌شده هدایت کند. اما وقتی دیدند خروجی این همه هزینه، جز تکرار مکررات و ریزش شدید مخاطب نبوده، شیر بودجه را بستند. حالا عوامل شبکه، دست‌ازپا درازتر، در به در به دنبال یک جیب جدید می‌گردند تا دوباره خودشان را اثبات کنند.

برای درک اینکه چرا کارفرمایان از اینها ناامید شده‌اند و اصولاً کارویژه این شبکه چیست، نیازی به تحلیل‌های پیچیده نیست؛ کافی است به رفتار آنها در قبال زندگی روزمره مردم ایران نگاه کنیم. مأموریت اصلی این بوق‌های تبلیغاتی، چیزی جز جنگ روانی علیه آرامش مردم ایران نبوده و نیست. آنها عملاً هر چیزی را که ثبات، رفاه یا حتی یک لبخند کوچک روی لب شهروند ایرانی بیاورد، به‌عنوان یک تهدید برای خود می‌بینند. یک نمونه عینی و مضحک از این دستپاچگی، همین چند وقت پیش رخ داد؛ زمانی که طرح رایگان شدن مترو در تهران برای سهولت تردد مردم تمدید شد. درحالی‌که این اقدام یک تسهیلات شهری ساده برای کاهش بار ترافیک و کمک به سبد هزینه خانواده‌ها بود، اتاق فکر این شبکه به‌شدت از این اتفاق عادی و مثبت ناراحت و آشفته شد! آنها که کارشان ماهی‌گیری از آب گل‌آلود و بحران‌سازی از هر مسئله کوچک است، وقتی دیدند یک خدمت شهری می‌تواند باری از دوش مردم بردارد، شروع به آسمان‌وریسمان بافتن کردند تا این اتفاق را هم تاریک و منفی جلوه دهند. این واکنش‌ها به‌خوبی دست آنها را رو می‌کند.

کاملاً مشخص است که این جریان رسانه‌ای، از آرامش، آسایش و حتی کوچک‌ترین خبر خوب برای مردم ایران خوشحال نمی‌شود. فرمول آنها ساده است؛ هرچه مردم ناامیدتر، عصبانی‌تر و مضطرب‌تر باشند، بیلان کاری این شبکه برای کارفرمایانش مثبت‌تر خواهد بود. جیره و مواجب آنها در گروی پمپاژ دائم استرس و حاشیه‌سازی است و دقیقاً به همین دلیل، وقتی جامعه به سمت آرامش حرکت می‌کند، این قاب‌ها دچار صرع رسانه‌ای می‌شوند. ریزش مخاطب و بی‌محلی مردم به این دست‌وپا زدن‌ها، همان فرجامی است که اسپانسر‌های قبلی را به بستن دسته‌چک‌هایشان وا داشت. کارفرمای جدید هم اگر پیدا شود، دیر یا زود به همین نتیجه خواهد رسید؛ چرا که رسانه‌ای که حیاتش را به بدبختی و تحریم سفره هموطنانش، گره‌زده باشد، خیلی وقت است که در چشم مخاطب هوشمند ایرانی اعتباری برایش باقی نمانده است.

دلار‌های جنگ‌طلبی فقط به یک جیب می‌رسد!

بررسی جابه‌جایی ثروت در مارکت رسانه‌های ضدایرانی، پرده از یک واقعیت جدی‌تر برمی‌دارد؛ به نظر می‌رسد، کفگیر بودجه کارفرمایان به ته دیگ خورده و کیک منابع مالی آن‌قدر کوچک شده که چیزی برای تقسیم کردن باقی نمانده است. حقیقت عریان این است که در چند سال گذشته، تمام تمرکز و سرمایه‌گذاری کلان جریان اپوزیسیون و حامیان غربی - منطقه‌ای آنها روی شبکه «اینترنشنال» متمرکز شده است؛ رسانه‌ای که به طور مطلق و بی‌پرده، دستور کار «جنگ‌طلبی»، تحریم‌های کمرشکن و تجزیه‌طلبی علیه ایران را جلو می‌برد. در این میان، سهم شبکه «منوتو» از دلار‌های نفتی و اعتبارات امنیتی عملاً به صفر رسیده و به حاشیه رانده شده است. این احتمال جابه‌جایی بودجه، می‌تواند نشان‌دهنده یک تغییر استراتژی در میان سرمایه‌گذاران این پروژه‌ها باشد.

به نظر می‌رسد این فرضیه روزبه‌روز تقویت می‌شود که کارفرمایان پشت‌پرده به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر زمان «جنگ نرم»، پخش مستند‌های نوستالژیک، رقص و آواز و حاشیه‌سازی‌های نرم فرهنگی به سر آمده است؛ آنها احتمالاً اکنون به دنبال یک ابزار عریان، خشن و رادیکال برای کوبیدن بر طبل جنگ، تشویق به آشوب و دعوت به ویرانی ایران هستند. وظیفه‌ای که به نظر می‌رسد شبکه اینترنشنال با فرمت خبری ۲۴ ساعته و رویکرد تهاجمی‌اش، آن را بی‌کم‌وکاست اجرا می‌کند و به همین دلیل، در این بازی کثیف جدید، «منوتو» دیگر کارایی عملیاتی گذشته را ندارد، خیلی جدی گرفته نمی‌شود و به‌عنوان یک مهره کم‌بازده و هزینه‌بر به حاشیه رانده شده است.

نتیجه این انحصار احتمالی بودجه، فقر مفرطی است که امروز صدای مجریان «منوتو» را درآورده است. وقتی این ظن وجود دارد که تمام دلار‌های موجود به جیب رسانه جنگ‌طلب اول فرستاده می‌شود، طبیعی است که به منوتو جز خرده‌ریز و وعده‌های توخالی چیزی نرسد. پلتفرم‌های حامی اپوزیسیون با این رفتار نشان داده‌اند که در تخصیص منابع، هیچ وفاداری و پرنسیبی ندارند؛ برای آنها رسانه صرفاً یک ابزار یک‌بارمصرف است که وقتی تاریخ مصرفش تمام شود و دیگر نتواند آن‌طور که باید و شاید در شیپور جنگ و ناامنی بدمد، به‌راحتی کنار گذاشته می‌شود. این ماراتن گدایی اسپانسر روی آنتن «منوتو»، در واقع اعتراف به شکست ساختاری کل این جریان و عیان شدن ترجیحات جدید کارفرمایان است.

سرمایه‌گذاران بین‌المللی که پیش از این برای راه‌اندازی رسانه‌های موازی مسابقه می‌دادند، حالا به دلیل عدم تحقق وعده‌های اپوزیسیون مبنی بر فروپاشی ایران، کیسه‌های پول خود را شل نمی‌کنند و ترجیح می‌دهند منابع محدود خود را تنها به رادیکال‌ترین پیاده‌نظامشان در حوزه جنگ روانی اختصاص دهند. تماشای این رقابت حقیرانه میان شبکه‌های ماهواره‌ای برای بقا و جلب نظر کارفرمایان مشترک، نشان می‌دهد که شعار‌های توخالی آزادی و مردم‌دوستی، چطور در پس پرده به چند دلار بیشتر یا کمتر برای تأمین مخارج استودیو‌های لندن و اروپا فروخته می‌شود.

سقوط نقاب «منوتو»

وقتی به تاریخچه و روند حرکتی این شبکه نگاه می‌کنیم، با یک کلاه‌برداری رسانه‌ای سازمان‌یافته روبه‌رو می‌شویم که هدفش از همان روز اول، صید ذائقه و اعتماد مخاطب ایرانی بود. این شبکه در ویترین اولیه خود، کارش را با برنامه‌های سرگرم‌کننده، شو‌های رنگارنگ، مسابقات آشپزی و مستند‌های خاطره‌بازی آغاز کرد. در آن سال‌ها، استراتژی اتاق فکر پشت‌پرده این بود که با تکیه بر فرمت‌های جذاب سبک زندگی و ایجاد فضایی به ظاهر خنثی و شاد، لایه‌های محافظتی ذهن مخاطب را بشکند و به خانه‌های مردم نفوذ کند. سرگرمی در این فاز، نه یک هدف، بلکه یک اسب تروآ بود؛ پوششی جذاب برای پنهان کردن خنجری که قرار بود در روز مبادا بر پیکر آرامش روانی جامعه فرود بیاید. اما این ماه‌عسل رسانه‌ای چندان طول نکشید. به مرور زمان و با بروز بحران‌های سیاسی و اقتصادی، یواش‌یواش پرده از بازی‌های واقعی این شبکه برداشته شد. آن دکور‌های پرزرق‌وبرق و لبخند‌های تصنعی، جای خود را به استودیو‌های تاریک جنگ روانی دادند. بزرگ‌ترین و کمدی‌ترین مضحکه این دگرگونی، تغییر کاربری ناگهانی پرسنل شبکه بود. مجریان برنامه‌های تفریحی، ستاره‌های شو‌های استعدادیابی و حتی عوامل تدارکات و سرگرمی که تا دیروز مشغول رقص و آواز و معرفی مد روز بودند، ناگهان یک‌شبه کت‌وشلوار پوشیدند، عینک به چشم زدند و پشت میز‌های تحلیل نشستند!

این تبدیل فاحش و کاریکاتوری، یعنی دگردیسی آدم‌های لمپن به تحلیل‌گر سیاسی، بزرگ‌ترین گواه بر ماهیت حقیقی این جریان بود. کسانی که کمترین سواد، تخصص یا درک درستی از پدیده‌های پیچیده علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و جامعه‌شناسی ایران نداشتند، ناگهان تریبون‌دار تحلیل‌هایی شدند که خروجی همه آنها یک چیز بود؛ تزریق ناامیدی، دعوت به آشوب و تأیید تحریم‌ها علیه مردم کشورشان. تماشای اینکه چگونه یک مجری طنز یا یک کاراکتر لمپن برنامه‌های عامه‌پسند، با همان ادبیات سخیف و سطحی، لباس کارشناس سیاسی به تن می‌کند و برای سرنوشت یک ملت نسخه می‌پیچد، نشان داد که این شبکه چقدر برای شعور مخاطب خود بی‌ارزش است. این دگردیسی، دقیقاً آشکار کرد که هدف نهایی شبکه از ابتدا چه بوده است.

کارفرمایان این رسانه، سرمایه‌گذاری سنگین سال‌های اولیه را انجام نداده بودند که به مردم ایران سرگرمی رایگان هدیه بدهند؛ آنها به دنبال ساختن یک شبکه نفوذ قابل اعتماد بودند تا در روز‌های بحران، آن را مانند یک سلاح رسانه‌ای علیه ثبات کشور به کار بگیرند. وقتی نقاب سرگرمی افتاد، آنچه باقی ماند، یک بولتن سیاسی عریان و کینه‌توز بود که حتی بدیهی‌ترین اصول حرفه‌ای خبرنگاری را هم فدای خوش‌آمد اسپانسر‌های مالی‌اش می‌کرد. امروز که این شبکه به گفته خودشان به پایان خط رسیده و دربه‌در به دنبال گدایی بودجه است، کارنامه گذشته‌اش به‌خوبی پیش چشم همه قرار دارد. تبدیل شدن آن ویترین به‌ظاهر شاد به یک پادگان رسانه‌ای، درس بزرگی درباره ماهیت سرگرمی‌های هدفمند ماهواره‌ای بود. آدم‌هایی که روزی ادعا می‌کردند برای دل مردم برنامه‌سازی می‌کنند، در نهایت به‌عنوان پیاده‌نظام جنگ روانی علیه همان مردم بازنشسته شدند. سقوط این نقاب به مخاطب ایرانی ثابت کرد که پشت هر لبخند رسانه‌ای در آن سوی مرز‌ها، لزوماً نیت خیری نهفته نیست و لمپن‌هایی که لباس کارشناس پوشیدند، تنها به اندازه همان مواجب ماهانه‌شان ارزش تحلیل دارند.

منبع: فرهیختگان-عاطفه جعفری

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر