کد مطلب: ۱۰۵۵۰۱۱
|
|
۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۸

نظم جهانی نوین؛ سناریوی چندقطبی در افق ۲۰۳۰

نظم جهانی نوین؛ سناریوی چندقطبی در افق ۲۰۳۰
نظم لیبرال آمریکایی پس از ۸۰ سال در حال فروپاشی است و جهان تا افق ۲۰۳۰ وارد فاز جدیدی از چندقطبی خواهد شد. آن‌طور که تحلیلگران و اندیشکده‌های غربی نوشته‌اند و در این متن از آن استفاده شده است؛ جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به‌عنوان «لحظه تعیین‌کننده» این انتقال عمل می‌کند.

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان-سید مهدی حبیبی، دکتری روابط بین‌الملل: نظم لیبرال آمریکایی پس از ۸۰ سال در حال فروپاشی است و جهان تا افق ۲۰۳۰ وارد فاز جدیدی از چندقطبی خواهد شد. آن‌طور که تحلیلگران و اندیشکده‌های غربی نوشته‌اند و در این متن از آن استفاده شده است؛ جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به‌عنوان «لحظه تعیین‌کننده» این انتقال عمل می‌کند. سناریوی محوری گزارش بر دو فرض استوار است: اول، پیروزی راهبردی ایران در جنگ فرسایشی باتکیه‌بر توان موشکی و پهپادی؛ دوم، عدم همراهی متحدان سنتی آمریکا در منطقه و جهان از جنگ علیه ایران. در صورت تحقق این دو فرض، سه قدرت ایران (هژمون خاورمیانه با کنترل تنگه هرمز)، چین (مسلط بر خطوط کشتیرانی شرق آسیا با بستن سه تنگه کلیدی) و روسیه (احیای حوزه نفوذ شوروی سابق با اهرم انرژی و موشک‌های مافوق‌صوت) قادر خواهند بود حوزه‌های نفوذ خود را تثبیت کنند.

بااین‌حال، گزارش سه مانع اصلی را نیز شناسایی می‌کند؛ واکنش احتمالی آمریکا (خروج از ناتو و تقویت پیمان‌های دوجانبه)، واگرایی منافع چین و روسیه در اوراسیا و واکنش اروپا (تشکیل ارتش اروپایی). فارغ از امکان تحقق کامل این سناریو، گزارش تأکید می‌کند فروپاشی نظم تک‌قطبی آمریکایی دیگر یک فرضیه نیست، بلکه فرایندی تدریجی و در حال وقوع است که رهبران جهانی در مونیخ ۲۰۲۶ آن را تأیید کرده‌اند.

پیش‌زمینه: فروپاشی نظم لیبرال آمریکایی

سال ۲۰۲۶ نقطه عطفی در تاریخ روابط بین‌الملل محسوب می‌شود. گزارش امنیتی مونیخ ۲۰۲۶ با عنوان «در حال تخریب» صراحتاً اعلام کرده است که «بیش از ۸۰ سال پس از آغاز ساخت نظم بین‌المللی آمریکایی پس از ۱۹۴۵ اکنون در حال نابودی است.» صدراعظم آلمان در این کنفرانس گفت که نظم جهانی «دیگر وجود ندارد» و وزیر خارجه آمریکا نیز اذعان کرد که «دنیای قدیم رفته است.» (گزارش کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶) این ارزیابی‌ها با تحلیل‌های اندیشکده استیمسون در گزارش «شاهد بر ویرانی» همخوانی دارد که استدلال می‌کند: «انقلابی که در ۲۰ ژانویه آغاز شد، ۸۰ سال نظم اقتصادی، سیاسی و امنیتی را در چند ماه متلاشی کرده است...

نظم جهانی نوین؛ سناریوی چندقطبی در افق ۲۰۳۰

آمریکای امروز در مسیری گام برمی‌دارد که خود را در جهانی به‌هم‌پیوسته به حاشیه می‌راند.» همچنین گزارش فوروم اقتصادی جهانی (۲۰۲۶) پیش‌بینی می‌کند که تا ۲۰۳۰ «قدرت‌های جهانی به‌جای یک یا دو قطب، در اختیار چندین مرکز قدرت» قرار خواهد گرفت و تنها ۳۷ درصد تحلیلگران معتقدند آمریکا تا ۲۰۳۰ همچنان قدرت مسلط جهانی باقی خواهد ماند.

در چنین بستری، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران یک «لحظه تعیین‌کننده» برای نظم جهانی محسوب می‌شود. همان‌طور که تحلیلگران اشاره کرده‌اند، پرسش اساسی این است که «آیا سیستم بین‌المللی وارد عصری می‌شود که در آن قدرت نظامی به طور کامل جایگزین محدودیت‌های قانونی و سیاسی می‌شود؟»

سناریوی محوری: پیروزی ایران و تفرقه در ائتلاف آمریکا

فرض اصلی این سناریو بر دو محور استوار است:

۱. پیروزی میدانی/ راهبردی ایران: ایران نه‌تنها در مقابل حملات آمریکا و اسرائیل شکست نمی‌خورد، بلکه با استفاده از توان موشکی و پهپادی خود و نیز محور مقاومت، توانایی تحمیل هزینه‌های غیرقابل‌تحمل به‌طرف مقابل را پیدا می‌کند. همان‌طور که در گزارش‌های مارس ۲۰۲۶ آمده، ایران استراتژی خود را به سمت «هدف قرار دادن کل خاورمیانه» گسترش داده و حملات موشکی و پهپادی به پایگاه‌های آمریکایی در عربستان، قطر، امارات و بحرین انجام داده است. تحلیل‌های میدانی حاکی است استراتژی ایران «جنگ فرسایشی» است تا پیروزی از طریق درگیری مستقیم. هیلیر، کارشناس امنیت خاورمیانه در اندیشکده مؤسسه سلطنتی خدمات متحده برای دفاع و امنیت، می‌گوید: «ایران نمی‌تواند به طور متعارف پیروز شود -، اما استراتژی آنان اطمینان از پر هزینه و نامشخص ماندن پیروزی برای دیگران است.»

داده‌های رسمی حاکی است ایران طی یک ماه (از ۲۸ فوریه تا ۲۹ مارس ۲۰۲۶) حداقل ۵،۴۷۱ حمله موشکی و پهپادی علیه پایگاه‌های آمریکا و سایت‌های حیاتی در هفت‌کشور عربی انجام داده است. امارات متحده عربی با ۴۱۴ موشک بالستیک، ۱۵ موشک کروز و ۱،۹۱۴ پهپاد، بیشتر از سایرین مورد حمله قرار گرفته است. تحلیل‌های کمی مستقل نیز نشان می‌دهد که نرخ بازسازی و تعمیر توان موشکی ایران بیشتر از نرخ تخریب توسط آمریکا و اسرائیل است. مدل‌سازی‌های اقتصادی نشان می‌دهند حتی در سناریوی خوش‌بینانه برای آمریکا (تخریب ۹۰ درصد ماهانه با فرض عدم بازسازی از سوی ایران)، ایران توان حفظ آتش عملیاتی را برای حداقل چهار ماه دارد و در سناریو‌های واقع‌بینانه‌تر، این بازه تا شش ماه یا بیشتر تمدید می‌شود. تا ۱۳ مارس ۲۰۲۶ (روز چهاردهم جنگ)، توان تولید و پرتاب ایران ۶۰-۷۰ درصد سطوح قبل از جنگ باقی مانده است.

همچنین تمامی پنج سامانه تاد مستقر در منطقه هدف قرار گرفته‌اند و رادار‌های AN/TPY-۲ آنها ازکارافتاده یا نابود شده‌اند. ذخایر موشک‌های رهگیر آمریکا (SM-۳, SM-۶, Patriot MIM-۱۰۴) با نرخ غیرقابل‌تحملی در حال کاهش است و تخمین زده می‌شود توان تولید سورتی پرواز آمریکا ۳۵-۵۰ درصد کاهش‌یافته است.

۲. عدم همراهی متحدان آمریکا: کشور‌های منطقه‌ای (عربستان، ترکیه، مصر، قطر) و حتی متحدان سنتی آمریکا در اروپا و آسیا، از ترس شعله‌ورشدن آتش جنگ و نیز نارضایتی از سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه ترامپ، از همراهی با واشنگتن خودداری می‌کنند. شواهد نشان می‌دهند کشور‌های حاشیه خلیج فارس به‌تدریج در حال تغییر محاسبات استراتژیک خودند. به گفته نیکول گریوسکی، استاد مرکز مطالعات بین‌المللی پاریس (CERI) «هدف گسترده‌تر ایران ایجاد شرایط غیرقابل‌تحمل برای کشور‌های همسایه است تا به طور بالقوه آمریکا را به سمت مذاکره یا پایان خصومت‌ها سوق دهند.»

قلمرو‌های سه‌گانه نظم جدید جهانی

در صورت تحقق این سناریو، جهان وارد فاز جدیدی از چندقطبی می‌شود که در کنار آمریکا و احتمالاً اروپا، سه قدرت ایران، چین و روسیه، حوزه‌های نفوذ خود را تثبیت می‌کنند:

۱. ایران: هژمون خاورمیانه جدید

نظم جهانی نوین؛ سناریوی چندقطبی در افق ۲۰۳۰

دامنه تسلط: ایران قادر خواهد بود تحت رهبری نظامیان و با پشتوانه محور مقاومت، کنترل مؤثری بر محور‌های زیر اعمال نماید:

کنترل ایران بر تنگه هرمز به واقعیتی عملیاتی تبدیل شده است. بر اساس تحلیل‌های مستقل، تا روز دهم جنگ، نیرو‌های ایرانی کنترل بالفعل تنگه هرمز را از طریق ترکیبی از حملات مستقیم به کشتی‌های تجاری، مین‌گذاری محدود و توقیف گزینشی به دست آوردند. نفتکش‌های چینی تحت معافیت‌های مذاکره شده به تردد ادامه می‌دهند، درحالی‌که حمل‌ونقل غربی و متحدان تقریباً به طور کامل متوقف شده است. ایران همچنین از ظرفیت قابل‌توجهی در زمینه جنگ فرسایشی برخوردار است.

تخمین زده می‌شود ایران قبل از جنگ دارای بیش از ۱،۵۰۰ موشک بالستیک و ده‌ها هزار پهپاد بوده است. (ایران تا به حال تعداد موشک‌های خود را اعلام نکرده است؛ اما پس از عملیات عین‌الاسد در دی ماه ۱۳۹۸، سردار حاجی‌زاده فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که با احتمال درگیری چند روزه، «چند هزار موشک» آماده کرده بودیم. این اظهارنظر نشان می‌دهد تعداد موشک‌های ایران احتمالاً چند ده برابر رقم ادعایی غربی‌ها است.) استراتژی ایران شامل اشباع پدافند هوایی با پهپاد‌های ارزان‌قیمت شاهد برای تحلیل‌رفتن سامانه‌های رهگیر گران‌قیمت دشمن است. اسرائیل در این سناریو به مکانی تبدیل می‌شود که هر لحظه احتمال حمله موشکی یا پهپادی به آن وجود دارد، توان دفاعی‌اش به‌شدت تحلیل رفته و دیگر نمی‌تواند با اطمینان از آسمان خود محافظت کند. درست مانند کشور‌های خط مقدم جبهه‌های جنگی که دائماً زیر آتش هستند، حتی اگر خاکشان به طور کامل اشغال نشده باشد.

۲. چین: قدرت مطلق آسیا-پاسیفیک

دامنه تسلط: چین در این سناریو قادر خواهد بود با بهره‌گیری از خلأ قدرت آمریکا، کنترل کامل بر خطوط کشتیرانی انرژی و کالا در دریای چین جنوبی و شرقی را اعمال کند. با بستن عملی سه گذرگاه کلیدی (تنگه تایوان، تنگه لوزون و تنگه ملاکا)، جریان نفت و کالا‌های اساسی به ژاپن، کره جنوبی و تایوان را به‌صورت گزینشی قطع کند و بدین‌ترتیب این اقتصاد‌ها را ناگزیر به پذیرش هژمونی پکن سازد. چین می‌تواند کنترل مؤثری بر محور‌های زیر اعمال کند:

نظم جهانی نوین؛ سناریوی چندقطبی در افق ۲۰۳۰

طبق گزارش نیوزویک، چین در سال ۲۰۲۶ قصد دارد «در دریا تسلط یابد» و نیروی دریایی آن با بیش از ۳۷۰ فروند، به «بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان» تبدیل شده است. همچنین چین با امضای پیمان‌های امنیتی با جزایر سلیمان و دیگر کشور‌های اقیانوس آرام، در حال خارج‌کردن این منطقه از حوزه نفوذ سنتی آمریکا، استرالیا و نیوزیلند است. نکته مهم اینکه بسته شدن ۴۰ روزه حریم هوایی چین، از نظر تحلیلگرانی مانند ری پاول (دانشگاه استنفورد) یک «حالت آماده‌باش پایدار» و «استفاده از کنترل حریم هوایی به‌عنوان ابزاری برای ارسال سیگنال نظامی» تعبیر شده است.

۳. روسیه: احیای امپراتوری شوروی سابق

دامنه تسلط: روسیه تحت‌رهبری پوتین (جانشین او) قادر خواهد بود با بهره‌گیری از خلأ قدرت ناشی از درگیری آمریکا در خاورمیانه، حوزه نفوذ شوروی سابق خود را احیا کند. روسیه در این سناریو با بهره‌گیری از وابستگی کامل اروپای شرقی و مرکزی به گاز و نفت روسیه (که در پی جنگ اوکراین هرگز کاهش نیافت) و نیز کنترل انحصاری بر کریدور‌های ترانزیت انرژی به اروپا (از جمله خط لوله ترک‌استریم و بقایای نورد استریم)، کشور‌های منطقه را ناگزیر به پذیرش «صلح روسی» به‌عنوان تنها تضمین‌کننده امنیت انرژی کند و هم‌زمان، با استقرار سامانه‌های موشک‌های مافوق‌صوت (مانند کینژال و زیرکون) در کالینینگراد و بلاروس، هرگونه مداخله نظامی ناتو را به‌شدت پر هزینه سازد.

روسیه می‌تواند کنترل مؤثری بر محور‌های زیر اعمال کند:

نظم جهانی نوین؛ سناریوی چندقطبی در افق ۲۰۳۰

تحلیل‌های علمی نشان می‌دهد سیاست خارجی روسیه در دوران پس از شوروی، ماهیتاً تجدیدنظرطلبانه بوده است. حمله تمام‌عیار به اوکراین در سال ۲۰۲۲، اوج این سیاست محسوب می‌شود؛ سیاستی که مبتنی بر نپذیرفتن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تلاش برای احیای قلمرو ازدست‌رفته است. سیاست روسیه از یک ابزار بازدارندگی منطقه‌ای به یک استراتژی توسعه‌طلبی تمام‌عیار تبدیل شده است.

«مناقشات منجمد» (ترانس نیستریا، آبخازیا و اوستیای جنوبی) به‌عنوان یک «استراتژی عدم حاکمیت» و بی‌ثبات‌سازی کشور‌های همسایه استفاده می‌شوند. طبق تحلیل‌های فصلنامه کانکشن، رفتار روسیه در قبال ناتو، اروپا و اوکراین واکنشی یا مقطعی نیست، بلکه منعکس‌کننده استراتژی بلندمدت منسجم با هدف احیای قدرت امپراتوری و بازسازی نظم بین‌المللی است.

هدف نهایی سیاسی کرملین «بازپس‌گیری سلطه بر فضای پساشوروی و ترویج یک سیستم چندقطبی است که سلطه لیبرال غرب را محدود می‌کند.» اندیشکده استیمسون همچنین پیش‌بینی می‌کند ایالات متحده روابط خود با روسیه را عادی می‌کند و به مسکو حوزه نفوذی بر جمهوری‌های سابق شوروی و اروپای شرقی اعطا می‌کند. در این سناریو، ناتو به‌تدریج با یک ترتیبات دفاعی خودمختار اروپایی-بریتانیایی جایگزین می‌شود و یورو شروع به رقابت با دلار به‌عنوان ارز ذخیره جهانی می‌کند. تحلیلگران مؤسسه امور بین‌الملل فنلاند نیز معتقدند که روسیه پوتین در حال ورود به دوره‌ای حساس و بالقوه متلاطم است و وضعیت موجود در میان‌مدت ناپایدار خواهد شد. کتاب «بازگشت روسیه» (ییل ۲۰۲۶) استدلال می‌کند کرملین «کینه‌توز» به دنبال «تقابل با غرب» است و سیاست‌های غرب وضعیت را بدتر کرده است.

مثلث استراتژیک: همکاری یا رقابت؟

نکته حائز اهمیت این است که سه قدرت ایران، چین و روسیه به طور فعال از یکدیگر حمایت می‌کنند تا هژمونی آمریکا را تضعیف کنند. گزارش اخیر اتحادیه اروپا نشان می‌دهد: «روسیه و چین حمایت خود از ایران را به‌دقت تنظیم کرده‌اند... هدف آنها تضعیف برتری آمریکا، گسترش نفوذ خود و نشان دادن این است که واشنگتن دیگر نمی‌تواند در خاورمیانه دیکته کند.»

این همکاری در سه سطح دنبال می‌شود:

۱. تأمین مالی و تسلیحاتی: چین خطوط حیاتی اقتصادی و روسیه مشارکت‌های نظامی را برای ایران فراهم می‌کنند.

شواهد قابل‌توجهی از هماهنگی استراتژیک بین این سه کشور وجود دارد. اندیشکده استیمسون در گزارش خود تصریح می‌کند که «همکاری استراتژیک بین روسیه و چین و اتحادیه اروپا و چین برای آمریکا مضر خواهد بود» و روسیه می‌تواند از افزایش روابط با کره شمالی و کشور‌های آسیایی برای ایجاد پیوند‌های استراتژیک بیشتر استفاده کند.

در حوزه مالی و ارزی، ایران در حال ایجاد سیستم‌های جایگزین برای دورزدن دلار است. ایران از ارز‌های دیجیتال برای تسهیل تراکنش‌ها استفاده می‌کند و شرکت چین‌آنالیزیس تخمین زده فعالیت ارز‌های دیجیتال مرتبط با ایران در سال ۲۰۲۵ به ۷.۸ میلیارد دلار رسیده، همچنین ایران نفت تخفیف‌دار را با سرمایه‌گذاری و کالا‌های چینی معامله می‌کند و پرداخت‌ها به طور فزاینده‌ای به‌جای دلار با یوان انجام می‌شود. سیستم پرداخت بین‌بانکی چین (CIPS) نیز رشد چشمگیری داشته است.

۲. حمایت دیپلماتیک: روسیه و چین با محکومیت شدید حملات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، خواستار توقف فوری درگیری‌ها و بازگشت به مذاکره شده‌اند. اما درعین‌حال این دو کشور ضمن ارائه حمایت دیپلماتیک به لحاظ میدانی نیز حداقل از نظر اطلاعاتی در حال کمک به ایران هستند.

۳. چالش مشترک هژمونی: هر سه کشور در مجامع بین‌المللی (BRICS)، سازمان همکاری شانگهای یا گروه ۲۰ علیه «یک‌جانبه‌گرایی آمریکایی» هماهنگ عمل می‌کنند.

همان‌طور که یک تحلیلگر در آسیا تایمز اشاره کرده، اکنون لحظه آزمون برای چین و روسیه است که آیا «چندقطبی فقط یک شعار است یا یک اصل قابل‌اجرا.»

جمع‌بندی: آیا این سناریو محتمل است؟

این سناریو اگرچه بلندپروازانه است، اما نشانه‌های عینی از وقوع آن در حال ظهور است. مهم‌ترین موانع عبارتند از:

واکنش آمریکا: احتمال خروج این کشور از ناتو و تقویت پیمان‌های دوجانبه در آسیا (ائوکوس، کواد) و همچنین احتمال تشدید جنگ سرد جدید با چین.

واگرایی منافع: در بلندمدت، منافع روسیه و چین در اوراسیا ممکن است با یکدیگر در تضاد قرار گیرد (مثلاً در آسیای مرکزی).

واکنش اروپا: احتمال تشکیل «ارتش اروپایی» و تلاش برای تبدیل شدن به قطب دیگر جهانی (اتحادیه اروپا با ۲۷ کشور عضو).

گزارش فوروم اقتصادی جهانی (۲۰۲۶) هشدار می‌دهد که جهان به سمت یک «نظام چند ارزی» حرکت می‌کند و دلار با وجود حفظ موقعیت غالب خود، با روند‌های تدریجی «دلارزدایی» مواجه است.

بااین‌حال، فروپاشی نظم آمریکایی دیگر یک فرضیه نیست، بلکه واقعیتی است که رهبران جهان در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶ آن را تأیید کردند: «نظم جهانی نه با یک انفجار، بلکه با فرسایش تدریجی مفروضاتی که زمانی آن را حفظ می‌کرد، از بین می‌رود.» (گزارش کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶)

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر