کد مطلب: ۱۱۶۷۳۹۶
|
|
۰۸ آبان ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۲

اعتیاد آمریکا به جنگ؛ چگونه رؤیای سلطه جهانی به تهدیدی علیه امنیت و آزادی این کشور تبدیل شد؟

اعتیاد آمریکا به جنگ؛ چگونه رؤیای سلطه جهانی به تهدیدی علیه امنیت و آزادی این کشور تبدیل شد؟
اندرو پی. ناپولیتانو در تحلیلی انتقادی، جنگ‌طلبی مستمر آمریکا را عاملی برای تضعیف امنیت، فرسایش آزادی‌های مدنی و هدررفت منابع این کشور در مسیر سلطه‌جویی جهانی دانست.

به گزارش مجله خبری نگار،  اندرو پی. ناپولیتانو در مقاله‌ای در وب‌سایت «آنتی‌وار» با عنوان «اعتیاد مرگبار آمریکا به جنگ» می‌نویسد: آمریکا به شکلی مرگبار به جنگ اعتیاد پیدا کرده است. از سال ۱۹۵۰، رؤسای‌جمهور این کشور از هر دو حزب سیاسی، نیرو‌های آمریکایی را وارد درگیری‌هایی در سراسر جهان کرده‌اند؛ اقداماتی که به کشته شدن شمار بی‌شماری از مردم، قربانی شدن جان و اعضای بدن نظامیان آمریکایی و هدر رفتن تریلیون‌ها دلار منجر شده است. با این حال، این جنگ‌ها به‌طور مداوم در دستیابی به اهدافی که در آغاز عملیات نظامی اعلام شده بود، ناکام مانده‌اند.

به نوشته این تحلیلگر، دشمنان قدیمی با دشمنان جدید جایگزین می‌شوند، دیکتاتور‌ها جای خود را به دیکتاتور‌های دیگری می‌دهند و پیروزی‌هایی که سرنوشت‌ساز توصیف می‌شوند، به اشغالگری‌های بی‌پایان تبدیل می‌شوند. در این میان، مجتمع نظامی ـ صنعتی، سازمان‌های اطلاعاتی و سیاستمدارانی که اعمال قدرت را با تحقق صلح اشتباه می‌گیرند، از این وضعیت سود می‌برند.

ناپولیتانو می‌پرسد مردم آمریکا از این جنگ‌طلبی مستمر چه دستاوردی داشته‌اند و پاسخ می‌دهد: از نظر امنیت ملی، هیچ دستاوردی حاصل نشده است؛ اما در مقابل، جان انسان‌ها، منابع مالی، آزادی‌های مدنی و ساختار قانون اساسی کشور آسیب دیده‌اند.

الگوی تکراری توجیه جنگ‌ها

او در ادامه می‌نویسد که الگوی آغاز جنگ‌ها در آمریکا تکراری است: دولت به مردم می‌گوید یک دشمن خارجی موجودیت کشور را تهدید می‌کند، دیپلماسی شکست خورده و اقدام نظامی محدود، ضروری و موفقیت‌آمیز خواهد بود. سپس بمباران‌ها آغاز می‌شود، شمار تلفات افزایش می‌یابد و مأموریت نظامی تغییر می‌کند.

به نوشته این مقاله، آنچه در ابتدا عملیاتی با اهدافی محدود معرفی می‌شود، به جنگی گسترده‌تر، تغییر حکومت، عملیات ضدشورش یا تعهدی نامحدود برای نمایش سلطه آمریکا تبدیل می‌شود. هم‌زمان، دامنه جاسوسی در داخل کشور و استقراض دولت فدرال افزایش می‌یابد و همه این اقدامات با ادعای گسترش دموکراسی و آزادی توجیه می‌شوند.

این تحلیلگر با اشاره به جنگ‌های گذشته آمریکا می‌نویسد که به مردم این کشور گفته شد جنگ ویتنام برای مهار کمونیسم ضروری است، عراق دارای سلاح‌های کشتار جمعی است، جنگ افغانستان برای مقابله با تروریسم ضرورت دارد و ایران می‌تواند «لس‌آنجلس را هدف قرار دهد». به اعتقاد او، در همه این موارد، فاصله میان تضمین‌های رسمی دولت و واقعیت‌های بعدی، خطر اعتماد به ادعا‌های حکومتی بدون مطالبه شواهد را آشکار کرد.

ناپولیتانو می‌افزاید که اکنون پوچ بودن این توجیهات مشخص شده است.

دور زدن نظام‌مند قانون اساسی

نویسنده در بخش دیگری از مقاله، سیاست جنگی آمریکا را با ساختار قانون اساسی این کشور در تضاد می‌داند و می‌نویسد که قانون اساسی اختیار اعلام جنگ را به کنگره داده است. بنیان‌گذاران آمریکا عمداً اختیار یک‌جانبه ورود کشور به جنگ را از رئیس‌جمهور سلب کردند؛ زیرا خطر تمرکز قدرت آغاز درگیری‌های نظامی در دست یک فرد را درک می‌کردند.

با این حال، به نوشته او، رؤسای‌جمهور آمریکا از سال ۱۹۵۰ بار‌ها و بدون اعلام رسمی جنگ، نیرو‌های این کشور را وارد درگیری‌های بزرگ کرده‌اند. جنگ‌های کره، ویتنام، کوزوو، عراق، افغانستان، لیبی، اوکراین و ایران، در کنار عملیات نظامی متعدد دیگر، بر اساس تفسیر‌های مختلف رؤسای‌جمهور از اختیارات خود، قطعنامه‌های مبهم کنگره و ادعای برخورداری قوه مجریه از اختیارات ذاتی انجام شده‌اند.

او تأکید می‌کند که برخی از این عملیات‌ها مجوز کنگره برای استفاده از نیروی نظامی را دریافت کرده‌اند، اما مجوزی مبهم برای استفاده از نیروی نظامی، به معنای صدور چک سفید برای جنگی بی‌پایان نیست. همچنین اختیار رئیس‌جمهور برای پاسخ به یک حمله نباید به مجوزی برای آغاز درگیری در هر نقطه‌ای از جهان تبدیل شود.

ناپولیتانو این پرسش‌ها را مطرح می‌کند: جنگ چه زمانی پایان می‌یابد؟ چه کسی تعیین می‌کند که اهداف آن محقق شده‌اند؟ چه رویدادی رئیس‌جمهور را ملزم می‌کند نیرو‌های نظامی را به کشور بازگرداند؟

او می‌نویسد که در بسیاری از موارد، پاسخ رضایت‌بخشی برای این پرسش‌ها وجود ندارد.

به اعتقاد این نویسنده، کنگره بخش بزرگی از مسئولیت قانون اساسی خود را واگذار کرده و ترجیح می‌دهد زمانی که جنگی نامحبوب می‌شود، از آن انتقاد کند، به‌جای آنکه مسئولیت جلوگیری از آن را بپذیرد. در مقابل، رؤسای‌جمهور از ظاهر قدرت قاطعانه خود بهره می‌برند، در حالی که هزینه تصمیم‌هایشان را در طول نسل‌ها بر دوش مالیات‌دهندگان می‌گذارند.

نقش سازمان‌های اطلاعاتی و مجتمع نظامی ـ صنعتی

ناپولیتانو در ادامه، سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا را نیز بخشی از این مشکل می‌داند و می‌نویسد که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در عملیات مخفی، کودتاها، مداخلات خارجی و اقداماتی از جمله قتل و شکنجه مشارکت داشته است؛ اقداماتی که از نظارت عمومی دور می‌مانند.

به نوشته او، توانمندی‌های مخفی این سازمان می‌تواند به ابزاری برای اجرای سیاست خارجی رئیس‌جمهور تبدیل شود؛ ابزاری که خارج از سازوکار‌های معمول پاسخ‌گویی در یک جمهوری مبتنی بر قانون اساسی عمل می‌کند.

این تحلیلگر با نقل قولی از تام وودز، نویسنده آمریکایی، می‌نویسد: «مهم نیست به چه کسی رأی بدهید، در نهایت جان مک‌کین را به دست می‌آورید.» به گفته ناپولیتانو، منظور از این عبارت شخصیت سناتور فقید آمریکایی نیست، بلکه اشاره به تداوم و پیروزی سیاست خارجی دوحزبی و ساختار عمیق قدرت در آمریکا دارد؛ ساختاری که فارغ از اینکه چه کسی رئیس‌جمهور باشد، همچنان از مداخله‌گری، برتری نظامی و سلطه جهانی آمریکا حمایت می‌کند.

او می‌افزاید که مجتمع نظامی ـ صنعتی از این وضعیت سود می‌برد، سازمان‌های اطلاعاتی نفوذ بیشتری پیدا می‌کنند، شرکت‌های پیمانکار دفاعی قرارداد‌های پرسودی از دولت دریافت می‌کنند و سیاستمداران نیز خود را مدافعان امنیت ملی نشان می‌دهند.

در همین حال، به نوشته او، مردم عادی آمریکا هزینه این سیاست‌ها را از طریق مالیات، تورم، افزایش بدهی عمومی و از دست رفتن فرصت سرمایه‌گذاری منابع در فعالیت‌های سازنده داخلی می‌پردازند؛ افزون بر این، آزادی‌های مدنی آنان نیز محدود می‌شود.

ناپولیتانو هشدار می‌دهد که جمهوری‌ای که نتواند میان دفاع ملی و سلطه‌جویی جهانی تمایز قائل شود، در نهایت هم منابع و هم اصول خود را قربانی خواهد کرد.

انتقاد از اظهارات روبیو درباره سلطه جهانی آمریکا

نویسنده در ادامه، سخنرانی هفتم اکتبر ۲۰۲۶ مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در یونان را نمونه‌ای از این رویکرد می‌داند و آن را بازتابی شرم‌آور از جاه‌طلبی‌های واشنگتن توصیف می‌کند.

به نوشته او، روبیو در این سخنرانی خواستار پیگیری بی‌پرده سلطه آمریکا شد و هشدار داد که غرب ــ که به تعبیر نویسنده منظور از آن آمریکا است ــ باید برای حفظ جایگاه خود در «رأس جهان» مبارزه کند.

ناپولیتانو این دیدگاه را عمیقاً گمراه‌کننده و ناشی از ناآگاهی می‌خواند و می‌نویسد که این تصور که آزادی، امنیت و رفاه آمریکا به برتری نظامی این کشور بر سراسر جهان وابسته است، اشتباه است.

او با اشاره به روسیه و چین می‌نویسد که این دو کشور نیز منافع امنیتی مشروع، حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای و نیرو‌های نظامی تقریباً هم‌تراز با آمریکا دارند. به اعتقاد او، پذیرش این واقعیت به معنای تأیید دولت‌ها یا اقدامات آنها و همچنین حمایت نظامی از دشمنانشان نیست؛ بلکه مستلزم درک این موضوع است که قدرت‌های بزرگ در برابر آنچه نفوذ نظامی خصمانه در نزدیکی مرز‌های خود می‌دانند، مقاومت خواهند کرد.

این تحلیلگر تأکید می‌کند که اگر آمریکا انتظار دارد روسیه و چین به منافع امنیتی مشروع این کشور احترام بگذارند، خود واشنگتن نیز باید به منافع امنیتی آنها احترام بگذارد. او می‌افزاید که رفتار متقابل به معنای مماشات نیست، بلکه یکی از پایه‌های همزیستی مسالمت‌آمیز و برخوردار از رفاه است.

ناپولیتانو برخلاف دیدگاه روبیو، نظم بین‌المللی در حال شکل‌گیری را نه تک‌قطبی، بلکه سه‌قطبی توصیف می‌کند؛ نظمی که در آن آمریکا، چین و روسیه هر یک با درجات متفاوتی از نفوذ نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی حضور دارند.

او تصریح می‌کند که قدرت این سه کشور برابر نیست و منافع آنها نیز اغلب با یکدیگر تعارض دارد، اما این تصور که واشنگتن می‌تواند برای همیشه شرایط حاکم بر امور جهان را دیکته کند، به جای ثبات، زمینه‌ساز تقابل دائمی خواهد بود.

جمهوری قانون‌مدار یا امپراتوری نظامی رو به افول؟

نویسنده در پایان این پرسش را مطرح می‌کند که آیا آمریکا یک جمهوری مبتنی بر قانون اساسی است یا امپراتوری نظامی رو به افول؟

به نوشته او، یک جمهوری از مردم و سرزمین خود در برابر تهدید‌های واقعی دفاع می‌کند، اما یک امپراتوری می‌کوشد با استفاده از زور، اجبار، استعمار و تهدید دائمی به مداخله، رفتار کشور‌های دیگر را تغییر دهد. اولی به هوشیاری نیاز دارد، اما دومی خشونتی بی‌پایان به همراه می‌آورد.

ناپولیتانو در جمع‌بندی مقاله خود می‌نویسد که خطرناک‌ترین دشمن امنیت آمریکا یک قدرت خارجی نیست، بلکه ناتوانی دولت این کشور در درک این واقعیت است که اختیار جنگیدن، مجوزی نامحدود برای حکمرانی بر جهان نیست.

او هشدار می‌دهد: مردمی که کشورشان نمی‌تواند به جنگ‌های بی‌پایان «نه» بگوید، سرانجام درمی‌یابند که جنگ‌ها به آزادی‌های شخصی آنان «نه» گفته‌اند.

منبع: yjc
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر