کد مطلب: ۱۰۴۷۳۴۷
|
|
۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸:۲۹

در ستایش دی‌ان‌ای ایرانی

در ستایش دی‌ان‌ای ایرانی
برای حماسه‌ای که خالقش امتی هستند که در وطن‌داری درخشیده‌اند: در وصف خلق چنین حماسه‌ای از ایرانیانِ حاضر در میدان، شاید زبان از بیان تمام حقیقت قاصر باشد؛ اما باید چندین واحد جامعه‌شناسی در دانشگاه‌ها تعریف شود تا بتوان این پدیده را فهم کرد.

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان-فاطمه سادات مرتضوی: برای حماسه‌ای که خالقش امتی هستند که در وطن‌داری درخشیده‌اند: در وصف خلق چنین حماسه‌ای از ایرانیانِ حاضر در میدان، شاید زبان از بیان تمام حقیقت قاصر باشد؛ اما باید چندین واحد جامعه‌شناسی در دانشگاه‌ها تعریف شود تا بتوان این پدیده را فهم کرد. ما با نوعی «دی‌ان‌ای فرهنگی و اجتماعی» روبه‌رو هستیم که در بزنگاه‌های تاریخ برخلاف ملت‌های دیگر از پا می‌افتند، ناگهان فعال می‌شود و جامعه را از درون به حرکت درمی‌آورد. اگر این دی‌ان‌ای را به آزمایشگاه تحلیل اجتماعی ببریم، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا در نقطه‌ای دیگر از جهان می‌توان چنین ترکیبی از حافظه تاریخی، عاطفه جمعی و آمادگی برای کنش را یافت؟ به نظر می‌رسد با پدیده‌ای کم‌نظیر و نایاب روبه‌رو هستیم؛ از آن گوهر‌هایی که به سادگی در جایی دیگر پیدا نمی‌شود.

اتفاقا این ملتِ جان‌سخت، دقیقاً در لحظات سخت تعریف می‌شود؛ جایی که فشار، به جای فروپاشی، به تبلور و شکوفایی می‌انجامد. همان‌گونه که زغال‌سنگ در عمق زمین و در سخت‌ترین شرایط به الماس تبدیل می‌شود، جامعه ایرانی نیز در لحظه‌های حساس، کیفیتی دیگر از خود نشان می‌دهد: درخشش در دل تاریکی!

شاید قلم آن‌چنان که باید نتواند حق مطلب را ادا کند، چرا که با تجربه‌ای روبه‌رو هستیم که بیش از آنکه گفته شود، باید دیده و زیسته شود. باید قطره‌ای از این دریا شد، در میان جمعیت قدم زد، آدم‌ها را دید تا این هم‌افزایی عاطفی، در سطحی عمیق‌تر با جان و تن انسان درآمیزد.

در این شصت و اندی شب، تلاش کردم بیشتر نظاره‌گر باشم، اما هر شب با شگفتی‌ای تازه روبه‌رو شدم. این تجربه، تکرار یک الگو نبود، بلکه بازتولید مداوم یک شگفتی اجتماعی بود؛ و در نهایت، به این باور رسیدم که این جمله، شعار نیست: مردم ایران، زمین تا آسمان با بسیاری از تجربه‌های جهانی متفاوت‌اند.

در میان جمعیت، هر فرد حامل داستانی یگانه است، اما آنچه بیش از همه دیده می‌شود، شکل‌گیری یک نظم خودجوش است؛ نظمی که بدون حضور هیچ سازمان‌دهنده‌ای پدید می‌آید. این همان چیزی است که در ادبیات جامعه‌شناسی از آن به‌عنوان «خودسازمان‌دهی جمعی» یاد می‌شود. از همان صبح پس از فقدان امام امت، خیابان‌ها دیگر صرفاً مسیر عبور نبودند؛ به میدان تبدیل شدن؛ میدانی برای بروز یک هویت جمعی و بازتعریف «ما.» این سمفونی چند هزار نفری که شصت و اندی شب، در دل خیابان و به‌صورت زنده نواخته می‌شود، تنها با یک نیرو سرپا می‌ماند: عشق.

اما پرسش اینجاست؛ رهبری این ارکستر با کیست؟ پاسخ روشن است: رهبری وجود ندارد. مردم خود میدان‌دارند! این روز‌ها می‌گوییم وطن‌دار!

اینجا با نوعی توزیع نقش‌ها مواجهیم؛ جایی که امت، خود به یک سوژه جمعی بدل می‌شود و نقش هدایت را در درون خود بازتولید می‌کند. اینجا امت، خود امام می‌شود. این همان لحظه‌ای است که «امت»، در معنایی نمادین، به خویشتن تکیه می‌کند. در چنین رخدادی، در این شب‌های تازه با حس متولد شدن دوباره، هر فرد صرفاً پیرو نیست، بلکه حامل بخشی از اراده جمعی است.

خیابان نیز از یک فضای فیزیکی ساده، به یک نهاد فرهنگی-اجتماعی ارتقا پیدا می‌کند؛ خیابان خود میدان شده تا وطن را حفظ کند! چیزی شبیه به یک کُر بزرگ که با احساس مشترک می‌نوازد. وقتی امت امام می‌شود، خیابان نیز به صدا درمی‌آید. با این حال، تقلیل این رخداد به یک «اجرای خیابانی» ساده‌سازی واقعیت است. آنچه مردم شکل داده‌اند، یک میدان اجتماعی است؛ میدانی که در آن وحدت، نه تحمیل می‌شود و نه طراحی، بلکه به‌تدریج و از دل تجربه مشترک شکل می‌گیرد. این میدان حامل نوعی نظم احساسی مشترک است؛ جایی که گویی رگ و پی یک ملت در هم تنیده می‌شود؛ و شاید بتوان گفت در این لحظه، نوعی «بعثت اجتماعی» رخ داده است؛ بله امت روح الله مبعوث شده است. لحظه‌ای که در آن جامعه، بی‌آنکه فراخوانی دریافت کند، به سطحی تازه از آگاهی نسبت به خود می‌رسد. بی آنکه کسی از این امت بخواهد؛ امت به بعثت رسید حالا باید تمام جهان نظاره‌گر امت مبعوث ایران زمین باشد.

برچسب ها: ایران جامعه جنگ
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر