کد مطلب: ۱۰۴۱۵۲۵
|
|
۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۴:۴۲

پنتاگون در آتش‌بس هم تلفات می‌دهد

پنتاگون در آتش‌بس هم تلفات می‌دهد
دولت آشفته ترامپ کامل شد؛ وزیر نیروی دریایی هم استعفا داد

به گزارش مجله خبری نگار، استعفا و جدایی سریع و ناگهانی جان فیلان، وزیر نیروی دریایی ایالات متحده، دوباره نگاه‌ها را به اختلافات داخلی پنتاگون دوخته است؛ جایی که به نظر می‌رسد پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده یک سوی نبرد قرار دارد و در سوی دیگر، فرماندهان و دیوان‌سالاران این وزارتخانه. اگرچه پیش از فیلان، رندی جورج، رئیس ستاد مشترک نیروی زمینی ایالات متحده و تعدادی دیگر از فرماندهان عالی‌رتبه نیز در بحبوحه نبرد ۳۸ روزه اخراج شده بودند و از این جهت امری بدیع نیست. با این حال، تحلیل این رویداد‌ها صرفاً در بستر جنگ با ایران می‌تواند با نوعی از تقلیل‌گرایی، مانع از کشف ریشه‌های این پدیده شود.

به واقع، اختلافات کنونی در پنتاگون، به تجربه دولت نخست ترامپ باز می‌گردد؛ امری که به تعبیر آنتون یاگر (Anton Jager) بازتابی از اینرسی به مثابه بازدارندگی (Inertia as Deterrence) است؛ نوعی مقاومت از سوی دیوان‌سالاری پنتاگون در برابر حکمرانی ناگهانی، عجولانه و همراه با تذبذب دونالد ترامپ. در این نوشتار تلاش خواهد شد که با بهره‌گیری از این مفهوم، رویداد‌های اخیر مورد مداقه قرار گیرد.

بوروکراسی علیه پوپولیسم

پیش از پرداختن به وقایعی که نکاتی از آن به‌اجمال گفته شد، بایستی مفهوم اینرسی به مثابه بازدارندگی تدقیق و تبیین شود. آنتون یاگر در کتاب ابرسیاست (Hyperpolitics) با تحلیل دوره نخست دونالد ترامپ، نوعی از واکنش دیوان‌سالاری آمریکا در برابر تصمیمات ناگهانی وی را شناسایی کرده است؛ واکنش‌هایی که مطابق با تعریف مفهون اینرسی در فیزیک، در تلاش برای حفظ وضعیت موجود و جلوگیری از ورود شتاب ناگهانی است.

درحقیقت، اینرسی نهادی در علوم سیاسی به این ایده اشاره دارد که کندی، اصطکاک و مقاومت درون نهاد‌های بوروکراتیک می‌تواند عملاً همچون سازوکاری بازدارنده عمل کند. یعنی حتی وقتی یک رهبر سیاسی تصمیمی سریع یا رادیکال می‌گیرد، ساختار‌های نهادی، قوانین، رویه‌ها و شبکه‌های قدرت سبب می‌شوند اجرای آن تصمیم کند، محدود یا حتی خنثی شود.

این راهبرد می‌تواند از چند آبشخور تغذیه شود؛ نخست آنکه الگوی اصلی عملکرد دیوان‌ها مبتنی بر رویه‌های تثبیت‌شده و زمان‌بر فعالیت می‌کنند و انتظار انجام سریع امور، به نحوی که فرمان پس از انتشار در شبکه‌های اجتماعی اجرایی شود، عملاً غیرممکن است. این رویه‌های تثبیت‌شده، مبتنی بر هماهنگی میان سازمان‌ها و نهاد‌های مختلفی است که بر اساس اصل تقسیم کار و تخصصی‌شدن امور، وظایف مشخص و گاه هم‌پوشان با یکدیگر را دارند. گذشته از این، بازیگران مختلف موجود در دیوان‌سالاری، ترجیحات، منافع و ارزش‌های متفاوتی دارند و از این رو، زمان‌بر شدن تصمیم‌گیری و اجرای آن، به هم‌جوشی منافع متضاد و متنافر بر می‌گردد. از این رو، تصمیمات ناگهانی و بدون جزئیات رئیس‌جمهوری همچون ترامپ می‌تواند با شاخص‌های اصلی و عمده هر دیوان‌سالاری، همچون تخصص‌گرایی، سنجش تمامی مراتب امور، رعایت منافع کلان نظام سیاسی و هماهنگی میان بخش‌های مختلف دیوان‌سالاری در تعارض قرار گیرد.

در این راستا، دیوان‌سالاری از چندین ابزار می‌تواند بهره بگیرد تا اینرسی خود را حفظ کند. متداول‌ترین ابزار در این روند، بهره‌گیری از قدرت لابی‌گری با نمایندگان کنگره، تحریک اندیشکده‌ها و نهاد‌های فعال در عرصه سیاست‌گذاری، دعوت از قضات و نهاد‌های قانونی برای تفسیر قانون و تعیین حدود اختیارات و نیز نشت راهبردی اطلاعات، گزارش‌ها و اختلافات به رسانه‌هاست. به‌واقع، این ابزار‌ها کمک خواهند کرد تا با ایجاد ائتلاف میان بخش‌های مختلف نظام سیاسی، دیوان‌سالاری با تلاش برای حفظ وضعیت خودش و کندسازی فرایند تصمیم‌گیری و اجرای آن، به تعبیری زهر آن را بگیرد یا حتی در مواردی از تحقق آن ممانعت به عمل آورد.

دولت نخست ترامپ و دلایلی برای انتقام

در دولت نخست ترامپ چند نمونه مهم از اینرسی به مثابه بازدارندگی به چشم می‌آید که تعدادی از آنها به وزارت دفاع وقت (پنتاگون) باز می‌گردد. نمونه جالب از فرایندی که در بالا توصیف شد، تصمیم وی برای خروج نیرو‌های ایالات متحده از سوریه در دسامبر ۲۰۱۸ بود. وی در توییتی، این تصمیم را اعلام و بیان کرد که فوراً به اجرا در خواهد آمد. پس از آن، پنتاگون با اقداماتی نظیر لابی با نمایندگان کنگره و افشای ابعاد مختلف این طرح ترامپ، به ممانعت در برابر اجرای آن پرداخت. مقامات پنتاگون در شرح علت ممانعتشان، مسئله بازگشت مجدد داعش و تأمین امنیت چاه‌های نفت شمال شرق سوریه را مطرح کردند. این امر سبب شد که کنگره ایالات متحده به ماجرا ورود کرده و مأموریت قوای مسلح را به حفاظت از منابع نفتی تغییر دهد. همین امر سبب شد خروج نیرو‌های آمریکایی از سوریه، حدود ۷ سال بعد و در آوریل ۲۰۲۶ رخ دهد.

نمونه دیگر از مقاومت پنتاگون در برابر تصمیمات دونالد ترامپ، به ماجرای خروج ایالات متحده از افغانستان باز می‌گردد. دونالد ترامپ که در کاراز انتخاباتی نخستش وعده خروج آمریکا از افغانستان را داده بود، پس از توافق فوریه ۲۰۲۰ با طالبان در دوحه قطر، ترامپ به دنبال اجرای سریع خروج نیرو‌های مسلح از افغانستان بود. این امر با مخالفت وزیر وقت دفاع، مارک اسپر روبه‌رو شد و همین امر سبب شد ترامپ وی را برکنار سازد؛ خاصه آنکه پس از واگذاری انتخابات ۲۰۲۰ به جو بایدن، در تلاش بود تا به هر نحوی از انحا، وعده انتخاباتی‌اش را محقق سازد. سی‌ان‌ان پس از برکناری اسپر، نامه‌ای طبقه‌بندی شده از پنتاگون را منتشر ساخت که در آن وزیر دفاع به همراه رئیس ستاد مشترک، فرمانده فرماندهی مرکزی (سنتکام) و فرمانده مأموریت ناتو در افغانستان، مخالفت خود را با خروج نیرو‌ها از افغانستان بدون تحقق شرایط مناسب را اعلام کردند. پس از این برکناری، کنگره اقدام به تصویب قانونی کرد که در صورت خروج ناگهانی نیروها، بخشی از بودجه پنتاگون را قطع خواهد کرد، مگر آنکه سرپرست وقت وزارت دفاع به کنگره گزارش دهد که این اقدام خطرات و پیامد‌های چندانی در پی نخواهد داشت. بدین ترتیب بود که خروج آمریکا از افغانستان نه در دولت ترامپ، بلکه در اوت ۲۰۲۱ و با تصمیم جو بایدن- به وضع فاجعه‌باری که نیازمند توصیف نیست- صورت پذیرفت.

زمان انتقام فرا می‌رسد

مقاومت ساختاری پنتاگون در برابر تصمیمات دونالد ترامپ و ناکام گذاشتن وی در تحقق وعده‌هایش، دلیل مناسبی بود که ترامپ و تیم جدید وی را به فکر برداشتن موانع از سر راه اندازد؛ خاصه آنکه دولت دوم ترامپ در پی تحقق صلح از رهگذر قدرت بود و این سیاست، نیازمند مردانی مطیع بود، نه چهره‌هایی، چون اسپر.

انتخاب پیت هگست به عنوان وزیر دفاع، آغاز این فرایند بود. هگست به عنوان کارشناس نظامی فاکس‌نیوز و کهنه‌سربازی با سابقه خدمت در افغانستان، عراق و خلیج گوانتانامو، ارتباط تشکیلاتی با پنتاگون نداشت و از این رو می‌توانست تغییرات مورد نظر ترامپ را در این نهاد به اجرا درآورد. رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نیز از جنس فرماندهان باسابقه پنتاگون نبود؛ او نخستین رئیس ستاد مشترکی است که پیش از انتخاب، ژنرال چهارستاره نبوده و بیشتر فعالیت‌های فرماندهی خود را در بخش‌های اطلاعاتی و عملیات ویژه گذرانده است.

نخستین گام وی، تغییر نام پنتاگون بود؛ او مِن‌بعد وزیر جنگ خطاب می‌شد. پس از آن، در اکتبر ۲۰۲۵ با برگزاری نشستی در پایگاه تفنگداران دریایی در ویرجینیا فرایند پاکسازی را آغاز کرد. در آن نشستی که فرماندهان با تعجیل از سراسر جهان به ویرجینیا فراخوانده شدند، هگست آشکار ساخت که تغییرات بسیاری در میان فرماندهان در راه خواهد بود. در همان نشست او سه فرمانده ارشد را «بیرون» گذاشت و این آمار تا پیش از آغاز جنگ تحمیلی سوم، به ۹ نفر افزایش پیدا کرد. هگست مدعی شده که ۲۰ درصد از ۸۰۰ ژنرال و دریاسالار ارتش آمریکا را تعدیل خواهد کرد.

اگرچه توجیه و دستاویز اصلی هگست مسائلی همچون ایدئولوژی بیداری (Woke)، چاقی فرماندهان و احیای روحیه جنگاوری در پنتاگون بوده؛ اما مسئله اصلی و اساسی، پیاده‌سازی منویات ترامپ بدون مخالفت است. نمونه بارز این مسئله به اختلاف بین دن کین و هگست بر سر تدوین سند راهبرد دفاع ملی ایالات متحده باز می‌گردد؛ جایی که کین معتقد بود خروج قوای آمریکایی از مناطق مختلف- همچون چین و اروپا- و تمرکز آن بر پیرامون آمریکا و حتی مشغول ساختن ارتش به درون ایالات متحده، می‌تواند پیامد‌های مخاطره‌برانگیزی در پی داشته باشد. این سیاست‌ها خاصه در بحبوحه جنگ روسیه و اوکراین و نیز افزایش توان نظامی چین، مشخصاً با مخالفت اعضای پنتاگون- نظیر البریج کولبی، رئیس دفتر سیاست‌گذاری- مواجه شده؛ اما تصویب و اجرایی‌شدن آن نشان می‌دهد که دوران جدیدی بر پنتاگون حاکم شده است.

اینرسی با ایران به اوج می‌رسد

اگرچه چنین به نظر می‌رسید که پنتاگون با اجرای عملیات موسوم به چکش نیمه‌شب و نیز ربایش مادورو، کاملاً در مدار همراهی و موافقت با دونالد ترامپ قرار دارد؛ اما نشر گاه و بیگاه داده‌های طبقه‌بندی شده و رد مدعیات آنان، حاکی از آن است که مقاومت در برابر تصمیمات ترامپ و هگست ادامه دارد.

نخستین بار پس از انجام عملیات چکش نیمه‌شب بود که یک گزارش محرمانه از آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (Defense Intelligence Agency) به رسانه‌ها درز پیدا کرد. در این گزارش تأکید شده بود که حملات نظامی آمریکا به سه سایت هسته‌ای ایران نتوانسته بخش‌های اصلی برنامه هسته‌ای کشورمان را نابود کند؛ ذخایر اورانیوم غنی‌شده از بین نرفته و سانتریفیوژ‌ها تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده‌اند. این گزارش رسمی، در تضاد مطلق با ادعا‌های هگست و ترامپ مبنی بر نابودی تمام و کمال تأسیسات هسته‌ای ایران قرار داشت.

پس از آن، با مطرح شدن احتمال حمله نظامی ایالات متحده و رژیم صهیونی به ایران، گزارش‌هایی از مخالفت دن کین، رئیس ستاد مشترک با این تهاجم در رسانه‌ها انتشار یافت. اکنون مبرهن است که دلایل مخالفت کین در آن زمان معتبر بوده‌اند. کین به ترامپ هشدار داده بود «حمله به ایران می‌تواند منجر به درگیری طولانی، کمبود مهمات، عدم حمایت متحدان و ریسک بالای تلفات آمریکایی شود. او تأکید کرده بود عملیات علیه ایران پیچیده‌تر از عملیات موفق در ونزوئلا است و ممکن است ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد.» این گزارش با درز جزئیات بیشتر از نحوه ورود آمریکا به جنگ توسط نیویورک‌تایمز، ابعاد وسیع‌تری پیدا کرد؛ جایی که دن کین احتمال بسته‌شدن تنگه هرمز از سوی ایران و «دشواری شدید تأمین امنیت این گذرگاه راهبردی» را به ترامپ گوشزد کرد. در همین گزارش تأکید شده بود که او «برخلاف مارک میلی در دوره نخست ترامپ، از درگیری مستقیم با رئیس‌جمهور پرهیز می‌کند.» نویسندگان نیویورک‌تایمز اظهار کردند تنها هگست حامی پرشور ایده‌های ترامپ برای تجاوز به ایران بوده و چهره‌های دیگر با، اما و اگر، از این تصمیم حمایت کردند.

اما اوج مقاومت پنتاگون در بحبوحه جنگ رخ داد؛ جایی که هگست پیش از انجام عملیات نافرجام جنوب اصفهان، اقدام به اخراج رندی جورج، رئیس ستاد نیروی زمینی ارتش و دو ژنرال دیگر کرد. این اقدام چند روز پیش از آن تجاوز شکست‌آمیز در شهرضا رخ داد و پس از آن، گمانه‌زنی اکثریت کارشناسان آن بود که اخراج این سه ژنرال، خاصه رئیس ستاد نیروی زمینی، ریشه در مخالفت با انجام آن عملیات کذایی داشته است. نکته حائز اهمیت آنکه قریب به یک هفته پیش از انجام این عملیات، روزنامه وال‌استریت ژورنال در گزارشی از وجود چنین طرحی سخن به میان آورد و از مقامات پیشین پنتاگون نقل قول کرد که انجام چنین عملیاتی، خطرات بسیاری برای ارتش آمریکا در پی خواهد داشت.

پس از سکوت نظامی نیز این قبیل مقاومت‌ها شدت بیشتری پیدا کرده است. استعفای اجباری جان فیلان یکی از این موارد است. انتشار گزارش‌هایی در خصوص کمبود شدید مهمات- خاصه مهمات رهگیر- و نیاز به ۶ سال زمان برای جایگزینی آنان، درز ایمیل داخلی پنتاگون و افشای برنامه دولت ترامپ برای مجازات هم‌پیمانان ناهمسوی ناتو مثل اسپانیا و حتی خبر لری جانسون- تحلیلگر سابق سیا- از تلاش ترامپ برای استفاده از کد‌های هسته‌ای و مخالفت شدید دن کین با آن، از این موارد متعدد است.

اگرچه تغییرات هگست در پنتاگون و سپس موفقیت در عملیات ربایش مادورو، نوعی دست برتر به تیم ترامپ در داخل دیوان‌سالاری و خاصه پنتاگون را داده است؛ اما افشای گسترده اطلاعات مذکور و نیز عیان شدن شکست‌های راهبردی تجاوزکاران، فشار رسانه‌ای شدیدی را بر ترامپ و هگست اعمال کرده است. هگست اخیراً خطاب به رسانه‌های آمریکایی گفته بود معلوم نیست در کدام‌سو ایستاده‌اید و «این کار شدیداً غیرمیهن‌پرستانه است.» چند روز گذشته نیز وال‌استریت ژورنال از اختلاف شدید با دن دریسکول، وزیر نیروی زمینی ایالات متحده پرده برداشته است. ممکن است وی گزینه بعدی در صف اخراج باشد و یا اینکه به واسطه نزدیکی‌اش به دونالد ترامپ و نیز جی. دی. ونس، گزینه بعدی تصدی وزارت جنگ؛ اما به هر ترتیب به نظر می‌رسد اصلی‌ترین قربانی جنگ فاجعه‌بار آمریکا و رژیم صهیونی با ایران، خود شخص پیت هگست باشد و عمر حضورش در پنتاگون رو به پایان.

منبع: فرهیختگان-سیدعلیرضا میردیده، پژوهشگر سیاسی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر