کد مطلب: ۱۰۲۰۱۱۷
|
|
۲۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۳۲

داستان جنگ را از وسط نخوانیم

داستان جنگ را از وسط نخوانیم
خاورمیانه! اصلِ دعوا بر سر همین اسم است. مربوط به همان روزی که بر روی جنوب غرب آسیا، این نام رمز آلود نهاده شد.

به گزارش مجله خبری نگار، راجع به جنگ بزرگ جمهوری اسلامی ایران و استکبار جهانی، برخی‌ها می‌گویند؛ این بلوا توسط خود شما ایجاد شده. شمایید که با شعار‌ها و آرمان‌های انقلابتان، بانیان حمله‌ی دشمن به مام وطن شده‌اید، اگر نبودید، ایران اکنون در قله‌ی رفاه و توسعه بود. نه درگیر جنگ و بمباران. این ایراد را کسانی می‌گیرند، که داستان ِدعوای این روز‌ها را، از وسط و یا آخر روایت می‌کنند. حال آن‌که این ماجرا، ریشه‌های عمیقی در دل تاریخ خاورمیانه دارد.

خاورمیانه! اصلِ دعوا بر سر همین اسم است. مربوط به همان روزی که بر روی جنوب غرب آسیا، این نام رمز آلود نهاده شد. هیچوقت برایتان سوال نشده که چرا به این تکه از عالم، می‌گویند خاورمیانه؟! میانه نسبت به کجا؟ اصلا آن‌جا کجاست که خود را مرکزیت جهان دانسته و بقیه‌ی کره زمین را نسبت به فاصله جغرافیایی با خودش نام‌گذاری می‌کند؟ خاور نزدیک، خاورمیانه، خاور دور!

سال ۱۹۱۸ میلادی، پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری گسترده و یکپارچه‌ی عثمانی، لقمه‌ای چرب و نرم، خواستگاه بزرگترین تمدن‌های تاریخی و منبع بیشترین انرژی‌های جهانی، بی دفاع و بی صاحب، بین گرگ‌های اتوکشیده‌ی تمدن غرب، مانند گوشت نذری تقسیم شد. نقشه را وسط گذاشتند! انگلیس گفت: مصر و عراق و فلسطین برای من! فرانسه گفت: لبنان برای من. ایتالیا لیبی را برداشت و اسپانیا مراکش را. سایر کشور‌ها نیز به همین صورت، ایران عزیز ما نیز، آن‌قدر درگیر ضعف و زبونی حکومت‌های غیر مستقل و وابسته داخلی بود که عملا به جولانگاه قدرت‌های جهانی مبدل گشته بود. همان حکومت‌های وابسته که امروز هم با نهایت وقاحت، باقی مانده هایشان شعار ازادی ایران را به دروغ سر می‌دهند

غرب، که خود را آخرین ورژن و آپدیت بشر می‌دانست و معتقد بود طی یک تکامل تاریخی، به عنوان انسانِ کامل زاده شده، سعی داشت به زور، بقیه‌ی کره زمین را نیز شبیه خود کند، البته نه مجانی، بل‌که با تصاحب کامل منابع و ثروت‌های طبیعی و انسانی ملت‌ها. این‌گونه بود که استعمار متولد شد. البته بنویسید استعمار، بخوانید استثمار و غارت!

هرجا که استعمار باشد، قطعا مبارزه و مقاومت نیز، در برابرش شکل می‌گیرد و همچنین جریاناتی که عوض مبارزه، با استعمارگران و متجاوزان به مام وطن هم‌کاری کرده و مقاومت کنندگان را ملامت می‌کنند. در فلسطین، مجاهدی به نام عزالدین قسام بپا خواست. آن‌قدر با انگلیسی‌ها جنگید که آخر کار در نبرد با همان‌ها نیز به شهادت رسید. نام او، امروز نیز مزین کننده‌ی گردان‌های مبارز مقاومت بر علیه استعمار است.

در ایران نیز، رئیسعلی دلواری‌ها و بعد‌ها کوچک جنگلی‌ها از جنوب و شمال کشور به پا خواستند تا با همراهی مردان و زنان غیرتمند بلادشان، سدی مستحکم، در مقابل گرگ‌های گرسنه ایجاد کنند. گرگ‌های بی رحمی که دندانشان تیز بود برای دریدن این آب و خاکِ مملو از نعمات الهی.

در لیبی، عمر مختار برخواست، پیرمرد شجاعی که کلاس‌های آموزش قرآنش را، متصل کرد به جهاد بر علیه لشگر فاشیست ایتالیای موسولینی. اشغالگران خونخواری که خود را صاحب شوکت و جلال روم باستان می‌دانستند. در فیلمی که مصطفی عقاد، کارگردان مطرح جهان اسلام، راجع به عمر مختار ساخته بود، دیالوگی زیبا از وی، هنوز که هنوزه سرمشق و الگوی مبارزاتی جنبش‌های ضد استعماری در منطقه است: عمر مختار می‌گفت: ما تسلیم نمیشویم، یا پیروز می‌شویم یا کشته خواهیم شد، اما خیال نکنید کار به همین‌جا ختم می‌شود، به نسل بعد ایستادگی را آموخته‌ام. من بیش از جلادم عمر می‌کنم، عمری جاودانه.

داستان استعمار و مقاومت، باید از ابتدا روایت شود. مقاومت و مبارزه، کنش نیست. واکنش است. عکس العمل است. نتیجه‌ی بغض‌های اشک آلود مردان و زنان غیوریست، که نتوانسته‌اند به توبره کشیده شدن خاک میهنشان را تحمل کنند. نتوانسته‌اند ببینند و دم نزنند. انسان، هرچقدر هم صبور و دارای مناعت طبع باشد، باز هم از یک جایی به بعد، وقتی کشتار مردمش را می‌بیند، از بین رفتن استقلال و عظمت کشورش را می‌بیند، طاقتش تمام شده و، چون آتشفشان فوران می‌کند. این آتشفشان به ارث رسیده و در تاریخ امتداد یافته، همانطور که استعمار نیز اَشکال جدیدی به خود گرفته و امتداد یافته. یک روز در پیشانی استعمار، بریتانیا بود، امروز، نوادگان بریتانیا، یعنی ایالات متحده و اسرائیل هستند. یک روز انگلیس حاکم بر سرزمین‌های اشغالی بود، امروز رژیم صهیونیستی که اولاد نامشروع امپریالیسم غربیست. البته که عزالدین قسام در یحیی سنوار ظهور کرده، سید جمال الدین اسد آبادی در سید حسن نصرالله و میرزای شیرازی نیز در خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید. تنگسیری همان رئیسعلی دلواری است، سید مجید موسوی، همان میرزای غیور جنگل‌های شمال است که غیرت و شهامت را معنا کرده.

حتی برنویِ صولت الدوله قشقائی نیز، امروز در دست نوادگانش در بین عشایر ترک زبان فیروزآبا د، مشغول شکار پهپاد‌های فوق پیشرفته‌ی اسرائیل است. این مجاهدت‌ها، این آرمان مقاومت، ۴۷ سال است که در ایران عزیز ما، سر و شکل گرفته، قوت یافته و به نتیجه رسیده است. انقلاب اسلامی ایران و در نتیجه‌ی آن، جمهوری اسلامی ایران که امروز تنها امید و ملجأ آزادیخواهان و عدالت طلبان جهان در برابر فاسد‌ترین و عریان‌ترین شکل استعمار است، یک کنش نیست، واکنشی است به سال‌ها سرخوردگی و ذلت و عدم استقلال! غرش شیران عرصه‌ی فقاهت است. نظریه‌ی اسلامِ سیاسی، صرفا برآمده از دل حجره‌های حوزه نیست. بل‌که پاسخی فطریست به نیاز‌های یک جامعه و ملت مسلمانِ تحت سیطره سیاسی، نظامی و فرهنگی غرب.

۴۲، شروع ماجرا نبود، و ۵۷ و ۱۴۰۴ نیز. ماجرا به خیلی قبل‌تر باز می‌گردد. به آن‌جایی که انسان، ذاتا ذلت ناپذیر و متمایل به استقلال و عزت آفریده شد. شما نمی‌توانید بگویید هرچقدر پا روی گلویتان گذاشتند و فشار دادند، تلاشی برای رهایی از فشار نکنید. مقاومت و مبارزه، تلاش برای رهایی از خفگیست. برای انتقام از ظالمانی که گوشه‌ای از ظلمشان، گوشه‌ای از فسادشان، اکنون در پرونده‌های مربوط به جزیره اپستین عیان شده و تمام انسان‌های صاحب وجدان عالم را، مات و مبهوت کرده است. داستان مقاومت، قصه‌ی مبارزه، واکنشی مشروع و فطری است از سوی آنان که با قلم و زبان خویش، تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند.

ما این شب‌ها بر سر میادین اصلی شهرهایمان و در خیابان‌ها و کوچه‌ها بر سر پیمانی بزرگ جمع می‌شویم. پیمانی که امام راحل و عظیم الشأن نوشت و امامِ مقتدر و شهید با خون امضایش نمود و اکنون نیز همان مسیر به رهبری خلف صالحش، تداوم یافته است.

ما اینجاییم که فریاد بزنیم، تا استعمار هست، مبارزه نیز هست. تا استعمارگر خونخوار را، از کرده‌ا‌ش خسته و پشیمان نکنیم، از پا نخواهیم نشست. مقاومت ادامه دارد، چون خامنه‌ای ادامه دارد. ما به سوی میدان نبرد، پرواز کرده‌ایم. ملتی که در هر صورت (چه شهادت و چه فتح)، برنده خواهد بود، هرگز شکست خورده و مستاصل نمی‌گردد. عمری جاودانه در انتظار ماست.

هیهات من الذله

منبع: فرهیختگان-علی قربانی پور

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر