کد مطلب: ۱۰۱۵۱۲۸
|
|
۲۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۱۳

ابتذال شر در گفتار و رفتار یک امپراطوری شرور

ابتذال شر در گفتار و رفتار یک امپراطوری شرور
«نیروی دریایی آنها از بین رفته است. همهٔ آنها ته اقیانوس افتاده‌اند-۴۶ کشتی. باور می‌کنید؟ در واقع من کمی از افراد خودمان ناراحت شدم. گفتم: «آن کشتی چه کیفیتی داشت؟ آیا از بهترین نوع بود؟» پرسیدم: «چرا کشتی را تصرف نکردیم؟ ما می‌توانستیم از آن استفاده کنیم. چرا آن را غرق کردیم؟» او گفت غرق کردنش سرگرم‌کننده‌تر است. همین را گفتند. آنها بیشتر دوست دارند غرقشان کنند. می‌گویند غرق کردن امن‌تر است. فکر می‌کنم احتمالاً درست هم باشد».

به گزارش مجله خبری نگار،جملات بالا توصیفی است که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا از غرق کردن ناوچه ایرانی «دنا» به عمل آورده است. غرق کردن ناوچه دنا که در وضعیت غیرمسلح از یک همایش بین المللی در هند بازمی گشت و ارائه چنین توصیفی از این حادثه از سوی دونالد ترامپ صرفاً یک رویداد نظامی نیست؛ بلکه نمونه‌ای از نحوه تبدیل خشونت به امری عادی و حتی ستودنی در گفتمان قدرت است.

در این روایت، رئیس‌جمهور ایالات متحده نه‌تنها از نابودی یک کشتی و کشته‌شدن خدمه آن ابراز تأسف نمی‌کند، بلکه با لحنی متکبرانه و خودستایانه درباره آن سخن گفته و می‌افزاید: «غرق کردن سرگرم‌کننده‌تر است».

این جمله، فراتر از یک اظهار نظر لحظه‌ای، نشانه‌ای از نوعی فروپاشی حساسیت اخلاقی در هیات حاکمه بزرگترین قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان است.

اگرچه سخن گفتن از حقوق بین الملل در مورد سیاست ورزی دولت کنونی آمریکا عملی بیهوده است، اما بقیه کشور‌های جهان هنوز فراموش نکرده‌اند که از منظر حقوق بین‌الملل بشردوستانه، حمله به یک شناور غیرمسلح یا شناوری که در مأموریت غیررزمی قرار دارد و سپس خودداری از کمک به آسیب‌دیدگان، می‌تواند در چارچوب نقض قواعد جنگ و حتی جنایت جنگی قرار گیرد.

کنوانسیون‌های ژنو و قواعد عرفی حقوق دریا‌ها بر ضرورت نجات جان افراد در دریا و کمک به کشتی‌های آسیب‌دیده تأکید می‌کنند.

اگر آنگونه که در گزارش‌ها آمده است، علاوه بر حمله، از امدادرسانی نیز جلوگیری شده باشد، مسئله تنها به یک عملیات نظامی محدود نمی‌شود؛ بلکه به حوزه مسئولیت اخلاقی و انسانی نیز وارد می‌گردد.

با این حال آنچه این واقعه را از سطح یک تخلف حقوقی فراتر می‌برد، نحوه بازنمایی آن در گفتار سیاسی است: جایی که نابودی یک کشتی و مرگ انسان‌ها به عنوان «گزینه‌ای سرگرم‌کننده‌تر» توصیف می‌شود.

در اینجا مفهوم «عادی‌شدن شر» که هانا آرنت در تحلیل خود از محاکمه آدولف آیشمن مطرح کرد، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. آرنت در کتاب آیشمن در اورشلیم استدلال می‌کند که شر در جهان مدرن الزاماً از دل هیولا‌ها یا افراد استثنایی برنمی‌خیزد؛ بلکه اغلب از دل بوروکراسی، عادت و زبان روزمره پدید می‌آید.

به تعبیر او، خطرناک‌ترین شکل شر زمانی رخ می‌دهد که خشونت در قالب امری عادی و حتی کارآمد توصیف شود.

در چنین وضعی، کنشگران نه به عنوان عاملان جنایت، بلکه به عنوان مجریان یک «تصمیم عملی» ظاهر می‌شوند.

وقتی یک رهبر سیاسی درباره غرق کردن یک کشتی با لحن طنزآمیز یا تحسین‌آمیز سخن می‌گوید، در واقع همان فرایندی را تقویت می‌کند که آرنت آن را «ابتذال شر» می‌نامید.

در ابتذال شر بعد اخلاقی از کنش حذف می‌شود و در بهترین حالت آن را به یک مسئله صرفاً فنی تقلیل می‌دهند.

دیدگاه ویکتور فرانکل روان‌پزشک و متفکر اتریشی که تجربه اردوگاه‌های مرگ نازی را پشت سر گذاشت، نیز می‌تواند در فهم این وضعیت راهگشا باشد.

فرانکل در آثار خود، به‌ویژه در کتاب کوتاه و پر فروش انسان در جستجوی معنا، نشان می‌دهد که چگونه نظام‌های خشونت‌آمیز با سلب فردیت از قربانیان، راه را برای اعمال بی‌رحمانه هموار می‌کنند.

در چنین شرایطی، قربانی دیگر یک انسان با داستان، خانواده و آینده نیست؛ بلکه به یک «هدف» یا «شیء» تبدیل می‌شود.

هنگامی که درباره غرق کردن یک کشتی و گرفتن ده‌ها جان جوان، به مثابه یک سرگرمی یا یک گزینه عملی سخن گفته می‌شود، در واقع همین فرایند «شیء‌سازی» رخ داده است: انسان‌ها از میدان دید اخلاقی حذف می‌شوند و تنها «کشتی» یا «هدف نظامی» باقی می‌ماند.

متخصصان روان‌شناسی اجتماعی بر این نکته تمرکز دارند که چگونه فاصله‌گیری عاطفی می‌تواند خشونت را عادی کند. آلبرت بندورا در نظریه «گسست اخلاقی» (moral disengagement) توضیح می‌دهد که انسان‌ها برای انجام یا توجیه اعمال خشونت‌آمیز، از سازوکار‌هایی استفاده می‌کنند که مسئولیت اخلاقی را کاهش می‌دهد.

یکی از این سازوکار‌ها «زبان خنثی‌کننده» است: به جای سخن گفتن از مرگ انسان‌ها، از «انهدام هدف» یا «عملیات موفق» سخن گفته می‌شود. در این چارچوب، حتی می‌توان خشونت را با واژه‌هایی مانند «کارآمدتر» یا «امن‌تر» توصیف کرد. جمله‌ای که غرق کردن کشتی را «سرگرم‌کننده‌تر» می‌داند، نمونه‌ای افراطی از همین زبان خنثی‌کننده است.

نمونه‌های تاریخی نیز نشان می‌دهند که عادی‌سازی خشونت اغلب با شوخی، طنز یا زبان غیررسمی آغاز می‌شود. در بسیاری از جنگ‌ها، روایت‌های رسمی تلاش می‌کنند رنج قربانیان را به حاشیه برانند و در عوض بر «موفقیت عملیات» تمرکز کنند.

اما تفاوت در اینجاست که وقتی چنین لحنی از سوی بالاترین مقام سیاسی بیان می‌شود، اثر آن چند برابر می‌شود.

رهبران سیاسی نه تنها تصمیم‌گیرندگان قدرت هستند، بلکه چارچوب اخلاقی گفتار عمومی را نیز شکل می‌دهند.

وقتی آنها خشونت را با لحنی سبک و بی‌اعتنا توصیف می‌کنند، در واقع مرز‌های حساسیت اخلاقی جامعه را جابه‌جا می‌کنند. از این منظر، مسئله اصلی فقط خودِ حادثه نیست، بلکه نحوه روایت آن است. یک جنایت می‌تواند با انکار، سکوت یا توجیه پنهان شود؛ اما مرحله خطرناک‌تر زمانی است که همان عمل با افتخار یا شوخی بازگو می‌شود.

در اینجا خشونت نه‌تنها پنهان نمی‌شود، بلکه به بخشی از روایت پیروزی تبدیل می‌گردد.

این همان فرآیندی است که آرنت درباره آن هشدار می‌داد: شر زمانی خطرناک‌تر می‌شود که دیگر به عنوان شر شناخته نشود.

در نهایت، پرسش اساسی این است که چگونه در جهان معاصر، با وجود پیشرفت حقوق بین‌الملل و گسترش هنجار‌های بشردوستانه، هنوز می‌توان درباره مرگ انسان‌ها با چنین لحنی سخن گفت.

پاسخ شاید در همان نکته‌ای باشد که فرانکل بر آن تأکید می‌کرد: هنگامی که انسان‌ها معنای اخلاقی اعمال خود را از دست بدهند، خشونت می‌تواند به امری عادی، فنی و حتی سرگرم‌کننده تبدیل شود.

دفاع از کرامت انسانی، در چنین شرایطی، نه فقط یک مسئله حقوقی، بلکه تلاشی برای بازگرداندن حساسیت اخلاقی به زبان و سیاست است.

منبع: ایرنا
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر