کد مطلب: ۱۱۶۳۴۱۳
|
|
۰۳ آبان ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۹

قیاسی و ابوطالب تا کجا می‌توانند با آبروی آدم‌ها شوخی کنند؟

قیاسی و ابوطالب تا کجا می‌توانند با آبروی آدم‌ها شوخی کنند؟
کمدی روست با شوخی‌های تند، حمله کلامی و عبور از خط قرمز‌های معمول، به یکی از قالب‌های مورد توجه در سرگرمی آنلاین ایران تبدیل شده است؛ اما آیا هرچه شوخی‌ها بی‌پرواتر باشند، خنده‌ها هم بیشتر و ماندگاری برنامه‌ها تضمین می‌شود؟ نگاهی به سبک امیرحسین قیاسی و ابوطالب حسینی نشان می‌دهد که مرز میان هنجارشکنی جذاب و عبور از خطوط اخلاقی، همچنان محل بحث است.

به گزارش مجله خبری نگار، با گسترش پلتفرم‌های دیجیتال و ورود فرمت‌های جدید سرگرمی به فضای رسانه‌ای ما، اصطلاح «کمدی روست» نیز به واژگان رایج میان کمدین‌ها و مخاطبان خاص اضافه شده و بسیاری بر اساس این مفهوم به تولید محتوا در این زمینه می‌پردازند. در اصطلاح کمدی، روست به رویدادی اطلاق می‌شود که در آن یک فرد مشخص (معمولاً یک شخصیت مشهور یا میزبان برنامه) در کانون توجه قرار می‌گیرد و سایر کمدین‌ها به‌نوبت با زبانی تند، کنایه‌آمیز و گاه توهین‌آمیز، او را مورد حمله طنازانه خویش قرار می‌دهند. در این فرمت غربی، فرض بر این است که همه این تحقیر‌ها و کنایه‌های شخصی با رضایت قبلی قربانی یا بهتر است بگوییم: «ابژه» موردنظر انجام می‌شود و در نهایت، این تحقیر نمایشی، نوعی افتخار یا نشان پذیرفته‌شدن در جمع طنزپردازان محسوب می‌شود.

اما سؤال اساسی این است که چرا این فرمت که در غرب ریشه‌ای دراز دارد، با حال‌وهوای فرهنگ ایران بیگانه است و کمدین‌ها و برنامه‌سازان برای نزدیک‌شدن به این حال‌وهوا با مشکلات اساسی مواجه می‌شوند و چندان نمی‌توانند با سرعت زیاد تا ته خط بروند. برای درک این بیگانگی، ابتدا باید به عمق ساختار فرهنگی و ادبی ایران نگاه بیندازیم. طنز در فرهنگ ما، از قدیم‌الایام به این طرف بر پایه ظرافت، ایهام، کنایه و نقد موقعیت استوار بوده است؛ به‌طوری‌که تحقیر شخصیت در این میان هیچ جایی ندارد. از «عبید زاکانی» و «حافظ» تا کمدین‌ها و طنزپردازانی، چون «پرویز صیاد»، «رضا ارحام صدر»، «کیومرث صابری»، «ایرج طهماسب» یا حتی «مهران مدیری»، شوق خنداندن در ایران همواره با حفظ چهارچوبی از احترام و حفظ آبرو همراه بوده است. در واقع، در فرهنگ ایرانی، مرز باریکی میان شوخی و توهین وجود دارد و عبور از این مرز، خوشبختانه یا متأسفانه جای چندانی برای طرح نداشته و حتی باعث شرمندگی، معذب‌شدن و پس‌زدگی مخاطب می‌شود. کمدی روست، اما در ذات خود بر عبور از همین مرز‌ها بنا شده است.

این سبک، شخصیت، ظاهر، شکست‌های شغلی یا مسائل خصوصی فرد را هدف قرار می‌دهد و امری است که در ناخودآگاه جمعی مخاطب ایرانی، به‌عنوان بی‌احترامی و نقض حریم اخلاقی ثبت می‌شود. از طرفی پدیده‌ای به نام «خندوانه» به تلویزیون آمد و زمینه را برای ایجاد آیتم‌های جذاب، مانند «خنداننده‌شو» فراهم کرد. خنداننده‌شو شکل ایرانیزه‌شده استندآپ‌کمدی بود که از دل آن چهره‌هایی نظیر «ابوطالب حسینی» و «امیرحسین قیاسی» به صنعت سرگرمی معرفی شدند. هنر رامبد جوان و اتاق فکرش این بود که توانست استندآپ‌کمدی را با ذائقه بیننده محافظه‌کار ایرانی درهم بیامیزد و فرایند ایرانیزه کردن را انجام دهد.

درنتیجه، جنس شوخی‌های امثال قیاسی و ابوطالب هم در استندآپ‌هایشان باتوجه‌به سلیقه اغلب ایرانیان شکل گرفت و باعث دیده‌شدن هرچه بیشتر این دو نفر و باقی شرکت‌کننده‌ها شد. رویکردی که باتوجه‌به مدیریت برنامه‌های آتی توسط قیاسی و ابوطالب چندان ادامه پیدا نکرد و آنها سعی کردند بر اساس دانسته‌های خود با مخاطبانشان ارتباط بگیرند و خطوط قرمز اخلاقی موجود را با اجرای هر برنامه و آیتم جابه‌جا کنند. در این فرسته، به بررسی این مسئله می‌پردازیم که آیا دست‌فرمان امیرحسین قیاسی و ابوطالب حسینی در بلندمدت به موفقیت ختم می‌شود یا آنها به‌منظور برانگیختن کاربران استریم باید پنجه بیشتری به فرهنگ رسمی مملکت بزنند؟

من خالق معجون روست و استندآپ‌کمدی هستم!

در سال‌های اخیر، سبک اجرایی امیرحسین قیاسی و ابوطالب حسینی به‌عنوان یکی از پدیده‌های نوظهور و تأثیرگذار در عرصه کمدی زنده و ویدئویی ایران، توجه مخاطبان جوان را به خود جلب کرده است. آنچه اجرای این دو فرد را از استندآپ‌کمدی‌های کلاسیک متمایز می‌کند، تلفیق هوشمندانه و پرانرژی استندآپ‌کمدی با کمدی روست است. این هم‌افزایی، ساختاری بدیع از طنازی را در ایران خلق کرده که هم ریشه در مسائل اجتماعی دارد و هم از طریق هنجارشکنی و شکستن تابو‌های کلامی، مخاطب را غافلگیر می‌کند. تحلیل این شیوه ترکیبی، می‌تواند دریچه‌ای به‌سوی درک تحولات ذائقه محتوای سرگرم‌کننده در نسل جدید باشد و راهگشا به نظر برسد. برای درک این ترکیب، ابتدا باید به زیربنای اجرایی آنها یعنی «استندآپ‌کمدی» نگریست. قیاسی و حسینی در لایه نخست اجرا‌های خود، از ابزار‌های کلاسیک استندآپ برای برقراری ارتباط با مخاطب استفاده می‌کنند. آنها سوژه‌های خود را از دل مشاهدات روزمره، تضاد‌های فرهنگی، فشار‌های اقتصادی و روابط پیچیده انسانی در جامعه برمی‌گزینند.

این بخش از اجرا، همان کارکرد همدلانه استندآپ ایرانی را ایفا می‌کند؛ جایی که شخص با بیان مسائل مشترک، به تماشاگرش می‌فهماند که من از جنس تو هستم و مسئله‌ات را درک می‌کنم. این روایت‌گری موقعیت‌محور، باعث می‌شود که مخاطب اینجایی و ایرانی با آنها هم‌ذات‌پنداری کرده و گاردش را به‌مرور پایین بیاورد. اما نقطه عطف و تمایز اصلی در سبک این دو برنامه‌ساز، زمانی رخ می‌دهد که آنها از لایه روایی استندآپ عبور کرده و به لایه تهاجمی کمدی روست وارد می‌شوند. در فرهنگ ایرانی که بر پایه تعارف، حفظ آبرو و احترام ظاهری استوار است، حمله مستقیم لفظی و تحقیر طنزآمیز، یک تابوی بزرگ محسوب می‌شود. قیاسی و حسینی دقیقاً از همین نقطه برای خلق خنده استفاده می‌کنند.

آنها در میانه یک روایت استندآپی، ناگهان ریتم را می‌شکنند و با ادبیاتی تند، گزنده و گاه بی‌پرده، به حمله به یکدیگر، به مخاطبان حاضر در سالن، یا حتی به چهره‌های کلیشه‌ای جامعه می‌پردازند. این تزریق ناگهانی روست به کالبد استندآپ، مانند یک شوک الکتریکی عمل کرده و انرژی سالن را به اوج می‌رساند. شیمی میان این دو سبک در اجرای قیاسی و حسینی، یک مزیت بزرگ راهبردی دارد و باعث گرفتن زهر هنجارشکنی به‌وسیله پمپاژ صمیمیت میان خود و بیننده می‌شود. در کمدی روست، حمله به فرد ممکن است باعث رنجش یا معذب‌شدن مخاطب ایرانی شود، اما وقتی این حمله در قالب یک اجرای دوستانه، بداهه و در ادامه یک هم‌ذات‌پنداری استندآپی رخ می‌دهد، تماشاگر آن را نه به‌عنوان توهین، بلکه در قامت شجاعت کلامی تفسیر می‌کند و زهر آن به‌خودی‌خود گرفته می‌شود. آنها با ایجاد یک فضای غیررسمی و شکستن دیوار چهارم، به مخاطب این اجازه را می‌دهند که از شنیدن کلماتی که در عرف جامعه ممنوع هستند، لذت ببرد و خنده مستانه سر دهند.

این همان کارکرد تخلیه هیجانات یا همان کاتارسیس است که کمدی روست ارائه می‌دهد، اما با امنیت روانی کنترل‌شده استندآپ ایرانیزه‌شده ترکیب می‌شود. علاوه بر این، تلفیق این دو سبک، به آنها اجازه می‌دهد تا از دام «یکنواختی» در اجرا‌های تک‌نفره فرار کنند. استندآپ کلاسیک در اغلب موارد چیزی بیش از یک مونولوگ نیست، ولی ترکیب آن با روست در اجرای قیاسی و حسینی، اجرا را به یک دیاپازون یا دوئل کلامی تبدیل کرده و آنها مدام بین نقش روایتگر و مهاجم در نوسان هستند. این بداهه‌پردازی و واکنش‌های سریع به یکدیگر، اجرای آنها را از یک متن از پیش مشق شده خارج کرده و به یک رویداد زنده، غیرقابل‌پیش‌بینی تبدیل می‌کند. اما آیا این رویه همواره جواب می‌دهد؟

تجربه اجرا‌های قیاسی و ابوطالب در برنامه‌های زنده و تولیدی‌شان نشان داده که همیشه این‌طور نیست و ممکن است عنان امور از دستشان خارج شود و آنها مورد قضاوت درست و غلط دیگری قرار بگیرند. برای نمونه، ابوطالب در یکی از اپیزود‌های برنامه‌ای که به بهانه جام جهانی ۲۰۲۶ ساخت این مسئله در کارش بیش از پیش به چشم خورد و افراد از هر زاویه و نگاهی نقد‌های را به سمت وی روانه کردند که در نوع خودش جالب‌توجه بود. حسینی از هوادار نابینای پرسپولیس که به «علی پروین» توهین کرده بود دعوت کرد. برنامه بسیار دیده شد، اما آیا این قبح‌شکنی آشکار در راستای ازبین‌بردن زشتی ناسزا به یک شخص حقیقی - و نه حتی اسطوره و مفاهیم برساخت شده‌ای ازاین‌دست - نبود؟ آیا در ادامه رفتار برنامه‌ساز تغییر کرد؟

یا در فقره دیگر، آیا استهزای نگرانی فدراسیون فوتبال دررابطه‌با شیوه برگزاری جام ملت‌های آسیا ۲۰۲۷ در عربستان باتوجه‌به ناامنی این کشور کار درستی است؟ این مسئله ثابت می‌کند که فرهنگ ایرانی - اسلامی ما حدود و ثغور اخلاقی مشخصی دارد که افراد برای واردکردن مفاهیم غربی به آن چاره‌ای جز فهم این روابط تاریخ‌مند ندارند، وگرنه به‌تدریج از ذهن مخاطب کنار می‌روند.

جامعه ما هم نیاز به لنی بروس دارد، اما...

فیلم «لنی» به کارگردانی باب فاسی، روایتی تکان‌دهنده از زندگی «لنی بروس»، کمدین پیش‌گام آمریکایی است که در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۶۰ میلادی، با شکستن بی‌پرده تابو‌های اخلاقی نژادی و عرفی، خشم محافظه‌کاران و سیستم قضایی آمریکا را برانگیخت. این فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه جامعه آمریکا در آن برهه، گاردی به‌شدت بسته و خصمانه نسبت به استندآپ‌کمدی منتقد و هنجارشکن داشت. بروس بار‌ها دستگیر، محاکمه و از صحنه محروم شد، اما همین مقاومت‌ها و بهای سنگینی که او پرداخت، یخ بسیاری از مسائل را آب کرد و مسیر را برای نسل‌های بعدی هموار ساخت تا استندآپ به یکی از قدرتمندترین ابزار‌های بیانگری تبدیل شود. این سیر تاریخی، شباهت‌های کم‌وبیشی با تجربه زیسته استندآپ‌کمدی در ایران دارد.

در ایران نیز این هنر در سال‌های ابتدایی ظهور خود با دیواری از بی‌اعتمادی و گارد بسته فرهنگی و اخلاقی مواجه شد، ولی جامعه و نهاد‌های نظارتی، استندآپ را درنهایت به‌عنوان یک هنر روایی و انتقادی در هاضمه خود هضم کردند و حتی صداوسیما هم در دوران گذشته به تمایل شکل‌گیری این ایده جواب مثبت داد. کمدین‌ها و خنداننده‌های برتر خندوانه، برخلاف لنی بروس، ناچار نبودند در تقابل با خطوط قرمزِ پررنگ اخلاقی و اجتماعی، هزینه‌های گزافی بپردازند و برای بیان بدیهی‌ترین درد‌های روزمره بجنگند و مرز‌های جدیدی را تعریف کنند. به همین دلیل هم بود که موج تقاضای بیننده جوان و خسته از روایت‌های کلیشه‌ای، باعث شد تا این سرگرمی به‌تدریج راه خود را باز کند. استندآپ در ایران از پاتوق‌های معدود و ویدئو‌های محدود اینترنتی، به اجرا‌های عمومی و پلتفرم‌های نمایش خانگی رسید و گارد بسته جامعه را باز کرد.

اما این مسئله درنهایت نباید، باعث شود که مجری و برنامه‌ساز مانند یک بولدوزر به جان فرهنگ ایران بیفتند و هرچه هست‌ونیست را به هجو و هزل دربیاورند. البته تا اینجای کار انصافاً چنین اتفاقی رقم نخورده و همین که جامعه ایرانی و اسلامی ما حتی با هتاک‌ترین افراد هم به شیوه سفت‌وسخت اعراب جاهلی و آمریکای مک‌کارتی مواجه و روبه‌رو نمی‌شود، جای تحسین دارد، اما از آن طرف هم استندآپ کمدین و نسل جدید برنامه‌سازان وادی سرگرمی باید به این مسئله اهمیت دهند که به‌جای استهزای صرف، جنبه انتقادی آثارشان در نقد رذائل اخلاقی را بالا ببرند، نه بالعکس.

قیاسی! پوچی را دور بزن

کمدی روست در ظاهر تنها یک فرمت سرگرم‌کننده بر پایه شوخی‌های تند است، اما در لایه‌های زیرین خود، پیوندی عمیق با مفاهیم فلسفی پوچی و ابزوردیسم دارد. این سبک از کمدی، بازتابی از مواجهه انسان مدرن با بی‌معنایی جهان و تلاش برای خندیدن بر لبه پرتگاه است. در فلسفه پوچی، تمام ارزش‌ها و هنجار‌های ازپیش‌تعیین‌شده فرومی‌ریزند و جهان فاقد هرگونه معنای ذاتی شناخته می‌شود. کمدی روست دقیقاً همین کارکرد را در عرصه هنر اجرا می‌کند. در واقع، در یک برنامه روست، هیچ‌کدام از روابط میان افراد مقدس نیست و جایگاه اجتماعی، ثروت، ظاهر و حتی غرور فرد مورداحترام، هدف حملات شدید قرار می‌گیرد. این فرمت با بی‌رحمی تمام، توهم اهمیت و معنای ذاتی انسان را در هم می‌شکند، چون وقتی کمدین‌ها بی‌وقفه به نقص‌ها، شکست‌ها و تناقضات یک فرد حمله می‌کنند، در حال فریادزدن این پیام نیچه‌وار هستند که هیچ ارزش انسانی دست‌نخورده‌ای دیگر باقی نمانده و روست، تجلی تام و تمام ویرانگری پوچ‌گرایانه است که تمام نقاب‌های اجتماعی را می‌درد تا انسان عریان و بی‌پناه را در برابر قضاوت‌های بی‌رحمانه خلع سلاح کند. این فرایند، یادآور نگاه بدبینانه شوپنهاور به رنج‌های ذاتی بشر است که تنها با طعنه و تمسخر قابل‌تحمل می‌شود. ازسوی‌دیگر، نسبت روست با ابزوردیسم یا فلسفه پوچی، در نحوه مواجهه با بی‌معنایی نهفته است.

کامو معتقد بود که انسان باید در برابر جهان، سر تعظیم فرود نیاورد، بلکه باید با شورش و خنده با آن روبه‌رو شود. کمدی روست، عیناً یک شورش ابزورد است. موقعیت‌های خلق‌شده در روست، اغلب غیرمنطقی، اغراق‌آمیز و دور از عقل سلیم هستند و کمدین‌ها با خلق موقعیت‌های پارادوکسیکال و حمله به بدیهیات، تضاد میان تلاش انسان برای یافتن کرامت و واقعیت رذیلانه و ناقص او را به رخ می‌کشند. فردی که روست می‌شود، نماد قهرمان ابزورد است؛ انسانی که در میان سیلی از تحقیر‌ها و خنده‌های بی‌امان، مجبور است بیهودگی تلاش‌هایش برای حفظ آبرو را بپذیرد و در نهایت، خودش هم به چرخه بی‌معنای جهان بخندد. در نهایت، این شکل از کمدی، مکانیسمی دفاعی در برابر وحشت پوچی است.

وقتی جهان پر از رنج، تناقض و بی‌عدالتی است، روست با کوچک‌کردن همه چیز و تبدیل تراژدی‌ها به سوژه‌های خنده‌دار، به مخاطب یادآوری می‌کند که اگر هیچ‌چیز اهمیتی ندارد، پس هیچ مسئله و رخدادی نیز علی‌القاعده نباید ما را فلج کند. این سبک از کمدی، شاید پذیرش شجاعانه تاریکی وجود ما را نشانه‌گذاری کند؛ اما آیا می‌تواند نیاز به خنده در یک جامعه مذهبی و کهن مانند ایران را برآورده سازد؟ تاریخ نشان داده که استفاده از پلاستیک‌های غربی و آمریکایی در جریان سرگرمی اگر در فرهنگ ایرانی حل نشود، در بلندمدت به موفقیت چشمگیری ختم نمی‌شود و فرد اگر می‌خواهد دوامی داشته باشد، باید تغییر کند. وقتی به اجرا‌های امیرحسین قیاسی در برنامه جدید «دور امیر» نگاه می‌اندازیم، بیش از هر چیز به پوچی محتوای آن برمی‌خوریم و دقیقاً این مهم است که نظرمان را به خودش جلب می‌کند.

درحالی‌که در همان برنامه وقتی دور دست «محمدرضا گلزار» می‌افتد، شکل گفت‌و‌گو به مصاحبه‌ای انتقادی تغییر جهت می‌دهد و باعث دوام و پویایی اپیزود در ذهن و ادراک بیننده می‌شود. درنتیجه، امیرحسین قیاسی اگر دوز پوچی موجود در برنامه‌هایش را کاهش دهد، می‌تواند در بلندمدت هم به آنچه در نظر دارد دست پیدا کند و موفق باشد. هجو موقعیت هم شکلی از کمدی است، ولی تجربه نشان داده که ایرانی همواره دنبال معنایی در پی خندیدن است، به‌طوری‌که هرکس متوجه این نکته شد، برد کرد و معروفیت و محبوبیت را با هم در آغوش کشید.

منبع: فرهیختگان-ایمان عظیمی

برچسب ها: مجری کمدی کمدین
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر