کد مطلب: ۱۰۹۶۰۷۷
|
|

چوب حراج زدند به مال کی؟!

چوب حراج زدند به مال کی؟!
با تمام حرف‌ها و گمانه‌زنی‌ها یک چیز را درباره حراج جمعه می‌توانیم با قاطعیت بگوییم: این حراج نکاتی دارد که چندان هم طبیعی نیست.

به گزارش مجله خبری نگار، این خصوصیت حراج ا‌ست که قیمت‌ها را در بالاترین حد ممکن به فروش برساند. اما در این بالاترین «حد ممکن» را چه چیزی تعیین می‌کند؟ تقاضا؟ کیفیت؟ نُرم بازار جهانی؟ آیا می‌شود -فی‌المثل- در دوشنبه بازاری یک دستگاه چرخ‌گوشت زهوار‌دررفته را به قیمت رخش رستم به فروش رساند؟ اصلاً اگر امکان این موضوع وجود داشته باشد آیا باید این کار را انجام داد؟ اخلاق را بگذاریم کنار، عقل سلیم این کار را تأیید می‌کند؟ این بلندبلند فکر کردن‌های ابتدای متن را بگذارید گوشه ذهنتان و چشم‌ها را ببرید به سمت جایی که چکش‌ها به صدا درمی‌آید، به حراج تهران. جمعه، حوالی عصر، ۱۰۰ اثر هنری چوب حراج خوردند. البته لفظ «چوب حراج خوردن» برای آثاری که در مجموع ۴۶۴ میلیارد تومان ناقابل به فروش می‌رسد، کلمه چندان مناسبی نیست. باید بگوییم عده‌ای که نمی‌دانیم کیستند، شرفیاب شدند و اموالی را از کسانی که نمی‌دانیم چه نام مبارکی دارند خریداری کردند. دو طرف معامله نامعلوم است. عده‌ای می‌گویند، خریدار‌ها بانکند و برخی شبهات دیگری را درباره خط و ربط این معادلات و معاملات مطرح می‌کنند. با تمام این حرف‌ها و گمانه‌زنی‌ها یک چیز را درباره حراج جمعه می‌توانیم با قاطعیت بگوییم: این حراج نکاتی دارد که چندان هم طبیعی نیست.

کریستیز بازار بنگلادشی‌هاست؟

نگاهی به تابلو‌های حراج تیرماه تهران بیندازید. قیمت‌ها مشخصاً نجومی شده، اما خب چه چیزی در این روز‌ها گران نشده. قاعدتاً، چون با دلار همه چیز بالا می‌رود، قیمت کالا‌ها نیز باید بالا برود. به همین منظور هم حراج تهران در کنار میزان فروش، هر دور، قیمت پایه دلار را در آن بازه زمانی می‌زند تا هم خودش را هم‌رده با حراج‌های جهانی قرار بدهد و هم منطقی را برای گران شدن آثار به اهالی فرهنگ ارائه دهد. با همین منطق است که مخاطب احتمالاً باید بپذیرد تابلوی محمد احصایی که در حراج بهمن ۱۴۰۲ حدود ۹ میلیارد به فروش رفته، در سال ۱۴۰۵، ۳۶ میلیارد تومان فروش برود و این افزایش ۴ برابری را در کمتر از ۳ سال قبول کند. اما یک نکته در این بین وجود دارد؛ اگر همه تابلو‌ها در حراج تهران به نسبت بازه زمانی مشابه افزایش سه‌برابر داشته باشند، یعنی سازوکار حراج منطقی ا‌ست، اما نکته اینجاست که در همان بازه بهمن ۱۴۰۲ تا حراج تیرماه امسال تابلوی پرویز کلانتری از مبلغ ۴ میلیارد ۸۰۰ میلیونی به رقم ۲۷ میلیارد و ۵۰۰ می‌رسد و این یعنی افزایشی بیش از ۵.۵ برابری. آیا کلانتری در این سه سال اتفاق خاصی برای آثارش پیش آمده؟ آیا قانون ریجستری شامل حالش شده؟!

پاسخ حراج در این سال‌ها درباره منطق افزایش قیمت‌ها حواله دادن است به گروهی کارشناس که حراج می‌گوید مورد تأیید وزارت میراث فرهنگی است. حالا بماند که همین گروه سر ماجرای تابلوی دختر نشسته (داستان این تابلو هم چند سطر دیگر بازگو می‌کنیم) از سازوکار‌های حراج تهران ابراز بی‌اطلاعی کردند. سوای این درصد افزایش و کاهش‌ها در سال‌های مختلف حراج، یک مسئله دیگری هم در قیمت‌گذاری‌ها وجود دارد، اینکه چرا و به چه علت در رویداد‌های معتبری، چون حراج کریستیز تابلو‌های ایرانی نصف قیمت حراج تهران به فروش می‌رسند؟ مثال واضحش را باید با کار پرویز کلانتری بزنیم؛ تابلوی کلانتری در حراج ۲۰ اکتبر ۲۰۱۵ حدود ۴۳,۷۵۰ دلار به فروش می‌رسد، اما مشابه آن تابلو در همان سبک ۲۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان در حراج بیست‌وپنجم فروخته می‌شود که به دلار ۱۹۵ هزار تومان، می‌شود ۱۴۱ هزار دلار و این یعنی تفاوت بیش از ۳ برابری. شاید یکی از دلایلی که باعث می‌شود، نقاشان در ایران تابلو‌ها را در حراج تهران بفروشند همین نکته است که در خارج از ایران قیمت پرداختی برای تابلو‌ها آن قدری بالا نیست که صرفه اقتصادی داشته باشد. حال سؤال اینجاست آیا مخاطب ایرانی آگاه نیست که ارزش واقعی فلان تابلو این میزانی که اعلام شده نیست؟ آیا آنها گمان می‌کنند حراج کریستیز بازار بنگلادشی‌هاست که همه چیز در آن ارزان باشد؟

چوب حراج زدند به مال کی؟!

تابلو‌های حراج را کلکسیونر‌ها می‌خرند یا دلال‌ها؟

در حراج تهران ما با پدیده جالب توجهی مواجهیم به نام چند بار فروخته شدن یک اثر. پدیده‌ای که مشخصاً در حراج‌های مختلف هم تکرار می‌شود؛ اما این اتفاق از چند جهت با سایر حراج‌های جهان تفاوت دارد؛ اول آنکه به دلیل افزایش قیمت نجومی آثار در سال‌های مختلف این پدیده تبدیل به بازاری برای دلالان می‌شود و از طرف دیگر بازه‌های زمانی فروش آثار در حراج‌ها چندان بلندمدت نیست و ممکن است یک تابلو دو مرتبه یا بیشتر در یک بازه زمانی کوتاه به حراج بیاید. تابلوی محمد احصایی دو بار به حراج آمده و یک‌بار در سال ۱۴۰۲ و یک‌بار در ۱۴۰۵، اول با قیمت ۹ میلیارد و ۹۰۰ میلیون تومان و بعد با قیمت ۳۶ میلیارد و ۸۵۰ میلیون به فروش می‌رسد. اثر پرویز کلانتری در سال ۱۴۰۲ با قیمت ۴ میلیارد و ۸۴۰ میلیون تومان و بعد در سال ۱۴۰۵ با عدد ۲۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان فروش می‌رود. با این همه رکورددار این آمار تابلوی «تابستان، زمستان از مجموعه مغربی‌ها» برای آیدین آغداشلوست که سه مرتبه به حراج عرضه می‌شود؛ یک‌بار در دی ۱۳۹۸ با قیمت ۸۵۰ میلیون تومان فروش می‌رود، بار دوم با قیمت ۱۱ میلیارد و ۲۲۰ میلیون تومان در مهر ۱۴۰۳ و مرتبه سوم با قیمت ۲۵ میلیارد و ۸۵۰ میلیون تومان. مسعود عربشاهی نیز تابلویش را یک‌بار در حراج آذر ۱۴۰۲ با قیمت ۴ میلیارد و ۶۲۰ میلیون تومان به فروش می‌رساند و بار دیگر همان تابلو را امسال به قیمت ۹ میلیارد و ۹۰۰ میلیون تومان می‌فروشد. اینکه یک اثر در بازه زمانی ۷ ساله سه بار به حراج می‌آید، نشان می‌دهد تابلو‌ها به جای یک‌سری آثار هنری تبدیل به کالای سرمایه‌ای شده‌اند و در چرخه‌های اقتصادی قرار می‌گیرند. چرخه‌هایی که ابتدا و انتهای آن چندان مشخص نیست.

وقتش نرسیده «خانم کلکسیونر‌ها» معرفی شوند؟

بنا بر اطلاعاتی که به «فرهیختگان» رسیده در حراج تیرماه ۱۴۰۵، خانمی توانسته حجم قابل‌توجهی از آثار را خریداری کند، حالا سؤال اینجاست که چرا این خریداران بزرگ نامشان اعلام نمی‌شود، حراج بار‌ها استدلال کرده است که به دلیل منطقی بودن افزایش قیمت‌ها سرمایه‌گذاری در عرصه هنر سود چندانی ندارد، پس سؤالی اینجا مطرح می‌شود که چرا در این شرایط بد اقتصادی عده‌ای می‌آیند و چند تابلو می‌خرند و مجدداً چند سال بعد همان تابلو‌ها را به فروش می‌رسانند؟ یا شبهه‌ای که در سال‌های اخیر چندین بار مطرح شده و هر بار پاسخ مشخصی نگرفته این است که کدام بانک‌ها خریداران آثار حراج شدند و البته پرسش مهم‌تر این است که چند مورد از این بانک‌ها، دولتی هستند و با پول بیت‌المال معامله می‌کنند؟ در چرخه اقتصادی حراج تهران چند شرکت دولتی یا خصولتی حضور داشته‌اند؟ چرا حراج دائماً از پاسخ به این سؤال طفره می‌رود؟

چوب حراج زدند به مال کی؟!

دختری که هنوز در انتظار اصالت نشسته!

همه ابهاماتی که می‌توان به حراج تهران وارد کرد یک طرف و ماجرای «دختر نشسته» طرف دیگر. نگاره‌ای که در حراج بهمن ۱۴۰۳ به حراج آمد و بیش از ۲۲ میلیارد فروش رفت. کمی بعد کارشناسان حوزه میراث فرهنگی ابهاماتی را به آن وارد کردند مثل اینکه آن نگاره برای ۵ سال پس از فوت رضا عباسی، نگارگر عصر صفوی است و شکل طراحی اثر و اصالت آن نیز پر ابهام است. با این حال، حراج پاسخ مشخصی به آن ابهام وارد شده نداد، درحالی‌که می‌توانست با گرفتن یک مصاحبه با کسی مثل آیدین آغداشلو (که سال‌ها روی نگار‌های رضا عباسی کار کرده) و تأیید کردن اصالت از سمت او ماجرا را خاتمه دهد، اما حراج باز هم همه چیز را ارجاع داد به آن گروه تأیید‌کننده اصالت و ماجرا را با پاسخ مبهم ر‌ها کرد. حالا یک سؤال واضح مطرح است؛ آیا حراج درباره «دختر نشسته» از آغداشلو نظر گرفته؟ نظر این نقاش درباره اصالت این اثر چه بوده؟ تمام این ابهامات پاسخ داده نشده یک سؤال جدی را طرح می‌کند؛ حاضران در حراج تهران بر مبنای کدام اعتمادی میلیارد‌ها تومان را وارد گردش مالی این مؤسسه می‌کنند؟ آنها آیا به چند خط نوشته‌ای که در کاتالوگ درباره اثر نوشته شده اعتماد می‌کنند یا نام فروشندگان را می‌دانند؟ این تابلو‌ها از کجا می‌آیند و به کجا می‌روند؟ با کدام پول خریداری می‌شوند و چرا چندین بار خرید و فروش می‌شوند؟ به‌عنوان نمونه یک تابلو در حراج امسال تهران از پروانه اعتمادی به فروش رسید که خود نقاش، آن را به غلامحسین ساعدی اهدا کرده بود؛ نگاره‌ای از آیت‌الله طالقانی که در سال ۱۳۵۸ کشیده می‌شود و بخشی از تاریخ تصویری انقلاب است. این تابلو توسط فردی به قیمت ۸ میلیارد و ۵۸۰ میلیون تومان تومان فروخته و خریداری می‌شود. مبدأ فروش کجاست؟ معلوم نیست. مقصدش کجاست؟ آن هم معلوم نیست. این در شرایطی ا‌ست که اگر این تابلو به یک حراج کاملاً شفاف بین‌المللی می‌رفت، مقصد و مبدأ فروشش را همه متوجه می‌شدند، زیرا این تابلو بخشی از تاریخ تصویریشان محسوب می‌شد.

چوب حراج زدند به مال کی؟!

پاسخ واضح دادن آن‌قدر سخت است؟

حراج تهران ۲۵ دوره است برگزار می‌شود و نام‌های بزرگی را به خود دیده. در تمام این سال‌ها، اما با شبهاتی رشد کرده و در آن تنیده شده. شبهاتی که دائماً مقابل نام حراج تهران یک علامت سؤال قرار می‌دهد، علامت‌های که احتمالاً تا زمانی که یک مقام ناظر و قاطع وارد عمل نشود به نقطه تبدیل نخواهد شد.

چوب حراج زدند به مال کی؟!

منبع: فرهیختگان-محمدحسین سلطانی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر