کد مطلب: ۱۰۵۷۸۹۲
|
|
۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۹

دیدار پوتین و شی، نقطه ظهور نظم چندقطبی خواهد بود؟

دیدار پوتین و شی، نقطه ظهور نظم چندقطبی خواهد بود؟
«نفی قدرت هژمونیکی که بر نظام بین‌الملل حاکم است و به راحتی قواعد و قوانین بین‌الملل را زیر پا می‌گذارد.» این جمله شاید کلیدی‌ترین پیامی است که سفر پوتین به چین برای آمریکا و به تبع آن جهان، به همراه داشت.

به گزارش مجله خبری نگار، «نفی قدرت هژمونیکی که بر نظام بین‌الملل حاکم است و به راحتی قواعد و قوانین بین‌الملل را زیر پا می‌گذارد.» این جمله شاید کلیدی‌ترین پیامی است که سفر پوتین به چین برای آمریکا و به تبع آن جهان، به همراه داشت. یک هفته پس از سفر پر حاشیه رئیس‌جمهور آمریکا به پکن، رئیس‌جمهور روسیه هم روز گذشته راهی پکن شد. این سفر هم از منظر زمانی هم محتوای آن، پیامی روشن دارد؛ از جمله آنکه علی‌رغم تلاش‌های آمریکا، نظم چندقطبی در حال سربرآوردن از میان بحران‌های قدرت هژمون در حال افول است. سفر ترامپ به چین این واقعیت را اثبات کرد که تلاش‌های آمریکا برای انداختن چین در تله توسیدید (توسیدید اصطلاحی است که زمانی که یک قدرت نوظهور، یک قدرت بزرگ را به عنوان هژمونی تهدید می‌کند، به کار می‌رود) شکست خورده و او حالا به سمت تقویت روابط با چین، در حال حرکت است. از طرف دیگر سفر پوتین به پکن، یک هفته پس از سفر رئیس‌جمهور آمریکا، نشان داد استراتژی آمریکایی‌ها برای اجرای ایده کیسینجر معکوس (ایجاد شکاف میان چین و روسیه از طریق تقویت روابط با روسیه و مهار قدرت چین) نیز به بن‌بست خورده است. درحالی‌که آمریکا درگیر یکی از سخت‌ترین نبرد‌هایش در غرب آسیاست، نظم بین‌المللی به آرامی در حال تغییر است. امضای پیمان‌های همکاری میان پوتین و شی و انتشار پیامی مشترک که در آن از «قانون جنگل» حاکم بر نظام بین‌الملل ابراز انزجار کرده را می‌توان نقطه شروعی بر حاکم شدن نظم جدید در نظام بین‌الملل دانست؛ مناسباتی تازه که نه با درگیری مستقیم با چین که با افتادن ترامپ در چاله نبرد با ایران، تصویر قدرت آمریکا را در منطقه فروریخت و متقابلاً به جهان نشان داد ابرقدرتان جدید و در حال ظهور، درصدد حاکم کردن نظم مورد نظر خود بر جهان هستند. نظمی که برخلاف قدرت هژمون جهان، به دنبال فاصله گرفتن از مداخله در امور کشورهاست.

کمک ایالات متحده به نظم چندقطبی جهان

رئیس‌جمهور آمریکا، نبردی را علیه ایران آغاز کرد که کارشناسان از آن با عنوان چهارمین شوک نفتی یاد می‌کنند. این شوک بعد از بحران‌های ۱۹۵۶، ۱۹۷۳ و ۱۹۷۸ اقتصاد جهان را تهدید می‌کند. رئیس‌جمهور آمریکا با شروع نبردی بدون استراتژی که با تحریک اسرائیل اتفاق افتاد، عملاً قوانین بین‌المللی را زیر پا گذاشت؛ حمله به تأسیسات هسته‌ای که بر مبنای قواعد بین‌المللی ممنوع شده را اجرایی کرد و از آن با عنوان دستاوردی جنگی یاد کرد. به مراکز غیرنظامی از جمله مدارس و مناطق مسکونی حمله کرد و حتی حاضر نشد به خاطر این حملات پاسخی درست به جهان دهد. این اقدامات در کنار توهین‌های مکرر ترامپ به سازمان ملل که آخرین مورد آن در جریان سخنرانی‌اش در اجلاس سازمان ملل حاشیه‌ساز شد، نشان می‌دهد منطق حاکم بر رفتار رئیس‌جمهور آمریکا نه قواعد بین‌الملل که قواعد و قوانین خودش است. این رفتار دیکتاتور‌مآبانه، نه فقط برای آمریکا که برای جهان هزینه‌ساز بود. آنها خسارت‌های جنگی را تحمل می‌کردند که خواهان شروع آن نبودند. رسانه‌های بین‌المللی می‌گویند با ادامه شرایط فعلی مسدودیت تنگه هرمز، جهان تنها برای چند هفته دیگر نفت دارد، البته بحران تنگه هرمز تنها در حوزه انرژی متوقف نخواهد ماند. مهم‌ترین دستاورد خسارت‌بار این جنگ بدون استراتژی، تقویت شکاف میان اروپا و آمریکاست. برخلاف دیگر شوک‌های نفتی که پس از آنها قدرت آمریکا و اروپا در جهان تثبیت شد، شوک نفتی جدید جهان را به سمت تشکیل نظمی جدید برده است. هژمونی دلار رو به افول است و برخی کشور‌ها برای تعاملات و معاملات اقتصادی به سمت تشکیل ائتلاف‌های ژئوپلیتیکی در حال حرکتند. پس از انقلاب اسلامی ایران که جهان سومین شوک نفتی خود را تجربه کرد، حالا شوک چهارم نفتی نیز پس از حمله به ایران اتفاق افتاده و بازیگران منطقه‌ای و جهانی برای کم کردن خسارت این جنگ به سمت ائتلاف‌های تازه‌ای در حال حرکت هستند که عملاً قدرت ژئوپلیتیکی و اقتصادی آمریکا را در جهان کاهش خواهد داد.

به نظم هژمونیک گذشته باز نخواهیم گشت

سفر رئیس‌جمهور روسیه به پکن نیز در ادامه همین بحران جهانی قابل تحلیل است. پیامی که دو کشور پس از دیدار دوجانبه منتشر کردند عملاً نقطه اعلام ظهور نظم جدید جهانی ا‌ست. دو کشور در بخشی از پیامی که منتشر کردند نظام بین‌الملل را در آستانه خطر تجزیه و حاکم شدن قوانین جنگل بر آن دانستند که فاصله‌گذاری روشن علیه سیاست‌های خصمانه آمریکا بر جهان است. در ادامه این پیام مشترک آمده که «روسیه و چین مخالف بازگشت به نظم جهانی هستند که قانون به نفع هژمون حاکم باشد و از اعتبار سازمان ملل در امور بین‌الملل دفاع می‌کنند.» اعلام مخالفت برای بازگشت به نظم هژمونیک اشاره‌ای ضمنی به این واقعیت است که جهان در حال حاضر از نظم مذکور فاصله گرفته و در موقعیت گذار قرار دارد. چین و روسیه در ادامه همان چیزی را بیان می‌کنند که کشور‌های دیگر جهان از جمله اروپایی‌ها نیز به آن معترضند. اشاره به واقعیتی که در حال حاضر در جهان اجرا می‌شود به معنی اجرای قوانین بین‌الملل به نفع یک قدرت هژمون؛ کشور‌هایی را که از این بازیگری آمریکا به سطوح آمده‌اند، به سوی پکن و مسکو سوق خواهد داد.

قدرت نرم شرقی بر جهان حاکم می‌شود؟

در متن و فرامتن سفر پوتین به چین، به‌وضوح این واقعیت قابل مشاهده است که ایده چین برای نظام بین‌الملل و حاکم شدن این کشور بر نظم جدید جهانی در حال اجراست. پیش از آنکه جهان به نقطه‌گذاری آشکار از نظم هژمونیک برسد، شی جین پینگ مکرراً به این واقعیت اشاره کرد که چین به دنبال تبدیل شدن به یک قدرت هژمونیک نیست، به قواعد و قوانین بین‌المللی پایبند است و نمی‌خواهد در امور داخلی کشور‌ها ورود کند، بلکه به دنبال تعاملاتی سازنده و بر مبنای منافع مشترک با کشورهاست. این گزاره درست نقطه مقابل رفتاری است که رئیس‌جمهور آمریکا در نظام بین‌الملل و در مواجهه با کشور‌ها اعمال کرده است. تفاوت طرح دوباره این موضوعات در این بازه زمانی، درست زمانی که جهان به خاطر رفتار‌های استعمارگونه آمریکا با فشار‌های اقتصادی مواجه است، آن است که کشور‌هایی مثل چین و روسیه از لزوم احترام به حقوق کشور‌ها، احترام به قواعد بین‌الملل و برقراری صلح در جهان می‌گویند. این اعلام در واقع مواجهه‌ای نرم با قدرت نرم از دست رفته آمریکا در جهان است و به نوعی جایگزین آن به شمار می‌رود. جایگزینی که شاهدی بر ورود جهان به دوران تعیین‌کننده گذار از نظم جهانی است.

بلوک‌بندی در کار نیست

چین در موقعیت گذار به عنوان بازیگری محتاط و سیاستمدار به پیش می‌رود. برعکس رئیس‌جمهور آمریکا که در حال از دست دادن کنترل خود بر شرایط جهانی و منطقه‌ای است و در این میان با اجرای تهاجمات ضربتی و بدون استراتژی، بحران را برای آمریکا پیچیده‌تر می‌کند. چین با سنجش جوانب عبور در حال غلبه بر این چالش جهانی است. در عین آنکه جنگ ایران تغییر مناسبات جهانی به نفع چین و روسیه را تشدید کرده؛ اما قدرت‌های نوظهور شرق، از دست زدن به هر اقدام یا اظهارنظر تحریک‌آمیز اجتناب می‌کنند. برای مثال در بخشی از پیام مشترک روسیه و چین، اشاره شده که روابط مسکو و پکن، ماهیت بلوکی علیه سایر کشور‌ها ندارد. ایستادن روی این نقطه دارای چند پیام است.

۱. روسیه و چین به دنبال سوق دادن جهان به سمت تنش تازه و جدیدی نیستند

۲. نمی‌خواهند روابط دیپلماتیک ظاهراً صلح‌آمیز خود با آمریکا را دچار خدشه کنند.

۳. تا جای ممکن از ترساندن کشور‌ها برای برقراری ارتباط به این منظور که ارتباط با آنان به معنی تیره شدن روابط با آمریکاست، اجتناب می‌کنند.

۴. نمی‌خواهند نظم جدید بر تعاملات اقتصادی سایه بیندازد.

با در نظر گرفتن همه این مؤلفه‌ها، اما این گزاره قابل انکار نیست که چین و روسیه به سمت تشکیل بلوکی علیه آمریکا در حال حرکت هستند که تشکیل بریکس نیز در همین قالب قابل تحلیل است. اما شاید یکی از علل اصلی که دو کشور به اجتناب از بلوک‌بندی مقابل آمریکا تأکید دارند، سایه نینداختن این تعاملات بر مراودات اقتصادی با کشور‌هایی است که به آمریکا وابستگی دارند یا شریک آن به شمار می‌روند که از جمله آنها کشور‌های حاشیه جنوب خلیج‌فارس هستند.

پیش از شروع جنگ، تعاملات اقتصادی کشور‌های عرب خلیج‌فارس با چین به ۳۴۰ میلیارد دلار می‌رسید که از این رقم در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ حجم کل تجارت خارجی عربستان و چین عدد ۱۰۷ میلیارد دلار است و در حوزه فروش نفت، عربستان ۱۳ درصد از واردات چین را به عهده دارد. طبیعی است که حفظ تعاملات اقتصادی با کشور‌هایی مثل عربستان که شریک آمریکا در منطقه به شمار می‌روند، برای چین از اهمیت کلیدی برخوردار است. در ثانی تأکید بر اجتناب از بلوک‌بندی به استقرار قدرت نرم چین در جهان و ایجاد این اطمینان که جهان در حال گذار، جنگی جدید و گسترده با محوریت چین و آمریکا را تجربه نخواهد کرد، مؤثر خواهد بود. در برآوردی کلی تصویری که جهان از سفر پوتین به چین دریافت کرد این بود که نظام چندقطبی جدید در نقطه مقابل نظم هژمونیک قرار خواهد گرفت و چیزی را اجرایی خواهد کرد که آمریکا با دادن وعده آن، قدرت خود را بر جهان مسلط کرد؛ اما اکنون قدرت‌های نوظهور شرقی آن را اجرایی خواهند کرد.

منبع: فرهیختگان-زهرا طیبی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر