کد مطلب: ۱۰۴۱۹۶۳
|
|

چکیده‌ای خواندنی از مصاحبه با محمدحسین قاسمی درمورد بالا و پایین هایش در سال ۱۴۰۴

چکیده‌ای خواندنی از مصاحبه با محمدحسین قاسمی درمورد بالا و پایین هایش در سال ۱۴۰۴
محمدحسین قاسمی سال ۱۴۰۴ را نسبتاً پرماجرا پشت سر گذاشت. در ابتدای سال درگیر پخش سووشون شد و در ادامه راه، بامداد خمار را به تصویر برد. دو اثری تاریخی که می‌توان آنها سنگین‌ترین پروژه‌های آبیار-قاسمی در طول همکاری چندساله‌شان دانست. سریال‌هایی که احتمالاً دیدنش آنها (به‌خصوص سووشون) معنای متفاوتی در روز‌های جنگ دارد. قاسمی در روز‌های ضبط این مصاحبه خودش را درگیر رسانه فصل جدید این دو سریال می‌بیند، پروژه‌هایی که از مهم‌ترین برنامه‌های نمایش‌خانگی در سال ۱۴۰۵ هستند. او با فرهیختگان گفت‌و‌گو می‌کند و روایتش را از روز‌های جنگ، ساخت سریال و زیستن در زمانه کنونی می‌گوید.

به گزارش مجله خبری نگار،شما در کارنامه کاری‌تان کم به موضوع جنگ نپرداختید و همین اواخر هم فصل اول «سووشون» را تمام کردید که نسبت قابل‌توجهی با این روز‌های ما دارد. این روز‌های جنگ، بیشتر به چه موضوعی فکر می‌کنید؟ چه نسبتی با جنگ برقرار کردید؟

اتفاقاً جالب است؛ دیروز با همسرم (نرگس آبیار) صحبت می‌کردیم که در فصل دوم «سووشون»، موضوع اصلی آن یعنی نبرد با بیگانه کاملاً باز می‌شود. چقدر این داستان به روزگار ما شباهت دارد؛ انگار تاریخ در حال تکرار است. البته واکنش‌های مردم متفاوت شده و مردم ایران در این سیر تاریخی پخته‌تر شده‌اند.

این روز‌ها به چند مبحث فکر می‌کردم؛ یکی همین ایستادگی و روحیه مقابله مردم با بیگانه است. این موضوع یک ریشه فرهنگی ـ تاریخی دارد. اگر به ماجرا‌های «سووشون» بپردازید و بر اساس مستندات به آن نگاه کنید، هم به نوعی به خود می‌بالید و احساس غرور می‌کنید، هم شاید اشک شوق بریزید؛ چراکه خیالی جمع به آدم دست می‌دهد که با ملتی طرف هستیم که چنین روحیه‌ای دارد و این‌گونه در مقابل دشمن می‌ایستد. این چیزی است که آمریکا و اسرائیل متوجه آن نشده‌اند، زیرا این تجربه زیسته را ندارند.

خود آمریکا تاریخ چندانی ندارد؛ رسیدن به این سطح از پختگی مستلزم گذر قرن‌هاست. یک تجربه تمدنی و زیستِ قرنی لازم است تا یک ملت مفهوم «وطن» را عمیقاً درک کند. آمریکا تلاش زیادی می‌کند تا این مفهوم را حداقل از طریق هالیوود در ملت خود ایجاد کند؛ مثلاً میهن‌دوستی را تبلیغ می‌کند یا آمریکا را «سرزمین فرصت‌ها» می‌نامد. درباره اسرائیل که اصلاً این معنا موضوعیتی ندارد؛ چون آنها یک گروهک زیرزمینی و امنیتی بودند که تعدادی افراد را دور خود جمع کردند، جایی را اشغال نمودند و خواستند کشوری تشکیل بدهند. آنها اصلاً این مفاهیم را متوجه نمی‌شوند. دلیل اینکه در استراتژی‌هایشان می‌بینیم نتایج برعکسِ آنچه فکر می‌کردند از آب درمی‌آید، ¬همین عدم شناخت از ایران، مردم و این مفاهیم است.

شما می‌بینید وقتی یک نیروی بیگانه وارد منطقه می‌شود، مردم عادی، عشایر و اهالی آنجا به صورت خودجوش با هر امکانی که در دسترس دارند، در مقابل دشمن می‌ایستند؛ اینها چیز‌هایی است که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها درک نمی‌کنند. یا مثلاً همین پلتفرم «جان فدای ایران» را ببینید. چند وقت قبل در جمعی بودم و دیدم همه، از جمله خودم، در آن ثبت‌نام کرده‌اند. گویا نزدیک به ۱۲ میلیون نفر (در زمان انجام مصاحبه این عدد روی ۱۲ میلیون ایستاده بود، اما اکنون به ۲۵ میلیون نزدیک شده است) در این پلتفرم ثبت‌نام کرده‌اند که رقم کمی نیست. فکر می‌کنم کمتر کشوری چنین روحیه‌ای داشته باشد.

این فضا و اتحادی که میان مردم ایجاد شده، ذهن مرا بسیار درگیر کرده است. هرچند می‌بینیم مردم علایق و سلایق سیاسی مختلفی دارند و شاید از مواردی هم ناراحت باشند، اما وقتی پای مفهوم «وطن» در میان است، متحد می‌شوند و در مقابل دشمن می‌ایستند. این در کنار تلخی‌های جنگ، بسیار زیبا و جذاب است. این موضوع باید دست‌مایه روایت‌هایی شود که بعداً قرار است درباره‌شان صحبت کنیم.

گفتید که یک خط مشترک بین مفاهیمی که امروز در میدان می‌بینیم و ادبیاتمان برقرار است؛ نسبت بین چرخه اتفاقات امروز و ادبیات‌مان را چطور می‌بینید. آیا اتفاقات را یک چرخه تکرارشونده می‌بینید؟

بله، با این تفاوت که این چرخه فزاینده است. وقتی تاریخ تکرار می‌شود، ملتی قهرمان است که از تاریخ خود تجربه داشته باشد. ما در دوران استعمار، با وجود اینکه هیچ‌گاه مستعمره نشدیم، آسیب‌هایی دیدیم؛ اما اکنون بر اساس همان تجربه تاریخی، ملت ما بسیار پخته‌تر عمل می‌کند و تن به این ماجرا‌ها نمی‌دهد. دیروز درباره «یوسفِ» داستان سووشون که نماد میهن‌دوستی است صحبت می‌کردم؛ من یوسف را بین همین مردم می‌بینم. انگار مدافعین، سلحشوران، نظامی‌ها و حتی کسانی که این شب‌ها در میادین هستند، به نوعی نماد «یوسف» برای من هستند. اگر سینما را پیش از هنر یا صنعت بودن، یک «واکنش اجتماعی» بدانیم، من همان مادرِ «شیار ۱۴۳» یا آن دخترک فیلم «نفس» را همین روز‌ها می‌بینم.

امروز به شکل دیگری در مدرسه «میناب» شاهد هستیم که آرزو‌ها و رؤیا‌های کودکان را دشمن با بمب از بین می‌برد. این برای ما معانی جدیدی ایجاد کرده است؛ از این پس صدای آژیر جنگ در کنار معانی قبلی، زنگ تفریح آن مدرسه را در ذهن ما متبادر می‌کند. این رخداد‌ها قطعاً روایت‌ها و مفاهیم جدیدی به فرهنگ ما اضافه می‌کند. ما در دوره خلق معنا هستیم و معنا به همین روال و منوال یعنی در کنش و واکنش در جامعه خلق می‌شود؛ نه با دستور و فرموده. معنا بر اساس کنش یک ملت و ریشه‌های آن شکل می‌گیرد.

یکی از واکنش‌های جالب، نامه خانم آبیار به اسکار بود. به نظر شما کنش هنرمند در این میان، جدا از تولید اثر، باید چه باشد؟ و ارزیابی‌تان از عملکرد هنرمندان در این جنگ چیست؟

اکنون در شرایطی هستیم که گاهی یک «توئیت» یا یک سخن از سوی کسی که صدایش شنیده می‌شود، می‌تواند بسیار مؤثر باشد و در ساحت خلق معنا و روحیه در زندگی مردم، مانند یک موشک دفاعی در میدان به نفع کشور عمل کند. خواهش من این است که تا جای ممکن، «خواص» ـ چه هنرمندان و چه افرادی که دیده و شنیده می‌شوند ـ پای کار بیایند و کمک کنند. البته تا به حال هم بسیاری از این عزیزان آمده‌اند پای کار و در این تجربه جمعی به نوعی مشارکت کرده‌اند.

هنرمندان جدا از ملت نیستند، بلکه شاخک‌های حساس جامعه‌اند که رخداد‌ها را با شدت‌های بیشتری احساس و درک می‌کنند. شاید تصور شود که هنرمندان در ابتدا کمتر به مسئله جنگ پرداختند؛ اما در حقیقت اینگونه نیست، در ابتدا همه در شوک حمله و رخ‌داد پیش آمده بودند و به واسطه عدم دسترسی به رسانه و توان اظهار نظر واکنش‌ها به چشم نیامد.

هرچند ما باید این را هم در نظر بگیریم که این اتفاق در زمانی رخ داد که کشور در شرایط به‌سامانی نبود و مردم حوادث تلخ سیاسی و اقتصادی بزرگی را پشت سرگذاشته بودند. دشمن هم از این فضا سوءاستفاده را کرد در این موقعیت به کشور ما حمله کرد. علی‌رغم وجود تمام این مشکلات باز ما می‌بینیم که بسیاری از سلبریتی‌ها، هنرمندان و مردمی که تا دو ماه قبل با بسیاری از سیاست‌های داخلی کشور اختلاف داشتند، و مورد بی‌مهری‌های برخی مدیران نالایق قرار گرفتند، به خاطر «ایران» و «وطن» آمدند پای کار ایران و همه جوره ایستاند. ما می‌بینیم که اکنون حضور دارند، واکنش نشان می‌دهند و کنش‌هایشان بسیار موثر بوده است.

من معتقدم همه هنرمندان سرمایه‌های ایران‌اند و به ویژه در چنین شرایطی باید زمینه جوری محیا شود که همه آنان با احساس امنیت بتوانند کنش اجتماعی لازمشان را داشته باشند، بی‌هراس از اینکه برچسبی بخورند برای اعتراضی که در گذشته داشته‌اند. راه وطن دوستی و عشق به ایران برای هیچ کسی بسته نیست و هیچ کس هم حق ندارد که با تقسیم‌بندی افراد این حق را از دیگران دریغ کند.

احساس می‌کنم تفاوت جدی میان جنگ ۱۲ روزه و این جنگ در سطح واکنش‌ها وجود دارد. در جنگ کنونی، بعضاً واکنش‌های بسیار تندتری از هنرمندان علیه دشمن می‌بینیم. این نشان‌دهنده چیست؟

این جنگ را نباید جدا از جنگ ۱۲ روزه دید؛ به نوعی تکمله آن جنگ است. حتی چینش‌های پیش از آن هم همین‌گونه بود. ما در سال گذشته تقریباً از خردادماه درگیر بودیم؛ یک مرحله نظامیِ ۱۲ روزه داشت و مراحل اقتصادی و غیره. اکنون هم ادامه همان مسیر است. همان‌طور که جنگ از طرف دشمن تکامل پیدا کرده، ما هم آماده‌تر شده‌ایم. نیرو‌های مسلح ما در مقابل دو ارتشی هستند که در دنیا حرفی برای گفتن دارند، اما اگر می‌بینیم شگفتی خلق می‌کنند، علتش این است که می‌دانستند این جنگ ادامه و تکامل جنگ قبلی است.

من هنرمندان را هم به همین شکل می‌بینم؛ واکنشی که اکنون پررنگ‌تر شده، پاسخی به مدل ادبیات آنهاست. وقتی طرف مقابل با تمام ابزار و ادوات وارد میدان نبرد می‌شود، هنرمند هم تمام تلاشش را می‌کند و هر آنچه دارد را برای ایران می‌گذارد.

به عنوان یک تهیه‌کننده، فکر می‌کنید سینمای ما بعد از این جنگ تغییری خواهد کرد؟

قطعاً تغییر می‌کند. سینما مانند یک «صندوق امانات» است؛ اکنون چیز‌هایی در آن به امانت گذاشته می‌شود تا بعداً ثبت و استفاده شود. ما اکنون در حال کسب یک تجربه هستیم که قطعاً بر تمام عرصه‌های هنری و حتی تجربیات زندگی ما تأثیر خواهد گذاشت. این صندوق امانات باعث می‌شود در آینده بر اساس این آموخته‌ها، اتفاقات دیگری را در سینما، ادبیات و هنر رقم بزنیم. بومی‌ترین مدل سینمای ما، سیمای دفاع مقدس و پس از جنگ ۸ ساله بود. آن گنجینه عظیم آبشخور بسیاری از آثار هنری ما شد.

چنین رخداد‌هایی به یک ملت فرصت بازتعریف خودشان را می‌دهد و اجازه می‌دهد که در آینه‌ی واقعه جدید، نسبت خودش با زندگی و جهان را بازسازی و بازتعریف کند؛ بنابراین سینمایی که بعد از جنگ رخ می‌دهد صرفاً سینمای بازنمایی جنگ نیست، بلکه یک بازاندیشی درباره همه ساحات زندگی است، یک خلق معنای جدید درباره ارزش‌های جامعه و نقاط قوت و ضعف آن. این رخداد اخیر هم حتماً نسبت ما با خودمان و فهممان از مسائلمان را تغییر خواهد داد و در آثار هنری ما نمود خواهد داشت.

این روز‌ها روایت خانواده‌ها در کف میدان‌های اصلی شهر و لا به لای اخبار می‌چرخد. حالا سوال ما اینجاست که شما و خانم آبیار این روز‌ها را چطور می‌گذرانید؟

ما هم دقیقاً مثل مردم هستیم. با اتفاقات بد و جنایات جنگی یا شهادت رزمندگان، بسیار ناراحت می‌شویم و شاید اشک بریزیم؛ و با پیروزی‌ها، اشک شوق می‌ریزیم و خوشحال می‌شویم. از طرفی هر کاری از - دستمان بربیاید از گفت‌و‌گو گرفته تا ثبت وقایع- انجام می‌دهیم تا مفید باشیم. نباید این حس ایجاد شود که کاری از دست ما برنمی‌آید؛ هر کس به اندازه خودش باید موثر باشد. ما این کشور را دوست داریم و سرنوشت آن برایمان مهم است.

به طور کلی هم باید توجه کنیم که سبک زندگی و روحیه هنرمندان متفاوت است. نباید توقع داشته باشیم که هنرمندان خیلی سریع و کاملا شعاری و فیزیکی واکنش نشان بدهند. هرچند که در همین ایامی بسیاری از آنان حتی با حضور فیزیکی و کار‌های میدانی به فعالیت پرداختند که قابل تقدیر است. اما هنرمند تلاش برای وطن را با زبان و ابزار خودشان ابراز می‌کنند. یک شاعر با شعرش، یک کارگردان با فیلمش، یک نقاش با قلم‌مویش، یک موزیسین با نت‌هایش ـ همه در میدانِ فرهنگ و معنا دارند تلاش می‌کنند. این هم نوعی حضور است؛ شاید ماندگارتر از خیلی حضور‌های دیگر. هنرمندِ این سرزمین ثابت کرده که وقتی پای وطن به میان می‌آید، واکنش نشان می‌دهد؛ منتها به شیوه خودش.

فرض کنیم به شما یک اسلحه داده‌اند و سه نفر روبه‌روی شما هستند: ترامپ، نتانیاهو و هیتلر. اسلحه را به سمت چه کسی نشانه می‌گیرید؟

تمام رسالت هنر و هنرمند این است که زبان جنگ و خشونت را از جامعه دور کند و تلاشی فرهنگی جوامع را به صلح و اصلاح بکشاند. با این حال اسلحه ما قلم و دوربین ماست. با این تفاوت که ما اسلحه‌مان رو به کسی نیست، ما راوی قصه‌های خومان هستیم، ما راوی فداکاری‌ها، ایثار‌ها و تلاش‌های بی‌وفقه مردمی هستیم که قرن‌هاست به دنبال صلح و زندگی هستند. داستان توحش نتانیاهو و حماقت ترامپ و اینها هم به خودشان مربوط است و به نظر من در هیچ چارچوب و ساختاری نمی‌گنجند. ما از روایت چنین شروری ناتوان هستیم. واقعیت ماجرا این است که ما «ایرانیم» و با روایت‌های ناب‌مان و پهلوانی‌ها و رشادت‌هامان همواره مانده‌ایم و می‌مانیم. وظیفه ما هم این است که راوی خودمان باشیم.

برخی معتقدند دشمن در این سال‌ها تمرکز خود را بر زیرساخت‌های فیزیکی و فرهنگی ایران گذاشته؛ از بمباران مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها تا هدف قرار دادن نماد‌های تاریخی و هویتی. ارزیابی شما چیست؟

مگر می‌شود عده‌ای بیایند و هر مرزی را در جنایت جنگی رد کنند؟ آثار تاریخی متعلق به یک کشور نیست، بلکه متعلق به بشریت است؛ شما می‌آیید و به آنها هم لطمه می‌زنید؟ یا شهادت آن ۱۶۸ کودک در کدام معادله می‌گنجد که شما مدرسه را هدف قرار می‌دهید؟ بدتر از آن، کسانی هستند که در دنیا سکوت می‌کنند.

نکته مهم اینجاست: دشمن با حمله به زیرساخت‌ها و فرهنگ، کاملاً اشتباه محاسباتی کرده است. آنها فکر می‌کردند با زدن مدرسه‌ها، بیمارستان‌ها، آثار تاریخی و هدف قرار دادن نماد‌های هویتی، روحیه مردم را می‌شکنند؛ اما در عمل برعکس شده است. هر جنایت جنگی که می‌کنند، یک ملت را منسجم‌تر می‌کنند. هر بمبی که روی فرهنگ ما می‌اندازند، ریشه‌های وطن‌دوستی را در دل مردم عمیق‌تر می‌کند. این را نمی‌فهمند که حمله به زیرساخت‌های فرهنگی، یک ملت را نمی‌ترساند؛ بیدارش می‌کند.

بعد از پایان جنگ چه کاری قرار است که انجام دهید؟

من در همین ایام جنگ با تأمین برنامه تلویزیون تماس گرفتم؛ به اندازه وسع خودمان گفتم هر امکانی نیاز دارید فراهم می‌کنم تا فیلم «نفس» به واسطه همذات‌پنداری‌ای که ایجاد می‌کند، در مورد فاجعه مدرسه میناب پخش شود. درباره موسیقی فیلم «شیار ۱۴۳» و هر کدام از آثار دیگر مان نیز ابراز کردم که اگر احساس می‌کنید برای این روز‌ها می‌تواند قدمی بردارد، امکان پخشش را دارید، می‌توانید استفاده کنید. فکر می‌کنم در کنداکتور هم قرار گرفته شد.

بعد از جنگ هم ما تعهداتی از پیش داریم که باید آنها را ادامه دهیم. اولینش پخش فصل دوم سریال «سووشون» و فصل دوم سریال «بامداد خمار» است. همچنین در این مدت بر اساس وقایع پیش‌آمده، گپ‌وگفت‌هایی با دوستان نویسنده داشته‌ایم و تأثیراتی گرفته‌ایم که می‌خواهیم به آن سمت حرکت کنیم. اگر ما این روز‌ها و وقایع خودمان را خودمان روایت نکنیم، دیگران به گونه دیگری روایت می‌کنند و این غفلت بزرگی است؛ بنابراین پس از جنگ، با جدیت به سمت روایتگریِ این دوران خواهیم رفت.

این نیاز به روایتگری دربار دفاع مقدس کاملاً احساس شد و زمانی که توانستیم زاویه دید متفاوتی داشته باشیم، آن دوران ماندگار شد. هرچند شاید اکنون کمی همه‌چیز درگیر تکنیک شده باشد که ممکن است گریبان‌گیر روایت این روز‌ها هم بشود، با این حال ما باید تلاش خودمان را انجام دهیم.

سریال‌های «سووشون» و «بامداد خمار» در چه شرایطی هستند و چه ربط و نسبتی با حال اکنون ایران دارند؟

من هر اثری که کار کرده‌ام بر اساس همین دغدغه‌های ایران دوستانه بوده است. حتی در «بامداد خمار»، فراتر از رؤیای عاشقانه، فرهنگ عامه و روحیه مردم برایم جذابیت بیشتری داشت. این اثر در حوزه هویت ایرانی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد که به حمدالله مورد توجه و استقبال مردم عزیز قرار گرفت.

اما سریال «سووشون» متأسفانه در ابتدای کار با کج فهمی برخی مدیران نالایق مواجه شد و مورد غضب و بی مهری قرار گرفت. نیت ما در ساخت «سووشون» ادای دین به تاریخ ادبیات این کشور و به طور مشخص ساخت یک اثر ضد‌استعماری با روحیه ملی بود. در روند کار نیز بر همین اساس عمل کردیم و خروجی کار نیز هم مبین همین نظر بود.‌ای کاش آن زمان این اثر از سوی برخی مدیران بهتر درک می‌شد.

شاید اگر «سووشون» بعد از جنگ پخش می‌شد، منطق‌ها تغییر می‌کرد؛ نه؟

از مدیران به ویژه مدیران فرهنگی انتظار می‌رود دوراندیشی بیشتری داشته باشند. نباید منتظر ماند تا یک موقعیت بحرانی پیش بیاید و بعد بگویند «ای کاش طور دیگری عمل می‌کردیم»؛ باید از قبل به این مسائل فکر کرد. در این مسائل همواره باید مصالح ملی و امنیت کشور مدنظر باشد. اما متأسفانه برخی مدیران به جای توجه به تنوع و تکثر ملی، با پافشاری بر روابط جناحی و عمل‌کرد‌های فرقه‌ای ساحت فرهنگ و هنر را نیز به امر سیاسی آلوده می‌کنند و فضای زلال و شفاف فرهنگی کشور ناصاف و کدر می‌شود. در همین فضای غبارآلود است که می‌بینیم برخی هنرمندان و نخبگان به سبب اشتباهات برخی مدیران دچار دلزگی می‌شوند و به بی‌عملی می‌رسند. ما در مباحث فرهنگی باید با سعه صدر بیشتری برخورد کنیم.

روش و منش رهبر شهید انقلاب در مسائل فرهنگی چگونه بود؟ چنان که خاطرم هست به فیلم‌های شما نیز واکنش نشان دادند.

بله ایشان همواره لطف‌شان شامل حال اهل هنر بود و به خصوص در مورد فیلم «شیار ۱۴۳» واکنش رسمی دادند و رسانه‌ها هم آن را بازتاب دادند. درباره دیگر آثار هم ایشان به صورت غیر رسمی هم از روایت، هم از بازی و هم از کارگردانی اثر به‌خوبی تعریف کرده بودند و لطف داشتند.

یک ویژگی که رهبر (شهید) داشتند، این بود که بر اساس مطالعات و شناختشان، اشراف کاملی به ادبیات و درام داشتند، همیشه هنرمندان را همراهی می‌کردند و مشوق بودند. برای نمونه ما برای ساخت «شیار ۱۴۳» با مشکلات زیادی مواجه بودیم و با بی‌مهری‌های فراوان مواجه شدیم. چنان‌که برخی آن را یک اثر «ضد جنگ» و «ضد ارزش» دانستند؛ احتمالاً باز هم سبقت گرفتن منافع گروهی بر منافع ملی باعث آن بود. با این حال وقتی رهبری فیلم را دیدند، بعد از دیدن فیلم بسیار حمایت کردند. ایشان روایت‌گری فیلم را تحسین کردند و گفتند که «این فیلم بسیار ارزشمند است». این همان نگاه بلندنظرانه و پدرانه‌ای است که ما در فرهنگ و هنر به آن نیاز داریم.

تمام کسانی که در این سرزمین در حال تولید اثر هنری هستند، به نوعی تلاش دارند که ایران را روایت کنند، حال ممکن است گاهی روایت‌شان کمی با آنچه ما مد نظر داریم، تفاوت داشته باشد. باید بدانیم که ایران با وجود تنوع‌های قومی و فهمی‌اش «ایران» می‌ماند و اگر قرار بر همسان‌سازی خوانش‌ها و فهم‌ها باشد، دیگر ما ایران مقتدر و قوی را نخواهیم داشت.

نکته‌ای باقی مانده است که بخواهید به آن اشاره کنید؟

بله. نکته‌ام این است که الان ظرفیت بی‌سابقه‌ای در جامعه ایجاد شده است. «ایران» دوباره بستر بزرگتری را برای ما ایجاد کرده برای همگرایی و همکاری. اگر این ظرفیت درک شود و وقتش را از دست ندهیم، می‌شود آینده روشنی ساخت. از این فرصت ایجاد شده باید استفاده کرد تا مرجعیت رسانه‌ای به داخل کشور برگردد. نباید بگذاریم دلزدگی ایجاد شود؛ همه باید بتوانند کار کنند. نتیجه ساکت کردن داخل و تنوع و تکثر موجود در داخل، رجوع افکار عمومی به خارج از ایران می‌شود.

هنرمندان نباید فقط سپر بلای نظام باشند و در مواقع سختی بخواهیم که بیایند و حمایت کنند و بروند. آنها باید در مقام مشاور و سیاست‌گذار هم حضور داشته باشند. هنرمندان زیربنای فرهنگی و اجتماعی کشور را می‌سازند. ما باید به صورت سیستماتیک به سمتی حرکت کنیم که همه خودشان را مالک ایران بدانند و مثل این چهل روز برایش تلاش کنند. خودشان را در صدا و سیمای آن شریک بدانند و صداوسیما را آیینه جامعه ببینند.

البته گاهی یک هنرمند از یک مدیر خاص دلزده می‌شود یا احساس می‌کند از او استفاده ابزاری شده، اما آنچه مهم است ساختار است، نه یک نفر. دلجویی از هنرمند یک بحث است، اما بحث مهم‌تر این است که هنرمندان مثل ظرفیت‌های این کشورند؛ درست مثل فولاد. اگر فولاد از چرخه تولید بیفتد، تلاش می‌کنیم برگردانیمش. هنرمند هم همین طور است. هنرمندان ظرفیت‌های کشورند، باید تلاش کنیم هنرمند هم به چرخه اصلی جامعه برگردد.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر