کد مطلب: ۱۰۳۸۴۶۵
|
|
۳۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۷:۱۹

سریال‌سازی طلایی وسط جنگ؟!

سریال‌سازی طلایی وسط جنگ؟!
«سرو، سپید، سرخ» تجربه موفق سریال‌سازی میدانی در زمان فشرده بود

به گزارش مجله خبری نگار، اولین گام‌های تولید سریال در ایران به شیوه آماتوری در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی با آثاری نظیر «خانه‌به‌دوش (مراد برقی)»، «ایتالیا ایتالیا»، «دایی جان ناپلئون» و... برداشته شد. در آن ایام تلویزیون ملی ایران «رضا قطبی» مسئولیت تام و تمام ساخت و عرضه محصولات را بر عهده داشت. در واقع دستگاه تبلیغاتی حکومت پهلوی در نظر داشت تا سبک زندگی غربی را با سریال، فیلم‌های سینمایی، دانسیگ‌ها و کلوب‌های شبانه و همچنین کاخ جوانان به مردم ایران تحمیل کند و اِلا چیزی تحت عنوان «صنعت سرگرمی» با دخالت‌های گاه‌وبی‌گاه کارگزاران رژیم ممکن نبود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز دفاع مقدس، کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید که همچنان کنترل تمامی امور از موضوع سرگرمی ملت گرفته تا تهیه مایحتاج زندگی توسط دولت انجام شود. به همین خاطر هم صداوسیما در آن روزگار تمام تلاشش را انجام داد تا هم به هدف تهییج روحیه ملی و هم در راستای اهداف انقلاب به تولید محتوا برای جمعیت سی‌وشش میلیونی ایران بپردازد. قصد سازمان با تولید آثاری نظیر «کوچک جنگلی»، «سلطان و شبان»، «مثل‌آباد» و... لزوماً تربیت فیلمساز و تکنسین نبود؛ چون اساساً در دهه شصت، کشور درگیر مسئله جنگ بود و «سازندگی» و «توسعه» صنعت سرگرمی در اولویت‌های بعدی نظام هم قرار نمی‌گرفت. زیرا به تثبیت رسیدن نظام جدید پیش‌نیاز تمام اموری بود که در شرایط صلح به‌عنوان مسئله اساسی و مبنایی کشور می‌توانست به همگان چشمک بزند.

بعد از پایان دفاع مقدس، اما در روی همان پاشنه و اصرار بر روش‌های کهنه سریال‌سازی چرخید و تا سال‌ها ادامه پیدا کرد. این رویکرد در سال‌های ابتدایی با اتکا به تجربه عوامل کارآزموده و خلاقی نظیر «امیر قویدل»، «حمید لبخنده»، «مرضیه برومند»، «کیومرث پوراحمد» و... ادامه پیدا کرد. از طرف دیگر تغییر مدیران اصلی سازمان هم موجب می‌شد تا افراد با سلیقه‌های متفاوت بتوانند هرازگاهی به میدان بیایند و اثری را برای مخاطبان به ارمغان بیاورند که به کارشان بیاید. اما آزمودن روش‌های کهنه در جلب نظر مخاطب مثل چاقویی که مدت‌ها از تیزکردنش گذشته و دیگر لبه ظرف ماست را هم نمی‌بُرد، تأثیرش را از دست داد؛ تا جایی که حتی چهره‌هایی نظیر مهران مدیری هم نتوانستند نقشی ولو حداقلی در جذب نگاه و رضایت طیف قهرکرده بینندگان بالقوه بازی کنند! وقتی راهبرد ما در زمینه ساخت محتوا‌های سرگرم‌کننده به‌روز نشود، مخاطب با قبول هزینه اندک به آرشیو بی‌پایانی از سریال‌های خارجی -که سلیقه وی را بازتاب می‌دهد- دست پیدا می‌کند. خوشبختانه جنگ رمضان با تمام تأثیرات منفی‌اش بر روند زیست عادی مردم ایران حداقل در بعد رسانه‌ای حامل نکات ویژه‌ای بود که نباید به‌سادگی از آن عبور کرد. بعد از سال‌ها فرایند تولید سریال -هرچند دیر- وارد فاز و مرحله تازه‌ای شده است. سریال اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» مهم‌ترین محصول این دوران به حساب می‌آید، اما باید پرسید که چه فاکتور‌هایی این اثر را تبدیل به کاری اساسی کرده است؟ برای پاسخ به این سؤال باید نقبی به عصر طلایی تلویزیون در آمریکا زد.

خودآموز حرفه‌ای‌شدن به سبک آمریکایی

دوران طلایی تلویزیون از همان اولین نمایش عمومی این رسانه در سال ۱۹۳۹ میلادی آغاز شد. در ابتدا این جعبه جادویی کالایی لوکس به حساب می‌آمد، اما پس از پایان جنگ بین‌الملل دوم، به یک وسیله متداول خانگی تبدیل شد؛ به‌طوری که با حضور در خانه ۹۰ درصد از مردم آمریکا دیگر نمی‌شد فرهنگ عمومی را بدون نقش مؤثر این وسیله مورد شناخت قرار داد. در ابتدا بیشتر برنامه‌ها «زنده» بودند، اما با افزایش تقاضا از طرف مردم، تمرکز به‌مرور از روی کیفیت تولیدات برداشته و روی کمیت گذاشته شد. در همین نقطه بود که تولید سریال و تله‌تئاتر شکلی گسترده پیدا کرد و پای «هالیوود» به تلویزیون هم باز شد. تلویزیون حتی سبک زندگی آمریکایی را تحت‌الشعاع قرار داد و باعث یک‌جانشینی خانواده‌ها برای پُر کردن اوقات فراغتشان شد. به این شکل که توجه صد در صدی مخاطب به سینما تا حد قابل توجهی برداشته و به سمت تماشای برنامه‌های تلویزیونی معطوف شد. با شروع دهه پنجاه میلادی، اگرچه عصر طلایی هالیوود که مبتنی‌بر نمایش‌های زنده طراحی شده بود به پایان رسید، اما دوره‌ای آغاز شد که هنوز با گذشت بیش از نیم قرن به اتمام نرسیده است.

در همان ابتدا که کمیت به کیفیت ترجیح داده شد و فرستنده‌های تلویزیونی رو به تولید محتوا‌های ضبط‌شده آوردند می‌شد تصور کرد که این مدیوم هم مانند سینما به کسب سود از طریق قبول اسپانسر علاقه وافری دارد. بر همین اساس، هالیوودی شدن تلویزیون در آمریکا پس از مدتی کش‌وقوس رخ داد. در ابتدا استودیو‌های فیلمسازی، نه‌تنها تحویل نمی‌گرفتند، بلکه مورد تمسخر هم قرار می‌دادند، زیرا کمپانی‌های بزرگ هیچ خوششان نمی‌آمد که موقعیت مناسبی را که در پی دوران «رکود بزرگ» به دست آورده بودند به‌راحتی از کف بدهند. با ورود به دهه پنجاه میلادی حق انتخاب بیشتری برای مردم پدید آمد و آنها روی خوشی به رقیب تازه‌نفس سینما، یعنی «تلویزیون» نشان دادند. در نتیجه تاج سلطنت که پیش‌تر محکم بر سر میراث برادران لومیر قرار داده شده بود، معلق و آویزان شد. حتی امتحان ترفند‌های تکنولوژیک جدید نظیر «سینمااسکوپ» و پخش آثار «رده بی» هم نتوانست از شدت و حدت نفوذ تلویزیون کم کند. از سوی دیگر تأکید بر آثار پرخرج رنگی هم به خواباندن مچ رسانه جدید خانگی ختم نشد. عاقبت، این استودیو‌های بزرگ فیلمسازی بودند که برای ادامه حیات‌شان آثار قدیمی خود را به شبکه‌ها فروخته و ممنوعیت حضور ستاره‌های سینمایی در سریال‌ها و برنامه‌های زنده را از میان برداشتند. رویکردی که حتی شکل بومی آن در ایران جز با ذوق بعضی از مدیران در برهه‌های کوتاه زمانی به وجود نیامد و عملاً باعث راکد ماندن بسیاری از استعداد‌ها در شبه‌صنعت سرگرمی در کشور شد. اما با همه این اوصاف استفاده از تجربه چشم‌آبی‌های سفیدپوست در خلق و مدیریت محتوا در طول جنگ رمضان به کار آمد و نتیجه‌اش را در تولید سریال «سرو، سپید، سرخ» نشان داد.

وقتی حضور «خالق» حلال مشکلات می‌شود

اگر سریال‌هایی نظیر «بریکینگ بد» و «یلواستون» با آن حجم سنگین تولید صرفاً با سنگینی بر دوش یک یا دو نفر ساخته می‌شدند، اکنون نه‌تنها به نتیجه درخوری نمی‌رسیدند و بدل به شمایل دوران خود نمی‌شدند، بلکه شاید تنها ایده و فیلمنامه‌شان روی کاغذ مورد توجه منتقدان و طیفی از سینه‌فیل‌ها قرار می‌گرفت. اقدامی که متأسفانه در ایران بنا به دلایل فرهنگی و حرفه‌ای به‌کرات رخ داده و آثار را به تولیداتی هدررفته و یک‌بارمصرف تقلیل داده است! باری، در همین نقطه است که نقش «خالق» به‌عنوان یکی از ارکان عصر طلایی تلویزیون در آمریکا و انتقال این تجربه به صنعت سریال‌سازی دیگر کشور‌ها مطرح می‌شود. اما «خالق» یک مجموعه تلویزیونی کیست و چه نقشی در تولید ایفا می‌کند؟ خالق یک سریال تلویزیونی کسی است که بخش زیادی از تمپلیت (قالب)، مضمون، ایده کلی و فیلمنامه اثر را شکل و توسعه داده باشد. در واقع این قوه خلاقه اوست که موتور محرک اثر را به راه انداخته و روشن می‌کند. در اغلب موارد، خالق با حفظ سمت، وظیفه مدیریت اجرایی و تهیه‌کنندگی را هم به عهده می‌گیرد. اعتبار خالق آثار تلویزیونی در ایالات‌متحده توسط «انجمن نویسندگان آمریکا (WGA)» مشخص و سنجیده می‌شود تا حقی از حقوق او ضایع نشود. بااین‌حال انجمن تهیه‌کنندگان آمریکا در مقایسه با جایگاه تهیه‌کننده و مدیران اجرایی هنوز با صراحت نقش خالق را در پروسه تولید سریال تعریف نکرده است. در ایران اما، «خالق» نقشی جدید است که در پی جنگ رمضان پدید آمده است. سریال «سرو، سپید، سرخ» (محصول سازمان هنری‌رسانه‌ای اوج) یکی از دو اثری‌ست که با ورود به مسئله جنگ ما با دشمن، بخشی از قواعد مهم حرفه‌ای‌گری را به‌جا آورده، به‌گونه‌ای که اگر این اتفاق تبدیل به رسمی جاافتاده شود می‌توان امید بست که ایران هم صاحب یکی از پایگاه‌های سریال‌سازی در دنیا یا لااقل منطقه خواهد شد.

«شیش‌ماهه» یا «سرو، سپید، سرخ»؟

مهران مدیری یکی از استعداد‌های سیما در دوران ریاست «شهید علی لاریجانی» بود. او به همراه تنی چند از دانش‌آموختگان هنر‌های نمایشی و تعدادی از افراد مستعد عملاً فرمان سرگرمی مخاطب را در طی دو دهه به دست گرفت و از پس مأموریتی که به عهده‌اش سپرده شده بود برآمد. از طریق تلویزیون معروف، محبوب و تبدیل به ابرستاره شد؛ اتفاقی که در ایران بعد از پیروزی انقلاب چندان دوام نداشت و عمر ستاره‌ها به‌ندرت از یک دهه فراتر می‌رفت. باوجوداین، اصرار بیش از حد به مصرف تلویزیونی مهران مدیری به‌عنوان یکی از استعداد‌های قدیمی، باعث شد تا مخاطب دیگر تمایلی به تماشای چندین و چندباره او در گیرنده‌هایش نداشته باشد و دوران اخیر کاری او، به‌خصوص سریال «شیش‌ماهه» را فارغ از ضعف‌های موجود در روایت و ساختار روایی جدی نگیرد. پلتفرم‌ها و به‌ویژه تلویزیون بستر مناسبی برای استفاده از ستاره‌ها نیستند؛ ولی کارخانه ستاره‌سازی‌اند. این رویه در سال‌های اخیر به‌شکلی معکوس در رسانه ملی رخ داده و در کنار موارد دیگر باعث تاراندن مخاطب شده است. به بیان دیگر، وقتی به جای تأکید بر قصه‌گویی و جذابیت داستانی، صرفاً به وایرال‌شدن و حضور چهره‌های قدیمی در قاب تماشا اکتفا کنیم نتیجه به چیزی شبیه فاجعه ختم می‌شود.

تجربه اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» به‌واسطه نقش فعال «محمدرضا شفاه» و «محمدجواد موحد»، اما بازگشت از جاده‌های خاکی به ریل آهن است و دقیقاً در این نقطه است که جایگاه «خالق» و «مدیر اجرایی» به‌شیوه اغیار عیان می‌شود. در حقیقت وقتی پای خالق به میان بیاید هر اثری که ساخته می‌شود و روی آنتن می‌رود محکوم به موفقیت است، چون در غیر این صورت این تنها کارگردانان مجموعه نیستند که اعتبارشان را از کف می‌دهند، بلکه خالق مجموعه هم زیر سؤال می‌رود؛ بنابراین، نقش‌ها درست تعریف شده و هرکس در جای مربوط به خودش قرار می‌گیرد. در سریال «سرو، سپید، سرخ» استعداد‌ها برای به‌چشم‌آمدن و مطرح‌شدن باید با جدیت تلاش کنند، درصورتی‌که بازیگر و کارگردان و عوامل شناخته‌شده دلیلی نمی‌بینند تا به آب‌وآتش بزنند، چون می‌دانند که می‌توانند باتکیه‌بر حافظه جمعی و تاریخی مخاطب از گذشته همچنان از اعتبارشان خرج کنند.

استفاده از نقش خالق در پروسه تولید آثار تلویزیونی یکی از حلقه‌های مهم زنجیر حرفه‌ای شدن است. در این چرخه، جایگاه بیننده از یک مصرف‌کننده صرف به عاملی تعیین‌کننده برای ادامه‌یافتن یا نیافتن یک اثر تلویزیونی ارتقا می‌یابد و کارگردان در مقام تکنسین، اجروقرب بیشتری در مقایسه با فیلمسازی که می‌خواهد مصلح اجتماعی باشد پیدا می‌کند. از طرف دیگر، مای مخاطب دیگر شاهد بازی بازیگران میانسال سرشناس در رل جوان اول نیستیم. اگر بخواهیم نقبی به هالیوود بزنیم باید بگوییم که مطرح‌شدن کارگردانانی نظیر «هاوارد هاکس» و «جان فورد» به‌عنوان بزرگان سینمای آمریکا در نتیجه قرارگرفتن در یک چنین چرخه‌ای رخ داده است. در نتیجه برای محکم‌کاری هم که شده باید «قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان» چکش بخورد و به‌روز شود تا این فرایند متوقف نشود.

منبع: فرهیختگان-ایمان عظیمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر