کد مطلب: ۱۰۵۶۶۴۷
|
|
۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۹

فاشیسم کلامی و خلع سلاح هژمونی آمریکایی در تنگه هرمز

فاشیسم کلامی و خلع سلاح هژمونی آمریکایی در تنگه هرمز
در ۷ آوریل ۲۰۲۶، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات متحده با نثری آکنده از تکبر و تهدید، پست کوتاهی در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال منتشر کرد که در آن هشدار داد: «امشب یک تمدن کامل خواهد مرد و دیگر برنمی‌گردد!»

به گزارش مجله خبری نگار، در ۷ آوریل ۲۰۲۶، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات متحده با نثری آکنده از تکبر و تهدید، پست کوتاهی در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال منتشر کرد که در آن هشدار داد: «امشب یک تمدن کامل خواهد مرد و دیگر برنمی‌گردد!» این جمله که در آستانه ضرب‌الاجل دیپلماتیک او برای ایران صادر شد، نمونه‌ای بارز از آن چیزی است که مجله ن+۱ آن را «فاشیسم کلامی» نامیده است، توهمی که با عربده‌کشی‌های مجازی و کلمات خشن می‌توان واقعیت ژئوپلیتیک، بازار نفت و موازنه قدرت جهانی را دگرگون ساخت.

اما حوادثی که یک ماه بعد در پکن رخ داد، این توهم را با واقعیت خشنی مواجه کرد که در آن واشنگتن نه‌تنها نتوانست اراده خود را بر پکن تحمیل کند، بلکه با دست‌خالی و زرادخانه خالی به پایتخت بازگشت. نشست ترامپ و شی جین‌پینگ در پکن «۱۵-۱۴ مه ۲۰۲۶» قرار بود نقطه عطفی در بحران تنگه هرمز باشد. ترامپ با این امید به پکن سفر کرد که با نمایش اقتدار ناشی از تسلیم ایران، از رهبر چین قول فشار بر تهران را گرفته و تنگه هرمز را بدون عوارض باز کند. اما واقعیت چیز دیگری بود؛ ایران تسلیم نشده بود، تنگه همچنان بسته یا محدود بود و پکن هیچ تعهد عملی برای فشار بر ایران نداد.

همان‌طور که دیوید سنگر در نیویورک‌تایمز گزارش کرد، ترامپ به‌جای ورود پیروزمنشانه به پکن، در وضعیتی ورود یافت که بسیاری در چین می‌پرسیدند چگونه او توسط قدرتی بسیار کوچک‌تر در جنگی که خود آغاز کرده بود، گرفتار شده است. این مقاله با رویکرد تحلیلی - انتقادی و با بهره‌گیری از مفهوم «فاشیسم کلامی» به‌عنوان چهارچوب نظری، به بررسی چهار بُعد اصلی شکست هژمونی آمریکایی در تنگه هرمز می‌پردازد: نخست، تباعد میان شوی رسانه‌ای رویترز و واقعیت دیپلماتیک پکن؛ دوم، جودوی پکن - تهران و دور زدن محاصره دریایی از طریق پرداخت عوارض؛ سوم، بهای سنگینی که واشنگتن با تعویق فروش سلاح به تایوان پرداخت؛ و چهارم، اقدام عربستان سعودی برای پیمان عدم تجاوز با ایران که نشان‌دهنده پایان اعتماد متحدان منطقه‌ای به امانت آمریکایی است.

هدف این پژوهش نشان دادن آن است که فاشیسم کلامی در غیاب قدرت مادی و نهادی، نه واقعیت می‌سازد؛ بلکه سراب اقتدار تولید می‌کند و حتی متحدان را به سمت تعدیل استراتژیک سوق می‌دهد.

۱- چهارچوب نظری: فاشیسم کلامی و توهم ساختن واقعیت با کلمات

۱) تعریف فاشیسم کلامی

مفهوم «فاشیسم کلامی» به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن یک رهبر سیاسی با بهره‌گیری مستمر از زبان تهدیدآمیز، تحقیرآمیز و اغراق‌آمیز، توهمی از قدرت مطلق می‌سازد و گمان می‌کند که با کلمات خشن در فضای مجازی می‌تواند واقعیت مادی جهان را دگرگون سازد.

این مفهوم ریشه در تحلیل‌های کلاسیک فاشیسم دارد، اما با تمرکز بر بُعد زبانی و گفتمانی آن، از تعریف‌های سنتی سیاسی فاشیسم متمایز می‌شود. همان‌طور که روت بن‌گیات، استاد دانشگاه نیویورک و پژوهشگر فاشیسم، اشاره کرده است، «نشانه‌های فاشیستی در ادبیات ترامپ بسیار دقیق هستند؛ استراتژی کلی از نوع تحقیر و بی‌انسانی‌سازی است تا در صورت اقدامات اقتدارگرایانه، مقاومت عمومی کاهش یابد».

فاشیسم کلامی با فاشیسم نهادی تفاوت دارد؛ در فاشیسم کلامی، ابزار اصلی قدرت کلمه است نه نهاد یا اراده مادی. مجله ن+۱ در تحلیل روان‌شناختی خود از ترامپ، این مفهوم را به کار گرفته و نشان داده است که رجزخوانی‌های او در شبکه‌های اجتماعی، ویژگی‌های ساختاری گفتمان فاشیستی را دارد؛ بزرگ‌نمایی مفرط توان نظامی، تحقیر دشمنان به‌عنوان ضعیف و ناچیز و ادعای قدرت مطلق برای تغییر واقعیت. اما نکته کلیدی آن است که این گفتمان در برخورد با واقعیت‌های مادی مقاوم، فرومی‌ریزد و به‌جای ساخت اقتدار، سراب آن را تولید می‌کند.

در مقاله «بهموت دوباره برمی‌خیزد»، ن+۱ هشدار می‌دهد که مقایسه ساده ترامپ با هیتلر یا موسلینی به‌جای تحلیل ساختاری، نوعی «ضد فاشیسم درمانده» است و فاشیسم را پدیده‌ای صرفاً اروپایی می‌پندارد، درحالی‌که ریشه‌های آن در سیاست آمریکایی نیز وجود دارد.

۲) ترامپ و سنت رجزخوانی اقتدارگرایانه

ترامپ در طول دوران سیاسی خود، الگوی تکرارشونده‌ای از رجزخوانی و عقب‌نشینی را نمایش داده است. او ضرب‌الاجل‌های متعددی برای ایران تعیین کرده، با زبانی تهدیدآمیز حمله گسترده را وعده داده و سپس در لحظه آخر عقب‌نشینی کرده است. همان‌طور که گزارش پلیتیکو و پی‌بی‌اس نشان داد، پست ۷ آوریل ترامپ مبنی بر اینکه «یک تمدن کامل خواهد مرد» تنها چند ساعت بعد با اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای جایگزین شد.

این الگوی «تهدید افراطی - عقب‌نشینی» نه‌تنها نشانه ضعف استراتژیک است، بلکه به طور سیستماتیک اعتبار بازدارندگی آمریکا را تضعیف می‌کند. وقتی رهبر بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان بار‌ها تهدید می‌کند و سپس عقب‌نشینی می‌کند، پیام به adversaries این است که تهدید‌های او پوچ هستند. از منظر نظری، فاشیسم کلامی ترامپ را می‌توان در چهارچوب مفهوم «آسپیریشنال فاشیسم»، «فاشیسم آرمانی» برایان کانلی تحلیل کرد؛ ترامپ با بهره‌گیری از مجموعه‌ای از دروغ‌ها، نیمه‌حقیقت‌ها، توهین‌های شخصی، تهدیدها، بیگانگی‌هراسی، هراس‌های امنیتی و جستجوی بی‌پایان بهانه‌تراش، گفتمانی اقتدارگرایانه می‌سازد که هدف آن وادارکردن مخاطبان به پذیرش قدرت مطلق رهبر است. اما وقتی این گفتمان با مقاومت مادی مواجه می‌شود «مانند مقاومت ایران در هرمز یا امتناع چین از فشار بر تهران»، فرومی‌ریزد و تنها نتیجه‌اش تضعیف اعتبار و اتکاپذیری متحدان است.

۲- پس‌زمینه: جنگ ایران و بحران هرمز

در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل حملات هوایی گسترده‌ای را علیه ایران آغاز کردند که هدف آن نابودی برنامه هسته‌ای و زیرساخت‌های نظامی ایران بود. ایران در واکنش، تنگه هرمز را عملاً بسته و حمل‌ونقل دریایی در این آبراه راهبردی را که در زمان صلح حدود یک‌پنجم نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند، مختل کرد. این اقدام ایران، شوک بزرگی به بازار‌های انرژی جهانی وارد کرد و قیمت نفت به سطوح بی‌سابقه‌ای صعود کرد. دولت ترامپ در تلاش برای بازگرداندن جریان عادی انرژی، آمریکا را درگیر یک بحران دوگانه کرد؛ از یک‌سو جنگ هوایی با ایران ادامه داشت و ازسوی‌دیگر، مبارزه دیپلماتیک برای باز کردن هرمز بدون اعطای امتیاز به تهران. ایران در طول بحران، سیستمی برای جمع‌آوری عوارض از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز ایجاد کرد.

بر اساس گزارش‌های بلومبرگ، کشتی‌ها برای عبور امن نیاز به پرداخت تا ۲ میلیون دلار به یوان چینی یا ارز‌های دیجیتال به سازمانی وابسته به سپاه پاسداران داشتند و باید از پرچم کشور‌های غیر دشمن استفاده می‌کردند و کد‌های مخفی فرکانس بالا را مخابره می‌نمودند. این سیستم عملاً تنگه هرمز را به یک «باجه عوارض» تبدیل کرد و ایران را قادر ساخت تا درآمد روزانه قابل‌توجهی از این راه کسب کند. گزارش‌ها حاکی از آن است که ایران در یک شبانه‌روز نزدیک به ۶۰ میلیون دلار از حدود ۳۰ کشتی عوارض جمع‌آوری کرده است.

در این فضا، ترامپ به دنبال استفاده از نفوذ چین بر ایران بود. چین بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران و مهم‌ترین شریک تجاری تهران محسوب می‌شد و بیش از ۳۰ درصد نفت خود را از تنگه هرمز تأمین می‌کرد. فرض ترامپ این بود که پکن به دلیل وابستگی انرژی‌اش، مایل به باز شدن هرمز است و بنابراین می‌تواند بر ایران فشار وارد کند. اما همان‌طور که تحلیل‌های بعدی نشان داد، این فرض ساده‌انگارانه بود و پکن منافع بسیار پیچیده‌تری داشت که صرفاً باز شدن هرمز نبود.

۳- شوی رسانه‌ای رویترز در برابر واقعیت پکن

۱) ادعای توافق واشنگتن و پکن بر سر عوارض هرمز

در ۱۲ مه ۲۰۲۶، یعنی دو روز پیش از آغاز نشست رسمی ترامپ و شی جین‌پینگ در پکن، خبرگزاری رویترز به نقل از وزارت خارجه آمریکا گزارش داد که مقامات ارشد ایالات متحده و چین بر سر مخالفت با عوارض تنگه هرمز توافق کرده‌اند. تامی پیگوت، سخنگوی وزارت خارجه، به رویترز گفت که در تماس تلفنی آوریل میان مارکو روبیو و وانگ یی، «توافق شد که هیچ کشور یا سازمانی نباید اجازه یابد که برای عبور از آبراه‌های بین‌المللی مانند تنگه هرمز عوارض دریافت کند».

سفارت چین نیز سخن آمریکا درباره این تماس را تکذیب نکرد و لیو پنگ‌یو، سخنگوی سفارت گفت که امیدوار است همه طرف‌ها برای ازسرگیری ترافیک عادی در تنگه همکاری کنند. این گزارش رویترز بلافاصله تأثیر قابل‌توجهی بر بازار‌های مالی داشت. قیمت نفت کاهش یافت و وال‌استریت نشانه‌هایی از بهبود دریافت کرد. اما تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد که این گزارش بیشتر شبیه به یک عملیات روان‌شناختی بود تا یک واقعیت دیپلماتیک.

نخست اینکه وزارت خارجه آمریکا پیش‌ازاین هیچ readout رسمی از این تماس منتشر نکرده بود و این اولین باری بود که جزئیات آن فاش می‌شد؛ دقیقاً در آستانه نشست پکن. دوم اینکه سفارت چین هرگز توافق را تأیید نکرد، بلکه صرفاً «امیدواری به همکاری» را بیان کرد که یک فرمول دیپلماتیک کلیشه‌ای است. سوم اینکه در بیانیه‌های بعدی چین، هیچ اشاره مستقیمی به عوارض نشد، بلکه تنها از «عادی‌سازی عبور و مرور» سخن به میان آمد.

۲) کالبدشکافی پالیسی‌تنسور؛ ابهام‌آفرینی پکن

تحلیلگر پالیسی‌تنسور «آنوسار فاروقی» با دقت بیانیه‌های دو طرف را پس از نشست کالبدشکافی کرد و نشان داد که شکاف عمیقی میان روایت آمریکایی و چینی وجود دارد. به گزارش پالیسی‌تنسور، کاخ سفید در بیانیه خود اعلام کرد که ترامپ و شی «توافق کردند که تنگه هرمز باید برای حمایت از جریان آزاد انرژی باز بماند». اما هیچ نشانه‌ای از سوی چین وجود نداشت که دولت شی جین‌پینگ قصد دارد با فشار بیشتری بر ایران اجازه عبور کشتی‌های بیشتر را بگیرد، چه رسد به توافق بر سر صلح‌نامه‌ای که مناسب ترامپ باشد.

گو جیاکون، سخنگوی وزارت خارجه چین، در نشست خبری روزانه خود پس از دیدار دو رهبر، تنها گفت که خاورمیانه از موضوعات مورد بحث بوده و سیاست چین درباره تنگه «ثابت و روشن» بوده است. این فرمول‌بندی به‌وضوح نشان‌دهنده امتناع پکن از هرگونه تعهد عملی بود. همان‌طور که جسی مارکس در تحلیل نشست نوشت، شفاف‌ترین معیار سنجش دستاورد‌های نشست، واگرایی بود: نسخه آمریکایی بر ایران، هرمز، فنتانیل و خرید گاز تأکید داشت، درحالی‌که بیانیه چینی به‌سختی نام ایران را برد و آن را در جمله کلیشه‌ای «تبادل دیدگاه درباره خاورمیانه» گنجاند. در مقابل، تایوان حساب چینی را تصرف کرده بود.

واگرایی در‌ها نشان‌دهنده یک واقعیت ساختاری است؛ پکن مایل بود اصل کلی «باز بودن تنگه» را بپذیرد «چون منافع انرژی‌اش ایجاب می‌کرد»، اما هیچ تمایلی به تبدیل این اصل کلی به تعهد عملی برای فشار بر ایران نداشت. درواقع، شی جین‌پینگ با جمله کلیشه‌ای «تنگه باید باز بماند» ترامپ را دست‌به‌سر کرد و تعهد ملموسی نداد. ادعای رویترز تنها مسکن موقتی برای بورس وال‌استریت بود که با سیلی واقعیت پکن پودر شد.

۴- جودوی پکن - تهران و دور زدن محاصره دریایی

۱) کشتی‌های چینی و «هزینه حفظ محیط‌زیست»

درحالی‌که ترامپ مشغول انتشار خبر توافق در رویترز بود، محور شرق در سکوت عمل کرد. خبرگزاری فارس ایران در ۱۴ مه گزارش داد که ایران به برخی کشتی‌های چینی اجازه عبور از تنگه هرمز را بر اساس «تفاهم درباره پروتکل‌های مدیریت ایرانی از آبراه» داده است. گزارش فارس تأکید کرد که این اقدام پس از درخواست وزیر خارجه و سفیر چین در ایران صورت گرفته و بر اساس «شراکت استراتژیک» دو کشور بوده است. هم‌زمان، داده‌های ردیابی کشتی نشان داد که یک سوپر تانکر چینی حامل ۲ میلیون بشکه نفت خام عراقی در روز سه‌شنبه از تنگه هرمز عبور کرده بود.

اما نکته کلیدی در مکانیسم این عبور نهفته است. تریتا پارسی، معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی، در توییتر فاش کرد که درست پیش از دیدار ترامپ - شی، کشتی‌های چینی با پرداخت «هزینه حفظ محیط‌زیست» عبور از هرمز را آغاز کردند. پارسی توضیح داد: «پکن با عوارض مخالف است، اما آماده پرداخت هزینه اداری برای نگهداری محیط‌زیست تنگه بوده است؛ که فقط راه دیگری برای فرموله کردن عوارض است.» به عبارت دیگر، چین عملاً باجه عوارض ایران را به رسمیت شناخت، اما از نظر ظاهری آن را «هزینه اداری» نامید تا از موضع رسمی مخالفت با عوارض عقب‌نشینی نکرده باشد.

۲) تریتا پارسی و منطق معکوس فشار

پارسی در تحلیل خود به پیامد استراتژیک مهم‌تری اشاره کرد؛ این توافق عملاً فشار آمریکایی بر چین برای ایستادن در کنار واشنگتن را خنثی می‌کند. او نوشت: «این توافق فشار آمریکایی بر چین را برای ایستادن در کنار آمریکا برای «باز کردن» تنگه خنثی می‌کند، چون تنگه برای چین باز است. در واقع، فشار را معکوس می‌کند. اگر آمریکا این کشتی‌ها را به‌عنوان بخشی از محاصره دریایی‌اش متوقف کند، ترامپ در حال درگیرشدن در نبردی بازنده با شی خواهد بود. درحالی‌که در پکن است».

این تحلیل پارسی نقطه عطف درک ما از معادلات هرمز است. وقتی چین با پرداخت عوارض «به هر نامی» عبور کشتی‌هایش را تضمین می‌کند، عملاً دو پیام هم‌زمان مخابره می‌کند؛ نخست به ایران که باجه عوارض او به رسمیت شناخته شده و قابل اجراست؛ و دوم به آمریکا که محاصره دریایی‌اش برای پکن دیگر معنایی ندارد. این وضعیت، فشار را از روی چین برداشته و بر روی آمریکا قرار می‌دهد؛ اکنون ترامپ باید تصمیم بگیرد آیا کشتی‌های چینی را متوقف می‌کند «و با پکن درگیر می‌شود» یا اجازه عبور می‌دهد «و محاصره‌اش نقض می‌شود». رینا کیلانیک، تحلیلگر خاورمیانه نیز تأیید کرد که «پکن با عوارض مخالف است؛ اما آماده پرداخت هزینه اداری برای نگهداری محیط‌زیست تنگه بوده است».

۵- لات کوچه‌خلوت واشنگتن و حراج تایوان

۱) تعویق بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری

یکی از مخرب‌ترین پیامد‌های نشست پکن برای منافع استراتژیک آمریکا، تعویق بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری به تایوان بود. این بسته که شامل موشک‌های رهگیر پیشرفته بود، از ژانویه ۲۰۲۶ در کنگره تصویب شده بود؛ اما در وزارت خارجه متوقف مانده بود. همان‌طور که نیویورک‌تایمز گزارش کرد، گروهی دوحزبی از سناتور‌ها در ۱۱ مه از ترامپ خواستند که این بسته را به کنگره ارسال کند و استدلال کردند که تصویب اخیر بودجه دفاعی، هرگونه بهانه باقی‌مانده برای تعویق را از بین برده است. ا

ما ترامپ پس از بازگشت از پکن، اعلام کرد که هنوز تصمیمی درباره فروش سلاح به تایوان نگرفته است. آماندا شیائو، مدیر چین در یوریشا گروپ، تحلیل کرد که «به نظر می‌رسد احتمال دارد ترامپ بسته ۱۴ میلیارد دلاری را به طور نامحدود متوقف نگه دارد به امید اینکه پکن در جبهه اقتصادی به او آنچه را می‌خواهد بدهد». رویترز نیز گزارش داد که تلاش‌های ترامپ برای تأمین یک توافق تجاری مطلوب با چین، نگرانی‌هایی در آمریکا و تایوان ایجاد کرده که او ممکن است حمایت نظامی واشنگتن از تایپه را کاهش دهد.

۲) بهای پیش‌پرداختی شریک استراتژیک

تعویق فروش سلاح به تایوان، بهای سنگینی بود که واشنگتن برای جبران شکست هرمز پرداخت. ترامپ برای پنهان کردن ناتوانی خود در متقاعد کردن پکن بر سر ایران، شریک استراتژیک خود در آسیا را به‌عنوان اهرم چانه‌زنی قرار داد. این اقدام از چندین جهت قابل نقد است؛ نخست اینکه سیگنال روشنی به پکن می‌دهد که تایوان برای آمریکا قابل معاوضه است و این، موضع چین در مسئله تایوان را تقویت می‌کند.

دوم اینکه به متحدان دیگر آمریکا در منطقه «ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین» پیام می‌دهد که تعهدات امنیتی آمریکا قابل تعویق و چانه‌زنی است. سوم اینکه نشان‌دهنده اولویت‌بندی معکوس ترامپ است؛ او برای جبران شکست در یک جنگ دور، حاضر است متحدان کلیدی در جبهه اقیانوس آرام را قربانی کند. شی جین‌پینگ در نشست به‌صراحت به ترامپ هشدار داد که «برخورد نادرست با تایوان می‌تواند منجر به درگیری و حتی تقابل شود». این هشدار در بستر تعویق بسته تسلیحاتی، به‌وضوح نشان‌دهنده آن بود که پکن در نشست برنده بود؛ او نه‌تنها تعهد عملی برای فشار بر ایران نداد، بلکه توانست آمریکا را از فروش سلاح به تایوان بازدارد. در واقع، ترامپ با آخرین ژتونش «تایوان» وارد شد، اما با دست‌خالی و زرادخانه خالی به واشنگتن برگشت.

۶- اعتراف اعراب: از هژمونی آمریکا تا پیمان هلسینکی منطقه‌ای

۱) گزارش فایننشال تایمز و پیمان عدم تجاوز

در ۱۴ مه ۲۰۲۶، فایننشال تایمز به نقل از دیپلمات‌های خارجی گزارش داد که عربستان سعودی ایده پیمان عدم تجاوز میان کشور‌های خاورمیانه با ایران را مطرح کرده است. بر اساس این گزارش، ریاض در حال بررسی مدلی الهام‌گرفته از موافقت‌نامه هلسینکی ۱۹۷۵ است که در دوران جنگ سرد کاهش تنش و تقویت همکاری میان قدرت‌های رقیب را هدف قرار داده بود. کشور‌های اروپایی و نهاد‌های اتحادیه اروپا از این پیشنهاد حمایت کرده و از کشور‌های خلیج‌فارس خواسته‌اند آن را پشتیبانی کنند.

این گزارش در بستر شکست نشست پکن معنای عمیقی دارد. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا با ادعای دروغین توافق از پکن برمی‌گردد و هیچ دستاورد ملموسی ندارد، متحدان منطقه‌ای پیام را دریافت می‌کنند؛ آمریکا قادر به تأمین امنیت در برابر باجه عوارض ایران نیست. عربستان که بزرگ‌ترین متحد منطقه‌ای آمریکا محسوب می‌شود، با درک پایان هژمونی آمریکا، به دنبال توافق مستقیم با قدرت واقعی منطقه یعنی ایران است. این چرخش استراتژیک، تیرخلاص بر پیکره امانت امنیتی آمریکایی در خلیج‌فارس است. همان‌طور که العرب‌نیوز گزارش کرد، عربستان، پاکستان، ترکیه و مصر در پی این بحران، همکاری‌های دفاعی و اقتصادی خود را تعمیق داده‌اند.

۲) بازتعریف امنیت منطقه‌ای

پیمان هلسینکی منطقه‌ای نشان‌دهنده بازتعریف بنیادین مفهوم امنیت در خاورمیانه است. در نظام prevail شده، امنیت کشور‌های خلیج‌فارس از طریق امانت آمریکایی تأمین می‌شد؛ حضور نظامی آمریکا، فروش سلاح و چتر امنیتی ضمنی. اما وقتی آمریکا نمی‌تواند امنیت خود را در برابر باجه عوارض ایران تأمین کند، این امانت دیگر اعتبار ندارد. متحدان منطقه‌ای مجبورند با قدرت واقعی منطقه توافق کنند، نه با حامی دور که در ساعت حساس ناکارآمد شده است.

مدل هلسینکی جالب‌توجه است؛ زیرا بر سه بازو استوار است: امنیت، همکاری اقتصادی و حقوق بشر. در بستر خاورمیانه، این می‌تواند به معنای تأسیس مکانیسم‌های امنیت جمعی، تبادل اقتصادی منطقه‌ای و احترام متقابل به حاکمیت باشد. این گذار از امنیت مبتنی بر امانت خارجی به امنیت مبتنی بر توازن منطقه‌ای، پیامد مستقیم ناتوانی آمریکا در اعمال اراده در هرمز است. همان‌طور که میدل‌ایست‌آی گزارش کرد، این پیشنهاد عربستان هنوز تأیید رسمی ریاض را ندارد، اما این‌که حتی مطرح شده، به خودی خود نشان‌دهنده تغییر بنیادین در محاسبات امنیتی ریاض است.

۷- بحث: فاشیسم کلامی در برابر واقعیت مادی

تحلیل فوق چهار بُعد شکست هژمونی آمریکایی در هرمز را آشکار می‌سازد که همگی به یک نتیجه واحد اشاره دارند؛ فاشیسم کلامی، در غیاب قدرت مادی و نهادی، نمی‌تواند واقعیت بسازد. ترامپ با پست تروث‌سوشال خود در ۷ آوریل، تلاش کرد با زبان تهدید، واقعیت ژئوپلیتیک را تغییر دهد. اما یک ماه بعد، در پکن، مشخص شد که کلمات خشن او در برابر واقعیت‌های مادی مقاوم، بی‌اثر هستند.

پکن عوارض ایران را نپذیرفت؛ اما با پرداخت «هزینه اداری» عملاً آن را به رسمیت شناخت. رویترز ادعای توافق کرد؛ اما بیانیه‌های چین آن را تکذیب کردند. بسته تسلیحاتی تایوان متوقف شد درحالی‌که هیچ تعهد چینی در قبال ایران حاصل نشد و عربستان، بزرگ‌ترین متحد منطقه‌ای آمریکا، به دنبال پیمان مستقیم با ایران رفت. این شکست را می‌توان از منظر نظریه بازدارندگی نیز تحلیل کرد. بازدارندگی بر سه رکن استوار است: توانایی، اراده و اعتبار. ترامپ توانایی نظامی آمریکا را داشت، اما اراده او برای استفاده از آن «پس از تهدید افراطی» زیر سؤال رفت و اعتبارش با تکرار الگوی تهدید - عقب‌نشینی تضعیف شد. وقتی ترامپ بار‌ها ضرب‌الاجل تعیین و سپس تمدید کرد، مخاطبان او «ایران، چین، عربستان» فهمیدند که تهدیدهایش پوچ هستند. این تضعیف بازدارندگی، نه‌تنها مسئله هرمز را حل نکرد، بلکه منجر به تعدیل استراتژیک متحدان آمریکا شد. از منظر روابط بین‌الملل ساختاری، آنچه رخ‌داده گذار از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی در خاورمیانه است. در نظم تک‌قطبی، آمریکا قادر بود امنیت خلیج‌فارس را به‌تنهایی تأمین کند و هزینه آن را بر متحدان تحمیل کند.

اما با ظهور چین به‌عنوان بازیگر مستقل و مقاومت ایران در هرمز، این نظم فروپاشیده است. چین دیگر بازیگر منفعل نیست که صرفاً به امنیت بازار آمریکایی متکی باشد؛ بلکه با مکانیسم‌های خود «پرداخت عوارض به ایران» منافع انرژی‌اش را مستقل تأمین می‌کند و متحدان منطقه‌ای آمریکا نیز به‌تدریج از امانت آمریکایی فاصله می‌گیرند و به سمت توازن قدرت منطقه‌ای حرکت می‌کنند. محدودیت این تحلیل را نیز باید اذعان کرد.

نخست اینکه اطلاعات کامل درباره مذاکرات پشت در‌های بسته نشست پکن در دسترس نیست و ممکن است تعهدات غیرعلنی وجود داشته باشد. دوم اینکه موقعیت ایران نیز شکننده است؛ جنگ هوایی آمریکا و اسرائیل ادامه دارد و زیرساخت‌های ایران آسیب‌دیده‌اند. سوم اینکه چین نیز در موقعیت پیچیده‌ای قرار دارد؛ وابستگی انرژی‌اش به هرمز واقعی است و طولانی‌شدن بحران برای پکن نیز پر هزینه است. اما نکته کلیدی آن است که حتی در این موقعیت پیچیده، پکن ترجیح داد با ایران مدارا کند نه با فشار بر او و این نشان‌دهنده تغییر بنیادین در معادلات قدرت است.

۸- نتیجه‌گیری

این مقاله نشان داد که فاشیسم کلامی دونالد ترامپ - یعنی توهم ساختن واقعیت با کلمات خشن - در برخورد با واقعیت‌های مادی مقاوم، شکست خورده است. نشست پکن نقطه عطفی بود که در آن تباعد میان گفتمان اقتدارگرایانه ترامپ و واقعیت ژئوپلیتیک آشکار شد. ادعای رویترز درباره توافق بر سر عوارض هرمز حتی ۲۴ ساعت دوام نیاورد. پکن با پرداخت «هزینه اداری» به ایران، عملاً باجه عوارض تهران را به رسمیت شناخت. تعویق بسته تسلیحاتی تایوان، بهای سنگینی بود که واشنگتن برای جبران شکست هرمز پرداخت و عربستان با طرح پیمان عدم تجاوز هلسینکی‌وار با ایران، پایان امانت آمریکایی را در خلیج‌فارس اعلام کرد.

پیامد‌های این تحلیل فراتر از بحران هرمز است. نخست اینکه فاشیسم کلامی به‌عنوان ابزار سیاست خارجی، نه‌تنها بی‌اثر بلکه زیان‌بار است؛ رجزخوانی‌های بدون پشتوانه مادی، بازدارندگی را تضعیف می‌کنند و متحدان را به تعدیل استراتژیک وامی‌دارند. دوم اینکه نظم منطقه‌ای خاورمیانه در حال گذار از امانت آمریکایی به توازن قدرت چندقطبی است و این گذار برگشت‌ناپذیر به نظر می‌رسد. سوم اینکه چین به‌عنوان قدرت بزرگ مستقل، دیگر حاضر نیست صرفاً نقش منفعل را در نظم آمریکایی بازی کند و با مکانیسم‌های خود منافعش را تأمین می‌کند.

برای پژوهش‌های آتی، بررسی دقیق‌تر مذاکرات پشت در‌های بسته نشست پکن، تحلیل مقایسه‌ای واکنش متحدان منطقه‌ای دیگر از جمله «امارات، قطر، کویت» به شکست هرمز و مطالعه طولی‌تر تأثیر فاشیسم کلامی بر بازدارندگی آمریکا در سایر بحران‌های بین‌المللی توصیه می‌شود. همچنین بررسی نقش رسانه‌های غربی «مانند رویترز» به‌عنوان ابزار عملیات روان‌شناختی در سیاست خارجی آمریکا، موضوع مهمی برای تحقیق آتی است.

منبع: فرهیختگان-سید علی موسوی، پژوهشگر رسانه

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر