کد مطلب: ۱۰۵۶۰۱۹
|
|
۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۱:۵۹

کاش خاطراتمان را خراب نمی‌کردید آقا کمال!

کاش خاطراتمان را خراب نمی‌کردید آقا کمال!
کمال تبریزی، کارگردانی که نامش با «سرزمین کهن» و «مارمولک» گره خورده، این‌بار با «بی‌عاطفه» بازگشته است؛ اثری که نه تنها انتظار‌ها را برآورده نمی‌کند، بلکه فاصله‌ای عمیق با سابقه‌ی درخشانش ایجاد می‌کند.

به گزارش مجله خبری نگار، کمال تبریزی، کارگردانی که نامش با «سرزمین کهن» و «مارمولک» گره خورده، این‌بار با «بی‌عاطفه» بازگشته است؛ اثری که نه تنها انتظار‌ها را برآورده نمی‌کند، بلکه فاصله‌ای عمیق با سابقه‌ی درخشانش ایجاد می‌کند.

این بازگشت نه تنها نویدبخش تازه‌ای برای سینمای ایران نبود، بلکه سوال‌هایی جدی درباره‌ی مسیر هنری این کارگردان مطرح کرد.

«بی‌عاطفه» از همان لحظه‌ی نخست، خود را در قالب کلیشه‌های سریال‌های تلویزیونی قدیمی می‌ریزد.

قرار بود پلتفرمی باشد با ظاهری نو، اما در روایت، همچنان در سبک و سیاق دهه‌ی شصت باقی مانده است. این کهنه‌گرایی نه انتخابی هنری، بلکه نشانه‌ی عدم نوآوری است. قصه می‌خواهد از مفهوم خانواده و جایگاه آن سخن بگوید، اما به کاریکاتوری از خانواده بدل می‌شود؛ ضد خانواده، نه مدافع آن.

این رویکرد نه تنها عمق ندارد، بلکه توهین به مفهوم خانواده نیز محسوب می‌شود.

نکته‌ی تأمل‌برانگیز این است که «بی‌عاطفه» در بستر زمانی خاصی منتشر شده است؛ دورانی که مخاطب ایرانی با کم‌بودن محتوا در پلتفرم‌های استریمینگ مواجه است.

اگر این سریال در شرایط عادی و با رقابت سالم منتشر می‌شد، قطعاً همین تعداد مخاطب را هم نداشت.

مخاطب امروز، تشنه‌ی محتوای باکیفیت است و «بی‌عاطفه» از این تشنگی بهره‌برداری می‌کند.

در این میان، بازیگران نیز یارای نجات اثر را ندارند. دانیال خیرخواه در تئاتر تلاش‌هایی برای دیده شدن داشته، اما در اینجا بازی ضعیف و غیرقابل قبول ارائه می‌دهد.

رضا کیانیان و دیگر چهره‌ها نیز نتوانسته‌اند خروجی قابل قبولی داشته باشند. انتظار می‌رفت در این فهرست چهره‌ها، یک بازیگر حداقل بتواند دلیل جذب مخاطب باشد، اما حتی مریلا زارعى هم با حضور نصفه و نیمه به ناجى تبدیل نمی‌شود.

این عدم موفقیت جمعی نشان‌دهنده‌ی مشکلی عمیق‌تر از صرفاً ضعف بازیگری است؛ مشکل در انتخاب و هدایت آنهاست.

از منظر کارگردانی نیز وضعیت نابسامان است. «بی‌عاطفه» از آشفتگی در ساختار و فقدان اصول رنج می‌برد.

قصه‌ای نیمه‌تمام و کلیشه‌ای که شخصیت‌ها در همان قصه‌ی نیمه‌کاره نیز شکل نمی‌گیرند.

این بی‌توجهی به ساختار روایت، نشان‌دهنده‌ی عجله در تولید یا عدم دغدغه‌ی هنری است.

هیچ‌چیز انگار بر اصول پیش نرفته است؛ نه پرداخت درستی به شخصیت‌ها شده، نه فضاسازی مناسبی صورت گرفته، نه ریتم قصه حفظ شده است.

شاید تنها دستاورد این سریال، سکوی پرتابی برای «مهتاب ثروتی» بوده باشد؛ بازیگری که انگار بی‌توجه به نتیجه، در این قصه حضور یافته است.

این حضور نه تنها به او کمک نکرده، بلکه او را در موضع دشواری قرار داده است. ثروتی هم انگار بی‌توجه است؛ تصورش این است که این قصه دیده نشده است.

کمال تبریزی، کارگردانی که روزگاری ستون سینمای ایران بود، با «بی‌عاطفه» خاطره‌ها را ویران کرد.

این ویرانی نه تنها برای مخاطبانش تلخ است، بلکه برای خودش نیز هزینه‌ی هنری دارد.

هر اثر جدیدی که از کارگردانی منتشر می‌شود، بخشی از میراث هنری‌اش را می‌سازد یا می‌شکند.

 «بی‌عاطفه» بخش بزرگی از این میراث را تضعیف کرده است.

حیف آقا کمال، می‌شد که بهتر باشد، اما نشد. این جمله‌ی پایانی نه تنها حسرتی برای این اثر، بلکه نگرانی‌ای برای آثار آینده است.

آیا بازگشتی دیگر در کار است؟ آیا این پایان راه است یا سکویی برای آغاز؟ پاسخ را باید در آینده جست‌و‌جو کرد. *

منبع: فرهخیتگان-سید سام بهشتی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر