کد مطلب: ۱۰۵۴۷۴۵
|
|
۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۳۹

فردوسی محور اسطوره‌سازی در ادبیات ماست

فردوسی محور اسطوره‌سازی در ادبیات ماست
آیا جی. کی. رولینگ شاهنامه خوانده است؟ چرا غربی‌ها از شباهت ساختار یک اثر هزارساله با رمان‌های مدرن امروزی به بهت فرومی‌روند؟

به گزارش مجله خبری نگار، آیا جی. کی. رولینگ شاهنامه خوانده است؟ چرا غربی‌ها از شباهت ساختار یک اثر هزارساله با رمان‌های مدرن امروزی به بهت فرومی‌روند؟ برای جواب این سؤال‌ها می‌توانید این گفت‌و‌گو را بخوانید. واقعیت این است که فردوسی، پیش از آنکه اروپا ادبیاتی برای عرضه داشته باشد، خاستگاه اسطوره‌نویسی جهان را بنا نهاد. در این گفت‌و‌گو که با افشین شحنه‌تبار، شاهنامه‌پژوه و ناشر داشتیم، به بهانه بزرگداشت حکیم طوس، به سراغ نگاهی می‌رویم که معتقد است فردوسی سنگر اول ما در معرفی ایران واقعی به دنیاست. این گفت‌و‌گو به ما یادآوری می‌کند که برای پیروزی در جنگ‌های امروز، باید به حکمت مردی بازگردیم که هزار سال پیش، راه دفاع از خاک را در کلمات جست‌و‌جو کرد.

وقتی مخاطب غیرایرانی شاهنامه را می‌خواند، چه برداشتی از این اثر و چه تصوری از شخصیت فردوسی دارد؟ نگاه آنها به شاهنامه چگونه است؟

بر اساس تجربه شخصی‌ام باید بگویم چیزی که برای آنها بسیار جذاب است، قدمت این اثر است. برایشان شگفت‌انگیز است که اثری نزدیک به هزار سال پیش نوشته شده است، آن هم در نقطه‌ای از جهان که شاید آشنایی کاملی با آن نداشته باشند. آنها متوجه می‌شوند که ریشه داستان‌نویسی و اسطوره‌سازی در اصل از همان‌جا نشئت گرفته. بیشترین مسئله‌ای که باعث تعجب آنها می‌شود، مقطع زمانی نگارش شاهنامه است؛ اثری که هزار سال پیش خلق شده، اما ساختار آن کاملاً شبیه به رمان‌نویسی مدرن است. نکته دوم، شباهت‌های شاهنامه با آثار جدید غربی و اروپایی است. در محافل ادبی، وقتی روی این موضوع تحقیق می‌کنند، درمی‌یابند که بسیاری از آثار نوشته‌شده در دهه‌های اخیر، یا برداشت مستقیمی از شاهنامه بوده‌اند یا نویسنده با مطالعه این اثر از آن الهام گرفته. ما در این زمینه با چند دانشگاه در اسپانیا، مکزیک و همچنین در لندن پروژه‌هایی را پیش بردیم و روی این موضوع کار کردیم. نتیجه این بررسی‌ها نشان داد که تشابه‌های الهام‌گرفته از شاهنامه، نه‌تنها در ادبیات، بلکه در آثار سینمایی آنها نیز دیده می‌شود. من حتی پیش‌ازاین، در گفت‌و‌گو با نشریه‌های خارجی هم مطرح کرده بودم که نویسنده‌ای مانند «جی. کی. رولینگ» قطعاً نسخه انگلیسی شاهنامه را مطالعه کرده است.

به فعالیت مشترک با دانشگاه‌ها اشاره کردید. دقیقاً چگونه این تطبیق و بررسی را روی متن شاهنامه انجام می‌دهید؟

ما یک سند حدوداً سی‌صفحه‌ای آماده کردیم و در آن به بررسی و جست‌وجوی موردی پرداختیم. برای مثال، بررسی کردیم که شخصیتی در شاهنامه با کاراکتری در داستان «هری پاتر» که آینده‌نگری می‌کند، چه شباهت‌هایی دارد. پس از انجام این تطبیق‌ها، مسیر بررسی دوباره به سمت فردوسی و شاهنامه بازمی‌گردد؛ حتی بررسی‌ها به شهر طوس و نقش سلطان محمود در آن مقطع تاریخی نیز کشیده می‌شود.

این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که خاستگاه و منشأ اسطوره‌نویسی در دنیا، ایران بوده است. پیش از شاهنامه، ما هیچ اثری با این فرم در ادبیات جهان نداریم. آثاری که در ادبیات غرب شناخته می‌شوند، عمدتاً مربوط به قرن سیزدهم و چهاردهم میلادی به بعد هستند؛ درحالی‌که شاهنامه حدود هفتصد سال پیش از آنها خلق شده و این تقدم تاریخی برای غربی‌ها بسیار حیرت‌انگیز است. به عقیده من، در یک دهه گذشته، موجی راه افتاده که حتی خیلی جا‌ها از آثار مولانا (که بسیار در جهان شاخص هستند) پیشتازتر بوده. به همین دلیل، در دانشگاه‌هایی مانند مؤسسه ملی زبان‌ها و تمدن‌های شرقی (اینالکو) در فرانسه که بخش ایران‌شناسی دانشگاه سوربن محسوب می‌شود، تمرکز بسیار زیادی روی شاهنامه وجود دارد. آنها روی ترجمه فرانسوی شاهنامه که توسط «ژول مل» انجام شده، تدریس و تحقیق می‌کنند. این جریانی است که خواسته یا ناخواسته نگاه‌های جهانی را به سمت ادبیات کلاسیک ایران جلب کرده است.

درحالی‌که شاهنامه در جهان چنین جایگاهی دارد و منبع الهام آثار بزرگ می‌شود، متأسفانه در داخل ایران شاهدیم که درصد بالایی از مردم حتی نمی‌توانند یک صفحه از آن را بدون غلط بخوانند. برای رفع این معضل و آشتی دوباره جامعه با شاهنامه چه باید کرد؟

به اعتقاد من، در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ پس از انقلاب، رویکردی نسبت به ادبیات کلاسیک وجود داشت که باعث تأثیرات منفی در فرم داستان‌نویسی و اسطوره‌خوانی ما وارد کرد. برای حل این معضل، باید یک همت جدی صورت بگیرد و این تغییر مسیر باید مستقیماً از مدارس آغاز شود. دورماندن از شاهنامه یک ضعف بسیار بزرگ و سنگین فرهنگی است.

شاهنامه باید به‌عنوان یک درس پایه و جدی در مدارس تدریس شود و روی آن کار دقیق صورت گیرد. این اثر حماسی، سینه‌به‌سینه و نسل‌به‌نسل در طول قرن‌ها به ما رسیده، اما متأسفانه در دهه‌های اخیر، توجه به آن بسیار کم‌رنگ و نگاه‌ها به سمت دیگری معطوف شد. البته خوشبختانه در سال‌های اخیر، موج تازه‌ای برای بازگشت به شاهنامه و توجه به این اثر ملی در حال شکل‌گیری است. در جامعه ما، خانواده‌ها از نظر سواد و آگاهی ادبی در سطوح مختلفی قرار دارند؛ برخی تسلط بیشتری بر ادبیات کهن دارند و برخی کمتر. اما آیا می‌توان گفت که توجه به شاهنامه در میان نسل جدید و خانواده‌ها کم‌رنگ شده است؟ بله در گذشته خانواده‌ها باوجوداینکه شاید سطح سواد عمومی پایین‌تر بود، اما پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها بچه‌ها را به خواندن شاهنامه تشویق می‌کردند و حتی خودشان بخش‌هایی از آن را برای کودکان می‌خواندند. این موضوع باعث می‌شد که ارتباط نسل جدید با این کتاب زنده بماند. اما من احساس می‌کنم در دهه‌های گذشته، این ارتباط از کنترل خارج شده و تا حد زیادی از دست رفته است. متأسفانه نسل جدید و جوان ما، جز شنیدن نام «فردوسی»، آشنایی چندانی با او و اثرش ندارند. ما باید در مدارس به بچه‌ها آموزش دهیم که چگونه شاهنامه را بخوانند و اصلاً این کتاب چیست. حتی خواندن شاهنامه هم قلق‌ها و روش‌های خاص خودش را دارد. می‌توان با ایجاد یک سبک نوین و جذاب، خواندن شاهنامه را برای نسل جدید دلپذیر کرد. ما نباید انتظار داشته باشیم که جوانان امروزی، شاهنامه را با همان فرم کلاسیک دهه‌های پیش بخوانند و با آن ارتباط برقرار کنند.

شما چه راهکاری برای ایجاد این «جذابیت و ارتباط» پیشنهاد می‌دهید؟

اجازه دهید مثالی بزنم. ما حدود ده سال پیش روی انتشار نسخه‌ای از شاهنامه کار می‌کردیم و متوجه شدیم که فرم کلاسیک جلد کتاب‌های شاهنامه، هیچ جذابیتی برای مخاطب خارجی ندارد. خیلی‌ها به‌اشتباه فکر می‌کردند مربوط به یک شخصیت سیاسی است. در این مسیر، با کمک آقای پژمان رحیمی‌زاده که از تصویرگران برجسته و شناخته‌شده جهانی هستند، تصمیم گرفتیم شاهنامه را با یک فرم جدید، درعین‌حال کاملاً ایرانی و البته بسیار مدرن، طراحی و تصویرسازی کنیم. به همین دلیل، طراحی جلد هفتم این نسخه از شاهنامه با مدل‌های کلاسیک بسیار متفاوت است و همین تفاوت، نقطه قوت کتاب برای مخاطب بین‌المللی شد. ما باید در زمینه آموزش و معرفی شاهنامه به نسل جدید هم از همین الگو پیروی کنیم. باید شاهنامه را با روش‌هایی جذاب و متناسب با نیاز‌های امروز آموزش دهیم؛ وگرنه نسل جدید که از نظر علمی و اطلاعاتی با سرعت در حال پیشرفت است، از این شاهکار ادبی فاصله خواهد گرفت. محور و سرچشمه اصلی اسطوره‌سازی در ادبیات ما، بی‌شک شخص فردوسی و شاهنامه است. ما می‌توانیم با تمرکز روی این اثر، حتی یک جریان جدید در گردشگری فرهنگی ایجاد کنیم. برای مثال، وقتی دانش‌آموزان را برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد می‌بریم، باید زمانی را هم برای بازدید از آرامگاه فردوسی در طوس و آشنایی با این شاعر بزرگ اختصاص دهیم. ما حتی می‌توانیم یک بنا یا نماد بزرگ و چشمگیر در جهان بسازیم و از آن برای معرفی شاهنامه استفاده کنیم؛ و از این طریق، درآمد‌های کلانی را برای کشور به ارمغان بیاوریم. متأسفانه ما در این زمینه، برخلاف بسیاری از کشور‌ها عمل کرده‌ایم و نتوانسته‌ایم از پتانسیل‌های فرهنگی خود بهره‌برداری اقتصادی و تبلیغاتی درستی داشته باشیم.

برای رفع این کمبود‌ها و رسیدن به نقطه مطلوب، چه اقداماتی باید انجام شود؟

ما باید تغییرات بنیادین را از سیستم آموزشی، به‌ویژه در مدارس و سازمان میراث‌فرهنگی آغاز کنیم. این نهاد‌ها باید از برنامه‌های نمایشی فاصله بگیرند و به فعالیت‌های اصولی‌تر و ریشه‌ای‌تر بپردازند. این تغییرات قطعاً به نفع مملکت و ماندگاری ادبیات و فرهنگ ما خواهد بود. قدرت فرهنگی یک کشور، دست‌کمی از قدرت نظامی آن ندارد و ما باید به این درک برسیم که فرهنگ و ادبیات، بخش مهمی از قدرت ملی ماست.

فردوسی در شاهنامه بار‌ها بر مفاهیمی، چون «ایران» و «وطن» تأکید کرده. این نگاه وطن‌دوستانه چقدر در شاهنامه برجسته است؟

من در تمام گفت‌و‌گو‌هایی که در خارج از ایران دارم، بر این نکته تأکید می‌کنم که دنیای امروز از مفاهیمی، چون دنیای بدون مرز، دنیای بی‌وطن، عبور کرده، مفاهیمی مانند «نام کشور»، «مرز» و «هویت ملی» دوباره در حال بازگشت و اهمیت یافتن هستند. در شاهنامه، بار‌ها بر این موضوع تأکید شده که سربازان وطن، جان خود را فدای نام ایران می‌کنند. مفهوم «سرباز وطن» و دفاع از مرز‌ها در شاهنامه بسیار پررنگ است. تأکید بر نام ایران و ایرانی بودن، در بندبند شاهنامه دیده می‌شود و این یک نکته بسیار ارزشمند است.

در صحبت‌هایتان اشاره کردید که ما در معرفی آثار ادبی‌مان به دنیا کوتاهی کرده‌ایم و حتی در داخل کشور هم نتوانسته‌ایم حق مطلب را ادا کنیم.

ما باید یک پیوند ملی با فرهنگ و ادبیاتمان برقرار کنیم. کشور ما از نظر قومیت‌ها، زبان‌ها و تفکرات مذهبی و...، کشوری بسیار پیچیده و متنوع است. در این میان، تفکر ملی و توجه به آثاری مثل شاهنامه می‌تواند به‌عنوان یک حلقه وصل، همه این تفاوت‌ها را به هم نزدیک کند و کشوری یکپارچه و متحد بسازد. ما در این زمینه بسیار کوتاهی کرده‌ایم. متأسفانه بسیاری از این آثار و ارزش‌ها را در انبار‌ها ر‌ها کرده‌ایم و قدر آنها را ندانسته‌ایم. زمان آن رسیده که دست‌به‌دست هم دهیم و با افتخار از اسطوره‌هایمان صحبت کنیم. باید حواسمان به قدرت فرهنگی و تأثیری که ایران در جهان می‌گذارد باشد. برای مثال از اشعار باباطاهر عریان‌همدانی که بیش از ۱۰ قرن از او گذشته، در ترانه‌های خواننده‌های اروپایی دارد استفاده می‌شود. خود ما ایرانی‌ها اطلاعات چندانی از این شاعر نداریم، اما تأثیر اشعارش روی موسیقی اروپا را مشاهده می‌کنیم.

در جهان هنوز هستند افرادی که بین ایران و عراق تفاوتی قائل نیستند. این عدم معرفی صحیح ایران در سطح جهانی، باعث شده که دنیا تصویر درستی از ایران ندارد.

حتی نمی‌دانند که شهر‌های ایران چقدر مدرن و پیشرفته هستند. شهر‌های ما به‌مراتب از بسیاری از شهر‌های اروپایی مدرن‌ترند، اما خارجی‌ها از این واقعیت بی‌خبرند. ما مدام بر این نکته تأکید می‌کنیم که سرانه مطالعه در ایران پایین است، درحالی‌که کتاب‌فروشی‌های ما در شهر‌های مختلف در حال فروش کتاب هستند. ما باید تلاش کنیم تا تصویر واقعی و زیبایی از ایران به دنیا نشان دهیم و این مهم، تنها از طریق معرفی صحیح فرهنگ و ادبیاتمان میسر خواهد شد.

در سال‌های اخیر، بازخوانی‌های متفاوت و حتی غلطی را از شاهنامه صورت گرفته که گاهی با حواشی همراه بوده است؛ مثلاً نگاهی که شاهنامه را اثری «پسرکش» می‌بیند. نظر شما درباره این خوانش‌ها چیست؟

متأسفانه، بسیاری از این بازخوانی‌ها غلط و دارای نظر سوء است. اینها بیشتر از محافل سیاسی بیرون می‌آید تا محافل ادبی. همان‌طور که وقتی نام مقدس ایران می‌آید، عده‌ای سعی می‌کنند برچسب‌های ناروایی به آن بزنند، در مورد شاهنامه هم همین رویکرد وجود دارد. متأسفانه ریشه بسیاری از این تفکرات، برای نگاه ایرانی‌های خارج‌نشین است. برای مثال، برخی می‌خواهند چهره‌ای خشن از شاهنامه ترسیم کنند، درحالی‌که شما می‌توانید یک نگاه مدرن و مترقی از قدرت و استقلال زن را در شاهنامه ببینید. اما عده‌ای، چه با افکار بسته در داخل و چه با اغراض سیاسی در خارج، آگاهانه یا از روی جهل، سعی در تخریب این بنیان فرهنگی دارند. قشر میانه و وسط می‌تواند بازخوانی درستی از شاهنامه داشته باشد. یکی از کار‌هایی که می‌توان کرد، معرفی درست شاهنامه به خارجی‌هاست. دنیا تشنه است و ما فقط تماشا می‌کنیم. نسخه‌های بسیار ارزشمندی به زبان‌های عربی (با قدمت ۵۰۰ساله)، روسی، انگلیسی و به‌ویژه نسخه بی‌نظیر فرانسوی (کار ژول مل که ۵۰ سال روی آن زمان گذاشت) وجود دارد.

با این پتانسیل بالا، چرا خروجی فعالیت‌های فرهنگی ما در خارج از کشور تا این حد ضعیف است؟

چون رویکرد رایزنی‌های فرهنگی ما در خارج از کشور کارمند‌محور بوده است، نه دلسوزمحور. مدیری رفته که صرفاً رزومه‌ای بسازد و برگردد، بدون اینکه تفکر یا دلسوزی پشت کارش باشد. ما زمان زیادی را از دست دادیم. درحالی‌که ما از ادبیات روسی در ایران بسیار کار کرده‌ایم، هیچ تلاشی برای معرفی متقابل ادبیات خودمان در آنجا نکرده‌ایم. ما به‌جای صادرکننده فرهنگ، به یک واردکننده صرف تبدیل شده‌ایم و بعد گلایه می‌کنیم که چرا نسل جدید تحت‌تأثیر موسیقی و سینمای غرب است. من به‌عنوان ناشر نسخه اسپانیایی شاهنامه، با چشمان خودم دیدم که این اثر در آمریکای لاتین چه انفجار خبری و موجی ایجاد کرد. در کتابخانه‌های بزرگ مکزیک، پرو، شیلی و آرژانتین، عطش عجیبی برای این اثر وجود داشت. این نشان می‌دهد که اگر ما کار کنیم، دنیا با تمام وجود پذیرای توان قلم نویسندگان ما از قرن‌ها پیش (زمانی که در اروپا هنوز چیزی به نام ادبیات وجود نداشت) خواهد بود.

شما برای به سرانجام رساندن پروژه‌های فرهنگی‌تان، هزینه‌های شخصی سنگینی پرداخت کرده‌اید. درست است که حتی خانه‌تان را در این راه فروختید؟

بله از این کار‌ها زیاد کرده‌ام. شاید به نظر غلو‌آمیز بیاید، اما من برای عشقی که به این فرهنگ دارم، هر چه داشتم گذاشتم و اصلاً هم پشیمان نیستم.

شما سال‌ها در حوزه نشر بین‌الملل فعالیت کرده‌اید. پیوند فرهنگی ایران و اسپانیا و به‌ویژه آمریکای لاتین را چطور ارزیابی می‌کنید؟

بر اساس تجربه ۳۰ساله من و معرفی بیش از ۲۶۰ اثر از ادبیات ایران در سطح جهان، باید بگویم ارتباط فرهنگی ما با آمریکای لاتین خوب است. اما غنای فرهنگی آمریکای لاتین به‌مراتب از اروپا بیشتر است، اما متأسفانه پروپاگاندای غربی همیشه در حال تخریب این چهره بوده است. همان‌طور که وقتی نام کلمبیا می‌آید، ذهن‌ها به سمت کوکائین می‌رود یا مکزیک با مافیا تداعی می‌شود، ایران را هم با برچسب‌های نادرست معرفی کرده‌اند. ما در حال کار روی کتابی ۴۰۰ صفحه‌ای به زبان‌های اسپانیایی و فرانسوی هستیم که حاصل ۵ سال تحقیق دانشگاه‌های سوئیس و انگلیس است؛ این کتاب اشتراکات فرهنگی، تاریخی و معماری ایران و مکزیک را از ۱۸۰۰ سال پیش تا به امروز (از کانال سوئز گرفته تا شباهت‌های عید نوروز و حتی نوع غذا‌ها) بررسی می‌کند.

برای کسی که می‌خواهد تازه خواندن شاهنامه را شروع کند، چه پیشنهادی دارید؟ آیا نسخه‌های ساده‌شده برای شروع مناسب‌ترند؟

این کاملاً بستگی به سن و میزان کشش فرد به ادبیات دارد. برای کودکان و نوجوانان، آثار ساده‌شده بسیار خوبی از شاهنامه وجود دارد که برای شروع عالی هستند. اما برای بزرگسالان، من شخصاً نسخه‌های کلاسیک و اصلی را پیشنهاد می‌دهم، هرچند اعتراف می‌کنم که خواندن آن تخصص می‌خواهد و حتی خود من هم ممکن است در بخش‌هایی دچار اشتباه شوم؛ چون متن واقعاً سنگین و عمیق است. جالب است بدانید که یک مترجم اسپانیایی، ۱۰ سال از عمر خود را صرف کرد تا بتواند این متن سخت را با استانداردی بسیار بالا به زبان اسپانیایی برگرداند.

اگر نکته‌ای دارید که در پایان باید بشنویم بفرمایید.

به نظرم کافی است اجازه دهیم خارجی‌ها بیایند و خودشان واقعیت این کشور را ببینند. وقتی بیایند و زیبایی‌های ایران را ببینند، تمام آن ذهنیت‌های منفی خودبه‌خود پاک می‌شود. زیبایی‌های ایران به‌مراتب از اروپا بیشتر است و معرفی صحیح این گنجینه، وظیفه همه ماست.

منبع: فرهیختگان-مریم فضائلی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر