کد مطلب: ۱۰۵۱۹۶۴
|
|
۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۶:۱۸

هزار و یک شب ۴۰ دزد ینگه دنیا

هزار و یک شب ۴۰ دزد ینگه دنیا
بررسی انتقادی تقاطع دیپلماسی جنگی، رسانه‌سازی اطلاعاتی و نوسان‌گیری سازمان‌یافته

به گزارش مجله خبری نگار،  دامنه پژوهش حاضر یک دوره ۷۱ روزه از اواخر فوریه تا ۱۰ مه ۲۰۲۶ را در بر می‌گیرد؛ دوره‌ای که در آن تنش‌های ایران و آمریکا از سطح دیپلماتیک به درگیری نظامی کشیده شد و سپس با اعلام آتش‌بس، به همان سرعتی که آغاز شده بود، فروکش کرد. 

۱- مقدمه

در عصر حاضر، تقاطع جنگ، رسانه و بازار‌های مالی به یکی از پرسش‌برانگیزترین پدیده‌های سیاسی- اقتصادی تبدیل شده است. آنگاه که تصمیمات نظامی و دیپلماتیک توانایی حرکت لحظه‌ای بازار‌های جهانی را دارند و همزمان، اطلاعات محرمانه این تصمیمات پیش از اعلام رسمی به دست برخی بازیگران مالی می‌رسد، مرز میان سیاست‌گذاری و سودجویی شخصی تار و مبهم می‌شود. بحران تنگه هرمز در بهار ۲۰۲۶ نمونه‌ای است که در آن همزمانی خون و دلار، دیپلماسی و نوسان‌گیری، به شکلی بی‌سابقه خود را نمایاند. در این بحران، جان ملوانان آمریکایی به خطر افتاد، متحدان عربی خسارات سنگین متحمل شدند و در عین حال، معاملات مالی پر شتابی با سود‌های نجومی ثبت شد. فرضیه محوری پژوهش حاضر آن است که عملیات دیپلماتیک و نظامی دولت ترامپ پیرامون تنگه هرمز در فاصله اواخر فوریه تا ۱۰ مه ۲۰۲۶، با عملیات اطلاعاتی سیستماتیک و معاملات مالی مشکوک‌الوقت همراه بوده است؛ الگویی که نشان‌دهنده دستکاری هماهنگ بازار برای کسب سود نامتعارف به‌نظر می‌رسد. این مطالعه به‌طور خاص بر نقش باراک راوید، خبرنگار آکسیوس و افسر سابق یگان ۸۲۰۰ ارتش اسرائیل و همچنین بر معاملات فروش استقراضی نفت خام با زمان‌بندی مشکوک تمرکز دارد. پرسش اصلی پژوهش این است که آیا شواهد کافی برای اثبات هماهنگی میان نهاد‌های دیپلماتیک، رسانه‌ای و مالی در این بحران وجود دارد یا خیر؟

دامنه پژوهش حاضر یک دوره ۷۱ روزه از اواخر فوریه تا ۱۰ مه ۲۰۲۶ را در بر می‌گیرد؛ دوره‌ای که در آن تنش‌های ایران و آمریکا از سطح دیپلماتیک به درگیری نظامی کشیده شد و سپس با اعلام آتش‌بس، به همان سرعتی که آغاز شده بود، فروکش کرد. روش‌شناسی پژوهش بر چهار ستون استوار است؛ نخست، تحلیل داده‌های مالی متن‌باز شامل حجم و زمان‌بندی معاملات نفت خام و مشتقات آن؛ دوم، بررسی خط زمانی گزارش‌های رسانه‌ای به‌ویژه اخبار منتشرشده توسط آکسیوس؛ سوم، مطالعه تحقیقات کنگره شامل تحقیقات کمیته مالی سنا و کمیته قضایی مجلس نمایندگان و چهارم، تحلیل اطلاعات دریایی و تصاویر ماهواره‌ای مربوط به تنگه هرمز. ساختار مقاله بدین شرح است؛ بخش دوم به پس‌زمینه و بستر تاریخی بحران می‌پردازد؛ بخش سوم ماشین دروغ‌سازی سریالی و عملیات آکسیوس را تحلیل می‌کند؛ بخش چهارم اوج غارت مالی و معاملات مشکوک را بررسی می‌کند؛ بخش پنجم به قربانی شدن امارات متحده عربی اختصاص دارد؛ بخش ششم تقاطع منافع کوشنر و ویتکاف را واکاوی می‌کند؛ بخش هفتم بحث و نقد‌های متقابل را ارائه می‌دهد و بخش هشتم نتیجه‌گیری و پیامد‌ها را بیان می‌کند. لازم به ذکر است که پژوهش حاضر با آگاهی کامل از محدودیت‌های روش‌شناختی، به‌ویژه دشواری اثبات معاملات داخلی در بازار‌های کالا، انجام شده و ادعا‌های مطرح‌شده را با احتیاط علمی بیان می‌دارد.

۲- پس‌زمینه و بستر تاریخی

۲.۱. تنگه هرمز و اهمیت ژئواستراتژیک آن

تنگه هرمز به‌عنوان مهم‌ترین گلوگاه نفتی جهان، روزانه حدود ۲۰ درصد از کل نفت خام ترانزیت‌شده جهان را از خود عبور می‌دهد. این تنگه باریک که بین ایران و شبه‌جزیره عمان قرار دارد، تنها مسیر آبی خلیج فارس به اقیانوس هند محسوب می‌شود، از این رو، هرگونه اختلال در آن، اثرات فوری و عمیقی بر بازار‌های انرژی جهانی خواهد داشت. اهمیت ژئواستراتژیک هرمز تنها به حجم ترانزیت نفت محدود نمی‌شود؛ این تنگه در عمل، شریان حیاتی اقتصاد‌های واردکننده نفت در شرق آسیا و اروپا به شمار می‌رود و هرگونه تهدید علیه امنیت آن، قابلیت برهم‌زدن تعادل ژئوپلیتیکی منطقه و فراتر از آن را داراست.

ایران در طول دهه‌های متمادی، از تنگه هرمز به‌عنوان ابزار فشار ژئوپلیتیکی استفاده کرده است. از تهدید به بستن تنگه در جریان جنگ ایران و عراق گرفته تا مانور‌های نظامی دوره‌ای، تهران همواره نشان داده قادر است در صورت نیاز، جریان انرژی جهانی را مختل سازد. در بهار ۲۰۲۶، این رویه به اوج خود رسید؛ زمانی که ایران در واکنش به تشدید تحریم‌ها و تهدید‌های نظامی آمریکا، عملاً ترانزیت نفت از هرمز را محدود ساخت و سازمان عوارض تنگه خلیج فارس را تأسیس کرد. بحران ۲۰۲۶ در بستر جنگ ایران و آمریکا شکل گرفت؛ درگیری‌ای که با حملات متقابل موشکی و دریایی آغاز شد و با اعلام آتش‌بس در ماه مه به پایان رسید، اما پیامد‌های آن فراتر از میدان نبرد، بازار‌های مالی جهان را نیز تحت تأثیر قرار داد.

۲.۲. معماری نهادی: از پروژه آزادی تا سازمان عوارض PGSA

در واکنش به بحران هرمز، دولت ترامپ طرحی با عنوان «پروژه آزادی» (Project Freedom) را در حدود اول مه ۲۰۲۶ اعلام کرد. این طرح که طبق گزارش سی‌ان‌ان به منظور «راهنمایی» و اسکورت کشتی‌ها از تنگه هرمز طراحی شده بود، در عمل یک عملیات دریایی نظامی برای تضمین عبور امن نفتکش‌ها محسوب می‌شد. با این حال، این طرح از همان ابتدا با چالش‌های جدی مواجه شد؛ زیرا توانایی نیروی دریایی آمریکا برای اسکورت همزمان صد‌ها نفتکش در آب‌های تحت‌کنترل ایران محل تردید بود. پروژه آزادی به‌سرعت نشان داد که قادر به ایفای نقش اعلام‌شده خود نیست و همان‌طور که سی‌ان‌ان در ۶ مه گزارش داد «پروژه آزادی یک شکست کامل بود.» در سوی مقابل، ایران در ۵ مه ۲۰۲۶ سازمان عوارض تنگه خلیج فارس (Persian Gulf Strait Authority) PGSA را تأسیس کرد. این نهاد به‌عنوان مرجع اداری و مالی برای دریافت عوارض ترانزیت از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز طراحی شده بود و به‌نظر می‌رسید ایران به جای رویکرد صرفاً نظامی، به سمت نهادسازی حقوقی حرکت کرده است. طبق اطلاعات ویکی‌پدیا، هدف PGSA اداره عوارض هرمز و تبدیل کنترل نظامی به اعتبار حقوقی و نهادی بود. نکته قابل‌توجه آنکه ترامپ در همان شب ۵ مه که PGSA آغاز به کار کرد، پروژه آزادی را تعلیق کرد و از «پیشرفت در مذاکرات با ایران» خبر داد. این هم‌زمانی قابل تأمل بوده و ممکن است نشان‌دهنده توافق پنهان میان طرفین بر سر جایگزینی رویکرد نظامی با سازوکار نهادی باشد.

۳- ماشین دروغ‌سازی سریالی؛ عملیات آکسیوس

۳.۱. باراک راوید: روزنامه‌نگار یا افسر اطلاعاتی؟

باراک راوید، خبرنگار ارشد آکسیوس در امور خاورمیانه یکی از محوری‌ترین چهره‌های رسانه‌ای در بحران هرمز بوده است. آنچه پوشش رسانه‌ای او را از سایر روزنامه‌نگاران متمایز می‌سازد، سابقه خدمت او در یگان ۸۲۰۰ ارتش اسرائیل است؛ یگانی که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز جنگ سایبری و اطلاعاتی جهان شناخته می‌شود. طبق اطلاعات ویکی‌پدیا، راوید به‌عنوان تحلیل‌گر در یگان ۸۲۰۰ خدمت کرده و حداقل تا سال ۲۰۲۳ به فعالیت‌های ذخیره‌ای خود ادامه داده است. این سابقه اطلاعاتی، سؤالات جدی درباره استقلال حرفه‌ای او به‌عنوان روزنامه‌نگار مطرح می‌کند و ممکن است توضیح‌دهنده دسترسی ویژه او به منابع ارشد دولت‌های اسرائیل و آمریکا باشد. تحقیقات مجله مینت‌پرس نیوز نشان داده تعداد قابل‌توجهی از فارغ‌التحصیلان یگان ۸۲۰۰ در رسانه‌های آمریکایی مشغول به فعالیتند؛ پدیده‌ای که منتقدان، آن را «نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در رسانه‌های آمریکایی» توصیف کرده‌اند. مکس بلومنتال، روزنامه‌نگار تحقیقی، راوید را «منشی اسرائیل» نامیده و استدلال کرده گزارش‌های او عمدتاً بازتاب مواضع دولت اسرائیل و نه حاصل خبرنگاری مستقل است، همچنین امید سورس‌رفیلیل در تحلیل منتشرشده در ساب‌استک به‌طور مستند نشان داده که راوید الگوی تکرارشونده‌ای در انتشار اخبار مطابق با منافع اسرائیل و دولت ترامپ دارد. این نقد‌ها، هرچند نمی‌توانند اثبات کنند که راوید مستقیماً مانند نیروی اطلاعاتی عمل می‌کند، اما شائبه تضاد منافع جدی را مطرح می‌سازند. ارتباطات نزدیک راوید با بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ نیز از نکات قابل تأمل است. راوید به‌عنوان خبرنگاری که دسترسی بی‌سابقه به منابع ارشد هر دو دولت دارد، در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند به‌عنوان کانال انتقال اطلاعات حساس عمل کند. این موقعیت، در صورتی که با سابقه اطلاعاتی او در یگان ۸۲۰۰ ترکیب شود، نگرانی‌هایی درباره احتمال استفاده از پلتفرم خبری آکسیوس برای هدف‌گذاری بازار‌های مالی ایجاد می‌کند. البته باید تأکید شود صرف سابقه نظامی و ارتباطات سیاسی، به‌تنهایی اثبات عملیات اطلاعاتی نمی‌کند، اما شواهد همه‌جانبه‌تر را باید در الگوی رفتاری و پیامد‌های بازار جست‌و‌جو کرد.

۳.۲. الگوی تکرارشونده: ۶ مقطع حساس خبرسازی

بررسی خط زمانی گزارش‌های آکسیوس در دوره بحران هرمز، الگوی تکرارشونده و قابل تأملی را آشکار می‌سازد. در حداقل شش مقطع حساس، گزارش‌های راوید درباره «توافق قریب‌الوقوع» یا «پیشرفت در مذاکرات» ایران و آمریکا، با نوسانات قابل‌توجه قیمت نفت هم‌زمان بوده است. این الگو بدین شرح عمل می‌کند؛ انتشار خبر «توافق نزدیک» منجر به کاهش شدید قیمت نفت می‌شود، زیرا بازار احتمال کاهش تنش‌ها و باز شدن هرمز را جایز می‌شمارد، سپس وقتی توافق محقق نمی‌شود، قیمت‌ها دوباره افزایش می‌یابند. این چرخه تکرارشونده، فرصت‌های متعددی برای کسب سود از طریق معاملات فروش استقراضی پیش از انتشار اخبار مثبت و خرید پس از بازگشت قیمت‌ها ایجاد کرده است. یکی از بارزترین نمونه‌های این الگو، پست حذف‌شده کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا بود که کذباً ادعا کرد نیروی دریایی آمریکا یک نفتکش را از تنگه هرمز اسکورت کرده است. این ادعا که توسط الجزیره، وال‌استریت ژورنال و هیل پوشش داده شد، به‌طور موقت بازار نفت را به حرکت درآورد. کامن دریمز گزارش داد که «ترکیب جنگ‌افزایی و دستکاری بازار توسط مقامات ارشد ترامپ کاملاً بی‌سابقه نیست، اما سرعت و وقاحت آن به‌نظر می‌رسد جدید باشد.» این حادثه نشان می‌دهد نه تنها رسانه‌ها، بلکه مقامات دولتی نیز در انتشار اطلاعات گمراه‌کننده با هدف تأثیرگذاری بر بازار‌ها نقش داشته‌اند و این امر، شائبه هماهنگی نهادی را تشدید می‌کند.

۳.۳. مکانیسم عملیات: نشت → کاشت → انتشار → نوسان → شکل‌دهی

مکانیسم عملیات اطلاعاتی مورد بحث در این پژوهش، بر یک چرخه پنج‌مرحله‌ای استوار به‌نظر می‌رسد؛ نخست، نشت اطلاعات حساس از منابع دولتی به خبرنگار مورد اعتماد؛ دوم، کاشت این اطلاعات در قالب «انحصاری خبری»؛ سوم، انتشار گسترده از طریق پلتفرم رسانه‌ای؛ چهارم، نوسان بازار‌های مالی در واکنش به خبر و پنجم، شکل‌دهی به درک عمومی از رویداد‌ها. این مکانیسم، در واقعیت، الگویی است که روی جلد طنز مجله تایم نیز به تصویر کشیده شده بود: «نشت → کاشت → انتشار → حرکت بازار‌ها → شکل‌دهی به واقعیت.» اگرچه این تصویر طنزآمیز بود، اما به‌طور خلاصه‌ای مکانیسم مورد بحث را بازنمایی می‌کرد. در عمل، این چرخه زمانی مؤثرتر عمل می‌کند که خبرنگار مورد اعتماد دارای اعتبار رسانه‌ای بالا و دسترسی به منابع ارشد باشد؛ شرایطی که در مورد راوید و آکسیوس کاملاً فراهم است. نکته کلیدی این است که در این مدل، نیازی به اثبات توافق مستقیم میان منبع و معامله‌گر نیست؛ کافی است اطلاعات به‌طور سیستماتیک از طریق کانال‌های قابل پیش‌بینی نشت کند و عوامل بازار آگاه از این الگو، بر اساس آن معامله کنند. این نوع هماهنگی ضمنی، اثبات حقوقی آن بسیار دشوار است، اما پیامد‌های آن بر بازار‌های مالی کاملاً واقعی و قابل اندازه‌گیری است. به‌عبارت دیگر، حتی در صورت عدم وجود توافق مستقیم، سیستم می‌تواند به‌طور کارآمد به نفع عوامل آگاه عمل کند و این همان نقطه‌ای است که نگرانی نظارتی را برمی‌انگیزد. علاوه بر این، باید توجه داشت در عصر معاملات الگوریتمی، حتی انتشار یک توییت یا یک گزارش انحصاری می‌تواند در عرض میلی‌ثانیه‌ها نوسانات شدیدی ایجاد کند. الگوریتم‌های معاملاتی که بر اساس کلیدواژه‌ها و اخبار تنظیم شده‌اند، به‌طور خودکار به اخبار آکسیوس واکنش نشان می‌دهند و این واکنش خودکار، فرصت طلایی برای عواملی فراهم می‌آورد که از زمان و محتوای اخبار پیش از انتشار عمومی آگاهند، بنابراین عملیات اطلاعاتی در بازار‌های مدرن، نیازی به هماهنگی پیچیده ندارد؛ کافی است زمان‌بندی و محتوای نشت‌ها قابل پیش‌بینی باشند و عوامل بازار با دسترسی به این اطلاعات، بتوانند موقعیت‌های معاملاتی خود را پیش از بازار تنظیم کنند.

۴- اوج غارت: خون در برابر دلار

۴.۱. معامله ۹۲۰ میلیون دلاری: ۷۰ دقیقه پیش از دروغ بزرگ

یکی از تکان‌دهنده‌ترین شواهد مربوط به بحران هرمز، معامله فروش استقراضی حدود ۹۲۰ میلیون دلاری نفت خام است که تنها ۷۰ دقیقه پیش از انتشار گزارش باراک راوید در آکسیوس درباره «توافق ۱۴ ماده‌ای» ایران و آمریکا انجام شد. طبق تحلیل نامه کبیسی، در ساعت ۳:۴۰ بامداد به وقت شرقی روز چهارشنبه، حدود ۱۰ هزار قرارداد نفت خام به ارزش تقریبی ۹۲۰ میلیون دلار به‌عنوان موقعیت فروش استقراضی ثبت شد. این حجم از معاملات در آن ساعت از شب، زمانی که هیچ‌خبر عمده‌ای در دسترس نبود، به‌شدت غیرعادی به نظر می‌رسید. پس از انتشار گزارش آکسیوس، قیمت نفت بیش از ۱۲ درصد کاهش یافت و تا ساعت ۷ بامداد، این معاملات سود تخمینی ۱۲۵ میلیون دلاری تولید کردند. این رویداد توسط رسانه‌های متعددی پوشش داده شد. بزینس اینسایدر گزارش داد حرفه‌ای‌های بازار، معاملات فروش استقراضی - زمان‌بندی‌شده را پیش از گزارش توافق ایران شناسایی کرده‌اند. کامن دریمز آن را «معاملات داخلی حماسی» نامید و سلان آکسیوس را متهم به «دستکاری بازار» از طریق گزارش‌دهی درباره ایران کرد. بی‌بی‌سی تحقیقی با عنوان «شائبه‌های معاملات داخلی سایه‌گیر بر ریاست جمهوری ترامپ» منتشر کرد و فورچون گزارش داد پل کروگمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، این معاملات را «خیانت» توصیف کرده و تأکید کرد که ۵۸۰ میلیون دلار پیش از اظهار مشکوک‌الوقت ترامپ معامله شده است. شاید تکان‌دهنده‌تر از معامله ۹۲۰ میلیون دلاری، گزارش اختصاصی رویترز در ۷ مه ۲۰۲۶ باشد که فاش کرد در طول ماه‌های مارس و آوریل، حدود ۷ میلیارد دلار معامله با زمان‌بندی مناسب در بازار‌های نفت در چندین بورس ثبت شده است. اسنوپس نیز تحلیلی منتشر کرد و نشان داد ساعت‌ها پیش از اعلام آتش‌بس توسط ترامپ، تعداد زیادی معامله فروش استقراضی انجام شده است. نیویورک‌پست گزارش داد معامله‌گران حرفه‌ای این معاملات را «حتماً داخلی» دانسته‌اند و به معامله فروش استقراضی ۹۵۰ میلیون دلاری اشاره کردند. میدل ایست آی نیز به‌طور مستند نشان داد قیمت نفت و سهام هم‌زمان با اخبار توافق ایران و آمریکا نوسانات شدیدی را تجربه و برخی به دستکاری بازار اشاره کرده‌اند.

۴.۲. ماهیت نهادی معاملات و عدم شفافیت

ماهیت نهادی این معاملات از چندین جهت نگران‌کننده است؛ نخست آنکه معاملات روی چندین بورس و انواع مشتقات سوخت ثبت شده‌اند که نشان‌دهنده سطح بالایی از تخصص و سازمان‌دهی است. دوم آنکه در زمان ثبت موقعیت‌های فروش استقراضی، هیچ خبر عمده‌ای در دسترس عموم نبود که بتواند چنین حجمی از معاملات را توجیه کند. سوم آنکه هویت معامله‌گران ناشناس باقی مانده و اثبات معاملات داخلی در بازار‌های کالا به‌دلیل عدم شفافیت ذاتی این بازار‌ها بسیار دشوارتر از بازار‌های سهام است. در بازار سهام، قوانین سخت‌گیرانه‌تری برای افشای معاملات حجمی وجود دارد، اما در بازار‌های کالا و مشتقات، این شفافیت وجود ندارد و معامله‌گران نهادی می‌توانند موقعیت‌های بزرگ خود را بدون افشای عمومی ایجاد کنند.

راوید در واکنش به اتهامات معاملات داخلی، این ادعا‌ها را رد کرده است. طبق گزارش ان‌دی‌تی‌وی پروفیت، او ادعا کرده صرفاً گزارش‌دهی از منابع خود را دارد و نمی‌تواند واکنش بازار را کنترل کند. این دفاع، هرچند از منظر خبرنگاری قابل فهم است، اما پرسش اصلی را پاسخ نمی‌دهد؛ منابعی که این اطلاعات را نشت داده‌اند، آیا هم‌زمان از این اطلاعات برای کسب سود مالی استفاده کرده‌اند؟ سؤال اساسی این است که چه کسی از نشت اطلاعات سود برده و آیا ارتباط مستقیم یا غیرمستقیمی میان منبع نشت و معامله‌گران وجود داشته است. عدم شفافیت بازار‌های مشتقات، پاسخ‌دهی به این پرسش‌ها را بسیار دشوار می‌سازد و همین امر، لزوم اصلاحات نظارتی فوری را برجسته می‌کند.

۴.۳. به خطر انداختن جان ملوانان: ناو‌های یواس‌اس میسون و تراکسون

در حالی که معاملات مالی مشکوک در وال‌استریت ثبت می‌شد، جان صد‌ها ملوان آمریکایی در تنگه هرمز به خطر افتاده بود. ناو‌های یواس‌اس میسون و تراکسون با حملات هماهنگ ایرانی شامل موشک، پهپاد و قایق‌های تندرو مواجه شدند. طبق گزارش سی‌بی‌اس نیوز، سه ناو جنگی آمریکا مورد حمله قرار گرفته و آمریکا دو بندر ایرانی را هدف قرار داد. فرمانده سابق نیروی دریایی در واکنش به این حوادث اظهار داشت که «فشار روانی بسیار بالاست» و نگرانی عمیقی درباره خانواده‌های اعضای خدمه ابراز کرد. این واقعیت که عملیات نظامی و اعلامیه‌های دیپلماتیک به‌طور هم‌زمان با نوسانات بازار رخ می‌داد، سؤالات اخلاقی جدی مطرح می‌کند. آیا تصمیم‌گیری‌های نظامی و دیپلماتیک با توجه به تأثیر بر بازار‌های مالی زمان‌بندی می‌شدند؟ آیا جان ملوانان به‌عنوان ابزاری برای ایجاد نوسانات سودآور در بازار مورد استفاده قرار می‌گرفت؟ پاسخ قاطع به این سؤالات بدون دسترسی به اسناد محرمانه ممکن نیست، اما هم‌زمانی غیرعادی رویداد‌های نظامی و نوسانات مالی، حدس‌هایی نگران‌کننده را تقویت می‌کند. گری‌زون گزارش داد که در یک رویداد لابی نفتی آمریکا، جنگ با ایران به‌عنوان «بزرگترین فرصت» توصیف شده بود؛ اظهاری که نشان‌دهنده نگاه سودجویانه به جنگ در برخی محافل اقتصادی است و این نگرانی را تقویت می‌کند که برخی بازیگران ممکن است از تشدید تنش‌ها سود مالی جسته باشند.

۵- قربانی شدن امارات: تاوان قمار‌های رسانه‌ای

۵.۱. حمله به بندر فجیره و فروپاشی صادرات

گفته می‌شود در ۴ مه ۲۰۲۶، ایران بندر فجیره امارات را هدف حمله پهپادی قرار داد. این حمله منجر به آتش‌سوزی بزرگ در مجتمع نفتی فجیره شد و پیامد‌های ویرانگری بر صادرات نفتی امارات داشت. طبق داده‌های ویندوارد تأییدشده توسط پست لینکدین، خروج محموله‌های مایع از فجیره از حدود ۳.۵ تا ۴ میلیون بشکه در روز به تنها ۵۰۰ هزار بشکه در ۵ مه سقوط کرد. فجیره ۵۱.۹ درصد از جریان صادراتی باقی‌مانده امارات را تشکیل می‌داد و این حمله، عملاً نیمی از ظرفیت صادراتی امارات را از کار انداخت. ایندیپندنت گزارش داد فجیره در سال ۲۰۲۵ بیش از ۱.۷ میلیون بشکه در روز صادر می‌کرده که حدود ۱.۷ درصد از تقاضای روزانه جهان را تأمین می‌کرد. وال‌استریت ژورنال در تیتری صریح اظهار داشت که «حمله ایران به فجیره، در قلب راه فرار نفتی امارات‌زده شده است». الجزیره، بی‌بی‌سی و رویترز همه این حمله را تأیید کردند. این حمله نشان داد تنش‌های نظامی ناشی از سیاست‌های جنگی، علاوه بر ایران و آمریکا، متحدان عربی را نیز به‌شدت متضرر می‌سازد و هزینه‌های جنگ بر دوش کسانی قرار می‌گیرد که در تصمیم‌گیری‌های آن نقشی نداشته‌اند.

۵.۲. تناقض دیپلماسی: متحدان عرب تاوان دادند

یکی از جنبه‌های نگران‌کننده بحران هرمز، تناقض عمیق میان منافع آمریکا و متحدان عربی آن است. در حالی که واشنگتن از نوسانات بازار سود مالی می‌برد و مقامات آن ممکن بود از اطلاعات محرمانه بهره‌برداری کند، متحدان عربی هزینه‌های مادی و انسانی تنش‌ها را پرداخت می‌کردند. امارات متحده عربی- متحد رسمی آمریکا- توسط ایران تهدید شد و این تهدید مستقیماً نتیجه تشدید تنش‌ها توسط سیاست‌های دولت ترامپ بود. حمله به فجیره تنها نمونه‌ای از آسیب‌پذیری متحدان عربی در برابر عواقب سیاست‌های جنگی آمریکا بود.

این تناقض، شکاف میان گفتمان دیپلماتیک آمریکا و پیامد‌های واقعی امنیتی را آشکار می‌سازد. از یک‌سو، واشنگتن از «تضمین امنیت متحدان» سخن می‌گفت و از سوی دیگر، سیاست‌های جنگی‌اش متحدان را در خط مقدم آتش قرار می‌داد. فجیره به‌عنوان «راه فرار نفتی» امارات، نماد تلاش این کشور برای متنوع کردن مسیر‌های صادراتی خود بود و حمله ایران به آن، عملاً این استراتژی را نقض کرد. سؤال اساسی آن است که آیا آمریکا پیش از تشدید تنش‌ها، ریسک‌های امنیتی متحدان خود را به‌درستی ارزیابی کرده بود و آیا منافع مالی کوتاه‌مدت برخی بازیگران آمریکایی، بر تعهدات امنیتی بلندمدت واشنگتن نسبت به متحدانش غالب شده بود؟ این پرسش‌ها، حتی بدون پاسخ قطعی، نشان‌دهنده بحران اعتماد عمیق در اتحاد‌های منطقه‌ای است.

۶- تقاطع منافع؛ کوشنر، ویتکاف و معماری فساد

۶.۱. کوشنر: فرستاده ویژه یا سرمایه‌گذار؟

جرد کوشنر، داماد ترامپ و فرستاده ویژه صلح، نماد درهم‌آمیختگی منافع دیپلماتیک و تجاری در دولت ترامپ است. در حالی که کوشنر به‌عنوان فرستاده ویژه صلح در خاورمیانه فعالیت می‌کرد، هم‌زمان بیش از ۵ میلیارد دلار سرمایه از صندوق‌های ثروت ملی عربستان و امارات برای شرکت افرینیتی پارتنرز خود جذب می‌نمود. نیویورک تایمز گزارش داد کوشنر در حال جذب سرمایه برای شرکت خود بوده و هم‌زمان به‌عنوان دیپلمات فعالیت می‌کرده است. این دوگانگی نقش، تضاد منافع فاحشی را مطرح می‌سازد: آیا کوشنر در مذاکرات دیپلماتیک، منافع آمریکا را در اولویت قرار می‌داد یا منافع سرمایه‌گذاران خاورمیانه‌ای خود را؟ کمیته مالی سنا تحت رهبری وایدن و گارسیا تحقیقاتی را درباره جذب میلیارد‌ها دلار توسط کوشنر از دولت‌های خاورمیانه‌ای آغاز کرده، همچنین کمیته قضایی مجلس نمایندگان با رهبری راسکین تحقیقات گسترده‌ای را درباره «تعلقات خارجی و تضاد منافع حیرت‌انگیز» کوشنر افتتاح کرده است. مهدی حسن در زتیو نقش کوشنر را «آتش‌سوزی قانون اساسی ۵ آلارمی» توصیف کرده و دیلی بیست گزارش داده صندوق کوشنر «میلیارد‌ها دلار در میان اتهامات کلاهبرداری جذب کرده است.» این تحقیقات و اتهامات، هرچند هنوز نتیجه قطعی ندارند، تصویری نگران‌کننده از به‌کارگیری مناصب دولتی برای منافع شخصی ارائه می‌دهند.

۶.۲. ویتکاف: دیپلمات املاک

استیو ویتکاف، توسعه‌دهنده املاک و مستغلات بدون هیچ‌گونه تجربه دیپلماتیک، به‌عنوان مذاکره‌کننده ارشد آمریکا با ایران منصوب شد. مجله تایم گزارش داد دیپلمات‌ها نگرانند کوشنر و ویتکاف «اوضاع را بدتر کنند.» انجمن کنترل تسلیحات اظهار داشت که «مذاکره‌کنندگان آمریکایی برای مذاکرات جدی هسته‌ای با ایران آماده نبودند.» این فقدان تخصص دیپلماتیک، در کنار تضاد منافع تجاری، سؤالات جدی درباره صلاحیت و انگیزه مذاکره‌کنندگان مطرح می‌کند. لا ووچه دی نیویورک مقایسه‌ای صریح میان اطلاعات نادرست هسته‌ای ایران توسط ویتکاف و کوشنر و دروغ‌های سلاح‌های کشتارجمعی عراق توسط دولت بوش انجام داد و استدلال کرد الگوی تکرارشونده‌ای در استفاده از اطلاعات نادرست برای توجیه جنگ وجود دارد. رسپانسیبل استیت‌کرافت نیز گزارش داد ویتکاف و کوشنر «چنان دیپلماتیک نیستند» و ترامپ را به سمت جنگ سوق می‌دهند. این گزارش‌ها تصویری ترکیبی ارائه می‌دهند؛ مذاکره‌کنندگانی بدون تخصص لازم، با تضاد منافع جدی که به‌جای دیپلماسی واقعی، به سمت تشدید تنش‌ها حرکت می‌کنند، تشدید تنش‌هایی که - همان‌طور که دیدیم- سود مالی قابل‌توجهی برای عوامل آگاه به همراه داشته است.

ترکیب کوشنر و ویتکاف به‌عنوان مذاکره‌کنندگان ارشد، نشان‌دهنده الگوی سیستماتیک در دولت ترامپ است؛ منصوب‌کردن افراد با منافع تجاری شخصی به پست‌های دیپلماتیک حساس. این الگو نه تنها یکپارچگی فرایند دیپلماتیک را تضعیف می‌کند، بلکه اعتبار آمریکا در مذاکرات بین‌المللی را نیز مخدوش می‌سازد. زمانی که مذاکره‌کنندگان آمریکایی هم‌زمان سرمایه‌گذارانی با منافع میلیاردی در منطقه هستند، طرف مقابل نیز طبیعتاً به انگیزه‌های واقعی آنها شک خواهد کرد و این امر، امکان دستیابی به توافقات پایدار را عملاً از بین می‌برد. در مورد بحران هرمز، این تضاد منافع ممکن است توضیح‌دهنده رویکرد پر تنش و سرانجام ناکام مذاکرات باشد که به جای صلح پایدار، به سود مالی کوتاه‌مدت محدود شد.

۷- بحث و نقد‌های متقابل

۷.۱. نظریه‌های جایگزین

پیش از نتیجه‌گیری، لازم است نظریه‌های جایگزین نیز مورد بررسی قرار گیرند؛ نخست، فرض تصادفی‌بودن: معاملات بزرگ در بازار‌های نفت در دوره‌های پر نوسان امری عادی است و ممکن است حجم بالای معاملات فروش استقراضی تنها بازتاب تحلیل‌های حرفه‌ای بازار باشد، نه دسترسی به اطلاعات محرمانه. بسیاری از معامله‌گران حرفه‌ای بر اساس تحلیل‌های فاندامنتال و تکنیکال، پیش‌بینی‌هایی درباره جهت بازار دارند و ممکن است هم‌زمانی معاملات با اخبار، صرفاً نتیجه تحلیل‌های مستقل و هم‌جهت باشد. این فرضیه، هرچند ممکن است برخی موارد را توضیح دهد، اما تکرار الگوی معاملات مشکوک در شش مقطع حساس و حجم بی‌سابقه آنها را به‌طور کامل توجیه نمی‌کند. دوم، فرض کارایی بازار: معاملات فروش استقراضی ممکن است بازتاب تحلیل‌های پیچیده‌تر باشند، نه دانش داخلی. برخی تحلیل‌گران ممکن است نشانه‌های دیپلماتیک را پیش از انتشار عمومی تشخیص دهند و بر اساس آنها معامله کنند. این فرضیه نیز قابل‌بحث است، اما حجم و دقت زمان‌بندی معاملات- به‌ویژه معامله ۹۲۰ میلیون دلاری ۷۰ دقیقه پیش از انتشار گزارش آکسیوس- فراتر از چیزی است که تحلیل عمومی بازار می‌تواند توجیه کند. سوم، دفاع راوید: او ادعا می‌کند صرفاً گزارش‌دهی از منابع خود را دارد و روزنامه‌نگاران نمی‌توانند واکنش بازار را کنترل کنند. این دفاع از منظر آزادی مطبوعات قابل‌احترام است، اما پرسش اصلی درباره منابع او و انگیزه‌های نشت اطلاعات باقی می‌ماند. استاندارد‌های تحریریه آکسیوس و نقش منبع‌گذاری در خبرنگاری امنیت ملی، موضوعاتی هستند که نیاز به بررسی عمیق‌تر دارند.

۷.۲. محدودیت‌های پژوهش

پژوهش حاضر با محدودیت‌های متعددی مواجه است؛ نخست، دشواری اثبات معاملات داخلی بدون شناسایی معامله‌گران مشخص؛ بدون دسترسی به سوابق معاملاتی و هویت معامله‌گران، اثبات قطعی معاملات داخلی عملاً غیرممکن است. دوم، کدری ذاتی بازار‌های کالا و نقش معاملات الگوریتمی؛ در بازار‌های مشتقات، الگوریتم‌های معاملاتی می‌توانند واکنش‌های سریعی به اخبار داشته باشند و تشخیص میان معاملات مبتنی بر اطلاعات داخلی و واکنش‌های الگوریتمی دشوار است. سوم، اتکا بر اطلاعات متن‌باز و محدودیت‌های آن؛ پژوهش حاضر عمدتاً بر داده‌های عمومی استوار است و ممکن است شواهد مهمی در اسناد محرمانه وجود داشته باشد که دسترسی به آنها مقدور نبوده است. چهارم و مهم‌تر، پژوهش حاضر ارتباط علت‌ومعلولی مستقیم میان مقامات دولت و معاملات خاص را اثبات نمی‌کند. شواهد ارائه‌شده، همگرا و نگران‌کننده هستند، اما اثبات توطئه مستقیم نیازمند دسترسی به ارتباطات داخلی، سوابق مالی شخصی و شهادت‌های تحت سوگند است، همچنین باید توجه داشت بحران هرمز یک رویداد پیچیده ژئوپلیتیکی بوده و ساده‌سازی آن صرفاً به چهارچوب «دستکاری بازار» ممکن است جنبه‌های مهمی از واقعیت را نادیده بگیرد. با این وجود، پژوهش حاضر معتقد است شواهد همگرا به اندازه کافی قوی هستند که لزوم تحقیقات رسمی و عمیق‌تر را توجیه کنند و اصلاحات نظارتی فوری در بازار‌های مشتقات ضروری به نظر می‌رسند.

۸- نتیجه‌گیری و پیامد‌ها

پژوهش حاضر به بررسی و تحلیل انتقادی تقاطع دیپلماسی جنگی، عملیات اطلاعاتی رسانه‌ای و نوسان‌گیری سازمان‌یافته در بازار نفت در جریان بحران تنگه هرمز (مارس- مه ۲۰۲۶) پرداخت. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد شواهد همگرا- شامل معاملات فروش استقراضی ۹۲۰ میلیون دلاری ۷۰ دقیقه پیش از گزارش آکسیوس، ۷ میلیارد دلار معاملات مشکوک‌الوقت طی دو ماه، الگوی تکرارشونده اخبار «توافق قریب‌الوقوع» و نوسانات متعاقب بازار، سابقه اطلاعاتی باراک راوید در یگان ۸۲۰۰ و تضاد منافع فاحش کوشنر و ویتکاف- الگوی سیستماتیک و نگران‌کننده‌ای را آشکار می‌سازند. هرچند این شواهد اثبات مستقیم توطئه را ارائه نمی‌دهند، اما به‌وضوح نشان می‌دهند سیستم به نفع عوامل آگاه عمل کرده و یکپارچگی نهادی‌سازی دیپلماتیک و بازار‌های مالی به‌شدت مخدوش شده است.

فرسایش هنجار‌های دموکراتیک زمانی که عملیات دیپلماتیک و نظامی با اطلاعات متحرک‌ساز بازار هم‌زمان می‌شوند، یکی از مهم‌ترین پیامد‌های این بحران است. وقتی دیپلمات‌ها هم‌زمان سرمایه‌گذار باشند و روزنامه‌نگاران هم‌زمان افسران اطلاعاتی سابق، اعتماد عمومی به نهاد‌های دموکراتیک به‌شدت آسیب می‌بیند. سازمان عوارض تنگه خلیج فارس (PGSA) به‌عنوان پاسخ ساختاری ایران- تبدیل اهرم نظامی به اهرم حقوقی و نهادی- ممکن است در بلندمدت مهم‌ترین پیامد این بحران باشد. این نهاد نشان داد حتی قدرت‌های ضعیف‌تر نظامی نیز می‌توانند از طریق نهادسازی، جایگاه حقوقی برای خود ایجاد کنند. پژوهش حاضر بر لزوم تحقیقات کنگره و اصلاحات نظارتی در بازار‌های مشتقات تأکید می‌ورزد. شفافیت بیشتر در معاملات کالا، الزام به افشای موقعیت‌های بزرگ و ایجاد مکانیسم‌های نظارتی برای شناسایی الگو‌های معاملاتی مشکوک، از جمله اصلاحات ضروری هستند، همچنین نقش فرستادگان ویژه با منافع تجاری باید مورد بازنگری قانونی قرار گیرد و استاندارد‌های اخلاقی سخت‌گیرانه‌تری برای مناصب دیپلماتیک حساس تصویب شود. در نهایت، ابزاری شدن اطلاعات برای کسب سود مالی، تهدیدی جدی علیه یکپارچگی نهاد‌های دموکراتیک محسوب می‌شود و جامعه مدنی، رسانه‌ها و نهاد‌های نظارتی باید با هوشیاری بیشتری این پدیده را رصد و افشا کنند. آینده درگیری‌های مشابه، تا حد زیادی به پاسخ جامعه به این بحران بستگی خواهد داشت.

منبع: فرهیختگان-سید علی موسوی، پژوهشگر رسانه

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر