کد مطلب: ۲۸۲۹۴۸
|
|

کمند امیرسلیمانی در تونل زمان

کمند امیرسلیمانی در تونل زمان
کمند امیرسلیمانی تصویری که در نگارمگ می‌بینید را در استوری اینستاگرام خود منتشر کرده است

به گزارش مجله خبری نگار،کمند امیرسلیمانی ۱۶ خرداد ۱۳۵۲ در تهران متولد شد. وی فارغ التحصیل بازیگری و کارگردانی تئاتر از دانشگاه آزاد اسلامی در سال ۱۳۷۶ می‌باشد. بازی در نمایش «سنجاب ها» در سن ۷ سالگی نخستین فعالیت او در عرصهٔ تئاتر به حساب می‌آید.

کمند امیرسلیمانی تصویری که در نگارمگ می‌بینید را در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده است 

کمند امیر سلیمانی نوشت:

خاطره‌ی یک خانم از بالا رفتن سال‌های عمرش

وقتی نوجوان بودم هر گاه می‌گفتند فلانی سی سالشه چقدر برایم دور از ذهن و باور بود
از نوجوانی تا بیست سالگی را خیلی دوست داشتم و سر از پا نمی‌شناختم
کم کم اما که به سی نزدیک و نزدیکتر می‌شدم گمان می‌کردم که دارد دیر می‌شود
هول هولکی به خانه بخت رفتم و از مادر شدن لذت بردم
وقتی سی ساله شدم تازه فهمیدم که چقدر از بیست سالگی زیباتر شده‌ام. دلم نمی‌خواست آینه را رها کنم و گمان می‌کردم سی سالگی بهترین سن ممکن است
در تکاپویی همه سو نگر عاشقانه و مادرانه و دلبرانه با یار و همسر و کودکان خویش تند پا تر از زمان جست و خیز می‌کردم و دلم می‌خواست زمان همانجا بایستد
سی را که در میکده زندگی به چهل رساندم تازه فهمیدم که شراب فهمیدنم چه گوارا است
انگار میزان اندیشه و باورم میزان‌ترین زمان خود را تسخیر کرده است
آه که من چقدر چهل سالگی را دوست داشتم همان سن و سالی که وقتی بیست ساله بودم ما را از آن می‌هراسانیدند
چهل هم گذشت به دروازه پنجاه که رسیدم گفتم چقدر حالا روزهایم زیباتر و اندیشه ام جا گیر تر از همیشه است
و با شکوهی بی مانند برای جهان و روزگاری که می‌رفت خود را برازنده ترین یافتم چرا که هم توان جست و خیزم بود و هم امکان لذت جستن از حاصل تلاش خویش
به شصت که نزدیک شدم اولش کمی ترسیدم اما به سرعت باور کردم که این زیباترین و مطمئن‌ترین ایستگاه زندگی است
غزل غزل زندگی را شانه کردم و به گیسوانی که سپیدی موهایم را در میان مش و رنگین کمان های زیبا و جذاب از پا در آوردم به خودم گفتم : چقدر این مکان زمانی دلرباست و اینجا درست همان جا و همان زمانی است که می جستم . اکنون که در هفت گاه زندگی گذران می کنم دیگر هیچ هراسی در دل ندارم که باورمند شربی مدام و سر بلند به گیسوان سپید و اندیشه بلند خویش هستم . من اکنون ایمان دارم که به هشتاد هم که برسم باور خواهم کرد که هشتاد زیباترین عدد شناسنامه من خواهد شد . آلبوم زندگی را ورق بزنید ، استکانی چایی بریزید و به شکرانهٔ نفس کشیدن و سلامتیتان سربکشید ، مبادا زندگی را دست نخورده بگذارید...پایان کار آدمی نه به رفتن یار است و نه تنهایی و نه مرگ ... دورهٔ آدمی زمانی تمام می شود که دلش پیر شود یا قبل از مرگ انسانیتش بمیرد . پس هوشیار باش و لذت ببر

کمند امیرسلیمانی در تونل زمان

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر