کد مطلب: ۱۱۲۳۳۳۵
|
|
۰۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۶:۱۳

مقابله با کارت‌های قمارخانه سیاه واشینگتن

مقابله با کارت‌های قمارخانه سیاه واشینگتن
جنگیدن با بی‌شرف‌ها نوعی شرافت است. «اسکات بسنت»، وزیر خزانه‌داری آمریکا که جنسیت مذکر دارد؛ اما از شوهر بهره می‌برد، توسط «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا به‌عنوان فرمانده جنگ با ایران انتخاب شد. پیش‌ازاین گفته می‌شد، پیت هگست، وزیر تندرو جنگ، فرمانده جنگ است؛ اما با بازگشت مجدد ریل درگیری به اقتصاد، فرماندهی مجدداً به وزارت خزانه‌داری بازگشته است.

به گزارش مجله خبری نگار، جنگیدن با بی‌شرف‌ها نوعی شرافت است. «اسکات بسنت»، وزیر خزانه‌داری آمریکا که جنسیت مذکر دارد؛ اما از شوهر بهره می‌برد، توسط «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا به‌عنوان فرمانده جنگ با ایران انتخاب شد. پیش‌ازاین گفته می‌شد، پیت هگست، وزیر تندرو جنگ، فرمانده جنگ است؛ اما با بازگشت مجدد ریل درگیری به اقتصاد، فرماندهی مجدداً به وزارت خزانه‌داری بازگشته است.

نکات

۱- مشهور است که جوامعی مانند آمریکا و رژیم صهیونیستی به جوامعی قمارباز مشهور شده‌اند که در رفتار رؤسای آنها و نوع رفتار احزاب شاخص مشخص می‌شود. در عملکرد قماری، یک کارت با بلوف روی میز انداخته شده و تلاش می‌شود با فریب‌کاری باعث ترس و جا زدن طرف مقابل شود. مانند قمار ترامپ در جنگ ۴۰ روزه که او کارت جنگ و ترور سران کشور را روی میز انداخت؛ اما بلوف‌هایش کاری از پیش نبرد و او مجبور شد پس از ۶ هفته بدون دستاورد و با از دست دادن تنگه هرمز، جنگ را ر‌ها کند.

رگه‌های قمار در جنگ اقتصادی کنونی هم مشخص است. آمریکا ادعا کرده هر کشوری را که با ایران تجارت داشته باشد، از تجارت با خود محروم می‌کند. پیش‌ازاین، چنین امری به شکل مضیق و کوچک انجام شده بود؛ اما اجرای وسیع آن امری دیگر است. این قضیه در صحنه‌های دیگر نیز تکرار شده است. ترامپ که در قضیه حمایت اسپانیا از فلسطین و خودداری آن در همراهی با جنگ علیه ایران خشمگین بود، تاکنون دوبار به طور رسمی اعلام کرده تجارت آمریکا با این کشور را صفر می‌کند؛ اما در عمل درهم‌تنیدگی و سود بالا مانع از آن شده است. این دلایل توسط مقامات اسپانیایی نیز موردتأکید گرفت تا نشان دهند کار به‌آسانی مواضع رئیس‌جمهور آمریکا نیست. آیا آمریکا می‌تواند ارتباط با چین، روسیه، ترکیه و چندین کشور دیگر را قطع کند؟ قطعاً مجازات‌ها و تنش‌هایی در پیش است که می‌تواند هزینه تجارت ایران را بالاتر ببرد، اما خبری از توقف نخواهد بود. اگر ایران و دولت‌ها در برابر ترامپ مقاومت کنند که آن را نشان داده‌اند، طرح وی به نتیجه نمی‌رسد.

۲- آمریکا امیدوار بود بتواند با همان محاصره دریایی در مدت کوتاهی ایران را به نقطه تسلیم برساند؛ این محاصره هرچند زیان‌بار بود، اما به‌تنهایی کافی نبود. بخش مهمی از این قضیه مرتبط با فرسایش در دو طرف است. صحنه نبرد این‌گونه نیست که آمریکا تنها ایران را محاصره دریایی کرده باشد و بتواند بدون مشکل آن را ادامه دهد؛ تهران نیز به طور متقابل با انسداد تنگه هرمز و محور مقاومت با محاصره عربستان از سمت دریای سرخ، به این طرح واکنش نشان داده است. قیمت بالای نفت و محاصره می‌تواند باعث شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای و بی‌ثباتی سیاسی در دولت‌های عربی شود. پس در اینجا زمان اهمیت دارد و طرفین می‌کوشند معادله زمان را به سود خود تغییر دهند. آمریکا با تشدید اقدامات روانی، قطع مبادلات امارات با ایران و حملاتی که به شبکه راه‌آهن کشور انجام داد می‌خواهد معادله زمان را تحت تأثیر قرار دهد، زیرا به‌زعم این کشور، راه‌های تنفس موجود باعث افزایش تاب‌آوری ایران شده‌اند.

۳- دولت‌ها ترجیحات راهبردی خود را در نهایت نشان می‌دهند. چین و روسیه در دهه‌های اخیر با همراهی در قطعنامه‌های ضد ایران، با وجود تعدیل آنها در این زمینه ایفای نقش کرده‌اند. منافع اقتصادی آنها با دولت‌های عربی نیز غیرقابل نادیده گرفتن است. بااین‌حال حرکت به سمت تسلیم و یا فروپاشی ایران آنها را با بحرانی بزرگ روبه‌رو می‌کند. اگر تسلیم ونزوئلا باعث طوفان در خلیج‌فارس شد، اتمام کار در این منطقه باعث سونامی در شرق آسیا و اروپا علیه قدرت‌های شرقی می‌شود. چین و روسیه با ارسال کالا و حمایت سیاسی و ترکیه با انتقاد از رژیم و ایفای نقش در کاهش تحرکات تروریست‌ها در اقلیم کردستان، ترجیحات راهبردی خود در خصوص ثبات در ایران را به نمایش گذاشتند. آمریکا به‌آسانی نمی‌تواند به جنگ منافع ملی دولت‌های بزرگ ضربه بزند.

۴- ترامپ هرگاه پیامی از سوی میانجی‌ها به طور خصوصی برای ایران ارسال می‌کند، تهدیدی به صورت علنی علیه تهران مطرح می‌کند تا ضمن اعمال فشار برای پذیرش شروطش، خود را در میان افکار عمومی قدرتمند نشان دهد. این امر به‌خودی‌خود شاید مشکلی نداشته باشد، اما معضل آنجاست که آمریکایی‌ها پیش از ترامپ نیز غیرقابل اعتماد بودند و این بی‌اعتمادی به واشنگتن در دوره وی به اوج رسیده است. ترامپ از دو توافق برجام محصول دولت باراک اوباما و توافق اولیه ۶۰ روزه محصول دولت خود خارج شده و دوبار نیز در حین مذاکرات به ایران حمله کرده است. هیچ اعتباری به او نیست و ایران بیش از آنکه برای پذیرش پیشنهاداتش آماده باشد، برای مقابله با تهدیدات آمادگی دارد.

۵- آمریکا از جنگ ۴۰ روزه بدون دستاورد خارج شد، از نقض‌های دوره آتش‌بس به جایی نرسید و در طول نبرد دوهفته‌ای بر سر تنگه، ناکام شد و از تبدیل آن به جنگ خودداری کرد؛ درحالی‌که ایران آمادگی خود را برای جنگی دیگر نشان داد. شکست آمریکا و عقب‌نشینی‌اش از میدان جنگ و عقب‌گرد به بازی مداوم و پیشین تحریم، یک تقلیل جدی در سیاست‌های این کشور است. اگر در این میان محاصره دریایی را هم مبنا قرار دهیم، اوضاع وخامت بیشتری می‌یابد. نه جنگ و نه محاصره فیزیکی در دریا جواب نداده و آمریکا به تهدید‌های تحریمی پیشین بازگشته است. هرچند این یک جنگ ترکیبی با ابعاد مختلف نظامی، امنیتی، سیاسی، تجاری، مالی و حقوقی است، اما در تفسیر آن می‌تواند به تقلیل صحنه توسط آمریکا اشاره کرد. واشنگتن هزینه جنگ را بالا تشخیص داده و از فروافتادن در آن خودداری می‌کند. این خودداری در شرایطی است که طی جنگ، آمریکا به دلیل سعی برای غافلگیر کردن ایران دست بالا را در ابتدا داشت. اینکه آمریکا یک جنگ فراگیر با غافلگیری را هم در راستای منافعش ارزیابی نمی‌کند، برای ناظران معنایی دارد به‌ویژه آنکه ذخایر مهمات دفاعی و تهاجمی پیشرفته این کشور دچار کمبود شده است.

منافع تحت خطر آمریکا در منطقه کدامند؟

ایران می‌گوید به جنگ اقتصادی آمریکا پاسخ می‌دهد و این پاسخ شامل ابزار امنیتی خواهد شد. در دوره فشار حداکثری طی دولت اول ترامپ، مقامات وقت در برابر اقدامات نظامی و امنیتی علیه حرکت ضد اقتصاد ایران، استدلال می‌کردند زمین نبرد اقتصادی است و تهران نباید در زمینی دیگر بازی کند. این یک فریب‌کاری بود و تهران ضرورتی به پایبندی به زمین بازی نداشت و نباید در زمین مورد درخواست آمریکا بازی می‌کرد. به طور مشخص ایران از ابزار‌های مشابهی مانند دلار و شبکه مالی جهانی برخوردار نبود تا بتواند پاسخ آمریکا را بدهد و ناگزیر باید به سمت اقدامات فیزیکی حرکت می‌کرد؛ چه اینکه دشمنان نیز به سمت توقیف نفتکش‌ها و خراب‌کاری حرکت کرده بودند. قرار است در نوبتی جدید، ایران بار دیگر ابزار‌های موجود خود را علیه منافع اقتصادی آمریکا به کار گیرد. واشنگتن گرچه واردات مستقیم نفت از منطقه را کاهش داده است، اما نیازمندی‌اش به انرژی خلیج‌فارس بیشتر از آن چیزی است که قابل نادیده‌گرفتن باشد. واشنگتن به منطقه از چند جهت نیاز دارد که اگر بخواهد در اقدامات خود تهور زیادی به خرج دهد، آنها را به مسلخ برده است.

نیاز‌های عمده آمریکا به منطقه خلیج‌فارس، دریای خزر و شمال آفریقا در حوزه اقتصادی به شرح ذیل هستند:

۱- تأمین نیاز‌های مستقیم انرژی

واردات نفت آمریکا از خلیج‌فارس نسبت به گذشته بسیار کمتر شده است. این کشور بر تولید نفت اتکا کرده و با انقلاب صنعت شیل، موفقیت بزرگی به دست آورد. پس از آن اتکا به واردات از کانادا، مکزیک، برزیل و کشور‌های آفریقایی است. ارتباط آمریکا با خلیج‌فارس قطع نشده و این کشور روزانه تا ۵۰۰ هزار بشکه نفت از این منطقه وارد می‌کند که معادل تقریباً ۸ درصد از نفت این کشور است.

۲- محل تأمین غیرمستقیم انرژی

بالارفتن قیمت انرژی و دیگر موارد اولیه که منشأ آنها خلیج‌فارس است، مانند کود کشاورزی باعث افزایش هزینه‌های تولید و انتقال کالا می‌شوند. این اتفاق برای همه کشور‌ها زیان‌بار است و برای آمریکا با واردات نزدیک به ۴ تریلیون دلار، متضمن صد‌ها میلیارد دلار خسارت خواهد بود. اگر تنش به انهدام نقاط خاص مانند گلوگاه‌های اصلی انتقال و یا میادین انرژی کشیده شود، آمریکا به دلیل واردات عظیم خود دچار مشکل می‌شود. میزان واردات آمریکا به اندازه‌ای است که گفته می‌شود مصرف مستقیم ۲۱ میلیون بشکه‌ای در داخل آمریکا، نباید مصرف این کشور تلقی شود، زیرا در خارج از کشور، عملاً میلیون‌ها بشکه نفت برای تولید و صادرات به آمریکا مصرف می‌شود.

۳- کسب سود از امتیازات اقتصادی

آمریکا حتی اگر نخواهد نیاز‌های داخلی خود را به طور مستقیم و غیرمستقیم تأمین کند، از امتیازاتی که در کشور‌های عربی کسب کرده، کسب ثروت می‌کند. فعالیت شرکت‌های آمریکایی در بخش نفت و بیشتر از آن گاز که می‌تواند به کشور‌های دیگر صادر شود، سود کلانی نصیب این شرکت‌ها می‌کند و دولت نیز از طریق مالیات‌گیری و بازگشت منابع شرکت‌ها برای سرمایه‌گذاری داخلی نفع می‌برد. ضربه به میادین منطقه و انتقال انرژی، سود تجارت انرژی را از کف آمریکا بیرون می‌کند.

۴- ارائه خدمات گران‌قیمت

آمریکا به‌جای پرداخت پول نفت و واردات از دولت‌های عربی که در صادراتشان نقش دارد، به آنها سلاح و زیرساخت‌های غیرضروری با قیمت‌های بالا می‌فروشد. خراب‌کاری و تحرکات امنیتی، می‌تواند فعالیت این شرکت‌ها را متوقف کند.

۵- برهم‌خوردن ثبات انرژی

افزایش قیمت نفت بر اثر تنش در خلیج‌فارس، اثر خود را بر تمام جهان می‌گذارد و آمریکا باید برای واردات از کانادا و مکزیک، مبالغ بالاتری پرداخت کند. این به معنای افزایش قیمت بنزین و گازوئیل خواهد بود.

۶- هوش مصنوعی

هوش مصنوعی به برق فراوان نیاز دارد. وجود نفت، گاز و زیرساخت‌های تولید برق به همراه منابع مالی قابل‌توجه، باعث شده خلیج‌فارس به منطقه موردعلاقه شرکت‌های هوش مصنوعی تبدیل شود. برق ارزان و منابع مالی دولت‌های عربی، برای آمریکا که در هوش مصنوعی در حال رقابت با چین است، اهمیت دارد.

۷- تداوم پترودلار

پترودلار یکی از لنگر‌های ثبات این ارز و محل تعدیل اثرات تورمی انتشار دلار بی‌پشتوانه است. معادله پترودلار نفت-امنیت است. دولت‌های عربی نفت را به دلار می‌فروشند و در مقابل، آمریکا امنیت و ثبات آنها را تأمین می‌کند. اگر راه دسترسی پایدار به میادین انرژی منطقه باز شود، با آشکارشدن ناتوانی آمریکا در تأمین امنیت و حفظ معادله پیشین، پترودلار در معرض تهدید قرار می‌گیرد. به‌عنوان نمونه، اگر عراق می‌خواهد از معافیت در تنگه هرمز طی تنش استفاده کند، می‌تواند نفت خود را خارج از سازوکار دلاری به فروش رساند تا پولی به حساب تحت کنترل این کشور در فدرال رزرو واریز نشود.

۸- اوراق قرضه

اگر دولت‌های ثروتمند مجبور شوند مبالغ بالایی برای انرژی صرف کنند، با فرسایش ذخایر ارزی مواجه شده و پول کمتری برای سرمایه‌گذاری و خرید اوراق‌قرضه آمریکا خواهند داشت. این احتمال وجود دارد که با افزایش قیمت نفت، دولت‌های عربی با رشد درآمد روبه‌رو شده و آنها با خرید اوراق بیشتر، جای کشوری مانند ژاپن را پر کنند، اما مسئله آنجاست که کاهش صادرات از منطقه به میزانی خواهد بود که آنها نیز توانی برای جبران نداشته باشند.

گزینه‌های ایران

تهران برای جنگ اقتصادی، گزینه‌هایی دارد که متمرکز بر انرژی‌اند، اما فراتر از آن هم مسائلی وجود دارد. این گزینه‌ها در ادامه آمده‌اند:

۱- ایران می‌تواند حملات به نفتکش‌های عبوری از تنگه هرمز را افزایش دهد. حملات به نفتکش‌ها، عبور کنونی نفت از تنگه هرمز را که بر اساس نقل‌های مختلف در روز‌های مختلف ۲، ۵ یا ۹ میلیون بشکه است، کاهش داده و یا متوقف می‌کند.

۲- حمله به خطوط دورزننده تنگه هرمز، مانند بندر الفجیره امارات در دریای عمان و بندر ینبع عربستان در دریای سرخ، انتقال را به تنگه هرمز بازگردانده و انسداد را اثربخش‌تر می‌سازد.

۳- نباید از یاد برد که هدف از تشدید کنونی، تسلیم یا فروپاشی ایران عنوان شده است. تهران نیز می‌تواند به طور متقابل چنین هدفی را برای خود ترسیم کند. اگر تنش‌ها به تأمین سوخت داخلی دولت‌های عربی وابسته به آمریکا کشیده شود، آنها یا باید تسلیم شده و یا خطر فروپاشی را بپذیرند. این برای واشنگتن به معنای یک شکست بزرگ خواهد بود. هدف‌گیری پالایشگاه‌ها و یا ضربه به خطوط انتقال نفت به آنها، معنادار است و یمن آن را پیگیری می‌کند.

۴- حمله به نقاط خاص، مانند مخازن ذخیره‌سازی و پمپاژ که مشکلاتی بزرگ، اما موقت ایجاد می‌کنند، تأثیرات ویژه‌ای دارند. این حملات مانند حمله ۲۰۱۹ به آرامکو، بخش مهمی از تولید را به طور موقت و قابل بازسازی در کوتاه‌مدت، از مدار خارج می‌کند، اما طرف‌های مقابل ملزم به استفاده از ذخایر استراتژیک برای جلوگیری از انفجار قیمت‌ها می‌شوند.

۵- ضربه به تولید نفت که اثرات بلندمدتی دارد، راهکار نهایی ایران در یک جنگ بزرگ‌تر خواهد بود، اما محور مقاومت در جریان نبرد اقتصادی کنونی می‌تواند یک نمونه کار را به دشمن ارائه دهد.

۶- ایران باید وارد قاعده‌گذاری در جریان انرژی منطقه شود. این قضیه که آیا قاعده‌گذاری واقع‌بینانه است و آیا در کوتاه‌مدت دولتی حاضر به رعایت آن می‌شود، مقوله‌ای جداست. بسیاری از ایده‌ها مطرح شده و پیگیری می‌شوند تا زمانی به نتیجه برسند. اصرار بر یک امر، در هرحال نتایج خود را دارد. ایران می‌تواند به برخی نفتکش‌ها اجازه خروج دهد، در ازای حمل بخشی از نفت ایران. یک نمونه، عراق است. ایران می‌تواند این کشور را در عبور معاف کرده با این تفاوت که در ازای هر ۳ بشکه، یک بشکه از نفت ایران توسط نفتکش‌های این کشور حمل شوند. همچنین درآمد حاصل از صادرات، به میزان بیشتری صرف واردات کالا از ایران شود. عراق یک وضعیت ویژه هم دارد که مربوط به انتقال درآمد‌های نفتی این کشور به حسابی تحت کنترل آمریکا در فدرال رزرو است که تسلط شگفت‌آوری به واشنگتن در بغداد داده است. تهران می‌تواند شرط کند، در ازای یک طرح، بخشی از نفت عراق خارج از این چهارچوب و به شکل غیررسمی به فروش برسد.

ازسوی‌دیگر، درهرحال روزانه چند میلیون بشکه نفت از منطقه عبور می‌کند و ایران می‌تواند در ازای آزاد گذاشتن برخی از آنها، مبالغی دریافت کند. اگر روزانه ۱۰ نفتکش عبور می‌کند، ایران می‌تواند در یک روز به عنوان نمونه کار و برای نمایش توان، ۵ مورد را بزند و قاعده‌گذاری کند در برابر زدن روزانه یک نفتکش، از ۹ کشتی دیگر عوارض دریافت می‌کند.

آیا تحرکات آمریکا بی‌خطر است؟ راهکار‌های دولت باید چه باشد؟

طرح آمریکا قابل خنثی‌سازی است؛ اما مشکل آنجاست که اقتصاد ایران بدون چنین تحرکاتی نیز تحت‌فشار قرار داد و تشدید فشار‌ها، اوضاع را روبه وخامت می‌برد.

۱- دولت و مقامات باید ضمن اجرای تمهیدات مختلف، دستورالعملی برای مراقبت از سخنان خود تهیه کنند. برخی مواضع رئیس‌جمهور و رئیس مجلس که در روز‌های اخیر به رسانه‌ها راه یافتند، مناسب نبودند. آنها می‌توانند سیاست‌های مورد تصویب کشور را به پیش ببرند و قطعاً با نقد روبه‌رو می‌شوند؛ اما نباید هیجان‌زده شده و به هر موضوعی پاسخی دهند که هم‌زمان قابل سوءاستفاده است. فعلا و تا به اینجای کار بزرگ‌ترین ضربه سیاست تحریمی جدید دشمن بدون آنکه در توان و طراحی‌اش باشد سخنان مسئولان کشور بوده است.

۲- دولت باید در اجرای سیاست‌های مناسب واقع‌گرا و بدون لکنت عمل کند. اگر قرار است برای کاهش مصرف انرژی به جای افزایش قیمت که خطرناک است، اقدامی مانند کاهش ساعات کاری و دورکاری تدارک دیده شود، نباید دیدگاه‌های آرمانی و تنگ‌نظرانه راه را ببندند؛ درهرحال شرایط ویژه است و زمان حفظ وجهه نیست. آنها قطعاً دلسوزند، اما نگاه جامعی ندارند. امروز زمانه قاطعیت، اما با عقلانیت است. دولت نباید قاطعیت خود را خرج کار‌های غیرعقلانی کند.

۳- صحبت با مدیران میانی و مردم راهگشاست. دولت با تدبیر مناسب، طرحی همانند طرح آتش به اختیار در نیرو‌های مسلح را در سطح وزارت‌خانه‌ها و استانداری‌ها اجرا کرد که باعث سرعت و سهولت امور طی جنگ شد. همچنین صحبت با مردم، منجر به برنامه‌ریزی‌های شخصی گسترده برای کاهش مصرف انرژی و سوخت شد. در این حرکت، از جان‌فدایان کشور که برای مبارزه با دشمن اعلام آمادگی شده بود، درخواست شد در وهله اول با مدیریت منابع کشور به مبارزه کمک کنند. رهبری شهید نیز در ماه‌های پایانی عمر شریف خود به لزوم ملاحظه همه در انرژی و ارزاق تأکید کرده بودند.

منبع: فرهیختگان-سید مهدی طالبی، پژوهشگر حوزه بین‌الملل

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر