کد مطلب: ۱۰۸۲۸۴۲
|
|
۰۸ تير ۱۴۰۵ - ۰۵:۵۲

باهم بودن اولویت یک خانواده خوب

باهم بودن اولویت یک خانواده خوب
خانوادگی بودن «گل سنگ» یکی از ویژگی‌های این اثر است؛ نه فقط به این دلیل که همه اعضای خانواده می‌توانند آن را کنار هم تماشا کنند، بلکه به این خاطر که مفهوم خانواده را به شکل جدی مورد توجه قرار می‌دهد.

به گزارش مجله خبری نگار، این روز‌ها بیشتر سریال‌ها یا درگیر پیچیدگی‌های بی‌دلیل می‌شوند یا آن‌قدر ساده روایت می‌شوند که چیزی برای دنبال کردن باقی نمی‌ماند. «گل سنگ» با وجود برخی ضعف‌ها، تلاش کرده راه میانه‌ای را انتخاب کند و تبدیل به یکی از سریال‌های قابل قبول این روز‌های نمایش خانگی شود؛ اثری که شاید بی‌نقص نباشد و در بخش‌هایی از روایت با ضعف‌هایی روبه‌رو باشد، اما در مجموع توانسته تجربه‌ای رضایت‌بخش برای مخاطب رقم بزند. دلیل اینکه چرا «گل سنگ» اثری قابل تماشاست را از چند جهت می‌شود بررسی کرد. اولین مورد که نقطه قوت این اثر هم است به کارگردانی برمی‎گردد. ابراهیم ایرج‌زاد تلاش کرده ریتم داستان را حفظ کند و اجازه ندهد مخاطب از فضای سریال فاصله بگیرد. قاب‌بندی‌ها، هدایت بازیگران و فضاسازی‌ها در خدمت قصه قرار گرفتند و کارگردان بدون پیچیده‌سازی بی‌دلیل، داستان را به شکلی روان پیش برده است. همین موضوع باعث شده، مخاطب با قصه همراه شود و منتظر قسمت جدید اثر بماند. یکی دیگر از ویژگی‌های «گل سنگ»، قصه‌گویی آن است. هرچند فیلمنامه در برخی جزئیات می‌توانست دقیق‌تر عمل کند و بعضی اتفاقات با پرداخت بهتری روایت شود، اما در مجموع داستان مسیر مشخصی دارد و مخاطب را سردرگم نمی‌کند.

اگر ایراد‌های فیلمنامه در این اثر حل می‌شد، موفقیت بهتری برای این سریال رقم می‌‎خورد. با این‌حال در شرایطی که این روز‌ها بسیاری از سریال‌ها یا بیش از حد کش‌دار می‌شوند یا از روایت منسجم فاصله می‌گیرند، «گل سنگ» توانسته داستانی قابل دنبال کردن ارائه دهد؛ موضوعی که نباید به سادگی از کنار آن گذشت. نکته دیگر اینکه قصه این اثر برخلاف بسیاری از آثار این روز‌های نمایش خانگی روی حاشیه و عبور از خط قرمز‌ها مانور نمی‌دهد و به نظر می‌رسد قصد دارد اصالت کار را حفظ کند. بازی بازیگران یکی دیگر از امتیاز‌های این سریال است. انتخاب بازیگران به‌درستی انجام شده و هر شخصیت در جایگاه مناسبی قرار گرفته. بازی‌ها طبیعی، زنده و دور از اغراق هستند و همین ویژگی باعث می‌شود مخاطب راحت‌تر با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند. در بسیاری از صحنه‌ها، احساسات شخصیت‌ها باورپذیر است و خبری از بازی‌های تصنعی و کلیشه‌ای نیست. این هماهنگی میان بازیگران، یکی از عامل‎‌های اصلی موفقیت سریال در ایجاد ارتباط عاطفی با مخاطب به شمار می‌رود. خانوادگی بودن «گل سنگ» یکی دیگر از ویژگی‌های این اثر است؛ نه فقط به این دلیل که همه اعضای خانواده می‌توانند آن را کنار هم تماشا کنند، بلکه به این خاطر که مفهوم خانواده را به شکل جدی مورد توجه قرار می‌دهد.

سریال چالش‌ها، اختلاف‌ها و مشکلات میان اعضای خانواده را به تصویر می‌کشد، اما در نهایت بر اهمیت کنار هم بودن تأکید دارد. این اثر می‌خواهد بگوید با وجود همه اختلاف‌نظر‌ها و سختی‌ها، خانواده همچنان مهم‌ترین تکیه‌گاه‎ است و زندگی بدون آن معنای کاملی ندارد. همین نگاه باعث شده «گل سنگ» در کنار سرگرم‌کنندگی، حرفی برای گفتن داشته باشد. موضوع دیگری که نباید از آن غافل شد، حضور بازیگران کمتر دیده‌شده در این مجموعه است. «گل سنگ» نشان داد موفقیت یک سریال تنها به حضور چهره‌های مشهور وابسته نیست. بسیاری از بازیگران این مجموعه، اگرچه کمتر در آثار پرمخاطب حضور داشته‌اند، اما با اجرای قابل قبول خود توانستند شخصیت‌هایی باورپذیر خلق کنند. سه بازیگر جوان و نسبتاً نوظهور به‌عنوان شخصیت‎‌های اصلی در این سریال حضور داشتند و نوع بازی‌شان نشان داد جسارت سازندگان برای انتخاب آنها درست بوده است. پایان‌بندی «گل سنگ» یکی دیگر از نکات قابل توجه این اثر است. در سال‌های اخیر کمتر شاهد سریال‌هایی بودیم که با سکانسی امیدوارکننده و اصطلاحاً حال‌خوب‌کن به پایان برسند. بسیاری از آثار برای ایجاد شوک یا تلخی بیشتر، پایان‌های غم‌انگیز را انتخاب می‌کنند، اما «گل سنگ» مسیر متفاوتی را انتخاب کرده؛ مسیری که تلخی دارد، اما سرانجام آن امید هم دیده می‌شود. در نهایت، «گل سنگ» شاید اثری بدون ایراد نباشد و در برخی بخش‌های فیلمنامه یا پرداخت داستانی جای بهترشدن داشته باشد، اما مجموعه ویژگی‌های مثبت آن بر ضعف‌هایش غلبه می‌کند. کارگردانی مناسب، قصه‌ای قابل دنبال کردن، بازی‌های زنده، توجه به مفهوم خانواده، پایان‌بندی امیدوارکننده و استفاده موفق از بازیگران کمتر دیده‌شده، همگی باعث شده این سریال به اثری تبدیل شود که ارزش تماشا دارد.

باهم بودن اولویت یک خانواده خوب

یک خانواده ساده

مدت‌هاست که می‌گویند پاشنه آشیل فیلم‌های سینمایی و سریال‌های ما در بخش فیلمنامه است، به‌طوری که اگر این معضل برطرف شود دیگر باید آثارمان را با فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی مقایسه کنیم و حتی گاه از آنها جلو هم بزنیم. در پاسخ باید گفت که فیلمنامه یک اثر ناقص و به ثمر نرسیده است که در مرحله پرداخت نهایی یا همان تولید، کامل می‌شود و نکات مثبت و منفی‌اش به چشم می‌آید. پس آنچه به اسم نقد فیلمنامه و یا ساختار روایی اثر وجود دارد به‌خودی‌خود نمی‌تواند بدون ارزیابی شیوه کار عوامل پشت و جلو دوربین مصداق پیدا کند. بر همین اساس، اگر بخواهیم خوب و بد فیلم‌ها و مجموعه‌های جریان اصلی سرگرمی را از یکدیگر متمایز کنیم و در این زمینه قضاوتی ارزشی ارائه دهیم چاره‌ای نداریم تا این دو مقوله را به شکل برابر و هم‌ارز فرض بگیریم. سریال‌های ما، چون فیلمنامه درست‌وحسابی ندارند بد و بی‌کیفیت نیستند، سریال‌های ما غالباً بد و بی‌کیفیت هستند، زیرا خشت اول را از مرحله ایده تا اجرا کج بنا می‌کنند. پس شکایت گاه‌وبی‌گاه منتقدین سینمای فارسی از عارضه فیلمنامه‌نویسی تقلیل‌دادن مسئله به امور جزئی است.

اکنون سه ماه است که از سال جدید شمسی می‌گذرد و در این مدت نزدیک به ۱۰ سریال در خروجی پلتفرم‌ها قرار گرفته‌اند. دراین‌بین، مجموعه «گل‌سنگ» با آغاز طوفانی‌اش نوید یک اثر نمایشی متفاوت را می‌داد، اما تمام تلاش «ابراهیم ایرج‌زاد» پس از پخش تیتراژ پایانی قسمت سوم هدررفت تا مای مخاطب در ادامه با کاری در حد ملودرام‌های متوسط‌الحال دهه هشتادی روبه‌رو شود. ایرج و محبوبه پس از چند سال قناعت موفق می‌شوند سرپناهی برای خود و فرزندانشان در محله ستارخان تهیه کنند. فیلمساز با نشانه‌ها و ایماژ‌های تصویری مشخص در دو قسمت ابتدایی - و نه صرفاً با ابزار دیالوگ – سعی کرد به بیننده‌اش بفهماند که خانه موردنظر چندان جای مناسبی برای زندگی نیست و ساکن قبلی آپارتمان زنی بدکاره بوده است! محبوبه در ادامه متوجه می‌شود ایرج با همان زن یک‌بار به او خیانت کرده و اکنون در صدد پاک‌کردن تمام شواهد است. القصه، محبوبه توسط ایرج به‌صورت غیرعمد به قتل می‌رسد و در دادگاه به قصاص محکوم می‌شود. از اینجا به بعد ایده اولیه سریال در ظرف ژانر تریلر به پایان می‌رسد و در ادامه با تقلیل‌یافتن تمام مسائل به دوگانه‌های اخلاقی که بر محور گذشت از حق تأکید دارند دیگر خبری از بدبینی و پارانویای حاکم بر سه قسمت ابتدایی نیست. ابراهیم ایرج‌زاد در سه قسمت اول با مکث بر کاغذدیواری خانه جدید و گلدان اهدایی فرامرز به محبوبه، قصه‌اش را با زبان تصویر تعریف می‌کند، اما مانند رویکردی که در اغلب سریال‌ها و فیلم‌های ما از ابتدای شکل‌گیری آثار عامه‌پسند وجود داشته، «گل‌سنگ» هم به بیماری حشو قبیح مبتلا می‌شود و در ادامه جز تکرار ایده پیشینیان به‌منظور داستان‌گویی، مستمسکی برای چنگ‌زدن باقی نمی‌گذارد و خلع سلاح می‌شود. «گل‌سنگ» نمونه موفق‌تر سریال بی‌عاطفه در ترکیب ژانر‌های مختلف است، اما بااین‌حال فیلمساز ترجیح می‌دهد که بیش از هر امکان دیگری بر ظرفیت نسبتاً بالای بازیگران در اجرا تمرکز کند تا ضعف فیلمنامه و بی‌مسئلگی دوربین به چشم نیاید.

در نتیجه با مخدوش‌شدن علیت ماجرا و تبدیل پی‌رنگ به‌توالی اتفاقات، «گل‌سنگ» به رمان‌های تصویری شباهت پیدا می‌کند، زیرا وقتی انگیزه کاراکتر‌ها در این میان مشخص نباشد، زنجیره روابط علی موجود در فیلمنامه هم از پاشیده می‌شود و شخصیت‌ها دیگر بر اساس منطقی درونی جاری در روح اثر تصمیم نمی‌گیرند. ایرج‌زاد در این نقطه برای رسیدن به ساحل آرامش و به کاتارسیس رساندن بیننده، آدمک‌های درون قاب را به‌زور به سمت وقایع بعدی هل می‌دهد و با راه‌دادن به اسب سرکش خودآگاهش پی‌رنگ را از یک ساختار قاعده‌مند ارگانیک به وادی حادثه‌محوری و تصادف سوق می‌دهد. برای مثال، مهناز تصمیم می‌گیرد تا جرم خواهرزاده‌اش در زیر گرفتن پدرش را گردن بگیرد، اما سؤال اینجاست که بر مبنای چه هدفی به چنین تصمیمی دست می‌زند؟ مگر او با قصد قبلی زمینه مواجهه مجدد فرامرز و محبوبه را پس از سال‌ها فراهم کرده است؟ حتی بدجنسی کودکانه مهناز در خصوص گرفتن پول از فرامرز با هدف مرتفع کردن مشکل مالی ایرج و محبوبه برای خرید خانه هم نمی‌تواند انگیزه مهناز در معرفی خود به پلیس را به‌درستی توضیح دهد؛ به‌ویژه آن که در قسمت هشتم خانواده ایرج با حاضرشدن در منزل خاله محبوبه هیچ اثری از تصادف بر بدنه ماشین ایرج پیدا نمی‌کنند. به این مورد می‌توان مرگ نابهنگام و مشکوک فرامرز را هم اضافه کرد.

درگیری عاطفی میان مخاطب و شخصیت وقتی شکل‌گرفته و کارگر می‌افتد که «انگیزه» به‌مثابه پلی میان این دو عمل کند. پس اگر بیننده نداند که چرا یک شخصیت خیانت می‌کند، انتقام می‌گیرد یا دست به فداکاری می‌زند، آن کاراکتر برایش بدل به یک معمای بی‌جواب می‌شود و با بی‌تفاوتی از کنار سرنوشتش می‌گذرد. از اینها گذشته، «گل‌سنگ» یکی از دو سریال قابل‌تأمل موجود در سه ماه نخست سال جاری و بهترین اثر تصویری ابراهیم ایرج‌زاد در مجموع سه فیلم بلند سینمایی و یک سریال پلتفرمی است، زیرا با تمام حفره‌های موجود در فیلمنامه و ضعف در شخصیت‌پردازی روابط میان افراد را باورپذیر نشان می‌دهد و پس از ساخت فضا و کاراکتر، خانواده را به اصل و اساس قصه‌اش تبدیل می‌کند؛ به‌طوری که وقتی مخاطب پایان ماجرا را از دریچه نگاه خویش مشاهده می‌کند به خود می‌گوید که این پایان‌بندی اجتناب‌ناپذیر بوده است، زیرا داستان موردنظر با این انگیزه‌ها، با این شخصیت‌ها و با این انتخاب‌ها تنها می‌توانست به همین‌جا ختم شود. ایماژ بصری در دقایق پایانی قسمت دهم به کمک فیلمساز می‌آید و در یک روایت سوبژکتیو با زنده کردن محبوبه در یاد مادر آلزایمری‌اش و همین‌طور ایرج تأثیر عاطفی و احساسی لازم را بر ذهنیت مخاطب پدید می‌آورد.

منبع: فرهیختگان-کیانا تصدیق مقدم-ایمان عظیمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر