کد مطلب: ۱۰۳۲۱۴۹
|
|
۲۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۰

بازگشت غرب به دوره مزوزوئیک

بازگشت غرب به دوره مزوزوئیک
معاونت علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی دکتر روح الله احمدزاده کرمانی عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شرق در یادداشتی با عنوان «بازگشت غرب به دوره مزوزوئیک (پیشاحجر)» نوشت؛

به گزارش مجله خبری نگار، معاونت علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی دکتر روح الله احمدزاده کرمانی عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شرق در یادداشتی با عنوان «بازگشت غرب به دوره مزوزوئیک (پیشاحجر)» نوشت؛

۱. در نگاه نخست، مقایسه جهان معاصر با دوره پیشاحجر یا پارینه‌سنگی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد؛ دوره‌ای که در آن انسان‌ها در شرایطی ابتدایی، مبتنی بر بقا، شکار و ناامنی دائمی زندگی می‌کردند. با این حال، اگر به برخی نشانه‌های رفتاری و ساختاری در جهان امروز، به‌ویژه در بستر جنگ‌های معاصر، توجه کنیم، می‌توان رگه‌هایی از بازگشت به همان الگو‌های اولیه را مشاهده کرد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دوره پیشا حجر، غلبه‌ی منطق بقای من و منافع من نسبت به سایرین در زندگی آن دوره بود. انسان‌ها در آن دوران بیش از هر چیز به تأمین غذا، امنیت و سوخت برای زنده ماندن خود بدون توجه به سایر انسان‌ها، می‌اندیشیدند. در شرایط جنگی امروز نیز، به‌ویژه در برخی کشور‌های غربی مثل آمریکا و شرکای غربی اش، که مستقیم و غیرمستقیم درگیر بحران‌های نظامی شده‌اند، نوعی بازگشت به این منطق بقا دیده می‌شود. افزایش ناامنی روانی، نگرانی از بحران‌های انرژی، و ترس از آینده، نشان می‌دهد که اولویت‌های رفاهی و توسعه‌ای خود را در گرو نابودی سایر جوامع و کشور‌ها تعریف کرده‌اند. این پدیده چنگ اندازی به جوامع دیگر از دوره حمله اسکندر مقدونی به ایران تا دوره استعمار کهنه و نابودی ملت‌های بومی آمریکا، آفریقا و استرالیا و آسیای جنوب شرقی وهند و چین و غارت منابع آنها در قرن‌های متمادی تا کنون، نشان می‌دهد ذره‌ای از خوی بربریت پیشا حجری غرب نکاسته است.

۲. ویژگی دیگر آن دوران، فقدان ساختار‌های پیچیده‌ی اجتماعی بود. در دوره‌ی پیشا پارینه‌سنگی، روابط انسانی بیشتر بر پایه‌ی گروه‌های کوچک و پیوند‌های ابتدایی بر اساس ذینفعی، شکل می‌گرفت. در جهان پساجنگ، هرچند ساختار‌های مدرن همچنان پابرجا هستند، اما نشانه‌هایی از تضعیف اعتماد اجتماعی، تضعیف امنیت روانی و افزایش شکاف‌های سیاسی و قطبی‌شدن جوامع غربی، قابل مشاهده است و بیم آن می‌رود با شکل گیری نظام حقوقی جدید در تنگه هرمز توسط ایران، مردم باختر زمین به سفره‌های یکدیگر برای بقا حمله ور شوند. آنچنان که توماس هابز فیلسوف سیاست می‌گفت که انسان گرگ انسان است، بحران‌های آتی این خصلت گرگ صفتی جامعه غربی را بیشتر پدیدار خواهد کرد؛ و این روند تنگ‌تر شدن تنگه هرمز، نوعی وضعیت متشنج‌تر اجتماعی را در آینده تداعی می‌کند.

در مقابل البته، تجربه‌ی پساجنگ در ایران، به دلیل مواجهه‌ی تمدنی و تاریخی بیش از ۸۰۰۰ ساله با بحران‌ها و فشارها، تا حدی متفاوت است. جامعه‌ی ایران در طول سده‌های گذشته با انواع تحریم‌ها، جنگ‌ها و نوسانات اجتماعی و قحطی‌های اقتصادی روبه‌رو بوده و به نوعی «تاب‌آوری تاریخی» دست یافته است.

این ویژگی باعث شده که در شرایط مشابه، واکنش‌ها کمتر به سمت فروپاشی و بیشتر به سمت سازگاری و بازسازی حرکت کند و روح ایثار و نوعدوستی ایرانیان شرایط سخت را هموار نماید و برغم وجود مشکلات اقتصادی در ایران، اما الگو‌های همبستگی و شبکه‌های غیررسمی حمایت، همچنان نقش مهمی ایفا می‌کنند.

۳. مقایسه‌ی جهان غرب امروز با دوره‌ی پیشا پارینه‌سنگی، بیش از آنکه بخواهد تحلیلی ارزش گذارانه باشد، نوعی هشدار به غربی‌ها است.

هشداری نسبت به این‌که در شرایط بحران ناشی از تنگه هرمز، جامعه غربی ممکن است به سرعت به الگو‌های ابتدایی‌تر بازگردند. تفاوت در اینجاست که جوامع غربی، نتوانسته‌اند مانند ایران، با تجربه‌ی تاریخی محدود خود، سازوکار‌هایی برای مواجهه با این بازگشت ایجاد کنند و احتمال بروز بحران‌های اجتماعی از نوع پیشا حجر فراوان وجود دارد. بخصوص در کشور‌های نوظهوری مثل آمریکا که از زمان اعلان بیانیه استقلال در سال ۱۷۷۶عمرش به کمتر از ۲۵۰ سال بالغ می‌شود. یعنی کمتر از نصف یک سلسله ایرانی مثل صفوی یا اشکانی.

۴. آنچه امروز در قالب بحران‌های پی‌درپی در جهان غرب مشاهده می‌شود، صرفاً یک ناپایداری مقطعی نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از فرسایش تدریجی تمدنی باشد که طی حدود پنج قرن اخیر بر پایه‌ی هژمونی، سلطه و استعمار شکل گرفته است. از دوره‌ی اکتشافات جغرافیایی (دوره استعمار) تا عصر مدرن، غرب توانست با اتکا به برتری نظامی، اقتصادی و فناورانه، نظم جهانی را به نفع خود سامان دهد و منابع، بازار‌ها و حتی فرهنگ سایر جوامع را تحت تأثیر و چپاول قرار دهد؛ و این الگوی سلطه، همواره با نوعی سبعیت و خون ریزی و سفاکیت ممزوج و همراه بوده است؛ که خود سبب ذهنیت منفی تاریخی ملت‌ها نسبت به این جماعت سلطه خو شده است؛ هرچند که ادوارد سعید در شرق شناسی معتقد است، اختراع شرق شناسی در غرب برای پاک کردن رد خون بود. طوری که حافظه تاریخی جوامع تحت استعمار فراموش کنند که چطور اجداد شان به بردگانی بدل شدند و در خفقانی تاریخی، استخوان هایشان خاک شد.

غرب اکنون، بحران‌های اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی، افول اعتماد عمومی و چالش‌های ژئوپلیتیکی خود را آشکارتر نشان می‌دهد.

جنگ‌های معاصر و پیامد‌های آنها، این روند فرسایشی را تسریع کرده و نشان داده‌اند که آن انسجام و برتری بلامنازع گذشته دیگر به قوت سابق وجود ندارد.

در چنین شرایطی، برخی تحلیل‌گران بر این باورند که جهان در حال گذار به نظمی چندقطبی است؛ نظمی که در آن قدرت به‌طور متوازن‌تری توزیع می‌شود و نقش بازیگران غیرغربی پررنگ‌تر می‌گردد. این تحول، اگرچه لزوماً به معنای فروپاشی کامل غرب نیست، اما می‌تواند به معنای پایان دوره‌ای باشد که در آن یک بلوک تمدنی خاص، تعیین‌کننده‌ی اصلی قواعد جهانی بود. حقیقتا جهان آبستن زایش ترامپ بود تا حقیقت بزک شده در زیر لیبرال دموکراسی را، به عریانی نشان دهد و بقول والتر بنیامین از پایه گذاران مکتب انتقادی فرانکفورت باید گفت: هر جا صحبت از مدنیت است، باید ابتدا از بربریت سخن گفت.

حمله نظامی پاد_تمدن غرب به ایران، آن هیمنه افسانه‌ای رسانه‌ای هژمونیک غربی را فرو ریخت و و بتمن کارتونی رخ عیان نمود. می‌توان گفت که بازگشت برخی الگو‌های رفتاری خشن و مبتنی بر بقا، در کنار تضعیف اعتبار بین المللی، نشانه‌هایی از یک دگرگونی عمیق‌تر هستند؛ دگرگونی‌ای که نه‌تنها نظم سیاسی و اقتصادی، بلکه بنیان‌های فکری و تمدنی غرب را نیز به چالش کشیده است که ما آنرا غروب غرب در جهان پیشاپارینه سنگی می‌نامیم.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر