کد مطلب: ۹۸۷۲۲۰
|
|
۰۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۶:۵۸

خیانت یانکی‌ها| حمایت و سپس رهاسازی یک الگو‌ی تکراری آمریکا درباره شورشیان

خیانت یانکی‌ها| حمایت و سپس رهاسازی یک الگو‌ی تکراری آمریکا درباره شورشیان
نشریه فارن پالیسی (Foreign Policy) در مقاله‌ای به بررسی یکی از الگو‌های تکرارشونده و بحث‌برانگیز در سیاست خارجی ایالات متحده پرداخته: «تشویق جنبش‌ها و قیام‌های مردمی در کشور‌های رقیب، بدون تعهد واقعی به حمایت از آنها در لحظه سرنوشت‌ساز».

به گزارش مجله خبری نگار، نشریه فارن پالیسی (Foreign Policy) در مقاله‌ای به بررسی یکی از الگو‌های تکرارشونده و بحث‌برانگیز در سیاست خارجی ایالات متحده پرداخته: «تشویق جنبش‌ها و قیام‌های مردمی در کشور‌های رقیب، بدون تعهد واقعی به حمایت از آنها در لحظه سرنوشت‌ساز». نویسنده این مقاله سِوا گونیتسکی (Seva Gunitsky)، استاد مطالعات صلح و منازعه و دارنده کرسی George Ignatieff در دانشگاه تورنتو است. او همچنین نویسنده کتاب «پس‌لرزه‌ها: قدرت‌های بزرگ و اصلاحات داخلی در قرن بیستم» است که به بررسی تأثیر قدرت‌های بزرگ بر تحولات داخلی کشور‌ها در قرن بیستم می‌پردازد.

نویسنده با مرور نمونه‌های تاریخی از مجارستان در سال ۱۹۵۶ تا عراق، کرد‌ها، سوریه و ایران، نشان می‌دهد که این رفتار نه حاصل اشتباهات موردی، بلکه نتیجه ساختاری دوگانه در سیاست خارجی آمریکاست؛ شکافی پایدار میان آنچه شعار‌های اخلاقی خوانده می‌شود و محاسبات راهبردی. گونیتسکی در این مقاله هم با همان رویکرد تاریخی–تحلیلی، استدلال می‌کند وعده‌های آمریکا برای حمایت از آزادی‌خواهی، بار‌ها به بهای جان و سرنوشت ملت‌هایی تمام شده که این وعده‌ها را جدی گرفته‌اند.

در ۱۵ فوریه ۱۹۹۱، هم‌زمان با بمباران عراق توسط نیرو‌های ائتلاف در جریان عملیات طوفان صحرا، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، جورج هربرت واکر بوش، خطاب به مردم عراق سخنرانی کرد. او گفت: «راه دیگری هم هست که خونریزی متوقف شود و آن این است که ارتش عراق و مردم عراق خودشان دست به کار شوند و صدام حسین را کنار بزنند.» هواپیما‌های ائتلاف اعلامیه‌هایی بر فراز عراق پخش کردند که مردم را فرا می‌خواند: «خیابان‌ها و کوچه‌ها را پر و صدام حسین و دستیارانش را سرنگون کنید.»

چند هفته بعد، شیعیان در جنوب عراق و نیرو‌های کرد در شمال این کشور دست به قیام زدند. در اوج این خیزش، ۱۴ استان از ۱۸ استان عراق از کنترل دولت خارج شده بود و بعد، هیچ. دولت بوش نه تنها هیچ حمایتی ارائه نداد، بلکه فعالانه مانع انتقال سلاح‌های به غنیمت گرفته شده ارتش عراق به دست شورشیان شد و به صدام اجازه داد با استفاده از بالگرد‌های جنگی قیام را سرکوب کند. هرچند پرواز هواپیما‌های بال ثابت برای عراق ممنوع شده بود، ژنرال نورمن شوارتسکف اجازه استفاده از بالگرد‌ها را داد. بین ۳۰ تا ۶۰ هزار شیعه و حدود ۲۰ هزار کرد کشته شدند. بیش از ۱.۵ میلیون کرد آواره شدند و هزاران نفر بر اثر سرما، بیماری و مین‌های زمینی جان باختند.

دفاع بوش از این ماجرا به طرزی حیرت‌آور و بی‌پروا بود. او چند هفته بعد پرسید: «آیا فکر می‌کنم ایالات متحده باید احساس گناه کند، چون به مردم عراق پیشنهاد داد که خودشان دست به کار شوند و بعضی‌ها این‌طور القا می‌کنند که این یعنی آمریکا قرار بوده از نظر نظامی از آنها حمایت کند؟ چنین چیزی درست نیست. ما هرگز چنین القایی نکردیم.» این ادعا با هر خوانش معقولی یک دروغ بود، اما همان‌طور که رفتار‌های رئیس‌جمهور کنونی آمریکا، دونالد ترامپ نشان می‌دهد، این ماجرا بخشی از الگوی دیرینه آمریکایی‌هاست. الگوی خیانت واشنگتن دهه‌ها پیش شکل گرفت. در اکتبر ۱۹۵۶، مردم مجارستان در بوداپست به خیابان‌ها آمدند تا به سلطه شوروی پایان دهند. آنچه رخ داد، چند هفته مقاومت الهام‌بخش بود و در عین حال، یک سوءمحاسبه فاجعه‌بار درباره نیت آمریکا.

دستور ساخت کوکتل مولوتوف برای صرب‌ها

رادیو اروپای آزاد، سال‌ها برای داخل مجارستان برنامه پخش می‌کرد. اگرچه پژوهشگران هنوز بحث می‌کنند که آیا این رادیو صراحتاً وعده مداخله نظامی غرب را داده بود یا نه، اما لحن احساسی برنامه‌ها در جریان قیام، جایی برای ابهام باقی نمی‌گذاشت. نظرسنجی از پناهندگان مجار پس از سرکوب نشان داد نزدیک به ۴۰ درصد آنها باور داشتند رسانه‌های غربی این تصور را ایجاد کرده بودند که آمریکا برای نجات مجارستان وارد جنگ خواهد شد. رادیو اروپای آزاد حتی دستور ساخت کوکتل مولوتوف پخش می‌کرد. همان‌طور که پژوهش مرکز ویلسون نتیجه‌گیری کرد «رسانه‌های غربی ظاهراً مجار‌ها را به این باور رسانده بود که ایالات متحده اجازه نخواهد داد انقلاب سرکوب شود.»

شوروی‌ها اجازه دادند شورشیان تصور کنند پیروز شده‌اند، سپس تانک‌ها را وارد کردند. در پایان، ۲۵۰۰ مجار کشته شدند، ۷۰۰ سرباز شوروی جان باختند و ۲۰۰ هزار مجار از کشور گریختند. رئیس‌جمهور وقت آمریکا، دوایت آیزنهاور، که درگیر بحران کانال سوئز بود و نمی‌خواست خطر تقابل هسته‌ای را بپذیرد، هیچ کاری نکرد. او بعد‌ها گفت: «ایالات متحده اکنون و هرگز از قیام علنی یک جمعیت بی‌دفاع علیه نیرویی که هیچ شانسی برای غلبه بر آن ندارند، حمایت نکرده است.»

مزد اعتماد بارزانی به آمریکایی‌ها

کمتر از دو دهه بعد، هنری کیسینجر معمار خیانتی دیگر شد. در سال ۱۹۷۲، به درخواست شاه ایران، کیسینجر و رئیس‌جمهور وقت، ریچارد نیکسون یک عملیات مخفی برای مسلح کردن و تشویق کرد‌های عراق به شورش علیه رژیم بعث سازماندهی کردند. طی سه سال بعد، آمریکا ۱۶ میلیون دلار کمک نظامی ارسال کرد، مقداری که برای زنده نگه‌داشتن شورش کافی بود؛ اما عامدانه کمک‌ها آنقدر نبود که شورش به پیروزی برسد. همان‌طور که بعداً کمیته پایک کنگره کشف کرد «رئیس جمهور، دکتر کیسینجر و رئیس دولت خارجی امیدوار بودند نیرو‌های مورد حمایت ما پیروز نشوند. آنها ترجیح می‌دادند شورشیان صرفاً سطحی از درگیری را حفظ کنند که منابع کشور همسایه متحد ما را تحلیل ببرد.»

کرد‌ها از این محاسبه سرد خبر نداشتند. مصطفی بارزانی، رهبر کرد‌ها، به آمریکایی‌ها اعتماد کامل داشت. او سه قالی و سپس یک گردنبند طلا به عنوان هدیه عروسی برای کیسینجر فرستاد. وقتی شاه ایران در سال ۱۹۷۵ پس از توافقی جداگانه با بغداد ناگهان حمایتش را قطع کرد، کرد‌ها غافلگیر شدند. بارزانی در نامه‌ای به کیسینجر نوشت: «عالی‌جناب، ما احساس می‌کنیم ایالات متحده مسئولیتی اخلاقی و سیاسی در قبال مردم ما دارد.»، اما هیچ پاسخی دریافت نشد. هزاران کرد کشته شدند و ۲۰۰ هزار نفر به پناهندگی رفتند.

وقتی کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان از کیسینجر درباره این خیانت پرسید، او جمله‌ای گفت که به بیانیه نهایی رئالیسم سیاسی آمریکا در قبال نیرو‌هایی که به جنگ تشویق می‌کند، تبدیل شد: «عملیات مخفی را نباید با کار مبلغان مذهبی اشتباه گرفت.» بازرسان کنگره شوکه شدند. کمیته پایک نتیجه گرفت «حتی در چهارچوب عملیات مخفی، اقدام ما یک پروژه کاملاً بدبینانه بود.»

حمایت از کرد‌های سوریه خیانت به کرد‌های سوریه

این الگو با نظمی ملال‌آور ادامه یافته است. در سوریه، دولت باراک اوباما فقط آنقدر به مخالفان کمک کرد که جنگ داخلی بدون نتیجه ادامه یابد و سپس در سال ۲۰۱۳، زمانی که خط قرمز استفاده از سلاح شیمیایی نقض شد، از اقدامش عقب‌نشینی کرد. در اکتبر ۲۰۱۹، ترامپ پس از یک تماس تلفنی با رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، ناگهان نیرو‌های آمریکایی را از شمال شرق سوریه خارج کرد و عملاً چراغ سبز حمله ترکیه به همان نیرو‌های کردی را داد که اصلی‌ترین متحد زمینی آمریکا در جنگ با داعش بودند. کرد‌ها که بیش از ۱۱ هزار کشته در این نبرد داده بودند، زیر بمباران و توپخانه ترکیه ر‌ها شدند. هنگام خروج کاروان‌های آمریکایی، غیرنظامیان کرد به آنها سبزیجات فاسد پرتاب کردند. روی یکی از پلاکارد‌ها نوشته شده بود: ترامپ به ما خیانت کرد.

چه چیزی این الگوی تکرارشونده را توضیح می‌دهد؟ تفسیر خوش‌بینانه این است که اینها مجموعه‌ای از اشتباهات موردی‌اند: خطا‌های تاکتیکی رؤسای‌جمهور مختلف که با بحران تشدید شده‌اند. اما تداوم این الگو در طول دهه‌ها و دولت‌های گوناگون نشان می‌دهد که مسئله ساختاری است.

سخنان آمریکا را جدی نگیرید

سیاست خارجی آمریکا بر دو مسیر حرکت می‌کند که به‌ندرت به هم می‌رسند. مسیر خطابی که بر آزادی، حق تعیین سرنوشت و همبستگی با مبارزان علیه استبداد تأکید دارد، اهداف سیاسی داخلی را تأمین می‌کند و بازتاب تعهدات ایدئولوژیکی است که در هویت ملی آمریکا ریشه دارد. مسیر راهبردی، اما بر منافع سیاسی، محاسبات ریسک و محدودیت‌های سخت قدرت استوار است. رؤسای‌جمهور در مسیر اول، سخن می‌گویند و در مسیر دوم عمل می‌کنند. کسانی که سخنان آمریکا را جدی می‌گیرند، گاه جدی‌تر از خود آمریکایی‌ها در شکاف میان این دو مسیر سقوط می‌کنند.

چرا تشویق به نارضایتی؟

تشویق نارضایتی در کشور‌های رقیب برای آمریکایی‌ها ارزان است: هزینه مالی اندکی دارد، خون آمریکایی ریخته نمی‌شود و برای دشمنان دردسر ایجاد می‌کند، درحالی‌که سیاستمداران آمریکایی می‌توانند احساس برتری اخلاقی داشته باشند. اما حمایت واقعی از این جنبش‌ها پرهزینه است. نتیجه، مجموعه‌ای معیوب از انگیزه‌هاست که در آن مقامات پرطمطراق حرف می‌زنند و حداقلی عمل می‌کنند. وقتی لحظه تصمیم می‌رسد، ناگهان دلایل فوری پیدا می‌شود که چرا این قیام خاص را نمی‌توان حمایت کرد.

احتمال بدبینانه‌تری هم وجود دارد، همان چیزی که در سخنان کیسینجر نهفته بود که حتی نیازی به ریاکاری ندارد. قیام‌هایی که سرکوب می‌شوند هم می‌توانند به منافع آمریکا خدمت کنند: با تحلیل بردن دشمنان، بی‌اعتبار کردن رژیم‌های رقیب و کشته‌سازی. با این منطق، شکست وعده‌های آمریکا نه یک پیامد ناخواسته، بلکه بخشی از خود راهبرد است؛ و این ما را به ایران می‌رساند. با گسترش اعتراض‌ها در هفته‌های اخیر، ترامپ با لحن تهاجمی همیشگی خود واکنش نشان داد. او در تروث سوشال نوشت: «اگر ایران به معترضان مسالمت‌آمیز شلیک کند و آنها را به طور خشونت‌آمیز بکشد، ایالات متحده آمریکا به کمک آنها خواهد آمد. ما آماده‌ایم.» چند روز بعد، درحالی‌که شماری کشته شده بودند، از ایرانیان خواست به اعتراض ادامه دهند و نهاد‌های مختلف را تصرف کنند؟! و اعلام کرد که کمک در راه است.

اوباما در سال ۲۰۰۹ در جریان جنبش سبز ایران عمداً عقب نشست، با این استدلال که حمایت آمریکا فقط به مقامات ایران، بهانه سرکوب می‌دهد. او بعد‌ها این تصمیم را اشتباه خواند. ترامپ چنین ملاحظاتی ندارد، اما رویکرد او پرسش‌های دیگری ایجاد می‌کند.

از یک نظر، ترامپ نمایانگر فروپاشی همان نظام دو مسیره است: سخنانش به راهبرد تبدیل می‌شود یا دست‌کم شکاف روشنی میان آنها وجود ندارد. او هرچه به ذهنش می‌رسد می‌گوید، بی‌اعتنا به پیامد‌ها یا منافع ملی. اما این الزاماً او را قابل اعتمادتر نمی‌کند. شاید فقط به این معناست که الگوی قدیمی تشویق و سپس ر‌ها کردن، سریع‌تر و آشفته‌تر تکرار خواهد شد. همین حالا تحلیلگران می‌گویند که هر اقدام نظامی آمریکا احتمالاً متوجه تأسیسات هسته‌ای یا زیرساخت‌های نظامی ایران خواهد بود، نه کمک واقعی به معترضان در خیابان. به گفته یکی از کارشناسان ایران، حمله به سایت‌های هسته‌ای به آمریکا کمک می‌کند، شاید در راستای اهداف راهبردی‌اش یا منافع متحدانی مثل اسرائیل، اما به جنبش‌های اعتراضی کمک نمی‌کند.

نکته دیگری هم هست که ترامپ را متمایز می‌کند. خیانت‌های حساب‌شده آیزنهاور، کیسینجر و بوش از احتیاطی بیش از حد ناشی می‌شد. آنها دقیقاً می‌دانستند خط قرمز کجاست و برای پرهیز از جنگ هسته‌ای یا بی‌ثباتی منطقه‌ای از آن عبور نمی‌کردند. خطر در رویکرد کنونی ترامپ نسبت به ایران فقط این نیست که مسیر خطابی و راهبردی در هم ادغام شده‌اند، بلکه این است که شاید اصلاً مسیر راهبردی وجود نداشته باشد. خیانت ترامپ اگر رخ دهد، نه از محاسبه سرد کیسینجری، بلکه از هوس، حواس پرتی یا چرخشی معامله‌محور ناشی خواهد شد. برای قربانیان، نتیجه یکی است. اما برای ناظران سیاست آمریکا، سازوکار شکست متفاوت است: یکی بی‌رحمی کارآمد است، دیگری بی‌کفایتی آشوبناک.

این به آن معنا نیست که آمریکا باید از تشویق کسانی که با حکومت‌هایشان می‌جنگند، دست بکشد؛ اما نشان می‌دهد که سیاست‌گذاران آمریکایی باید درباره فاصله میان حرف و عمل صادق باشند و کسانی که وعده‌های آمریکا را می‌شنوند، باید عمیقاً نسبت به ماهیت آنچه عرضه می‌شود، تردید داشته باشند. کرد‌ها این درس را بار‌ها و بار‌ها طی یک قرن آموخته‌اند.

چرا از کرد‌های عراق حمایت کردیم؟

در مورد قربانیان سال ۱۹۹۱، آنها سرانجام پاسخ خود را گرفتند. وقتی کالین پاول که در زمان جنگ خلیج‌فارس رئیس ستاد مشترک ارتش بود، در سال ۱۹۹۶ خاطراتش را منتشر کرد، پذیرفت که سخنان بوش ممکن است به شورشیان دلگرمی داده باشد. او همچنین فاش کرد متفکران راهبردی آمریکا در آن زمان واقعاً چه می‌اندیشیدند: «هدف واقعی، به گفته او، این بود که در بغداد آنقدر قدرت باقی بماند که به عنوان تهدیدی علیه ایرانی عمل کند که همچنان به شدت با ایالات متحده دشمن بود.»

همان‌طور که اعتراف صریح پاول نشان می‌دهد، آزادی کسانی که سخنان بوش را جدی گرفتند هرگز هدف اصلی نبود. تشویق آن آزادی‌ها، بخشی از راهبردی بدبینانه بود و درس این ماجرا فقط برای کرد‌ها یا ایرانیان نیست که بدبین باشند، بلکه برای مردم آمریکا هم هست که فریب اخلاق‌گرایی رؤسای‌جمهور خود را نخورند. مردم ایران که امروز به سخنان ترامپ گوش می‌دهند، این وعده‌های آمریکایی را پیش‌تر شنیده‌اند. اینکه آیا ترامپ واقعاً گسستی از این الگوست یا فقط تازه‌ترین و بی‌ثبات‌ترین تجلی آن، هنوز مشخص نیست.

منبع: فرهیختگان-مائده زمان فشمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر